صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

حضور در قدرت نباید هدف ما باشد

گقت وگو با سراج میردامادی رادیوزمانه


بیانیه گروهی از کنشگران سیاسی در سومین سالگرد جنبش سبز در گفت‌و‌گو با علی هنری، فعال سیاسی

سراج‌الدین میردامادی - این‌روزها سومین سالگرد شکل‌گیری جنبش اعتراضی، موسوم به "جنبش سبز" است. جمعی از کنشگران سیاسی، با صدور بیانیه‌ای، بار دیگر بر مطالبات مردم در سالگرد تولد جنبش سبز پافشاری کرده‌اند.
در گفت‌وگویی با علی هنری، فعال سیاسی مقیم هلند و یکی از امضاکنندگان این نامه، ابتدا از ایشان پرسیده‌ایم:

هدف از انتشار چنین نامه‌ای در سالگرد جنبش سبز چه بوده است؟

علی هنری: هدف از این‌کار مشترک نیروهای متنوع سیاسی و دانشجویی و دانشگاهیان این بود که در سه سالگی جنبش سبز، یک بار دیگر بر میثاق خودمان با همراهان جنبش سبز تاکید کنیم و مجدداً یادآور بشویم که راه حلی که جنبش سبز برای برون‌رفت از بحران‌های حکومت، جامعه و کشور ارائه داده که به باور ما آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر رهبران جنبش، رفع ممنوعیت فعالیت احزاب و به طور کلی گشایش در فضای سیاسی و اجتماعی ایران است، مقدمات تحقق خواسته‌های ملت را فراهم خواهد کرد.

راهکارهای رسیدن به این اهداف‌ را با توجه به تجربه‌هایی که به دست آورده‌اید چه می‌دانید؟

مسئله‌ اصلی جنبش سبز، گذار دمکراتیک با کمترین هزینه و با پشتیبانی نیروهای سیاسی و اجتماعی داخل کشور است. حال اینکه راهکار آن چگونه است، در زمان خودش باید تصمیم‌گیری بشود. آن گذار بدون خشونت و آرامی که ما دنبالش هستیم، تصورمان این است که در انتها با سازش بخشی از اپوزیسیون و پوزیسیون صورت خواهد گرفت. ما با حضور و پشتیبانی مردم در صدد تحقق فراهم کردن زمینه‌های این گذار هستیم.

آنچه برای ما روشن است، حضور و مشارکت همراهان جنبش و مشی اصلاح‌طلبانه و خشونت پرهیزی ماست، ولی اینکه این امر چگونه، با حضور در قدرت یا بیرون آن محقق می‌شود، نیاز به زمان دارد، نیاز به تصمیم‌گیری در زمان دارد.

اصولاٌ حضور در قدرت نباید هدف ما باشد. حضور در قدرت با حذف مردم و همراهان جنبش اصلاحات، یک‌بار تجربه شد و شکست خورد. اگر ما حتی زمانی هم بخواهیم داخل ساختارهای حقوقی قدرت بشویم، حضور و پشتیبانی و خواست و تأیید همراهان جنبش سبز را باید حتماٌ در نظر داشته باشیم.

به جنبش اصلاحات اشاره کردید؛ جنبشی که از دوم خرداد سال۷۶ وجود داشت. نسبت جنبش سبز با جنبش اصلاحات چیست؟ آیا این دو با هم پیمان‌های موقتی داشته‌اند و اهداف موقتی برای آن تعریف شده است یا در مواردی از هم جدا شده‌اند و هر کدام راه خودشان را رفته‌اند؟

به باور من، جنبش سبز به نوعی برآمده از جنبش اصلاحات است. مسلماٌ نمی‌توانیم آن را از هم مجزا کنیم، ولی ویژگی‌ها و خصوصیت‌هایی را بر جنبش اصلاحات افزون کرد و همانطور که گفتم این حضور و باور مردم بود که به جنبش اصلاحات تزریق شد و جنبش سبز و نوعی جنبش اصلاح‌طلبی دیگر را در ۲۲ خرداد یا ۲۵ خرداد ۸۸ به وجود آورد.

این دو، هم عاملان مشترکی و هم باورهای مشترکی دارند؛ و البته هم تاکتیک‌های مشترک و دورنمای مشترکی دارند. به هرحال جنبش سبز شاید گامی مثبت و ارتقایی در جنبش اصلاح‌طلبی بود و ما نمی‌توانیم به روشنی این دو را از هم تفکیک کنیم.

جنبش اصلاحات، راه اصلاح نظام از طریق صندوق رأی و انتخابات را انتخاب کرده بود، اما جنبش سبز اعتراض و فریاد کشیدن در برابر حاکمیت و حضور خیابانی را برگزید. این تفاوت مهم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا ممکن است جنبش اصلاحات یا جنبش سبز، هرکدام از روشی که داشتند دست بردارند و به روش سومی برسند؟

آن اصلاح نظام از طریق صندوق رأی و انتخابات، تعبیری از جنبش اصلاحات بود. در دوره‌ اصلاحات هم ما منتقدانی نسبت به اصلاح‌طلبی داشتیم که تاکید داشتند باید به بسیج مردم باور داشته باشیم و تنها با اینکه حضور در ساختارهای حقوقی قدرت را هدف قرار بدهیم، امکان‌پذیر نیست که تغییراتی را در راه گذار به دمکراسی داشته باشیم.

 تصور می‌کنم جنبش سبز راهکار دیگری را بر آن راهکار پیشین اضافه کرد. مسلماٌ کسانی که بخواهند مجدداً تاکیدشان بر تنها گذار از طریق صندوق رأی باشد، نمی‌توانند همراهان جنبش سبز باشند، چرا که جنبش سبز شاید زمانی تصمیم بگیرد که حضور خیابانی را دنبال کند. زمانی حتی آن حضور خیابانی می‌تواند منجر به شرکت در انتخابات یا دستیابی به کرسی‌های قدرت حقوقی بشود، ولی من فکر می‌کنم اینطور نیست که بگوییم این دو راه جدا هستند. بلکه جنبش سبز وسیله‌ای افزون بر جنبش اصلاح‌طلبی برای تحقق خواسته‌های ما پیش آورده است.

آیا امکان و احتمال حضور جنبش سبز در رقابت سیاسی درون نظام وجود دارد؟ آیا ممکن است جنبش سبز مثلاٌ در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری آینده از نامزدی حمایت کند و راهکار حضور در رقابت سیاسی درون نظام را بپذیرد؟

حضور در انتخابات به هرحال شرط و شروطی دارد و باید زمینه‌های آزادی‌های سیاسی- مدنی فراهم شده باشد. زندانیانی که در حصر داریم باید آزاد باشند، رهبران جنبش باید حضور داشته باشند. اینها پیش‌شرط‌های حضور در انتخابات است. من تصور می‌کنم که جنبش سبز بر این پیش‌شرط‌ها ایستاده است؛ ضمن این‌که به هرحال نسبت به زمان، تصمیم‌گیری خواهد کرد.

 فکر می‌کنم نه شرکت در انتخابات اصل لایتغیر جنبش سبز است (بعد از جنبش اصلاح‌طلبی دوم خردادی که این گونه بود)، نه شرکت نکردن در انتخابات. تنها کرنش حکومت در مقابل خواست‌های حامیان جنبش سبز، برای ما اصل است.

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

نقش کارگران در اعتراض‌های جنبش سبز

گفتگو با بهروز کارونی، رادیو فردا 

از همان روز تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ ، اقتدارگرایان با افزایش سرکوب و ضرب و شتم و قتلِ تظاهرکنندگان، سعی وافری در بالا بردن هزینه و در نتیجه ممانعت از حضور خیابانی فعالان جنبش سبز کردند. اینک برخی از تحلیل‌گران و فعالان سیاسی بدون توجه به این دلیل اصلی و تلاش برای یافتن راه‌حل‌های مقابله با آن، دلایل اُفت این حضور را در حوزه‌های دیگری جستجو می‌کنند. از این جمله‌اند دلایلی که بر فقدان یا عدم کفایت گفتاری در جنبش سبز که بر مطالبات اقشار و طبقات مختلف یا سایر جنبش‌های اجتماعی مانند جنبش اقوام و یا زنان ناظر باشد انگشت می‌گذارند . در این یادداشت که اول بار در سایت رادیو فردا منتشر شده‌است، مصاحبه‌شوندگان سویه کارگری این بحث را بار دیگر بررسی کرده‌اند.

گزارش این هفته برنامه رادیویی «کارنامه» به سالروز ۲۲ خرداد سال ۸۸ و ارتباط بین جنبش سبز و جنبش کارگری ایران اختصاص دارد. پس از ۲۲ خرداد، اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که در آن محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور معرفی شد، به جنبشی تبدیل شد که در ایران و جهان به جنبش سبز شهرت یافت. نخستین درخواست در این حرکت اعتراضی که به شکل شعارهای شبانه و یا تظاهرات خیابانی مطرح شد، بازپس دادن آرای معترضانی بود که به ویژه در تظاهرات روز ۲۵ خرداد و راهپیمایی روز عاشورا تعداد بسیار زیاد خود را به نمایش گذاشتند؛ نمایشی که در تصاویر و فیلم‌های مخابره شده به جهان انعکاس یافت. در آن دوره شعارهای مطرح شده بیشتر سمت و سوی سیاسی داشت. در آن روزها شماری از تحلیلگران و جامعه شناسان بر این باور بودند که جنبش سبز جنبشی است که به طور عمده از اقشار متوسط جامعه تشکیل شده و بیش از هر چیز در پی تحقق خواسته‌هایی است که به این اقشار نزدیک است.
در همین ارتباط برخی از تحلیلگران نیز بر این عقیده هستند که کارگران در این حرکت و تظاهرات اعتراضی شرکت نداشتند زیرا اهداف آن را از خواسته‌ها و مطالبات خود دور می‌دیدند. اما علی هنری، فعال سیاسی و کارشناس جنبش‌های اجتماعی که مقیم پاریس است، این دیدگاه را رد کرده و می‌گوید: "آمار و ارقام روشنی از جمعیت شناسی مشارکت کنندگان در جنبش سبز در دست نداریم که این ادعا را بتوانیم رد یا تایید کنیم. اتفاقا بازداشتی‌های خیابانی و شهدای جنبش از گروه‌های مختلف اجتماعی بودند. اما اگر حتی بپذیریم مشارکت کارگران در این جنبش خیلی روشن و نمایان نبوده، باز هم دلیلی بر همدل نبودن این گروه اجتماعی با جنبش سبز نیست. یعنی نمی‌توانیم بگوییم خواست‌ها و مطالبات کارگران با خواست‌ها و مطالبات جنبش تفاوت داشته است. کسانی که ادعا می‌کنند جنبش سبز مطالبات کارگران را طرح نکرده و به همین دلیل نتوانسته ارتباط محکمی با آن‌ها برقرار کند، به باور من نگاهی سنتی به کارگران و مزدبگیران دارند و حتی نگاه سنتی به ساختار جامعه کنونی ایران. آن‌ها فکر می‌کند کارگران فقط دغدغه نان و سکونت دارند و خواست‌هایشان مجزا از دیگر گروه‌های اجتماعی است."
مریم محسنی، فعال کارگری مقیم سوئد، از زاویه دیگری به این موضوع نگاه می‌کند و معتقد است کارگران در آن چه او جنبش ضد استبداد پس از انتخابات سال ۸۸ نامید، شرکت داشتند. مریم محسنی در این باره می‌گوید: "راهپیمایی روز ۲۵ خرداد از نظر کمیت قابل مقایسه است با تظاهرات روز عاشورا و تاسوعای انقلاب ۵۷. جمعیت عظیمی که به خیابان‌ها آمده بود از میدان امام حسین تا میدان آزادی طبق برآوردها حدود سه میلیون نفر بودند. من می‌خواهم بپرسم این سه میلیون نفر را فقط افراد طبقه متوسط و بالا تشکیل می‌دادند؟ یا تظاهرکنندگانی که روز عاشورای سال ۸۸ در دفاع از خود مجبور شدند با نیروهای پلیس و نیروهای امنیتی- اطلاعاتی درگیر شوند، نوع رفتار و عمل سیاسی طبقه متوسط و بالا را داشتند؟"
اما با این وصف چرا شاهد برگزاری تجمع‌های اعتراضی در مناطق و محلات جنوب شهر تهران نبودیم؟ مریم محسنی در پاسخ می‌گوید: "چون فشارهای پلیسی و ایستگاه اطلاعاتی- امنیتی در مناطق جنوب شهر خیلی متفاوت از شمال شهر است، به همین دلیل افرادی که در جنوب شهر زندگی می‌کنند یعنی طبقه کارگران و زحمتکشان برای شرکت در تظاهرات به خیابان‌های دیگر آمدند. این که در جنوب شهر تظاهرات نبوده دلیل این نیست که طبقه پایین جامعه در آن شرکت نداشت."
در این میان در روزهایی که تظاهرات خیابانی و شعارهای شبانه در تهران و چند شهر دیگر ایران ادامه داشت، اعتصاب‌های کارگری در حمایت از این اعتراض‌ها، مانند آن چه در مصر صورت گرفت، انجام نشد. آقای هنری در این خصوص اعتقاد دارد شیوه‌هایی که یک جنبش اجتماعی برای کنش‌های جمعی‌اش انتخاب می‌کند به عوامل زیادی بستگی دارد: "یکی از مهم‌ترین عوامل به هزینه مشارکت در کنش برمی‌گردد. مسلما هزینه مشارکت در یک اعتصاب کاملا متفاوت از یک حضور خیابانی است. چون هزینه حضور خیابانی فقط درصد کمی از دستگیری یا ضرب و شتم است."
در این حال به موازات ادامه اعتراض‌ها در ایران، در بیانیه‌ها و سخنان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران معترضان، شاهد تاکید آنان بر لزوم توجه به اقشار فقیر جامعه ایران بودیم. از جمله میرحسین موسوی با اشاره به مشکلات اقتصادی در ایران و سوء مدیریت دولت گفت: "گره خوردن خواست برای عدالت به ویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است".
با این همه برخی از تحلیلگران ضمن تایید حضور کارگران در اعتراض‌ها می‌گویند: تاکیدهای رهبران معترضان به مرحله اجرا در نیامد و تنها در اخبار کارگری توسط سایت‌های نزدیک به اصلاح طلبان بازتاب یافت. آنان می‌گویند همین موضوع مانع از موفقیت جنبش سبز شده است. احمد بخرد طبع، عضو نهادهای همبستگی با جنبش کارگری در ایران که مقیم فرانسه است، یکی از تحلیلگرانی است که معتقد است جنبش سبز یک جنبش اجتماعی و سیاسی است و تمام طبقات اجتماعی را در بر می‌گیرد. وی می‌گوید: "با این حال، جنبش سبز هیچ ارتباطی با خواست‌ها و مطالبات طبقه کارگر نداشت و آن‌ها را منعکس نکرد و نتوانست بازگوی کننده این خواست‌ها و مطالبات باشد. همین امر خلایی بین جنبش اجتماعی سبز و جنبش طبقاتی کارگران به وجود آورده است".

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

خشونت، خط قرمز جنبش سبز است

-->

سه شنبه ۸ دى ۱۳۸۸
گفتمان ضد خشونت در مصاحبه با پژوهشگر کنش های اجتماعی

منبع: روزآنلاین 

حوادثی که روز یکشنبه در خیابان های تهران به وقوع پیوست از دو جنبه عام و خاص قابل بررسی است. جنبه عام و ملموس آن خشونت شدید حکومت در مواجه با تظاهر کنندگان سبز بود؛ از دیگر سو تصاویری که از مواجهه سبزها با ماموران انتظامی و شبه نظامی منتشر شد تفاوت های آشکاری با رفتارهای پیشین جنبش سبز به ویژه در راهپیمایی 25 خرداد، سی خرداد، روز قدس و سیزدهم آبان داشت. خشونت متقابل که برخی تعبیر "دفاع مشروع"  را برای آن برگزیدند یکی از وجوه بارزی بود که برخی را به حمایت از آن واداشت و دیگرانی رانیز نگران کرد، چراکه این وجه جدید با رویکرد مدرن و مسالمت آمیز جنبش سبز در تناقض است. پرسش هایی در این باب را با علی هنری، پژوهشگر حوزه کنش های جمعی و جنبش های اجتماعی در میان گذاشته ایم.

آقاي هنري بسياري  از طيف هاي مدني جنبش سبز نگراني خود را پيرامون بروز رگه هایی از واكنش خشونت آلود جنبش سبز ابراز كرده اند. آيا شما نيز در اين نگراني سهيم هستيد؟
به نظرم هر عضو جنبش سبز و هرکس که دغدغه پایایی و توانمندی این جنبش را دارد از تزاید خشونت ها نگران خواهد بود، چرا که یکی از پایه های این جنبش مبارزه غیر خشونت آمیز است و به باور من اگر این ستون سست شود احتمال فروریزی این جنبش خواهد بود. گفتمان ضدخشونت از عناصر هویت ساز این جنبش است و بدون آن هویتش را از دست خواهد داد. مسلما بخش افراطی این حکومت نیز از این مساله آگاه است و با اعمال خشونت بیشتر، واکنش خشونت آمیز جنبش را انتظار میکشد تا جنبش از مزایای گفتمان و رفتارهای غیرخشونت آمیز بی بهره گردد. در صحنه هایی که از تظاهرات ظهر عاشورا دیدیم، نشانه هایی از برخی رفتارهای خشونت آمیز به چشم می خورد ولی از آن مهمتر توزیع آن تصاویر و برخی گفتگوهایی که بر سر آن شکل گرفت، گفتمان ضد خشونت را کمی شکننده نشان داد. بخشی از حدت رفتار خشونت آمیز، واکنش به خشونت عریان و با شدت حکومت است، ولی توسعه پخش آن تصاویر و نوشته ها و شعارهایی که در کنار آن تصاویر آمد، نشان از تحرک بیشتر یا صاحب صدا شدن گروه ها و افرادی است که اعتقاد عمیقی به رفتار و گفتار ضدخشونت ندارند و این نگران کننده است.


مزاياي كنش هاي مسالمت اميز و غير خشن از سوي جنبش سبز چيست؟ به ديگر بيان  نقصان گفتمان شارحين خشونت متقابل كه اين روزها برخي از فعالين سياسي در خارج ايران آن را تبليغ مي كنند چيست؟

مسالمت آمیز و غیرخشن بودن کنش ها از دو وجه برای پایداری و رشد جنبش مزیت محسوب می شود. اولین وجه آن به انگیزه اخلاقی بخش گسترده ای از جامعه در مشارکت در جنبش سبز بازمیگردد. تحقیقات در بیشتر نمونه های مشابه نشان داده است پس از انگیزه دست یابی به نفع عمومی، که در اینجا همان دموکراسی است،  انگیزه اخلاقی بیشترین سهم را در مشارکت  داشته است. خشونت حکومتگران و همچنین رفتارهای مسالمت آمیز در واکنش به آن، که هر دو نوع این دو رفتار متضاد بارها بصورت فیلم، عکس و نوشته در شش ماهه اخیر ثبت و ضبط شد و بسیاری از مردم شاهد آن بودند، انگیزه اخلاقی مشارکت بخش گسترده ای از مردم را افزایش داده است و می دهد.  اگر رفتارهای خشونت آمیز از سوی مردم صورت گیرد، منبعِ تولید انگیزه برای جنبش تضعیف خواهد شد.

وجه دیگر که تا حدی به جمعیت شناسی مشارکت کنندگان در جنبش نیز مربوط است، به عامل میزان خشونت حکومت مرتبط است که آن هم نقشی تعیین کننده درمیزان مشارکت جامعه در جنبش سبز دارد. رفتارهای خشنی که از جنبش سبز سر زند، تاحدی خشونت حکومت را موجه می کند و بالاتر رفتن خشونت حکومت با میزان مشارکت جامعه نسبت عکس خواهد داشت. مشارکت کنندگان جنبش از اعضای سازمانی یا کادرهای سیاسی تشکیل نشده اند که خود را برای پرداخت هزینه های سنگین آماده کرده یا دارای انگیزه سازمانی مانند رسیدن به قدرت در آینده باشند. طبقه متوسط شهری، دانشجویان، جوانان و زنان و اصولا افرادی که دارای خواست های مدرن هستند و بیشتر درگیر این جنبش هستند، توانایی تحمل خشونت بی حد و مرز از سوی سرکوب کنندگان را ندارند. بیشتر اعضای این جنبش پیش از شرکت در تظاهرات یا مشارکت در جنبش سبز، میزان سرکوب و هزینه محتمل را ارزیابی میکنند. بی جهت نیست که تظاهرات های خیابانی، مختص مناسبت های تقویمی شده، چرا که مناسبت های تقویمی راهکاری است که به مردم اطمینان می بخشد که تعداد شرکت کنندگان بالا خواهد بود و درنتیجه هزینه حضور کمتر است. با افزایش خشونت های حکومت به شکل افسارگسیخته این هزینه به حدی افزایش می یابد که بسیاری حاضر به پرداخت آن نیستند.


اما برخي بر اين باورند كه جنبش  هايي همچون قيام سال 57 با وجود خصلت هاي غيرمسالمت آميز، همچنان انگيزه اخلاقي ايجاد كرده است و مردم به طور گسترده در آن حضور داشته اند. اين تناقض چگونه توضيح داده مي شود؟

يکی از مشکلات و معضلات تحلیلی ما مقایسه جنبش اخیر با جنبش هایی است که اصولا از جنس متفاوتی هستند. جنبش سبزی که از پس حوادث انتخابات ایران ظهور کرد و خواستش در وهله اول احترام به پایه دموکراسی، یعنی صندوق رای بود و پس از آن به پایگاهی برای مخالفت با هرگونه آثاری از ضد دموکراسی بدل شد، با انقلاب پنجاه و هفت و هرگونه بسیج سیاسی توده ای با آن شکل متفاوت است. جنبش کنونی از نظر جمعیت شناسی مشارکت کنندگان، هدفی که برای خود برگزیده، نقش رهبری و سازماندهی و از همه مهمتر گفتاری که پشتوانه فکری آن است با انقلاب پنجاه هفت تفاوت دارد.


به بيان ديگر شما اساسا جنس اين دو جنبش را متفاوت مي دانيد و به نوعي گفتمان غيرخشونت آميز را به عنوان بخشي از ماهيت يك جنبش با مختصات مدرن جنبش سبز توصيف مي كنيد؟

بله. از انقلاب پنجاه و هفت حتی به جنبش تهیدستان یاد کرده اند درحالیکه امروز اگر هم در این ادعا که طبقه متوسط شهری و فرادستان جامعه در این جنبش بیشتر درگیرند شک داشته باشیم، گزینه مخالفش عدم وجود چنین دسته بندی هایی است. باید به مشارکت کنندگان در جنبش و خواست هایشان و هویتی که از خود بروز می دهند توجه کرد. به تفاوت های نقش رهبری، سازماندهی و ایدئولوژی در این دو گونه متفاوت جنبش توجه نشان داد. جنبش اجتماعی نوین نیازی به سازماندهی و کادرسازی ندارد، اگر در انقلاب های کلاسیک ما شاهد شبکه های خوشه ای چندسطحی هستیم، در جنبش کنونی شبکه به هم متصل تک سطحی را شاهد هستیم. امروز با استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی، اکثریت بسیار بالایی از جنبش در کنار هم و همسطح هم قرار گرفته اند و همه به یک اندازه به یکدیگر و اطلاعات دسترسی دارند. این شبکه مدرن اجتماعی با شبکه محله ای و منبری و مسجدی انقلاب 57 به کل متفاوت است. مشارکت کنندگان با دخالت عقل خود و ارزیابی آن با پارادایم اصلاح طلبانه و مداراجویانه نسبت به کنش های خود تصمیم گیری میکنند. اين ها ویژگی هایی است که یک جنبش سنتی (کلاسیک) را از یک جنبش نوین که مختص گروه هایی است که مطالبات مدرنی دارند متفاوت مي كند. در انقلاب پنجاه هفت مطالبات مدرن توسط حجم کثیر خواست های سنتی و توده ای خورده شد. ضمن آنکه در انقلاب پنجاه و هفت مدارا، تکثر، رفتار ضد خشونت و اصلاحات معنا نمی داد و اینها گفتمان غالبی را شکل نداده بودند که مشارکت میلیونی مردم را به وجود انگیزه اخلاقی با این فهم جدید مرتبط بدانیم. به باور من در انقلاب پنجاه و هفت بیشتر انگیزه اجتماعی که با پیروی از رهبر فرهمند بود انگیزه حضور را تقویت میکرد. امروز، اعدام اقدامی خشونت آمیز است. در آن تاریخ بسیاری از مردم از موج اعدام ها خرسند و خشنود می شدند. اصولا پدران و مادران ما و بزرگترهایشان بخاطر نمی آورند در آن زمان سخنی از ادبیاتی که اکنون تقریبا کل جنبش را فراگرفته است بوده باشد. برخلاف انقلاب 57 که درست و نادرست را رهبر فرهمند تشخیص می داد و همه گوش به فرمان او بودند، امروز هر عضوی از جنبش سبز با استناد به پارادایم حاکم با ویژگی های مسالمت جویانه، اصلاح طلبانه، احترام به تکثر و غیره و با رجوع به عقل خود صحیح و غلط را تشخیص و محاسبات خود را انجام می دهد و رفتار خود و دیگران را ارزیابی می کند. این گونه است که نقش رهبری با آن زمان بطور کل متفاوت شده است. همانطور که رهبران نمادین جنبش چون آقای موسوی و کروبی هم به خوبی این را درک کرده اند و آقای موسوی از خلاقیت های افراد جنبش سخن می گوید. چرا که می داند آنچه عقلانی باشد به سرعت در این شبکه اجتماعی مدرن دست بالا و مورد پذیرش عموم خواهد گرفت.


یکی از پرسش هايي كه افرادي مردد ميان گفتمان مبلغان خشونتِ واكنشي جنبش از سويي و حاميان كنش هاي مسالمت آميز از ديگر سو به طور جدي مطرح مي كنند اين است كه جنبش وقتي با حجم عظيم و نامطلوبي از خشونت نيروهاي حاكم مواجه مي شود چگونه بايد خويشتن داري كند و به روند مسالمت آميزش ادامه دهد؟ آيا اساسا چنين امري ممكن است؟

به باور من به دلایلی که پیش از این گفتم، رفتار مسالمت آمیز و غیرخشونت طلبانه بعنوان یکی از خطوط قرمز جنبش سبز باید تبلیغ شود. راز زنده ماندن جنبش سبز و پویایی آن در این است که بر اصولی چون مسالمت جویی تاکید ورزد هرچقدر هم خشونت حکومت فزونی یابد، چگونه این امر میسر است؟ شاید بتوان گفت از طریق همان ابداعات و خلاقیت هایی که آقای موسوی از جنبش انتظار دارند و از آن یاد می کنند، ما موظفیم بر گفتمان ضد خشونت مان، بر گفتمان حقوق بشری، بر مشی اصلاح طلبانه مان و احترام به تکثر تاکید کنیم و پای فشاریم. تلاش ما باید به سویی باشد که این پارادایم هر چه بیشتر تقویت شود. روز عاشورا با روز سی خرداد  از نظر میزان خشونت اعمال شده از سوی حکومت، شاید بتوان گفت تغییر چندانی نداشته است. اما آن روز بسیاری راه هایی را پی می جستند که از صدمه  خوردن بیشتر پیشگیری کنند ولی در عین حال پایداری خود را نیز در ادامه جنبش بیشتر به نمایش بگذارند. باید تلاش کرد گفتار و رفتار جنبش بر مبنای اصولش تقویت یابد. تاکید بر تصاویری که مردم از خشونت حکومتیان آسیب می بینند و حتی می گریزند، ولی باز هم ادامه می دهند، برای تقویت جنبش بسیار اثرگذار تر است تا تصاویری که نشان از واکنشی خشن از سوی تظاهر کنندگان دارد. چه شده است که ما شاهدیم تعداد بیشتری از تصاویری که حالت دوم، یعنی فرار نیروها یا به آتش کشیدن مقری را نشان می دهد، برای تحریک کردن مردم یا امیددادن یا هر دلیل دیگری استفاده می شود؟ به باور من گفتمان ضدخشونت تا حدی تضعیف شده و گروه های دیگری که به دنبال طی کردن راهی طولانی در یک شب هستند و اصولا هیچ گاه چنین گفتمان و مشی نداشته اند، اجازه بروز یافته اند.



مخالفان گفتمان هایی شبیه به آنچه شما عرضه می کنید  سکوت در مقابل کشته شدن اعضای جنبش سبز و عدم مواجهه مستقیم با قاتلان در خیابان، تا آن هنگام  که نخبگان حاکم از موضع سرکوب عقب نشینی کنند، را ساده انگارانه توصیف و ادعا می کنند هرچه سریعتر این وضعیت خاتمه یابد هزینه ها و خونریزی ها  کمتر خواهد شد. شما چگونه به آن ها پاسخ می دهید.

مسلما از حکومتی که به قدرت به شکل کمی نگاه می کند و با تعداد نیروهای سرکوب و اسلحه خود آن را می سنجد، انتظار می رود هیچگاه سست شدن اقتدار خود را در اعمال خشونت نبیند و هرچه مقاومت بیشتری ببیند سرکوبش را افزایش دهد. این رفتار تا زمانی که این حکومت دچار فروپاشی شود، یا زمانی که افراد دیگری که معقول می اندیشند و به قدرت به نوع دیگری نگاه می کنند در حکومت فرادست شوند و راه حلی سیاسی برای پاسخ به خواست های این جنبش بیاندیشند، ادامه پیدا خواهد کرد. بنابراین ما باید به زمانی طولانی بیاندیشیم. آنانی که وعده پیروزی در سیزده آبان یا روز قدس یا عاشورا را میدهند یا بطور مثال فرمان تسخیر صدا و سیما می دهند، یا نسبت به فضای کنونی ایران کاملا ناآگاهند، یا بر این باورند که ریخته شدن خون بیشتر، مردم را بیشتر به حرکت وامی دارد. فراموش نکنیم که درصورتی این شهدا و این خون های ریخته شده موجب افزایش انگیزه اخلاقی می شود یا حتی انگیزه رسیدن به منفعت عمومی را تقویت می کند که هم ریخته شدن آن خون در رفتاری عقلانی شکل گرفته باشد و هم حکومت برای استفاده از آن خشونت توجیهی نداشته باشد. بهرحال مخالفان جنبش سبز به صحنه های رفتارهای افراطی و خشونت آمیز استناد خواهند کرد نه آنچه که آن را باعث میشود و بر آن اساس توجیهی برای سرکوب خود می آورند. باید زمان را طولانی تصور کرد و به راه هایی اندیشید که در طول زمان از اصول خود گامی پس نگذاشت و در همان حال محکم و استوار ادامه داد. این به معنی دست روی دست گذاشتن و منفعل بودن نیز نیست، این کاملا یک مشی اصلاح طلبانه است که البته با اصل مسالمت آمیز مبارزه ما نیز همخوان است. توصیه هایی چون تسخیر اینجا و آن جا و سخن هایی که دستیابی به اهداف جنبش را یک روزه یا یک هفته ای ترسیم می کند، کاملا برخلاف این مسیر است. ضمن آنکه در آخر باید بگویم، اينکه ما حرکتی مداوم و طولانی داشته باشیم و عده بیشتری توان آن را داشته باشند در جنبش مشارکت داشته باشند نه تنها جنبش را وسیع تر خواهد کرد، بلکه به ادراک مردم از اهداف و اصول جنبش نیز عمق می بخشد. تداوم فضای جنبشی منجر به آن می شود جامعه با پرسش های بیشتری مواجه شود و آن پرسش ها را با عقل دموکراتیک و مدرن روز خود پاسخ دهد. این تعامل هر چه گسترده تر و طولانی تر باشد موقعیت همزیستی آینده را محتمل تر و پایداری آن را هم بیشتر تضمین خواهد کرد. می توان خواست تظاهرات سکوت را همچنان فریاد کرد. این گفتار می تواند جایگزین گفتار فتح و تسخیر و فروپاشی شود. ما در پروسه ای هرچند طولانی تمایل به کرنش واداشتن حکومت به خواست های دموکراتیک داریم و برای احترام به اصولمان که تضمین کننده همزیستی در آینده تحولات ایران است راهی آهسته و محکم را برگزیده ایم. به گمانم بسیاری از مشارکت کنندگان در جنبش سبز که من هم یکی از آنانم اینگونه می اندیشند.