صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب سیستم های خودسامان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیستم های خودسامان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ آذر ۲, یکشنبه

سوگواری فرصتی برای حضور

اهمیت توجه به توانایی جامعه در شکل ­دهی و مشارکت در کنش­ های جمعی

منتشرشده در هفته نامه صدا شماره ١٣


جمعه شب هفته گذشته ٢٣ آبان­ ماه بسیاری از شهرهای کشور شاهد گردهم­ آیی هزاران شهروند ایرانی بودند. هرچند حضور جمعی مردم در سال­ های اخیر بیش از قبل تکرار می­ شود، ولی همچنان امری نادر و بحث­ برانگیز است. بویژه آن­که حضور جمعی اخیر از برخی جنبه­ ها متمایز از دیگر تجمع­ ها بود که آن را حائز اهمیت و توجه می­ کرد. تجمع­ های گسترده در سوگ مرتضا پاشایی در شهرهای مختلف خودانگیخته و خودسامان بود. شاید بتوان این حضور شهری را با شادی­ های پس از بازی ایران و استرالیا در آذرماه ١٣٧٦  مقایسه کرد. اما همین مقایسه، ویژگی­ های دیگری از این تجمع­ ها را برجسته می­ کند که "هماهنگی" در محل تجمع و "انتشار" شیوه­ خاص -"هم­سرایی"- در گستره جغرافیایی ملی از نمونه­ های آن است. در این یادداشت ضمن توضیح ویژگی­ های یادشده، به این اشاره خواهم کرد که تجمع­ های مردمی اخیر از منظر مشارکت سیاسی-اجتماعی جامعه واجد چه پیام یا  پیام­ هایی برای ما و بویژه دولتمردان است.

هماهنگی خودانگیخته و کنش­های جمعی خودسامان
روز جمعه ساعاتی بعد از خبر درگذشت مرتضی پاشایی چندصد نفر از دوست­داران او جلوی بیمارستان بهمن تجمع کردند. بلافاصله این خبر به گستردگی در رسانه ­های آنلاین و شبکه­ های اجتماعی منتشر شد. متعاقب آن تنها چندساعت بعد تجمع­ های خودجوش و خودانگیخته در شهرهای مختلف شکل گرفت: از شیراز و تبریز و اصفهان و مشهد تا آبادان و بیرجند و قم و قزوین.(١) مکان­هایی در ده ­ها شهر در کل کشور بدون فراخوان رسمیِ نهاد، گروه و فردی و بدون آمادگی قبلی، تنها در چند ساعت، محل تجمع دوست­داران پاشایی شدند. نکته برجسته این تجمع­ ها نظم نسبی آن­ها و معین­ بودن مکان تجمع­ ها برای مشارکت­کنندگان بود. مقابل بیمارستان بهمن، پارک آب و آتش و فضای بیرونی برج میلاد در تهران، خیابان هاشمیه مشهد،  آرامگاه خیام در همدان، پارک دولت اهواز، بلوار چمران شیراز نمونه ده­ها مکانی در کل کشور بودند که دوست­داران پاشایی گردهم آمدند. تجمع در مکان­های معین  در شهرها هرچند در برخی مناطق به­دلیل ضعف مدیریت شهری مشکلات ترافیکی ایجاد کرد، اما نشان از آن دارد این تجمع­ها درحین خودانگیختگی از هماهنگی قابل ملاحظه­ای نیز برخوردارند. درواقع افرادی که به دلیل احساسات یا قدردانی از هنرمند مورد علاقه خود آماده گردهم­ آیی و سوگ­واری جمعی بودند مکانیزمی برای هماهنگی یافته که منجر به تجمع آن­ها در مکان­ های معین شده­ است.  
در اغلب گزارش­ ها شرکت­ کنندگان در تجمع ­ها از شبکه­ های اجتماعی و سیستم­ های تلفن همراه به عنوان راه­ های آگاه­ شدن از تجمع یاد کرده­ اند. درواقع مکان و زمان تجمع ­ها از طریق شبکه ­های اجتماعی و تلفن همراه هماهنگ­ شده و به شکل فراخوان­ های غیررسمی به اطلاع افراد رسیده ­است. از منظر سازمان­دهی و هماهنگی مرور این اتفاق نشان می­ دهد شبکه­ های اجتماعی تسهیل­ کننده و هماهنگ­ کننده تجمع بوده­ اند. این به این معناست که حجم گسترده­ای از جامعه، بویژه جامعه جوان امکان هماهنگی تجمع از طریق شبکه­ های غیررسمی را دارا هستند.

انتشار "هم­سرایی"
آنچه که در ویدئوهای تجمع ­ها و گزارش های خبرگزاری­ ها جلب توجه می­ کند، هم­سرایی ترانه­ های معروف پاشایی توسط تجمع­ کنندگان در سوگ او است. آن­چه که در فرهنگ سوگ­واری ما امر تازه و نادری است. در سوگ­واری­ های جمعی عمدتا شعارهای مذهبی و نوحه­های حزن­ آلود از بلندگوها پخش یا گاهی هم­خوانی می ­شوند و تجمع­ کنندگان عمدتا به احترام فرد درگذشته سکوت اختیار می­ کنند. پرسش آن است که چگونه هم­سرایی آهنگ­ های پاشایی به مثابه یک خرق عادت چنین پرتعداد و گسترده از نظر جغرافیایی و ناگهانی در تقریبا تمامی تجمع­ ها دیده می­ شود. می­ توان تصور کرد این ویژگی از اولین گردهم­ آیی­ ها از تهران آغاز و به سرعت به دیگر شهرها و دیگر تجمع­ های متعاقب آن سرایت یا انتشار پیدا می­ کند. انتشار (Diffusion) یکی از مبحث های مهم حوزه پژوهش کنش­های جمعی و جنبش ­های اجتماعی است که چگونگی فرایند سرایت یک رفتار فردی یا تاکتیک­ جمعی از یک محل به محل دیگری و فراگیری آن را بررسی می­ کند. انتشار می­ تواند بواسطه وجود رابطه ­های مستقیم بین افراد مانند روابط اجتماعی یا غیرمستقیم مانند رسانه ­های مشترک یا تنها به­ واسطه داشتن هویت مشترک گروهی اجتماعی صورت گیرد. بررسی انتشارِ هم­سرایی از تجمع تهران در تنها چند ساعت به آبادان، بیرجند، کرمانشاه و دیگر شهرهای کشور ما را به وجود ارتباط­ های تعریف­ شده یا تجربه­ شده­ی انتشار در میان جمع گسترده­ای از شهروندان می­ رساند. شبکه­ های اجتماعی شخصی و آنلاین و رسانه ­های اجتماعی و از آن مهم­تر حس یک هویت مشترک درمیان یک گروه بزرگ اجتماعی تسهیل­ کننده و مسیر انتشار هم­سرایی است. مسیر و روابطی که می­ تواند حامل و منتشرکننده سریع هر پیام و تاکتیک دیگری نیز باشد.

نتیجه ­گیری
درگذشت هنرمند مردمی و غلبه سرطان بر او بعد از یک­سال مبارزه در جوانی، هرچند بسیار دردآور و ناراحت­ کننده است اما واکنش اجتماعی بخش وسیعی از شهروندان قابل تامل و از جهاتی امیدوار کننده­ است. از منظر مشارکت اجتماعی و کنش­ های جمعی مرور این پدیده نشان از وجود ارتباط ­های وسیع و شکل­ گرفته بین بخش عمده­ ای از جامعه­ ی با پتانسیل مشارکت دارد. ارتباط­ هایی که می­ تواند در زمان­ هایی هرچند مقطعی و موسمی، هم نقش خبررسانی و هم هماهنگی و هم انتقال پیام، ایده و نظر را به­ راحتی بر عهده بگیرند. این پدیده بازگو کننده توانایی جامعه در شکل­ دهی کنش­ های اجتماعی خودسامان و خودانگیخته است. آن توانایی ارزشمندی که می ­تواند در جوامع به­ سامان به عنوان فرصت برای حل مشکلات و معضلات اجتماعی شناسایی شود. در جامعه ما بسیاری مشکلات و معضلات وجود دارند که تنها توسط دولت و با بخشنامه و دستور قابل حل نیستند. بویژه مشکلاتی که بخشی از آن ریشه در فرهنگ و هنجارهای اجتماعی دارند. از این قبیل مشکلات که شاید بی­ شمار باشند می­ توان از فراوانی تصادف­ های رانندگی، شیوع اعتیاد و مشکل کم ­آبی نام برد که حل آن­ها نیاز به مشارکت جامعه برای آگاهی­ رسانی و تغییر الگوهای رفتاری و هنجاری و البته حساس کردن رسانه­ ها و مسئولان با شکل­گ یری کنش­های جمعی و جنبش­های اجتماعی دارد.
جامعه به شکل­ های گوناگون -هم در مطالبه­ های مستقیما سیاسی و هم در خواست­ های غیرمستقیم سیاسی و هم در توجه به موضوعات کاملا غیرسیاسی- توانایی، پتانسیل و اراده خود را در مشارکت سیاسی اجتماعی در بهبود وضعیت جامعه و پیشرفت کشور و پیشبرد اصلاحات نشان می­ دهد. حال وظیفه دولت­مردان است که با نگاهی در چارچوب منافع ملی –و نه فقط نگاه امنیتی- بااعتماد و اعتقاد به جامعه موانع مشارکت­ های جمعی مردمی را برداشته و ظرفیت پذیرش کنش­ های جمعی را افزایش دهند.

(١) گزارش ایرنا از گردهم­آیی­های جمعه شب در شهرهای مختلف: 
http://www.irna.ir/fa/News/81386244/

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

سیستمهای خودسامان


فیلم The Secret Life of Chaos به کارگردانی جیم الخلیلی  که از شبکه چهار بی بی سی پخش شد، در موضوع سیستم های خودسامان (self-organization) است. این فیلم به روشی -به باور من اعجاب آور- ساده و جذاب این ایده را برای عموم توضیح می دهد.
در یک سیستم خودسامان، افراد، حیوانات، یا اجزاء بدون طرح از پیش تعیین شده، دستورالعملهای پیش نوشته و بدون هدایت رهبر یا رهبران، نسبت به محیط و شرایط پیرامونی خود واکنش­هایی یکسان و ساده نشان می­دهند. مجموع این کنش­های فردی در سطح خرد(micro level)، یک پدیده پیچیده را در سطح کلان (macro level) خلق خواهند کرد.

دسته پرندگان؛ حرکت دسته جمعی پرندگان بدون رهبری و مدل های از پیش تعیین شده صورت میگیرد.

می توان مثال های متنوع و بی شماری از پدیده هایی که دارای ویژگی های سیستم های خودسامان هستند را در جوامع انسانی، در میان جانداران و حتی در محیط های غیرجاندار برشمرد. یکی از ملموس ترین آنها که دانشمندی به نام شلینگ آن را طرح و عرضه کرد تفکیک های منطقه ای در کلان شهرها است که پدیده های نسبتاً پیچیده ای اند که می توان آن را از طریق نظریة سیستم های خودسامان فهم کرد. افراد تک به تک، به دلایل بعضاً مشترکی چون بدلیل تمایل به در اقلیت نبودن، به ترک محل زندگیشان و رفتن به محله ای در شهر که در آن احساس رضایت بیشتری میکنند و در اقلیت نیستند، اقدام میکنند. این رفتار ساده افراد در سطح خرد، به تفکیک های بسیار سخت شهری در سطح کلان منجر می شود. تفکیک محله های سیاه ها از سفیدها در آمریکا یا ارامنه در تهران و اصفهان با همین روش تعریف پذیر است. این پدیده نه رهبری ای دارد و نه افراد جامعه تمایل به پدیدآوردن چنین تفکیک هایی دارند. سهم عمده را در این تصمیم گیری یکسان و ساده، محیط اطراف تعیین می کند. 
مدل کامپیوتری که نشان می دهد اگر اهالی یک محل با دو هزار جمعیت، بدنبال شرایطی باشند که سی درصد همسایه ها همرنگ آنها باشند تفکیکی بوجود خواهد آمد که بیش از هفتاد درصد همسایه ها همرنگ هم خواهند بود. 

تظاهرات و شکل گیری ترافیک از دیگر پدیده های خودسامان در جوامع هستند. اما در میان جانداران مثال های مطالعه شده بسیار است؛ حرکت هماهنگ ماهی ها در اقیانوس ها، پرواز دسته جمعی پرندگان، چگونگی شکل گیری جوامع ماده سالار برخی گونه های شامپانزه، خانه سازی مورچه ها و بسیاری دیگر. در دانش جدید با تعریف واکنش های افراد، جانواران واجزاء به تغییرات محیط با استفاده از کامپیوتر و مدل های ریاضی، تغییرات یک جامعه را شبیه سازی و برای هزاران یا میلیون ها بار تکرار می کنند و نتایج را بررسی می کنند.
در این فیلم به پیدایش این نظر و سیر تطور آن پرداخته شده است.

فیلم The Secret Life of Chaos را در یوتیوب می توانید تماشا کنید:

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

رهبر نمادین، رهبر سیاسی، رهبری پارادیمها

علی هنری

منبع: جمهوری خواهی



جنبش اعتراضی ای که پس از انتخابات خرداد به حرکت در آمد، پدیده ای بیسابقه در تاریخ سیاسی کشورمان بود. از این رو هم توصیف و تحلیل آن دشوار می نماید و هم شناختنِ آن به صِرف مقایسه اش با سایر خیزش های مردمی در تاریخ معاصر ایران یعنی به عنوان مثال حرکتی که به انقلاب 22 بهمن 57 انجامید، میسر نخواهد بود.
رجوع به نمونه های متأخر خارجی نیز که از جهاتی تشابهاتی با این پدیده داشته اند، به دلیل وجود اختلافات عمیق در شرایط اجتماعی و سیاسی آن کشورها با ایران چندان آموزنده نیست. به ویژه آنکه شتاب تحولات در کشور چنان است که فرصت مطالعات تطبیقی را از تحلیلگران گرفته است. با این همه به نظر می رسد که از میان ده ها و صدها پرسشی که می توان برای درک بهتر پدیدة جنبش سبز پیش کشید تعدادی از اهمیتی بیشتری برخورداند. ار آن جمله است مباحثی که از همان آغاز در مورد رهبری جنبش و اهمیت آن در بسامان رسیدن آن مطرح شد. بحث هم بر سر وجود یا عدم رهبری بود، هم بر سر تعدد یا یکی بودنش و هم بر سر وظائفی که بر دوش این رهبر یا رهبران احتمالی قرار داشت. در این نوشته پس از ارائة نقدی بر چگونگی طرح این مسئله در آغاز شکلگیری جنبش، به ارزیابی وضعیت فعلی پرداخته و از طریق دسته بندی انواع رهبری ها در این نوع از جنبش های سیاسی-اجتماعی به حوزه هایی که در آن هر یک از این انواع اهمیت دارند اشاره خواهم کرد.

رهبر نمادین
کسانی که هنگام برآمدنِ جنبش سبز سعی کردند بر مبنای نظریه کلاسیک جنبش های اجتماعی و بسیج سیاسی تحلیل و توصیفی از آن ارائه دهند، بر پایة سه عنصر کلیدی در این نظریه، یعنی عناصر رهبری، سازماندهی و ایدئولوژی به بررسی این جنبش پرداختند. این افراد با تأکید بر عدم حضورِ پررنگ رهبری و البته سازماندهی و ایدئولوژی در جنبش سبز، حکم بر شکست قریب الوقوع آن دادند. همچنین عدة زیادی نیز بدون ارجاع به ساز و کارِ نظری و فقط به صِرف مقایسة این جنبش با نزدیکترین خیزش سیاسی در کشور و مقایسه نقش آیت الله خمینی با نقش موسوی و کروبی و در نبود دستورالعمل های روزانه بهویژه در مواقع حساس، بحث سردرگمی جنبش را پیش کشیدند. اما پس از گذشت زمان نسبتاً کوتاهی معلوم شد که هم پیشبینیِ شکست جنبش به علت نبودِ رهبری فرهمند یا مقتدر نقش برآب است و هم ادامه تجمعات موفق خیابانی دغدغه سردرگمی و بی هدفی را بی رنگ کرد.
واقعیت آن است که نگاهی به وقایع هفت ماه گذشته نشان میدهد که معترضان، موسوی و کروبی را نه به عنوان رهبران فرهمند بلکه به منزلة نمادهای جنبش سبز در تظاهرات و کنش های خود مورد استفاده قرار دادند و به این معنا در کمتر کنش جمعیشان منتظر برنامه ها یا دستورالعمل های رهبران ماندند. این امر چندان واضح بود که خود موسوی نیز در بیانیه هفدهم اش به آن اشاره کرد و گفت که مردم در روز عاشورا بدون بیانیة او و دیگران به صحنه آمدند. اما اگر مردم منتظر فراخوان رهبران برای حضور در خیابان نمی شوند، باید پرسید که تظاهرات خیابانی چگونه شکل میگیرد و پویایی و زندگی جنبش چگونه ادامه مییابد؟ باید گفت تظاهرات خیابانی و تجمعات گسترده امکان ظهور خودبخودی و خودانگیخته را دارند. انگیزه دستیابی به منفعت عمومی (در اینجا رسیدن به دموکراسی)، باور به اینکه کنش تک تک افراد مؤثر است، انگیزه های اخلاقی و اجتماعی از مهمترین دلایلی هستند که هر شهروند آزادیخواه را بالقوه به فعالِ جنبش سبز تبدیل میکند. و می توان گفت که تقریباً تنها عامل تردید برای مشارکت، هزینه سرکوب است. به همین دلیل است که جنبش سبز ترجیح می دهد در مناسبت های تقویمی ای به خیابان بیاید که احتمال میرود تعداد بالایی از مردم در صحنه حضور یابند و به تبع آن هزینه سرکوب کاهش یابد.
واضح است که این تحلیل ابداً مدعی بی اهمیت بودنِ نقش رهبران در جنبش نیست بلکه توضیحی است دربارة نقش نمادین رهبری در جنبش سبز. رهبران در بستر این جنبش، در حوزه های دیگری و به صورت های دیگر نقش آفرینی میکنند که در خطوط بعد به توضیح آن می پردازم.

رهبر سیاسی
جنبش سبز با یک خواست تقریباً مشخص سیاسی یعنی پذیرش وجود تقلب گسترده در انتخابات از طرف دولت به منصة ظهور رسید و بلافاصله خود را با یک خواست سیاسی عمومیِ جامعه یعنی دموکراسی پیوند زد. این رویداد با دوره ای همزمان شد که آنتاگونیسم نخبگان سیاسی در بالاترین درجه خود بعد از سال های اولیة دهة 60 قرار داشت. وجود آنتاگونیسم در درون نخبگان حاکم و اعتراضات گستردة مردمی به بحرانی سیاسی انجامید که مانند هر بحران سیاسی دیگری باید راه حل خود را در حوزه سیاست بیابد. مسلماً حضور خیابانیِ قوی و مستمر باعث خواهد شد که راه حل سیاسی مذکور به خواستههای جنبش سبز نزدیکتر باشد. اما این حضور به خودی خود امکانات لازم برای حل و فصل مساله سیاسی را فراهم نخواهد کرد. حوزه سیاست نیاز به برقراری  گفت و گو میان نمایندگان طرفین رویارویی دارد. بنابراین جنبش سبز نیز به نمایندگان سیاسی ای نیاز دارد که خواست های این جنبش را مطرح و به کرسی نشاندن آن را پیگیری کنند. میرحسین موسوی در بیانیة هفدهمش کاندیدای ایفای چنین نقشی شد. او خود را در مقام سخنگوی سیاسی جنبش قرارداد و از زبان وی راهکارهای مشخصی را برای خروج از بحران پیشنهاد شد. رویکرد مثبت اکثر سازمان های سیاسیِ تشکیل دهنده و هوادار جنبش سبز به این اعلامیه و نیز پذیرش آن از سوی اغلب نخبگان سیاسی و فرهنگی به معنیِ این بود که جنبش سبز کاندیداتوری موسوی را برای به عهده گرفتن رهبری اش پذیرفت و به او اعتماد کرد که به نام وی با اقتدارگرایان مذاکره کند. پیش از این، جای این نقش خالی مانده بود؛ هرچند بسیاری تلاش کردهبودند تا بر این صندلی خالی بنشینند.
رهبری نمادین لزوماً با رهبری سیاسی یکی نیست، طی یکی دو ماه آغاز جنبش موسوی و کروبی رهبران نمادین جنبش بودند، اما این هاشمی بود که تلاش میکرد با پیش کشیدن راه حل سیاسی برای حل بحران در مقام رهبر سیاسیِ آن ظاهر شود. جالب توجه اینکه پیشنهاد هاشمی برای ایفای این نقش با خوشبینی از سوی رهبران نمادین جنبش سبز همراه بود و در واقع این اقتدارگرایان بودند که مانع از آن شدند که او بتواند این نقش را ایفا کند. اما اکنون رهبر نمادین جنبش و رهبر سیاسی آن در یک نفر جمع شده اند و این باعث می شود که این رهبری در موقعیت بهتری برای مذاکره قرار داشته باشد.
اما درشرایطی که جنبش دارای رهبر نمادین است و به شکل خودگردان حضور خیابانی را ادامه میدهد و رهبر سیاسی مقتدری نیز دارد که به پشتوانه حضور جنبش میتواند به چانی زنی سیاسی بپردازد، آیا می توان دیگر نگرانی ای از موفقیت آن نداشت؟ مسلماً چنین نیست. در واقع، هر چند برآمدن موسوی به عنوان رهبر جنبش سبز بر قدرت این جنبش از نقطه نظر سیاسی افزوده است اما مسئلة جدیدی را نیز به مسائل جنبش اضافه کرده است. مسئلهای به نام هماهنگی رهبر جنبش با بدنة آن. مسئله ای که در فقدان تشکیلات منسجم میتواند پیچیده تر از معمول نیز باشد. در اینجاست که نقشی دیگر و لزوم نوعی دیگر از رهبریت بروز مییابد.

پارادایم های راهبردی و رهبری پارادایم ها
در بحثِ چگونگی ارتباط میان بدنة جنبش و رهبری آن، نظربه سیستمهای خودگردان میتواند به یاری گرفته شود تا به فهم عمیق تری از نیازهای آیندة جنبش سبز برسیم. در این ساختار نظری، یک سیستم خودسامان سیستمی است که در آن افراد نسبت به محیط اطراف خود واکنشی یکسان و نسبتاً ساده دارند. اما مجموع واکنش های افراد در سطح خرد، پدیده نسبتاً ویژه و پیچیده ای را در سطح کلان بوجود می آورد. این سیستمها نه نیازی به رهبری دارند و نه نیاز به دستورالعمل و شکلهای از پیش تعریف شده و نه نیاز به ایدئولوژی خاص. بیشترین سهم در بروز پدیده را محیط اطراف دارد و افرادی که به طور یکسان نسبت به آن واکنش نشان می دهند. می توان مثال های متنوع بی شماری از سیستم های خودسامان در جوامع انسانی برشمرد. در اینجا به ذکر یک مثال اکتفا میکنیم. تفکیک های منطقه ای در کلان شهرها پدیدة نسبتاً پیچیده ای است که می توان آن را از طریق نظریة سیستم های خودسامان فهم کرد. افراد تک به تک، به دلایل بعضاً مشترک و بعضاً متفاوت -اما به هر حال حاکی از نارضایی- به ترک محل زندگیشان و رفتن به محله ای در شهر که در آن احساس رضایت بیشتری میکنند اقدام می نمایند. این رفتار ساده افراد در سطح خرد، به تفکیک های بسیار سخت شهری در سطح کلان منجر می شود. تفکیک محله های سیاه ها از سفیدها در آمریکا یا ارامنه در تهران و اصفهان با همین روش تعریف پذیر است. این پدیده نه رهبری ای دارد و نه افراد جامعه تمایل به پدیدآوردن چنین تفکیک هایی دارند. گویی دستورالعمل های نانوشته یا پارادایمی وجود دارد که فرد را در اینکار رهبری یا راهنمایی می کند. سهم عمده را در این تصمیم گیری محیط اطراف تعیین می کند. به عبارت دیگر مجموعه ای از ارزش ها، تعاریف، آرزوها، امیال و امکانات بر تک تک افراد چنان تأثیر می گذارد که آنها رفتار مشابهی انجام می دهند. و این بدون آنکه میان آن پارادایم راهبردی یا آن چیز یا کسی که نقش رهبر را ایفا میکند و این افراد ارتباطی تشکیلاتی برقرار باشد. به عبارت دیگر، چنانچه نخبگان سیاسی و رهبری جنبش بتوانند این پارادایم ها را به پارادایم فرادست تبدیل کنند، آن وقت ارتباط میان رهبری جنبش و بدنه حفظ خواهدشد. اینکه رهبر جنبش مسیرهای راهپیمایی ها را تعیین کند نه شدنی است نه نیاز تظاهرات، اما این که تلاش کند با بیانیه های خود مسیر رسیدن به دموکراسی را روشن کند، اینکه نخبگان جامعه، اعم از روشنفکران، کنشگران سیاسی و اجتماعی بر ارزش های مسالمت جویانه، مدارا، تساهل، تکثر و غیره همواره تأکید داشته باشند محیط را به شکلی تنظیم میکند که واکنش یکایک مشارکت کنندگان خود به خود هم در جهت تقویت رهبری سیاسی آن گام بر میدارد و هم در جهت نیل به مقصدی که جنبش برای رسیدن به آن به پا خاسته است.

در این باره:
هنری، علی. جنبش سبز و شفافیت در نقش رهبران. سایت گذار

جنبش سبز و شفافیت در نقش رهبران



نگاهی به بیانیه های روشنفکران مذهبی و متفکران سکولار دموکرات
علی هنری
۳۰ دی ۱۳۸۸

منبع: گذار

بیاینه موسوی بطور مستقیم اثرات قابل توجهی داشته و دستاوردهای مثبتی را عاید جنبش سبز کرده است که در یادداشت های متنوع و پرتعدادی از جوانب گوناگون به آن پرداخته شده است و قصد نویسنده این یادداشت تکرار آن ها نیست. تنها از نقطه نظر رهبری دو مورد قابل بحث است. به باور نویسنده تاکنون رهبری موسوی به دوشکل در جنبش سبز نقش آفرین بوده، نخست نقش نمادینی که در اعتراضات خیابانی ایفا می کرد و تظاهرات در عدم حضور سازماندهی رهبری به شکل خودگردان با استفاده از مناسبتهای تقویمی ادامه می یافت. دوم نقشی که در کنار دیگر نخبگان جنبش سبز در تقویت ویژگی های دموکراتیک، مسالمت جو، مداراگر و متساهل جنبش سبز ایفا می کرد. اما پس از این بیانیه، موسوی به عنوان رهبری سیاسی جنبش در عرصه قدرت نیز خود را معرفیکرد و از این پس جنبش سبز در اتاقهای سیاست نیز نمایندگانی یافته است که بر سر خواستهای مشخصی میتوانند قدرت خیابانی را به کار گیرند.
به علاوه لحن و محتوای این بیاینه فرصتی برای آرامش و اندیشیدن در داخل جنبش فراهم آورد تا با بازیابی نیروها، نخبگان و رهبران بتوانند بار دیگر با گفتگو و تاکید بر اصول، تسلط خود را بر پارادایم فراگیر جنبش بازیابند؛ تسلطی که با واکنش هایی که به خشونت افسارگسیخته حکومت صورت گرفت ترس آن می رفت از دست برود. رهبران جنبش سبز به طور عام نیاز به فرصت برای تغییر شرایط محیطی داشتند که افراد جنبش بدون رهبری سازماندهی شده به آن پاسخ میگویند.
اما بیانیه موسوی و در امتداد آن راهکارهای مهدی کروبی تنها به شکل مستقیم بر نقش رهبری جنبش سبز اثر نداشته اند. حمایت های بی سابقه و یکپارچه ای که از بیانیه هفدهم شد و حجم مباحثی که پیرامون آن رفت، چه در داخل و چه در خارج از کشور، چه در درون بلوک قدرت چه در برون آن، فرصتی را در تقویت تاثیرگذاری رهبران و نخبگان در پارادایم مسلط بر جنبش سبز فراهم کرد که به معنای تقویت عنصر رهبری در جنبش سبز است. در خطوط آینده بر آنم از رهگذر پرداختن به دو واکنش مهم در میان روشنفکران خارج کشور، به این موضوع بپردازم.
یکی از ویژگی های مشخص بیانیه موسوی، حمایت اکثریت قاطع روشنفکران، کنشگران سیاسی و اجتماعی معقول و مسالمت جوی خارج از کشور بود، در این میان دو بیانیه بیشتر به چشم می آید؛ نخست، بیانیه روشنفکران و کنشگران سیاسی سکولار-دموکرات، دیگر بیانیه با عنوان «خواسته های بهینه جنبش سبز» که همانطور که خود نویسندگان آن اعلام کردند از نحله روشنفکران دینی (مسلمان) بر آمده است.
سکولار-دموکرات ها در نوشته ۵۴ امضا، ضمن برشمردن ویژگی ها و نقاط قوت بیاینه موسوی، پشتیبانی خود را از بن مایه این بیانیه، «که یک برنامه حداقلی متناسب با مرحله کنونی» دانسته اند اعلام کرده اند. امضاکنندگان سکولار در بیاینه خود نه تنها خرده ای بر تاکید موسوی بر وجوه مذهبی جنبش نگرفته اند بلکه به رسمیت شناختن دولت را نیز عقب نشینی تفسیر نکرده اند.
آنان به جای این خرده گیری ها، ترجیح دادند در بیاینه خود چهار بند مربوط به «انتخابات آزاد» و پیش شرط های برگزاری آن، از جمله آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها، و تاکید بر حق تشکیل احزاب و برگزاری اجتماعات را برجسته کنند. آنان بر این باورند طرح این مطالبات در بیانیه میرحسین موسوی «زمینه را برای پذیرش عمومی آن مطالبات و گسترش همکاری میان نیروهای گوناگون جنبش سبز، چه اصلاح طلبان مسلمان و چه نیروهای سکولار– دموکرات، فراهم کند».
تاکید بر طرح مطالبه انتخابات آزاد موردی است که جدا از این بیاینه بسیاری از نخبگان سکولار-دموکرات نیز جداگانه بر آن پای فشرده بودند. بدین ترتیب پیامی که می توان از نقطه نظر عنصر رهبری از این واکنش به بیانیه میرحسین برداشت کرد، آن است که «انتخابات آزاد»، مطالبه پیونددهنده نخبگان سیاسی و روشنفکران سکولار با جنبش سبز است. زیرا که هم تطابق با مشی گذار مسالمت آمیز دارد و هم دورنمایی از امکان رقابت انتخاباتی را برای روشنفکران سکولار فراهم می آورد. اگر در حوزه پارادایم و در بستر اجتماع موسوی با بیانیه شانزده و تاکید بر برسمیت شناختن تفاوت ها، نقش رهبری خود و همچنین توان تاثیرگزاری نخبگان اعم از سکولار یا روشنفکر دینی و اصلاحطلب مسلمان را افزود. امروز با تاکید بر انتخابات آزاد می تواند گام محکم و اساسی ای در قدرتمند شدن خود در نقش جدید رهبری سیاسی در عرصه سیاست بردارد. ضمن آنکه در پس آن همگرایی و همکاری بیشتر نیروهای سیاسی نیز فراچنگ می آید.
در نقطه مقابل بیانیه پنج تن از روشنفکران دینی با عنوان «مطالبات بهینه جنبش سبز» قرار دارد. نویسندگان این بیانیه ضمن حمایت بی قید وشرط از رهبران جنبش ادعا دارند آن چه که موسوی با محذوراتی ناتوان از بیان بود، آنان بیان می کنند تا شکافی میان جنبش و رهبران ایجاد نشود.
این بیانیه با اینکه تلاش داشته است نقش مکمل بیاینه موسوی را داشته باشد و رضایتمندی بیشتری در حوزه عمومی برای آن بیاینه و راه پیشِ رو جلب کند، ولی برخلاف بیانیه موسوی، نه تنها به حد انتظار، نظرها را جلب نکرد بلکه گفتگوهای توضیح دهنده پس از آن واکنشهای منفی ای هم برانگیخت. شاید آن جذب و این دفع نشان از آن دارد که دغدغه نویسندگان این بیاینه نسبت به شکاف در بین جنبش سبز به سبب کند ارزیابی کردن بیاینه موسوی نادرست بوده است و دغدغه اصلی آنان باید شکاف میان نخبگان جنبش سبز باشد. اعلام تجزیه جنبش پیش از پیروزی، و تقسیم بندی پیش از وزن کشی –که تنها در انتخاباتی رقابتی و آزاد صورت میگیرد- بیش از آن که اثری مثبت و مستقیم در آرایش نیروهای اجتماعی جنبش سبز داشته باشد، اثر منفی بر کارایی نخبگان در نقش اصلی که در تقویت پارادایم هدایتگر دارند خواهد گذاشت. جنبش سبز از دوقطبی ها و چنددستگی ها پرهیز دارد. هر تمایزی اگر بخواهد در میان نخبگان و گفتارهای سیاسی و عقیدتی شکل بگیرد، یکپارچگی در حین تکثر جنبش سبز را از طریق شکاف در میان نخبگانِ حافظ اصول جنبش تضعیف خواهد کرد.
دیگر نکته ای که در این بیاینه بحث برانگیز شد طرح اتاق فکر و دخالت در رهبری جنبش سبز با ادعای به نوعی تکمیل بیاینه موسوی بود. شاید این نکته را بتوان اینگونه توضیح داد که جنبش سبز به معنای مشارکت کنندگان مردمی در اجزای مختلف کنش های همگانی اعم از تظاهرات، الله اکبر گفتن و شعارنویسی و غیره، هنوز بر عهدی که بر «رهبران نمادین» خود بسته وفادار است وحاضربه پذیرش شریکی برای آنها نیست. بدنه نخبگان نیز حاضر به ظهور «رهبری سیاسی» جدیدی نیستند؛ کارکرد رهبری اثرگزار بر پارادایم مسلط نیز در اجماع حداکثری بر اشتراکات حداقلی صورت می پذیرد. بدین ترتیب است که شراکت در ارائه راهکار با رهبران جنبش سبز از سویی بی معنی و بی حاصل مینماید و از سویی دیگر حساسیت برانگیز و تفرقه افکن در میان نخبگان است.
نکته حائز اهمیت پایانی که شاید در آینده به تقویت یا تضعیف کارآیی، انسجام و هماهنگی کنشگران درگیر در جنبش سبز انجامد، مساله پذیرش کسانی است که به عنوان رهبر چه در چارچوب سیاسی و چه در جهت تقویت پارادایم معرفی میشوند. اگر جنبش سبز را اجماعی بر پایه مشترکات بدانیم، باید به این توجه داشته باشیم که اشتراک دو بیانیه در نام بردن از رهبران جنبش سبز، موسوی و کروبی هست. بدین ترتیب می توان ادعا کرد، که در شرایط کنونی، گزینه مورد توافق و مشترک دو مجموعه برجسته سیاسی که از پایگاه اجتماعی قابل توجه ای نیز برخوردارند یا می توانند باشند، همین دو معترض انتخابات است که جنبش سبز بر پایه آن شکل گرفت و اضافه شدن افراد دیگر به کانون رهبری این جنبش نیاز به توافقات دیگری است که در آینده خود را نشان خواهد داد.