صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب هویت جمعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هویت جمعی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

سیاست «ما» به جای سیاست «آنها»





طارق رمضان متفکر «مسلمان غربی»(1) چندی پیش در کنفرانسی در شهر گرونینگن هلند برای گشودن راه‌هایی برای حل مسائل میان مسلمانان و غربی ها در اروپا، از لزوم به کار بستنِ سیاست «ما» به جای «آن ها» سخن به میان آورد. او استفاده از مفهوم «ما» را سیاستی کلیدی برای حل بحران ظهور تمایلات نژادپرستانه در اروپا و بویژه هلند و لزوم فروکش کردن خصومت غربی‌ها و مسلمانان در این جوامع دانست.
اشاره این فیلسوف مراکشی-سوییسی به این مطلب بود که اینک که «ما» در یک جامعه کنار هم زندگی می کنیم، همزیستی مسالمت آمیز از پس احساس «ما»ی مشترک بدست می‌آید. او، برای نمونه، ربط دادن رفتار افراد به فرهنگ کشور مبداء‌شان را نوعی شکل دادن گروه‌های دیگر و نمونه‌ای از سیاست «آن ها» دانست. سیاست «آن ها»، سیاستی است که منجر به افزایش بی اعتمادی در جامعه خواهد شد و آن پدیده‌ای است که گفت‌وگو و همزیستی را در میان فرهنگ های متنوع نامحتمل و دشوار می‌کند. برای طارق رمضان سیاست «ما»، آن سیاستی است که او برای همزیستی در یک جامعه با تنوع فرهنگی و اعتقادی ضروری می داند.
پرسش آن است که آیا می‌توان این رهنمود یا این سیاست‌ را که به نظر می‌رسد راهی ممکن برای همزیستی افراد با پیشینه‌ها و باورهای مختلف باشد به جنبش‌های اجتماعی، و از این میان البته به جنبش سبز تعمیم داد؟ و این،  هم در ارتباط با گروه‌های تشکیل‌دهنده خود این جنبش و هم در ارتباط با کل این جنبش در تقابلش با آنها که بیرون از این جنبش قرار دارند.
داشتن هویت روشن و برجسته برای یک جنبش اجتماعی ضروری است. احساس «ما»ی مشترک در میان افراد، احتمال مشارکت و از خودگذشتگی برای رسیدن به اهداف مشترک جنبش را تقویت می‌کند. نقش احساس تعلق به یک گروه که از احساس هویت مشترک نشات می‌گیرد، عامل افزایش انگیزه مشارکت در بسیاری از جنبش‌های اجتماعی است. اما و در عین حال، یک جنبش اجتماعی به واسطه دست‌یابی به هدفی و از طریق وادار کردنِ «دیگری» -معمولا حکومت- به پذیرش شرایطی نیز تعریف می‌شود. بدین ترتیب هر جنبش اجتماعی نیروی مقاومی در جلوی رسیدن به هدف خود دارد که آن معمولاً حکومت و پشتیبانان آن هستند. بدین ترتیب در یک جنبش اجتماعی، «ما» در تمایز با ضد آن یا «آن ها» تعریف می شود. برای یک جنبش اجتماعی به نظر ناگزیر می نماید که سیاست «آن ها» را در پیش گیرد تا بر هویت «ما»ی خود قوام بخشد.
جنبش سبز برای حفظ انسجام و تقویت همبستگی خود در این یکسال دانسته و نادانسته تلاش‌هایی برای شکل دادن هویت خود انجام داده‌است. برگزیدن رنگ مشخص و نمادهای معین شواهدی بر همین روند هویت‌یابی هستند. نقش رنگ سبز را به عنوان نمادی هویت بخش در جنبش آزادیخواهی یک سال گذشته نمی توان نادیده گرفت. رهبران جنبش و نخبگان نیز همواره بر هویت مستقل جنبش سبز تأکید دارند. موسوی نیز در بیانیه اخیر خود بخشی را به توضیح مشخصات هویت سبز اختصاص می دهد و تلاش می‌کند هویت این جنبشِ متکثر را از دید خود تبیین کند. اما این هویت‌یابی برمبنایی است که برخلاف سیاست «ما» از جنس سیاست «آن ها» است، تعریف دقیق تر و بسته تر از «ما»ی جنبش سبز منجر به شکل گیری «آن‌ها»یی می شود که بخشی از آن پیشاپیش بیرون از جنبش بوده اند و بخشی  دیگر در درون جنبش از «ما» جدا می شوند.
بنابراین درحالی‌که جنبش سبز برای تقویت خود سیاست «آن‌ها» را برمی گزیند، یعنی بر باورها و خواست‌های خود تاکید و پافشاری کرده و خود را در تقابل با «آن‌ها»یی تعریف می کند که با این باورها و خواست‌ها در تناقض قرار دارند. اما واقعیت آن است که در نهایت برای همزیستی مسالمت‌آمیزِ باشندگانِ این سرزمین با تنوع فرهنگی و بگوییم تکثر عقاید و باورها و منافع، نیاز به اجرا و توسعه سیاست «ما» داریم. دشواری جمع شدن سیاست «آن‌ها» با سیاست «ما» یکی از تناقضات و مشکلات پیش روی جنبش سبزاست. اما دشواری‌های اتخاذ سیاست «آن‌ها» در حیطه عمل تنها به همین امتناع همزیستی مسالمت‌آمیز در آینده ختم نمی شود بلکه گذار صلح آمیز به جامعه‌ای باز را نیز با خطر مواجه می‌کند .
هویت جنبش سبز شاید بتواند آن را از بخش های دیگری از جامعه متمایز کند ولی نمی تواند آن را کاملاً از جامعه و کشور جدا سازد. محدودیتی که اتخاذ سیاست «آن‌ها» در عملِ جنبش سبز ایجاد می‌کند نادیده گرفته شدن بخش دیگر جامعه یا «آن‌ها» است که شاید در کسب قدرت و شیوه‌های حکومتی با «ما» تفاوت‌های عمده‌ای داشته باشند ولی هنوز اشتراکات فراوان و منافع مشترک بسیاری با آن ها داریم و به عبارتی به تعبیر طارق رمضان سیاست «ما» می تواند ضامن همزیستی‌مان باشد. ضمن آنکه تاکید بر «آن ها»، «ما» را نسبت به  تحولات بخشی از جامعه بی اعتنا می کند که این یعنی مصالح بخشی از جامعه نادیده گرفته شود.
نمونه این آسیب در برخورد جنبش سبز با تظاهراتی بود که توسط عده قلیلی در مقابل مجلس در اعتراض به تصویب لایحه مؤسسات آموزش عالی خصوصی شکل گرفت. درحالیکه استقلالِ رکن مجلس به زیر سوال رفت و اصالت نمایندگی آن خدشه دار شد، هیچ واکنش جدی‌ای از سوی جنبش سبز صورت نگرفت. شاید با این تفکر که این قضیه، مساله «ما» نیست و مساله «آن ها» است. آیا برای جنبش بی‌شمار سبز این فرصتی نبود که برای دفاع از قانون مصوب توسط  134 نماینده مجلس تجمعی صورت دهد تا چهل یا پنجاه نفر مخالف نتوانند چنین مانوری داده و فشار نامتعارفی را به نمایندگان وارد کنند. سیاست «آن ها» چنان خود را در میان طرفداران جنبش سبز نشان داد که در فیلم 17 دقیقه ای که از مذاکرات مجلس در شبکه اجتماعی مجازی دست به دست می‌شد، فقط چند ثانیه از آن هفده دقیقه و تنها چهار پنج کلمه ناسزای مطهری مورد توجه قرار گرفت و به فریادهای خوشدل و سایر گفته‌های مطهری بهایی داده نشد. این فیلم تنها با کد فحش نماینده اصولگرا دست به دست شد. و همه پتانسیل شکل گیری و نشانه‌های مقاومت در مجلس اصولگرایان نسبت به انحصارطلبی کودتاچیان پنهان شد.
آسیب سیاست «آن ها» از نوعی دیگر نیز در درون جنبش سبز خود را می نمایاند. تنگ شدن تعاریف از جنبش سبز بسیاری را از داخل جنبش به خارج آن و از ما به «آن ها» تبدیل خواهد کرد. جنبشی که گفتار و ارزش‌ها و خواست‌هایش توانسته است تا به امروز ویژگی همبستگی در عین تکثر را به شکل برجسته‌ای عینیت ببخشد، در عمل با ارائه تعاریفی بسته از هویت خود به جنبشی محدود بدل خواهد شد. جنبشی که برای زندگی شکل گرفته است نه مرگ و می خواهد برمبنای پذیرش و نه حذف به راه خود ادامه دهد ، یکی از مهمترین پرسش‌های پیش رویش در مرحله «تعمیق و گسترش گفتمان دموکراتیک و تحکیم همبستگی»(2) باید این باشد که پیش گرفتن چه سیاستی می تواند در عین تقویت همبستگی جنبش، وی را از آسیب های پیش گفته مصون بدارد.
به باور نویسنده این سطور جنبش سبز چاره‌ای جز اتخاذ سیاست «ما» ندارد، تا هم همزیستی مسالمت‌آمیز را تجربه کند هم خود را برای آن نوع زندگی آماده سازد. اما در عین حال عناصر هویت بخش آن که لازمه یک جنبش همبسته و منسجم است می‌تواند در دو سطح شکل گیرد: یکی همبستگی بر مبنای راهبرد و هدف مشترک که می‌توان آن را در روش مسالمت‌آمیز و تدریجی  واصلاح‌طلبانه با هدف رسیدن به انتخابات آزاد تعیین کرد.(3) و دوم شکل‌گیری هویت با تاکید بر باورهایی که مقبول جامعه دموکراتیک و متضمن همزیستی و احترام به حقوق بشر هستند مانند مدارا، برابری و آزادی های فردی.(4) باورهایی که با سیاست «ما» ناهمخوانی ندارد بلکه تضمین کننده و پیش نیاز صلح و سرافرازی جوامع متکثر است.

(1)   Western Muslim تعبیری است که او برای معرفی خود بکار می برد و بر هویت ترکیبی خود تاکید می کند.
(3)   چنین دیدگاهی را می توان در نوشته اخیر بیژن حکمت با عنوان «پیرامون بیانیه هجدهم»  یافت.
(4)   علیرضا مناف زاده در مقاله جهان-فرهنگ و جُنبشِ سبز، این هویت را در پیوند با جریانِ نیرومندِ جهان-فرهنگ بررسی می‌کند. او جهان-فرهنگ را متضمن آن می داند که «گرایش‌هایِ گوناگون در دلِ جنبش جایگیر شوند و در جهتِ پیشبُرد آن بکوشند بی آنکه احساسِ بیگانگی کنند.»

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

سالگرد جنبش مردمی؛ سبز یا بی رنگ؟


تاملی در برگزاری سالگرد جنبش سبز در آمستردام





یکی از ویژگی های جنبش سبز، پذیرش حداکثری آن از سوی ایرانیان با دیدگاه های متنوع جدا از مرام، مذهب، قوم و جنس است. این پذیرش و این تنوع بدان معنا است که جنبش سبز دارای ویژگی های نسبتا معین و روشنی است که بسیاری از شهروندان به هدف آن و به اثربخش بودن کوشش آن در راستای آن هدف اعتماد دارند و با حفظ هویت خود در کنش های جمعی آن مشارکت می کنند. این که میلیون ها نفر در شهر تهران به خیابان آمدند و با هم سکوت کردند، بدون آنکه کسی تلاش کند، گروه اجتماعی، مذهب، باور یا رویکرد سیاسی اش را اظهار کند، یعنی بیش از سبز بودن، رنگ یا نماد دیگری را بر خود بیافزاید،  این که در نماز جمعه 26 تیرماهِ هاشمی سبزها مشارکت کردند ولی عده ای از آن ها نماز خواندند و عده ای دیگر در کنارشان ایستادند و نخواندند، اینکه بسیاری بر بام ها «الله اکبر» گفتند بدون اینکه تغییری در باور مذهبی و دینی شان حاصل شده باشد، اینکه از سهراب (پسر پروین فهیمی) تا محسن (پسر عبدالحسین روح الامینی) شهدای سبز لقب گرفتند، اینکه ده ها هنرمند، ورزشکار، روزنامه نگار، نویسنده و شاعر، سبز پوشیدن در انظار عمومی را برای نشان دادن مخالفت خود انتخاب کردند و اینکه در این یکسال هزاران ایرانی خارج از وطن در شهرها و کشورهای مختلف به مناسبت های گوناگون با عنوان سبزها گردهم آمدند، همه و همه حکایت از توانایی اندیشه پشتیبان و گفتار مسلط بر جنبش سبز در جذب جامعه متکثر ایرانی  دارد. اگر عده ای این ویژگی را نشانه ای از این توانایی ندانند و با جمله کلیشه ای «هر کس از ظن خود یار جنبش سبز می شود» توضیحش دهند، باید ادعای ناآگاهی مشارکت کنندگان یا   فرصت طلبی آنان را اثبات کنند.




به باور من این ویژگی جنبش سبز یعنی همبستگی در عین به رسمیت شناخته شدن تکثر، در داخل ایران پذیرفته شده است. اما در خارج از وطن هستند جریان ها و گروه هایی که گمان دارند برای فراهم شدن بستر همبستگی و همگراییِ بیشتر و افزایش مدارا و تحمل باید از رنگ سبز نیز پرهیز کرد.(1) روند رشد یا افول جذب ایرانیان در فعالیت ها و مناسبت های این نوع از گروه ها،  آزمون دیگری است که تجربه آن،  دستاوردی خواهد بود که فراچنگ جنبش آزادی خواهی ایرانیان خواهد آمد. ارزیابی این دو نوع دیدگاه -فراگفتمان غالب جنبش سبز و اندیشه پرهیز از آن- در آینده برای فعالیت های آزادی خواهانه بویژه در خارج از کشور شاید بتواند مفید باشد.
یکی از نمونه های دیدگاه دوم در برگزاری مراسم سالگرد جنبش سبز در آمستردام به چشم خورد. مراسمی که با  تهیه و توزیع تی شرت های سفید، پیشنهاد یکرنگ شدن در مراسم را داشت، هرچند کسی را هم اجبار به نپوشیدن لباس سبز نکرد. مراسمی که هیچ پوستری جز پوستر ضمیمه سفید منقش به «آزادی زندانیان عقیدتی» در اختیار شرکت کنندگان نگذاشت، هرچند با در دست گرفتن هر پرچم و پوستر دیگری مخالفت نکرد. مراسمی که محل سخنرانی آن از وجود حتی یک تکه پارچه سبز عاری بود، هرچند سبزپوش ها را هم بر روی آن جای داد. و در آخر مراسمی که با عنوان حمایت از آزادی زندانیان عقیدتی برگزار شد، زندانیانی که عموما در جنبش سبز فعال بودند، جنبش سبزی که در اعتراض به تقلب در انتخاباتی که موسوی و کروبی نامزد آن بودند به پا خواست، اما مجریان آن از نام بردن از موسوی و کروبی دریغ کردند، هرچند به سخنرانی چون نویسنده این سطور فرصت دادند از آن دو یاد کند.(2)
سبز و اندیشه های دموکراتیک و مدرن مستتر آن در یکسالگی جنبش برای بسیاری از ایرانیان تحول خواه روشن است، برخی ویژگی های گفتار غالب آن که مدارا، تکثر، اصلاح طلبی، خشونت پرهیزی، تغییرات گام به گام است، مورد پذیرش عموم قرارگرفته است و این است که بر قدرت جذب حداکثری معترضان ایرانی در کنش های جمعی اعتراضی افزوده است. اگر جریانی ادعا دارد برای این جنبش تجربه شده و موجود، گزینه بدیلی دارد که بیش از آن ضامن همگرایی افراد در عین  حفظ تکثرشان است، باید به توزیع و بسط اندیشه خود به شکل نظری و سپس آزمون نظر خود به شکل عملی همت ویژه ای گمارد. باید به طور مستمر نتایج اندیشه خود را با واقع بینی و با توجه به امکانات و دست یابی به اهداف و میزان استقبال یا عدم استقبال جامعه مورد ارزیابی قرار دهد.




هرچند از سویی می توان تجربه مراسم آمستردام را در راضی نگاه داشتن برخی گروه ها و جریانات، موفق و ارزشمند ارزیابی کرد، اما  وقتی این ارزیابی کامل می شود که این تجربه با تجربیاتی مشابه در قالب شکلی و محتوایی سبز مقایسه شود. اگر جریاناتی با برگزاری مراسمِ بی رنگ به مجموعه مشارکت کنندگان افزوده می شوند، در بی رنگی چه عده ای از مشارکت کنندگان کاسته می شود؟ اینکه آن جریانی که در بی رنگی حضور می یابد و رضایتش جلب می شود، چه وزن اجتماعی ای دارد و اصولا اهدافش چه میزان با خواست عمومی جامعه همخوان است در ارزیابی پیش گفته با اهمیت است؟ برگزارکنندگان مراسم با دیدگاه پرهیز از سبز، در حوزه عمل باید برای سودجویی فرصت طلبان در ربودن و مصادره کردن تجمع مردمی به سود گروهای سیاسی خود، فکری کنند. وقتی تجربه نشان داده است میلیون ها نفر با حفظ هویت و دیدگاه خود زیر پرچم سبز خواست خود را دنبال کرده اند. بعلاوه باید به این پرسش نیز پاسخ گویند که چگونه می خواهند اعتماد مشارکت کنندگانی که به امید حضور در مراسمی سبز آمده اند و نشانی از آن نیافته اند را بازگردانند. فراموش نکنیم که جدا از آن که به شکل ایجابی بسیاری با جنبش سبز همدل هستند و تمایل به مشارکت در مراسم حمایت از آن دارند،  به شکل سلبی نیز با توجه به هزینه های مترتب بر شرکت در مراسم اغلب گروه های خارج از کشور، بسیاری مایلند تنها صدای اعتراض خود را در مراسم های سبز که رهبران آن و عقبه و خاستگاه آن در داخل کشور است بلند کنند. شرکت در مراسم سبزها از نظر بسیاری از مردم عادی کم هزینه تر و کم خطر تر از مراسم های غیر آن است؛ حتی اگر آن مراسم بی رنگ و سفید باشد.
نظر به اینکه از گروه هایی که بی چون و چرا بیشترین مشارکت را در جنبش سبز دارند، جوانان و بویژه دانشجویان هستند و نظر به تعداد بسیار بالا و رو به رشد دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، باید گفت، ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت جذب این جوانان و دانشجویان در شرکت در مراسم سالگرد تبلور جنبش سبز برای تشکل «شبکه جوانان پیشرو» که به نظر می رسد هدف خود  را نیز جلب توجه و همکاری با جوانان و دانشجویان قرار داده است، بسیار با اهمیت و شاید حیاتی است. عدم استقبال دانشجویان و جوانان بسیاری که در شهرهای دلفت، ،آمستردام، اوترخت، ماستریخ، خرونینگن، لایدن و غیره در هلند مشغول به تحصیل هستند از این مراسم یا نشان از ضعف اطلاع رسانی دارد که با توجه به متمرکز بودن دانشجویان در چند دانشگاه محدود و استفاده گسترده دانشجویان از فضای مجازی و امکان دسترسی و سهولت در اطلاع رسانی به آنان، این فرض نامحتمل است. یا آنچه به باور نویسنده محتمل تر است، عدم اعتماد، یا عدم ارتباط فکری دانشجویان با چنین مراسم های بی رنگی است.
به باور من پس از یکسال هنوز گفتمان و ویژگی های مسلط جنبش «سبز» که بخشی از آن از زبان موسوی و کروبی شنیده می شود و بخش دیگری اش را روشنفکران و نخبگان سبز بطریق نوشتاری و گفتاری تولید و توزیع می کنند، از هر فراگفتار دیگری با خواست عمومی ایرانیان همخوان تر است. هنوز جنبش سبز موفق ترین تجربه و به باور من تنها گزینه موجود برای جذب حداکثری ایرانیان همراه با احترام به آرا و عقاید گوناگون است. یقینا هستند کسانی که با این برداشت من از جنبش سبز مخالفند و به نادرستیِ این انتخاب عمومی باور دارند و گمان می کنند گفتار و چارچوب دیگری می تواند واجد اجماع حداکثری در عین تکثر و مدارا  شود. آن عده بهتر است آن اندیشه را ابتدا تبیین و سپس به بوته آزمایش بگذرانند. بدین ترتیب ضمن آنکه استقلال نظر خود را حفظ کرده اند -که در آینده، در بسط و تعمیق آن نظر کمک خواهد کرد- به خواسته یا ناخواسته مخدوش کردن سبز و سبز بودن متهم نخواهند شد.
در پایان ذکر دو نکته ضروری است. نخست، این نوشته و نقد، هیچ قصد کاستن از ارزش کوشش های جوانانی بی ادعا، آرمان گرا و وطن پرست در برگزاری این مراسم ندارد. بویژه آنکه مراسم آمستردام از جنبه شیوه، اجرا، نظم، جلب توجه مخاطب خارجی و بسیاری جوانب دیگر دارای نکات قوت بسیاری بود. دوم، این نوشته تنها در نقد مراسم هایی است که اصولا بر پایه تحولات جنبش سبز و در مناسبت های مربوط به آن برگزار می شود. وگرنه بدیهی است هر گروه و جریان و دسته ای می تواند تجمع و مراسم مطابق سلیقه خود برگزار نماید.


(1)  البته هستند عده ای هم که براین باورند جنبش سبز آنگونه که در فضای عمومی جا افتاده است، جنسی تقلبی است و ره به خطا می برد، که این نوشته در بررسی و نقد ادعای آنان نیست.
(2)  متن سخنرانی را در اینجا می توانید بخوانید.



نقد بر نوشته:
چرا سبز نیستم یا انحصارطلبی در لوای سرمایه نمادین (مزدک دانشور - اخبارروز)