صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب مشارکت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشارکت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

حل مشکلات اجتماعی با اراده جنبش­ های اجتماعی موضوع­ محور




شیوع جراحی سزارین در ایران سالهاست که به میزانی هشداردهنده و خطرناک رسیده است. آمار متوسط جهانی جراحی سزارین حدود ٢٠ تا ٢٥ درصد است و سازمان بهداشت جهانی آمار بیش از ١٥ درصد در یک منطقه را توجیه‏ ناپذیر و غیرقابل قبول می ‏داند، اما آخرین آمار سزارین در ایران ٤٦ درصد است که در برخی شهرها و مناطق به بالای ٦٠ درصد هم می‏رسد.[1] تبعات این روند نه تنها امروزه بسیاری از افراد جامعه را به ناخوشی‏ های جسمی و روانی مبتلا کرده است، بلکه به گفتۀ رئیس انجمن مامایی ایران عوارض عینی آن در جامعه ٢٠ سال دیگر نمایان خواهد شد.[2] به نظر می‏ رسد مدتی است مسئولان بهداشت ایران و دولت از مرحلۀ هشدار به خطرات و تبعات منفی این پدیده فراتر رفته، و در تلاش‏ اند راه ‏هایی عملی را برای کاهش شیوع سزارین بیابند و امتحان کنند. اگر ریشۀ مشکل تنها در قوانین و در حوزۀ حرف‏ های مدیریتی بود، می توانستیم امیدوار باشیم که با ارادۀ دولت، این معضل در زمانی مطلوب و با هزینۀ کم برای همیشه رفع شود. اما نتایج تحقیقات نشان داده است که عامل گرایش به سزارین به جای زایمان طبیعی، علاوه بر منفعت پزشکان و به‏ تبع آن توصیۀ آنان، باور غلط زنان و خواهندگی از سوی خود زنان باردار و خانوادۀ آن هاست.[3] بنابراین دولت بدون کمک و مشارکت شهروندان و فقط با استفاده از دستور و بخشنامه نمی ‏تواند این مسئله را حل کند، مسئله ‏ای که از یک سو ریشه در فرهنگ جامعه و هنجارها، باورها و عادات افراد دارد و از سوی دیگر منفعت گروهی از جامعه در گرو وجود آن است.
 در این یادداشت با اشاره به نمونۀ معضل سزارین در ایران، تلاش می‏ کنم به اهمیت توجه دولت به مشارکت شهروندان در اصلاح جامعه بپردازم و گزینۀ تغییر مشارکت ‏محور و از پایین را در کنار تغییر دولتی و از بالا قرار دهم. از این رهگذر کارکرد «جنبش‏ های اجتماعی موضوع­محور» و نقش آنها در به مشارکت کشاندن شهروندان و حل معضلات جامعه را توضیح خواهم داد.

فاجعۀ شیوع سزارین در ایران
جدیدترین داده ‏ها درصد زایمان ‏های سزارین نسبت به کل تولدها در جهان را ١٥ درصد نشان می‏ دهد. این رقم در آفریقا ٣.٥، در آسیا ١٥.٩، در اروپا ١٩، در آمریکای شمالی ٢٤.٣ و در آمریکای لاتین و جنوبی ٢٩.٢ درصد است.[4] اما آخرین آمار سزارین در کشورمان که وزیر بهداشت اعلام کرد، ٤٦.٥ درصد یعنی سه‏ برابر میزان قابل قبول است.[5] این رقم در برخی استان ‏ها به ٦٠ تا ٦٥ درصد و در بیمارستان ‏های خصوصی به حدود ٩٠ درصد زایمان ‏ها رسیده است. در حالی که در جهان شمار کشورهایی که آماری بیش از ٣٥ درصد دارند، به شمار انگشتان دو دست نمی‏ رسد.[6] در اروپا این میزان در بیشتر کشورها بین ٢٠ تا ٣٠ درصد گزارش شده، مثلاً در هلند این آمار کمتر از ١٥ درصد است. در گزارشی که سازمان بهداشت جهانی در سال ٢٠١٠ بر اساس آخرین داده ‏ها در مورد سزارین داده است، ایران در سال ١٣٨٨ خورشیدی بعد از برزیل بالاترین آمار جراحی سزارین را در جهان دارد[7] که با توجه به شیب رو به رشد این آمار[8]، و آمار ٤٦.٥ درصدی‏ ای که وزیر بهداشت اعلام کرده است، امروزه ایران باید از این نظر در صدر جهان باشد.
   حساسیت به شیوع سزارین از آن جهت است که این جراحی نسبت به زایمان طبیعی خطرات و تبعات منفی بسیار بیشتری برای نوزاد و مادر دارد. مسئولان پزشکی کشور، با آگاهی از این خطرات و تبعات منفی، به راه‏ های رفع این معضل می‏ اندیشند. در این‏ گونه موضوعات راه مورد اقبال دولت‏ ها و مورد انتظار جامعه در ایران اصلاح از بالا -یا اصلاح بخشنامه‏ ها- و دستوری است. یعنی تصور این است که چاره‏ ای نیست جز آنکه دولت خود رأساً اقداماتی تدارک ببیند که به حل معضل انجامد. اما بیشتر اوقات، اولاً امکانات و منابع دولت‏ ها محدود است، و ثانیاً برخی معضلات به موارد فرهنگی و هنجارهای اجتماعی بازمی‏ گردد که دست دولت‏ ها در تغییر آنها باز نیست. مرور تلاش‏ های دولتی اخیر در مقابله با سزارین این نکته را به روشنی نشان می‏ دهد.
   پس از سال‏ ها هشدار و به اصطلاح آگاهی ‏رسانی دربارۀ تبعات سزارین، دولت در اقدامی عملی در قالب «طرح تحول سلامت» با رایگان کردن زایمان طبیعی از سال گذشته گامی در جهت تشویق زایمان طبیعی، و به تبع آن کم کردن سزارین برداشته است. آمارها و گزارش ‏ها از کاهش یا توقف نسبی آمار سزارین در بیمارستان ‏های دولتی نشان دارد، ولی هنوز روشن نیست این کاهش آمارها واقعی‏ است یا دلایل دیگری دارد، و چقدر می‏ تواند ماندگار باشد. این کاهش آمار می ‏تواند به جهت آن باشد که زایمان ‏های سزارین به بیمارستان ‏های غیردولتی و خصوصی کشیده شده‏ اند، یا زایمان‏ های طبیعی به جای خانه‏ در بیمارستان ‏های دولتی انجام می‏ شوند.[9] همچنین در حالی که باورهای نادرست دربارۀ سزارین در میان مردم جامعه و به ویژه زنان جوان شیوع دارد و آگاهی مردم از تبعات آن کافی نیست، تقاضای زنان می ‏تواند به مسیرهای غیرقانونی بینجامد، همان طور که -به گفتۀ یک پزشک مطلع- امروزه نیز برخی بیمارستان‏ ها آمار نادرست به وزارت بهداشت یا نهادهای کنترل‏ کننده می ‏دهند.[10] نکته این است که دولت گام بزرگی در راه رفع معضل برداشته است، ولی در زمینۀ آگاهی ‏رسانی و مسائل فرهنگی موانعی اساسی پیش رو دارد که با منابع محدود دولت قابل حذف نیستند.

جنبش‏ های اجتماعی موضوع-‏محور بخشی از «راه حل»
بنا بر آنچه گفته شد، می‏ توان ادعا کرد اقدام دولت شاید شرط لازم برای رفع معضل بوده، ولی کافی نبوده است و نخواهد بود. اینجاست که به نقش و اثرگذاری مشارکت مردمی خواهیم رسید. در کشورهای دموکراتیک و به ویژه کشورهای توسعه ‏یافته بسیاری از مشکلات و معضلاتی از این دست با مشارکت مردم حل می‏ شوند. امروزه در جوامعِ جنبشی -یعنی جوامعی که مشارکت سیاسی جامعه به شکل‏ جنبش‏ های اجتماعی از سوی دولت‏ ها پذیرفته، نهادینه و روال مند شده است- بسیاری از مشکلات با مشارکت مردم طرح می ‏شوند و طرح مشکلات است که حساسیت‏ های لازم را ایجاد می‏ کند. از این طریق راه کارهای عملی حل مشکل در حوزۀ سیاست ‏گذاری و اجرا پیشنهاد می‌شود و در بیشتر مواقع با استفاده از همان نیروی مشارکت مردمی، به ویژه در حوزۀ آگاهی‌رسانی، این راهکارها اجرا، و مشکلات از پیش رو برداشته می ‏شوند. توسعه، تکثیر و روالمند شدن این مشارکت‏ های مردمی و کنش‏ های جمعی در کشورهای مختلف سرفصلی را در پژوهش دربارۀ جنبش‏ های اجتماعی و مشارکت ‏های سیاسی-اجتماعی باز کرده است که «جنبش ‏های اجتماعی موضوع-محور» نام دارد.
   اگر در گذشته جنبش‏ های اجتماعی مختص گروه‏های محروم/زیان ‏دیده/پایین ‏مرتبه علیه گروه ‏های منتفع/ظالم/بالامرتبه بودند، امروزه انواع دیگری از جنبش‏ های اجتماعی ظهور کرده و شایع شده‏ اند که نمی ‏توان مشارکت ‏کنندگان آنها را به گروه اجتماعی خاصی محدود دانست. از ویژگی ‏های این جنبش‏ های اجتماعی که موضوعی خاص را هدف قرار می ‏دهند، آن است که مستقیماً سیاسی نیستند. به این معنا که درصدد جابه ‏جایی قدرت سیاسی یا کسب آن نیستند؛ هرچند در برخی موارد سیاست‏ های دولتی یا حکومتی را در موضوعی به چالش می ‏کشند. این جنبش ‏ها را معمولاً سازمان هایی غیروابسته به احزاب سازماندهی می‏ کنند و بر مشارکت فعالانِ غیررسمی و عموماً مردم عادی متکی ‏اند. مشارکت­ کنندگان در این جنبش­ ها افراد متنوعی هستند که اشتراک آنها توافق بر موضوع جنبش است. با رشد استفاده از شبکه‏ های اجتماعی آنلاین، معمولاً این جنبش‏ ها سازمان ‏یابی رسمی و سلسله‏ مراتبی ندارند. پیامدها و نتایج این جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محورْ بلندمدت و عمیق ارزیابی می ‏شوند، زیرا عموماً جامعه و فرهنگ را هدف قرار می‏ دهند و به سبب مشارکت شهروندان عادی مورد اعتماد جامعه هستند. نمونه ‏های این جنبش‏ ها در کشورها بی‏شمارند و موضوعات خرد و کلان را در بر می ‏گیرند. در بخش بعدی برای توضیح بیشتر آنچه با عنوان جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محور نام برده می‏ شود و نیز نقش و کارکرد آن به یک نمونۀ برجستۀ تاریخی اشاره می‏ کنم.

جنبش اجتماعی «کشتن کودکان را متوقف کنید» یا خواستِ «دوچرخه‏ سواریِ امن برای کودکان» در هلند
آنچه در نگاه اول هلند را از دیگر کشورهای اروپایی متمایز می‏ کند، انبوه دوچرخه ‏سواران در خیابان ‏ها، و زیرساخت ‏ها و امکانات شهری برای استفاده از دوچرخه به عنوان وسیلۀ نقلیۀ شهری است. در اغلب خیابان‏ ها و جاده‏ ها، دوچرخه‏ ها مسیر و خط اختصاصی[11]، و علائم و چراغ‏ های ویژه دارند. تقریباً در هر نقطه‏ ای که توقف دوچرخه‏ سواران محتمل است –به ویژه ایستگاه‏ های قطار، اتوبوس، بازارچه ‏ها و مراکز تجاری و خرید- پارکینگ ‏های بزرگ چندطبقه و نرده‏ های تکیه ‏گاه دوچرخه تعبیه شده است. قوانین رانندگی نیز حاکی از تقدم دوچرخه‏ بر وسایل نقلیۀ موتوری است. اصولاً به نظر می‏ رسد در شهرسازی و خیابان ‏سازی هلند اولویت بیشتر با سهولت و امنیت برای استفاده از دوچرخه است.
   بدین ترتیب است که هلند مناسب ‏ترین کشور اروپا برای استفاده از دوچرخه به عنوان وسیلۀ نقلیۀ شهری شناخته می‏ شود. مطابق پژوهشی که کمیسیون اروپا در سال ٢٠١١ میلادی انجام داده است، ٣١ درصد هلندی ‏ها وسیلۀ اصلی حمل‏ ونقل شان را دوچرخه می ‏دانند که این آمار در کشوری مثل انگلستان تنها ٢.٢ درصد است.[12] لازم نیست تا از تأثیراتی بگوییم که توسعۀ فرهنگ دوچرخه ‏سواری در بهداشت جسمی و روانی افراد، و سلامت ملی و بهداشت محیط زیست و مسائل شهری دارد. پرسش این است که چگونه هلند در زمینۀ استفاده از دوچرخه به این نقطه رسیده است. آیا تصمیم و ارادۀ دولت و مدیران شهری و اعمال تغییر از بالا به پایین بوده که امروز هلند را در این جایگاه قرار داده است؟
   واقعیت این است که سیستم حمل‏ ونقل هلند، پیش و بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، مانند دیگر کشورهای اروپایی بوده است. یعنی پیش از جنگ جهانی دوم سیستم اصلی حمل ‏ونقل دوچرخه بوده، و بلافاصله بعد از آن استفاده از خودروی سواری جایگزین شده است. اما در هلند، در روند جایگزینی کامل اتومبیل سواری به جای دوچرخه در دهۀ هفتاد میلادی مانعی وجود داشت؛ شکل‏ گیری و فعالیت یک جنبش اجتماعی قوی -جنبش «کشتن کودکان را متوقف کنید» (Stop de Kindermoord)-  که مهم‏ترین عامل مقابله با ناامن شدن خیابان ‏ها برای دوچرخه‏ سواری و به حاشیه رفتن استفاده از دوچرخه بود و امروز اصلی ‏ترین عامل ماندگاری فرهنگ استفاده از دوچرخه در هلند شناخته می ‏شود.
   در آغاز دهۀ هفتاد میلادی به دلیل رشد استفاده از خودروهای شخصی در اروپا و هلند میزان تصادفات خودروها با دوچرخه ‏سواران که منجر به فوت و جرح می ‏شد، افزایش چشمگیری پیدا ‌کرد؛ به طوری که در سال ١٩٧١ میلادی بیش از سه‏ هزار نفر در هلند، که ٤٥٠ نفر آن کودک بودند، به دلیل تصادف خودروها با دوچرخه ‏سواران کشته شدند. در همین زمان جنبشی اجتماعی با پشتیبانی مردم، به ویژه مادران، شکل گرفت که ساخت مسیرهایی امن برای دوچرخه‏ سواران و حفاظت از جان کودکان دوچرخه ‏سوار از مطالبات آن بود. سازمانی مردمی‏ متولی جنبش «کشتن کودکان را متوقف کنید» شد و راهپیمایی ‏ها و تظاهراتی با حضور کودکان و مادران برپا کرد. بدین ترتیب نظر رسانه‏ ها و سیاستمداران به آن جلب شد. کنش‏ های جمعیِ این جنبش اجتماعی -از قبیل تظاهرات، تجمع، نامۀ سرگشاده، تماس با سیاستمداران و مسئولان- فشاری اجتماعی‏ ایجاد کرد که شهرداری‏ ها، دولت و تصمیم‏ گیرندگان هلند را مجبور کرد خیابان ‏های امن را در قوانین راهنمایی و رانندگی و قوانین شهرسازی در نظر بگیرند.  تأکید این جنبش بر ادامۀ فرهنگ استفاده از دوچرخه برای حمل‏ ونقل عمومی هم بوده است و امروزه در ادامۀ آن، کمپین فرهنگ‏سازی برای استفاده از دوچرخه نه تنها در هلند بلکه در کل اروپا فعالیت می‏ کند.[13] این گونه است که هلند مسیری را جدا از دیگر کشورهای اروپایی طی می‏ کند.[14] نکتۀ برجسته این است که استفاده از دوچرخه و همه‏ گیری آن در هلند نه به صِرف ارادۀ دولت، بلکه با مشارکت جامعه و بروز و ظهور جنبشی اجتماعی به دست آمده است.

مسئلۀ سزارین و راه حل در پایین
حل معضل سزارین در ایران به شیوۀ از بالا و دستوری، اگر نگوییم غیرممکن است، حداقل به راحتی و با هزینۀ قابل قبول امکان‏ پذیر نیست. حل این مشکل نیازمند منابعی گسترده‏ تر از منابع دولتی است که با مشارکت جامعه و کنشگری و فعالیت گستردۀ شهروندان به دست می‏ آید. مشکلاتی از این دست نیازمند آگاهی‏ رسانی به مردم جامعه است که می ‏تواند توسط جوانان و با استفاده از شبکه‏ های اجتماعی شخصی و آنلاین بسیار موفق‏ تر و راحت ‏تر از رسانه‎‏های دولتی صورت گیرد. توجه به کم‏ اعتمادی جامعه به رسانه ‏ها، به ویژه رسانه ‏های دولتی، در این مورد ضروری است. کنش‏ های جمعی به اشکال مختلف می ‏توانند رسانه‏ ها را نیز وادار کنند به این موضوع به مثابۀ موضوع اصلی خود بپردازند. ضمن آنکه بالا بردن حساسیت جامعه با استفاده از کنش‏ های جمعی می‏ تواند هزینۀ سودجویی برخی بیمارستان ‏ها و دکترهایی را بالا ببرد که بی ‏دلیل سزارین را توصیه می ‏کنند. همۀ این ها مشارکت جامعه در کنش‏ های جمعی را می‏ طلبد که لازمه ‏اش توانمندیِ کنشگران جامعۀ مدنی، سهولت سازمان‏ یابی و توسعۀ فضاهای گردهمایی شهروندان است.
  در نمونۀ سزارین محتمل است جوان‏ هایی در خیابان‏ ها تجمع کنند، به در منازل بروند و با مادران و خانواده‏ ها رو در رو صحبت کنند، در چهارراه ‏ها بایستند، آگاهی ‏نامه پخش کنند و از مردم کمک و امضا بگیرند، برای جلب توجه عمومی جلوی بیمارستانی تجمع کنند، اقدامی نمادین انجام دهند و یا به سیاستمداران، روزنامه‏ ها و نمایندگان مجلس نامه بنویسند. همۀ اینها طبیعت مشارکت در حل این معضل است و هزینۀ محتمل این اتفاقات برای دولت و جامعه مسلماً با هزینه ‏های درمانی و روانی‏ ای که با افزایش فاجعه ‏بار آمار سزارین بر جامعه تحمیل می ‏شود، قابل مقایسه نیست.
   اما علاوه‏ بر ظهور و بروز کنش جمعی و مشارکت مردمی، نهادینه‏ شدن این کنش‏ ها و سازمان ‏یابی و تداوم جنبش‏های اجتماعی موضوع‏-محور نیز ضروری‏ اند. در سال ‏های اخیر ما در جامعه ‏مان کم و بیش شاهد پاگیری این دست کنش‏ های جمعی موضوع‏-محور، ولی به طور مقطعی، بوده ‏ایم. نجات دریاچۀ ارومیه، اعتراض به آبگیری سد سیوند، مقابله با مشکل کمبود آب و حتی واکنش به اسیدپاشی در اصفهان نمونه‏ هایی هستند که مشارکت جامعه در آنها توانست به نوعی توجه‏ ها را به موضوع و معضل جلب کند، ولی مواجهۀ مخرب همراه با سوءظن و تقابل دولت اجازۀ ماندگاری و توسعۀ این کنشگری ‏ها را نداده است. برای روالمند شدن مشارکت جامعه در این قبیل جنبش ‏ها به پذیرش و اعتماد مشارکت مدنی جامعه از سوی دولت نیاز است، تا این تشکل‏ ها و سازمان‏ ها پا بگیرند و قوام پیدا کنند.[15] کنشگری‏ ها و اعتراض‏ ها در قالب جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محور نیاز به افزایش ظرفیت و نیز مدارای دولت در پذیرش آنها دارد. دولت نه تنها نباید به بهانه‏ های مختلف -از قبیل ارتباط با خارجی یا مخل نظم عمومی بودن- با کنش‏ های جمعیِ قانونی به مقابله برآید، بلکه باید امنیت این نوع مشارکت ‏های سیاسی را نیز بنا بر قانون و وظیفه تأمین کند. هرچند شاید گروه‏ هایی بر آن باشند تا از این کنش ‏ها سوءاستفاده کنند، ولی مانند همۀ کشورهایی که جنبش‏ های اجتماعی در آنها نهادینه شده‏ اند، با کمی صبر و توجه، مشارکت سیاسی به سرعت به وضعیتی پیش‏برنده و منفعت ‏آور برای کشور تبدیل می ‏شود.
   در جامعۀ کنونی ایران از این دست موضوع‏ ها و معضلات بسیارند که لازم است با چنین رویکردی حل شوند. از جملۀ آنها مرگ ‏ومیر در تصادفات رانندگی، گسترش اعتیاد، خشونت خانگی، بیماری سرطان و کمبود آب آشامیدنی را می‏ توان نام برد. دولت و جامعۀ مدنی چاره‏ ای ندارد جز آنکه به مشارکت اجتماعی مردم اعتنا و اعتماد کند و جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محور را برای حل معضلات، به ویژه در حوزه‏ های فرهنگی و اجتماعی، جدی بگیرند.




[1] آمار٤٦.٥ درصد را وزیر بهداشت وقت تایید کرده است. نگاه کنید به وطن امروز، مورخ ١٤/٢/٩٢، شمارۀ ١١١٥، صفحۀ ٤
برخی پژوهش‏ های دانشگاهی نیز این آمار را در همین حدود یافته ‏اند. برای نمونه پژوهش زیر آمار سزارین در کشور را در سال ٢٠٠٩ میلادی ٤٧.٩ درصد تخمین زده است:
Bahadori, F., Hakimi, S., & Heidarzade, M. (2013, September 3). The trend of caesarean delivery in the Islamic Republic of Iran. Eastern Mediterranean Health Journal, 19, S67-S70.
[2] عوارض سزارین ٢٠ سال دیگر عاید ایران می‏شود. یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، خبرگزاری مهر: http://bit.ly/1wV1NY2
[3] گفت‏ وگوی رئیس مرکز تحقیقات سیاست‌گذاری سلامت با خبرگزاری فارس: http://bit.ly/1zWdbX9
به گفتۀ لنکرانی «بر خلاف تصور اولیۀ محققان، آنچه باعث می‌شود زنان به سمت سزارین به جای زایمان طبیعی گرایش پیدا کنند، فقط توصیۀ پزشکان و مسائل مالی و تعرفۀ بالاتر سزارین نیست، باور غلط در بین زنان و خواهندگی از سوی خود زنان باردار و خانوادۀ آنهاست که باعث تصمیم به سزارین می‌شود» و «این باور غلط در بین زنان اکنون به صورت یک فرهنگ درآمده [است]».
[4] Gibbons, L., Belizán, J. M., Lauer, J. A., Betrán, A. P., Merialdi, M., & Althabe, F. (2010). World Health Report (2010), Background paper number 30. World Health Organization.
[5] وزارت بهداشت؛ هشدار برای افزایش آمار سزارین در ایران. وطن امروز، همانجا
[6] نگاه کنید به نقشۀ منتشرشده در هافینگتن پست که بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی تهیه شده است. http://huff.to/1qhjuv1
[7] Gibbons, L., Belizán, J. M., Lauer, J. A., Betrán, A. P., Merialdi, M., & Althabe, F. (2010). World Health Report (2010), Background paper number 30. World Health Organization : http://bit.ly/13sTiZr
[8] پژوهشی نشان داده است آمار سزارین در ایران نسبت به دهۀ پنجاه افزایش سه‏برابری داشته است. http://journal.fums.ac.ir/files/site1/user_files_ed8dee/admin-A-10-1-3-160083a.pdf
و همینطور پژوهش زیر که آمار سزارین را در سال‏های ٢٠٠٥، ٢٠٠٧ و ٢٠٠٩ میلادی به ترتیب ٣٨.٤، ٤٥.٠ و ٤٧.٩ درصد تخمین زده است:
Bahadori, F., Hakimi, S., & Heidarzade, M. (2013, September 3). The trend of caesarean delivery in the Islamic Republic of Iran. Eastern Mediterranean Health Journal, 19, S67-S70.
در استان فارس چند ماه پس از اجرای طرح سلامت کاهش 7 درصدی آمار سزارین در بیمارستان‏های دولتی و تنها کاهش 0٫7 درصدی در بیمارستان‏های خصوصی دیده شده است. http://bit.ly/1yy1HbP
[10] گفت‏ وگوی نویسنده با یک پزشک متخصص.
[11] امروزه در هلند ٣٥٠٠٠ کیلومتر مسیر اختصاصی دوچرخه وجود دارد.
[12] (2011). Future of transport; Analytical report. The Gallup Organisation. European Commission. Retrieved from: http://ec.europa.eu/public_opinion/flash/fl_312_en.pdf
[13] http://lcc.org.uk/pages/holland-in-the-1970s
[14] Why is cycling so popular in the Netherlands? (2013, Aug 7). Retrieved Nov 2, 2014, from BBC: http://www.bbc.com/news/magazine-23587916
[15] برای توضیح لزوم توسعۀ مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان در دولت تدبیر و امید، و شیوه‏ های آن و همچنین کارکرد سازمان ‏های جنبش ‏های اجتماعی به نوشتۀ زیر مراجعه کنید:
هنری، ع.، (١٣٩٢)، «دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان»، ماهنامۀ اندیشۀ پویا، (١٢).

۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

پارادوکس تردید: مناظره در آستانه انتخابات ۱۳۹۲



امروز ذهنم مرتب درگیر انتخابات ۱۳۹۲ و تبعات آن بود. یاد مناظره ای افتادم که با علی علیزاده چند روزی پیش از انتخابات داشتم. برگشتم به آن تا کمی نظرات خودم را در آن دوران مرور و شاید بازنگری کنم. متوجه شدم متن مناظره نیز در سایت بالاترین وجود دارد. مرور دوباره آن متن برایم جالب بود، شاید برای شما هم خواندنش بی فایده نباشد.

در زیر فقط متن بخش های حرف های خودم است برای خواندن متن کامل یا دیدن برنامه مناظره به این لینک سر بزنید.
--------------------------------


این برنامه گفت‌وگویی است میان یک مردد و دو مصمم. مردد تابع هیچ حزب یا مرام سیاسی خاصی نیست. او استدلال‌های موافقین و مخالفین شرکت در انتخابات را پی‌گرفته است و بسیاری از آنها را منطقی می‌داند با این وجود هنوز در مورد شرکت کردن در انتخابات تصمیمی نگرفته است. دو مصمم در این گفت‌وگو شرکت دارند. آقای علی هنری، نویسنده و فعال سیاسی، موافق شرکت در انتخابات و رای دادن به نماینده جریان اصلاح‌طلبی است و آقای علی علی‌زاده مدرس فلسفه و فعال سیاسی با شرکت در انتخابات مخالف هستند

عمده دلایل در سه مبحث اصلی بررسی خواهد شد:
۱- با فرض قطعی بودن تقلب در انتخابات سال ۸۸، آیا تضمینی وجود دارد که این بار آرا شمرده شود؟
۲- احتمال شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی و حرکت‌های دموکراسی‌خواهانه در صورت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات
۳- آیا بر سر کار آمدن مجدد جریان اصلاح‌طلب می‌تواند باعث بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شود؟


متن برنامه

در برنامه‌ امروز آقای علی هنری٬ موافق شرکت در انتخابات قرار است من را برای شرکت در انتخابات قانع کنند و آقای علی علیزاده مخالف شرکت در انتخابات قرار است من را قانع کنند که در انتخابات شرکت نکنم. بحث پیرامون ۴ موضوع اصلی جریان خواهد داشت و استدلالهای حاضرین در گفتگو را خواهیم شنید و در پایان هم به پرسشهای شنوندگان پاسخ خواهیم گفت.
سؤال اول: در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تقلب شد و با توجه به احتمال بالای تقلب مجدد چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ مخالفین معتقدند شرکت در چنین انتخاباتی هیچ دستاوردی نخواهد داشت چون نتیجه از قبل مشخص شده‌است و فقط به مشروعیت بخشیدن به آن منجر خواهد شد و موافقین شرکت در انتخابات معتقدند بالاخره احتمال کوچکی وجود داره که این بار تقلب نشود و به این دلیل نباید این شانس برای تغییر شرایط را نادیده گرفت نظر شما چیست؟
هنری: حکومت تمایل به تقلب و مهندسی انتخابات دارد اما اگر موج اجتماعی پدید بیاید تقلب سخت یا غیرممکن خواهد شد اگر تقلب به راحتی امکان پذیر بود دلیلی برای رد صلاحیت رفسنجانی وجود نداشت. روشن است که هزینه تقلب در انتخابات بسیار بالاست و اگر پشتیبانی عمومی از کاندیدایی صورت بگیرد تقلب غیرممکن خواهد شد؛ آیا ما می توانیم این موج اجتماعی را پدید بیاریم؟ بله نیروهای میانی یعنی فعالان سیاسی میانی و همینطور جریانهای قوی دموکراسی خواه و اصلاح طلب این پتانسیل را دارند. جامعه در حالت اضطرار قرار دارد و تجربه جنبش سبز٬ تقلب٬ کودتا و دروغ بزرگ ۸۸ را به همراه دارد و به این دلیل پتانسیل مشارکت جامعه در انتخابات بسیار بالاست. از طرفی دعوت از خاتمی و همینطور حضور هاشمی نیروهای میانی سیاست را که خبر رسانی٬ بسیج و اعتراض سیاسی را سامان می‌دهند فعال کرده‌است. آنها دوباره جرات کرده‌اند که پا به عرصه بگذارند از طرف دیگر ما جریان بسیار قوی اصلاح طلبی را داریم که هنرش حضور در انتخابات هست این جریان اصلاحات دوم خردادی یا اصلاح طلبان انتخابات محور٬ توانایی بازی در زمین حکومت و کنشهای روتین سیاسی را دارند. ما نباید این جریان را تضعیف کنیم بلکه با استفاده از این پتانسیل می توانیم موج اجتماعی ایجاد کنیم و تقلب را پرهزینه و غیرممکن کنیم.


مجری: من از پاسخهای شما قانع نشدم به نظرم بهتر است بحث در مورد تقلب در انتخابات ادامه دهیم.

هنری: هیچکدام از ما در وزارت کشور نبودیم که بتوانیم مکانیسم تقلب را توضیح دهیم . ولی اینکه گفتید حذف هاشمی برای جلوگیری از ایجاد موج اجتماعی بود به نظرم درست نیست. زیرا هاشمی در نماز جمعه سال ۸۸ هم گفت که باید به تظاهرات خیابانی پایان داد و مناظره تلوزیونی بگذاریم. در بیانیه کاندیداتوریش نیز گفت که هیچ کارناوالی نخواهد داشت. به نظرم آنها از حضور مردم می‌ترسند و این حضور کار را برای آنان مشکل می کند. اعتراضات سال ۸۸ به آنها نشان داد که تقلب هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت و اکنون توانایی تحمل این هزینه را ندارند. به همین دلیل به دنبال مهندسی انتخابات هستند. حضور خاتمی یا هاشمی مهندسی انتخابات را غیر ممکن می‌کرد اما همچنان ما می توانیم مهندسی انتخابات را به هم بزنیم. اگر شما بر این باورید که اصلا آراء را نمی شمارند؛ پس چرا با شرکت در انتخابات اعتراض نکنیم. در صورت عدم مشارکت در انتخابات دیده نمی‌شویم اما با حضور در انتخابات حداقل خود را به رخ می کشیم و حتی اگر رای ما شمرده نشود خود را به جامعه و حکومت نشان می دهیم.


مجری : من هنوز مرددم اما استدلالهای آقای علیزاده را بیشتر می پسندم. وقت برای ایجاد موج و جلوگیری از تقلب نیست و کاندیداها نیزهیچ ضمانت و یا حتی شعاری در مورد صیانت از آراء نداده‌اند که من بدانم رأی من ارزش دارد و شمرده خواهد شد.

هنری: من نگفتم تقلب یک حدی دارد بلکه گفتم از یک حدی به بالا هزینه بر است و این نکته مهمی است و برای گامهای ما به سمت دموکراسی مهم است نباید این هزینه را نادیده بگیریم. آقای علیزاده! پیشنهاد جایگزین شما برای جلوگیری از مرگ جنبش سبز چیست؟ من باور دارم هر گونه مشارکت سیاسی و اجتماعی تقویت جنبش سبز است و به تقویت نیروهای ما می‌انجامد و زمینه را برای فعالیتهای بعدی مهیا خواهد کرد. آقای علیزاده مردم را نادیده می‌گیرند و همینطور جریان اصلاح طلبی جامعه محور و نیروهای سکولار دموکراسی خواهی که می توانند از این طریق خود را به بدنه جامعه وصل کنند را نیز نادیده می گیرند. با حمایت از روحانی ما وارد این پروسه بازیگری می شویم در غیر اینصورت ما به عنوان اصلاح طلب جامعه محور امکان ادامه حضور و بازیگری نخواهیم داشت. خاتمی و هاشمی نمی‌توانند صحبت از تقلب در انتخابات کنند . بازی آنها و اصلاح طلبان دوم خردادی در درون حکومت است. امکان بازی در زمین جنبش دست اصلاح طلبان جامعه محور است که مرتب هم تعداد آنها زیادتر می‌شود.


مجری :آقای هنری متاسفانه من باز هم قانع نشدم به چه دلیلی می‌گوئید تقلب اگر زیاد باشد هزینه دارد اگر آراء را نشمارند کمی یا زیادی آراء چه تفاوتی دارد؟

هنری: چرا هاشمی را رد صلاحیت کردند؟


مجری: نمی دانم

هنری: مردم سر صندوقها حضور دارند و ناظرین را نمی توان نادیده گرفت. نمی توانیم بگوییم همه ناظران مزدور حکومتی هستند. اینها مردم هستند و مردم تا حدودی مکانیزمهای کنترل تقلب را دارند و اگر هم زمانی حکومت بخواهد همه آنها را کنار بگذارد هزینه بسیار زیادی باید بپردازد و به نفع جریان دموکراسی خواهی است
نخواهد گرفت.


مجری: در سوال اول من کمی به عدم شرکت متمایل شدم. چون در سال ۸۸ که مشارکت بالا بود مانع تقلب نشد.

سوال دوم: موافقان شرکت در انتخابات اعتقاد دارند که شرکت در انتخابات جامعه را سیاسی می کند و سیاسی شدن جامعه به احیاء جنبشهای اجتماعی نظیر جنبش سبز منجر می شود در حالیکه مخالفان شرکت در انتخابات معتقدند عدم شرکت در انتخابات انفعال نیست بلکه نافرمانی مدنی است. آقای علیزاده آیا عدم شرکت در انتخابات ضربه به جنبشهای اجتماعی نیست؟ آیا شرکت در انتخابات به یک موج و حرکت اجتماعی جدید منجر خواهد شد؟ آیا عدم شرکت در انتخابات نافرمانی مدنی است؟ آیا عدم شرکت به ناراحتی آقای خامنه ای و کاهش مشروعیت نظام منجر خواهد شد؟
مجری: آقای هنری شما اعتقاد دارید در هر شرایطی بیش از هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد؟
هنری: من اصلاً چنین ادعایی نکردم
**مجری: ** آیا فکر می کنید مشارکت در انتخابات بالا خواهد بود؟
**هنری: ** بله من فکر می کنم پتانسیل مشارکت در انتخابات بسیار بالاست. اگر من در ایران زندگی می‌کردم؛ در وضعیتی که تهدید جنگ وجود دارد؛ شرایط اقتصادی اینگونه است؛ آزادیهای فردی و اجتماعی به شدت نقض می‌شود؛ نمی توانستم نسبت به انتخابات بی تفاوت باشم. از منظر علم جامعه شناسی این نارضایتی‌ها نیاز به پاسخ سیاسی دارد و جنبش سبز هم باید به این موضوع توجه داشته باشد به نظر من انتخابات پاسخی به این نارضایتی‌هاست.
مجری: آیا شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و میزان رأی در مشروعیت نظام تأثیر دارد؟
هنری: مسأله من نظام نیست؛ بلکه مهار اقتدارگرایی است. اگر بپذیریم رأی دادن ما مشروعیت نظام را بالا می‌برد به این معناست که پذیرفتیم رای ما کاملا شمرده می‌شود و در اینصورت نارضایتی بی‌معناست. در حالیکه چنین نیست و حاکمیت تا حد زیادی رسواست. جامعه ما نیز بالغ است و میزان مشروعیت حکومت و حتی میزان شرکت در انتخابات را می‌داند جدای از اینکه حکومت چقدر اعلام کند .


مجری: اگر با امید ایجاد یک جنبش اجتماعی رأی دهیم آیا پس از انتخابات این امید تبدیل به یاس نمی‌شود و خواستهای ما ابتر نخواهد ماند؟

هنری: امید بذر هویت ماست من از موضع اصلاح طلب دوم خردادی٬ آنارشیست یا یک آدم عادی حرف نمی‌زنم؛ از موضع جنبش سبز صحبت می کنم. جنبش سبزی که چهار سال فعالیت کرده٬ ۸ ماه در خیابان بوده و بعد از آن هم کنشهای جمعی خود را به شکلهای مختلف ادامه داده است. بنظر من این جنبش باید هویت خود را تقویت کند و پیوندهای خود را بیشتر و بیشتر و شبکه های اجتماعی خود را گسترده تر کند. این جنبش نیاز به یک برد دارد و یک گفتمان جدید دارد. بهمین دلیل این حضور انتخاباتی را موثر می دانم و معتقدم باید خیلی پیش از این وارد عرصه انتخابات می‌شدیم و ای کاش ما در دعوت از خاتمی با تابلوی جنبش سبز مشارکت می‌کردیم. آیا آقای علیزاده قبول دارند که کاندیداتوری خاتمی در راستای تحقق خواستهای جنبش سبز و خنثی کردن مهندسی انتخابات بود؟ ما می‌توانستیم از موضع جنبش سبز آقای خاتمی را کاندیدا کنیم در اینصورت ما تبدیل به بازیگر فعال می شدیم و می توانستیم وقتی آقای هاشمی رد صلاحیت شد نیز نقش ایفا کنیم و جنبش اجتماعی را تقویت کنیم. اکنون هم اگر با گفتمان جنبش سبز در صحنه بمانیم می توانیم این جنبش را ادامه داده و تقویت کنیم و قدرت آن را بار دیگر به رخ بکشیم.
هنری: آقای علیزاده با من صحبت نمی کنند و استدلال من را نقد نمی کنند بلکه اصلاح طلبان دیگر را نقد می کنند که من هم به آنها نقد دارم ایشان می‌گویند احمدی‌نژاد از دل دولت و انتخابات سال ۸۴ بیرون آمد اما توضیح نمی دهند که عدم مشارکت و تحریم و عدم تمایل جامعه به حضور در انتخابات سال ۸۴ سبب روی کار آمدن احمدی‌نژاد شد. همچنین می پذیرند انتخابات وقتی موثر است که جامعه حضور داشته باشد اما نمی گویند چرا الان تمایل ندارند که جامعه حضور داشته باشد؟ من و آقای علیزاده کاملا هم عقیده‌ایم که جامعه باید حضور داشته باشه و اگر جامعه سیاسی شود انتخاب درست را انجام می‌دهد. اما در مورد اینکه ایشان می‌گویند فرصت کافی وجود ندارد؛ باید توجه کرد که گامهای زیادی برداشته شده‌است. در نظامهای غیر دموکراتیک آستانه انگیزه در کل جامعه در بسیاری موارد پائين است و بسرعت می توانیم یک موج ایجاد کنیم.


مجری : ازنظر عقلانی هیچ کدام از دلایل من را قانع نکرد، اما با نظر آقای علیزاده که جنبش اجتماعی باید با برنامه ریزی با انتخابات روبرو می‌شد موافقم و این امر کمی من را به سمت عدم شرکت در انتخابات سوق می‌دهد .

هنری: برخی از این شعارهای اقتصادی و سیاسی برای کسب رأی است. اما در جریان دعوت از خاتمی حتی تاج زاده که اصلاح طلب جامعه محور است نیز از درون زندان با ادبیات خودش از او حمایت کرد و کاملاً‌ مشخص است که او هم به دنبال ایجاد یک موج اجتماعی‌است. جنبش سبز هم می‌تواند با همین هدف در انتخابات شرکت کند من برخی از نقدهای آقای علیزاده را قبول دارم اما چه جایگزینی در حال حاضر وجود دارد؟ مهم این است که ما چقدر به سمت دموکراسی‌خواهی و مطالبات جنبش سبز پیش می‌رویم و نه اینکه چه کسی بر کرسی ریاست جمهوری می‌نشیند یا مثلاً ۳۰ هزار اصلاح طلب وارد دستگاههای دولتی می شوند یا خیر؟ ما باید با پشتیبانی از جامعه و در حضور جامعه تغییرات را صورت دهیم. من با این ادبیات مشارکت در انتخابات را تشویق می کنم .


مجری: بسیاری از ما با کلیت نظام اسلامی و بطور خاص با اصل ولایت فقیه مخالفیم و اصلاً نمی خواهیم حکومت اسلامی در کشور ایران باشد. اما من و امثال من و طبقه متوسط شهری اگر کمی با انصاف باشند می‌پذیرند که در زمان خاتمی بطور کلی زندگی بهتری از زمان احمدی نژاد داشتند. روزنامه‌ها ی بیشتری منتشر می‌شد و وضع اقتصادی بهتر بود پس بهتر است که مجدداً به آنها رأی دهیم تا وضعیت کشور بهتر شود اما عده ای می گویند آن شرایط مثلاً تعداد زیاد روزنامه و شرایط اقتصادی بهتر به علت حضور خاتمی و اصلاح طلبان نبود بلکه علل دیگری داشت و اکنون رئیس جمهو قدرت سیاسی لازم برای بهبود شرایط کشور را ندارد نظر شما چیست آیا فکر می کنید روحانی می تواند این خواسته‌ها را برآورده کند ؟

هنری: بله ما به آن سمت گام بر می داریم. ویژگی عمده دوران اصلاحات٬ حضور نیروهای میانه رو و اعتدال گرایان در جامعه و دولت و شنیدن شدن صدای آنها بود. بسیار مهم است که شما بتونید حرف منطقی و مستدل بزنید و صدای شما شنیده شود. بسیاری از نیروهای سیاسی که اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ فعالیت می کردند و سکولارهایی که دانش و گفتمان سیاسی تولید می‌کردند و مفاهیم سیاسی را وارد ادبیات سیاسی کشور می کردند؛ آن زمان امکان بروز و ظهور داشتند. اگر روحانی رأی بیاورد؛ قانونگرایی دوباره احیاء می‌شود و من یقین دارم که ایشان به سمت اعتدال پیش خواهند رفت. و نیروهایی مثل ما فرصت تازه‌ای پیدا خواهیم کرد. اگر جنش اصلاحات با تکیه بر کرسی های قدرت و ساختارهای حقوقی نتوانست پیش برود. اینبار تکیه ما تنها بر ساختارهای حقوقی نیست. بلکه حتی بسیاری از اصلاح طلبان به نیروی جامعه باور پیدا کرده‌اند و قدرت حقیقی را در جامعه می جویند. این بار ما کنترل اجتماعی هم خواهیم داشت و جامعه در صحنه خواهد ماند آقای موسوی که ترس مشارکت اجتماعی را از بین برد و خواست انبوهی از مردم را بدون اینکه جامعه به سمت براندازی و خشونت پیش برود محقق کرد.


هنری: تلاش برای آزادیهای فردی به صورت مستقل و توسط افراد در این مدت ادامه یافته است اما قبول کنید که چاپ کتاب و روزنامه و تولید کالاهای فرهنگی وهنری تقریباً ‌به صفر رسیده‌است. مشکل اساسی احمدی نژاد گسترش ابتذال است. من با ادبیات حکومت صحبت نمی کنم. منظورم این است که کمیت کالاهای فرهنگی افزایش یافته‌است اما کیفیت کاملاً از بین رفته‌است.



مجری: آقای هنری ریس جمهور چقدرقدرت سیاسی و اجتماعی دارد. آیا می‌تواند کار خاصی برای رفع تحریمها انجام دهد یا سیاستهای فرهنگی کشور را تغییر دهد؟ علاوه بر این آیا تغییررئیس جمهور ایران بر سیاستهای غرب تأثیری دارد؟

هنری: انتخاب رئیس جمهور تنها به معنای نشستن فردی در این جایگاه نیست بلکه انتخابات یک پروسه است و نشان می‌دهد یک نیروی اجتماعی هژمونی پیدا کرده‌است و تاثیراتی در ساختار قدرت رخ داده‌است. دوم خرداد را هم آقای خاتمی بوجود نیاورد. بلکه ما حصل یک جریان اجتماعی بود مجلات گردون٬ گفتگو و کیان که این گفتار را پرورش دادند توسط نیروهای سکولار اداره می‌شدند. مبارزه‌ای در جریان بود و جامعه به میزانی از رشد رسیده بود. آقای خاتمی محصول این جریان و رشد اجتماعی بود و همان نیرو نیز توانست تحولاتی ایجاد کند. چه کسانی روزنامه‌های تحول ساز و کتابهای آن دوران را منتشر کردند؟ اگر ما بتوانیم آقای روحانی را بجای آقای جلیلی به ریاست جمهوری برسانیم حتماً می‌توانیم مطالبات خودمان را پیش ببریم. از سوی دیگر اگر بپذیریم همه چیز دست رهبر است و او هم تصمیم خودش را گرفته است و خارجیها نیز تصمیم خود را گرفته‌اند؛ پس پروژه ایجابی آقای علیزاده چیست؟ به نظر من ما باید حضور داشته باشیم و حتی از برخی خواستهای خود نیز برای ایران بگذریم تا ایران سوریه یا عراق نشود. این اضطرار شرایط بسیار مهم است؛ در این شرایط انتخاب جلیلی یا روحانی تفاوت دارد و ما باید این تفاوت را نشان دهیم و مهندسی انتخابات را تحت تاثیر قرار بدهیم ما نباید مرعوب این صحنه آرایها بشویم .


مجری: من جواب سؤالهایم را نگرفتم اما بیشتر به سمت عدم شرکت در انتخابات متمایلم چون آقای روحانی قدرتی ندارد و تا این لحظه نشان نداده است که می‌تواند از رای من دفاع کند در پایان تعدادی از سؤالات را مطرح می‌کنیم.

مزدک: آیا شرکت در انتخابات خواست رهبر و تایید جمهوری اسلامی نست؟
هنری :خیر زیرا در اینصورت حکومت تلاش نمی کرد انتخابات اینقدر کم رونق برگزار شود.
علیزاده: اگر خامنه ای بگوید انتخابات تأیید جمهوری اسلامی است پاسخ ما به او این است که شما ۱۱ میلیون رأی تقلب کردید. پس ممکن است باز هم تقلب کرده باشید و انتخابات دیگر نمی‌تواند به حکومت مشروعیت ببخشد.
اردشیر: آیا روحانی اصلاح طلب است و می‌توان به او امید بست؟
هنری: روحانی کاندیدای من نیست. نامزد من در حصراست. اما نامزد مورد حمایت من هست . اگر اصلاح طلبی را به معنای گذار به سمت دموکراسی با استفاده از روشهای غیر خشونت آمیز بدانیم؛ روحانی رگه‌هایی از گفتمان اصلاح طلبی را دارد. اما بدون تردید او فرد اعتدال گرایی است که می‌تواند فرصتی برای اصلاح طلبی ایجاد کند.
علیزاده : روحانی اصراری ندارد که بگوید اصلاح طلب است. اصلاح طلبی او چندان مهم نیست بلکه باید دید تا چه میزان می‌تواند حمایت اجتماعی جمع کند زیرا تنها در اینصورت می‌تواند مؤثر باشد. ولی اینکه آقای روحانی از همه کاندیداهای دیگر به اصلاح طلبان نزدیک تر است اظهر من الشمس است.
صمد: این انتخابات مانند این است که برای نظام مهندسی انتخابات برگزار شود و بعد از یک پزشک بپرسند انتخاب کدامیک از مهندسان در زندگی تو بیشتر تأثیر دارد نظر شما در این مورد چیست؟
علیزاده : نمی‌توان گفت انتخاب این افراد مانند مثال دوستمان بدون تأثیر در زندگی مردم است. آقای خاتمی هم پایی در حاکمیت داشته است همان حرفهایی که در مورد آقای روحانی گفته می‌شود در مورد ایشان هم می توان گفت بدون تردید بین این کاندیداها تفاوت وجود دارد اما تفاوت این ۸ نفر تا حد زیادی توسط بیت و سپاه کنترل شده است. علاوه بر این باید توجه کرد که حتی تغیر نظام هم نیازمند یک پروسه‌است و یک شبه رخ نمی‌دهد.
مجری: آقای هنری به چه دلیلی تفاوتهای این کاندیداها مهار شده نیست و حضور ما می‌تواند تغییر ایجاد کند.
هنری: این بحث٬ بی‌معنی است نه تنها بین اقتدارگرایان و غیر اقتدار گرایان تضاد وجود دارد؛ بلکه بین خود اقتدارگراها نیز تفاوت وجود دارد. ما باید اصلاح طلبان دوم خردادی و اعتدال گرایان را به رسمیت بشناسیم. اگر ما فعال باشیم و روحانی رأی بیاورد اقندارگرایان نمی توانند خود را بازسازی کنند در حالیکه با انتخاب جلیلی و قالیباف اقتدارگرایی می تواند خود را بازسازی کند و ما مخالف بازسازی اقتدارگرایی هستیم. علاوه بر آن ما باید نیروهای خود را برای پیشبرد اصلاح طلبی در حکومت داشته باشیم. ما نباید تلاش کنیم اصلاح طلبی انتخابات محور را نفی کنیم و اصلاح طلبی انتخابات محور نیز نباید اصلاح طلبی جامعه محور را نفی کند. ما باید هر دوی اینها را به رسمیت بشناسیم و هر دو را تفویت کنیم.


مجری: در پایان دوستان جمع بندی خود را از بحث بفرمائید

علیزاده : هفته آینده که انتخابات به مرحله دوم کشیده شود من مطمئنم همین دوستانی که الان پشت سر آقای روحانی هستند پشت سر قالیباف خواهند بود و می گویند که ما در حکومت بودن را بی اهمیت دانستیم. اصلاح طلبان می گویند که بازی سیاست ایران مثل بازی شطرنج با گوریل است. اما باز می‌خواهند با گوریل خیلی خردمندانه حرف بزنند. هیچکس حق ندارد به کسی بگوید شما رای بدهید یا رای ندهید اما نگذارید به شما امید کاذب دهند و مرتب به شما بگویند تنها راه دموکراسی انتخابات است. آقای خاتمی در آخرین حرفشان گفتند انتخابات تنها راه دموکراسی است. به خاطر بیاورید که چهار سال پیش خیلی قدرت داشتید. الله اکبری که شب از پشت بام می گفتید یا حضور در راهپیمائیها لرزه بر اندامشان می انداخت همین الان در مناظره ها حتی اسم سال ۸۸ و من و شما را نتوانستند بیاورند. اسم موسوی کروبی را نتوانستند بیاورند. نگذاریم با ورود به این انتخابات آن حافظه را از ما بگیرند. اگر هم خواستید رأی بدهید به آن حافظه وفادار باشید چون قدرت آن حافظه از انتخابات ریاست جمهوری و حتی پیروزی روحانی بسیار بیشتر است.
هنری: غایت خواست من از تغییر این است که مشارکت سیاسی و اجتماعی گروههای مختلف محقق شود یعنی گروههای مختلف اجتماعی از فرودست گرفته تا فرادست٬ بتوانند در تصمیم‌گیریهای سیاسی مربوط به خود مشارکت داشته باشند. مشارکت سیاسی اجتماعی زمانی در خیابان است و زمانی در پشت بامها است گاهی در شرکت در انتخابات است و گاهی ممکن است در تحریم انتخابات باشد. باید همیشه مدنظر داشته باشیم که تسلیم صحنه آراییها نشویم ما باید بتوانیم مشارکت اجتماعی را تقویت کنیم. اگر انتخابات را مهندسی می کنند ما باید مهندسی انتخابات را بهم بزنیم ما باید این حضورمان را به رخ بکشیم برای اینکه جامعه نیاز به کنش دارد. برای کنشهای بعدی و برای برجاماندن جنبش سبز و برای آنکه حافظه ما دور نشود و از بین نرود نیاز به عمل داریم. نیاز داریم هویتمان یادآوری شود ما می توانیم با قلم سبز به آقای روحانی رأی دهیم اگر این کار را نکنیم به باور من جنبش سبز را فراموش خواهیم کرد آقای علیزاده بهتر از من می دانند که جامعه ما از مشغولیتهای همگانی به راحتی به مشغولیتهای شخصی سوق داده می‌شود و آن وقت خیلی سخت می توانیم کنشهای همگانی ایجاد کنیم.



۱۳۹۳ آذر ۲, یکشنبه

سوگواری فرصتی برای حضور

اهمیت توجه به توانایی جامعه در شکل ­دهی و مشارکت در کنش­ های جمعی

منتشرشده در هفته نامه صدا شماره ١٣


جمعه شب هفته گذشته ٢٣ آبان­ ماه بسیاری از شهرهای کشور شاهد گردهم­ آیی هزاران شهروند ایرانی بودند. هرچند حضور جمعی مردم در سال­ های اخیر بیش از قبل تکرار می­ شود، ولی همچنان امری نادر و بحث­ برانگیز است. بویژه آن­که حضور جمعی اخیر از برخی جنبه­ ها متمایز از دیگر تجمع­ ها بود که آن را حائز اهمیت و توجه می­ کرد. تجمع­ های گسترده در سوگ مرتضا پاشایی در شهرهای مختلف خودانگیخته و خودسامان بود. شاید بتوان این حضور شهری را با شادی­ های پس از بازی ایران و استرالیا در آذرماه ١٣٧٦  مقایسه کرد. اما همین مقایسه، ویژگی­ های دیگری از این تجمع­ ها را برجسته می­ کند که "هماهنگی" در محل تجمع و "انتشار" شیوه­ خاص -"هم­سرایی"- در گستره جغرافیایی ملی از نمونه­ های آن است. در این یادداشت ضمن توضیح ویژگی­ های یادشده، به این اشاره خواهم کرد که تجمع­ های مردمی اخیر از منظر مشارکت سیاسی-اجتماعی جامعه واجد چه پیام یا  پیام­ هایی برای ما و بویژه دولتمردان است.

هماهنگی خودانگیخته و کنش­های جمعی خودسامان
روز جمعه ساعاتی بعد از خبر درگذشت مرتضی پاشایی چندصد نفر از دوست­داران او جلوی بیمارستان بهمن تجمع کردند. بلافاصله این خبر به گستردگی در رسانه ­های آنلاین و شبکه­ های اجتماعی منتشر شد. متعاقب آن تنها چندساعت بعد تجمع­ های خودجوش و خودانگیخته در شهرهای مختلف شکل گرفت: از شیراز و تبریز و اصفهان و مشهد تا آبادان و بیرجند و قم و قزوین.(١) مکان­هایی در ده ­ها شهر در کل کشور بدون فراخوان رسمیِ نهاد، گروه و فردی و بدون آمادگی قبلی، تنها در چند ساعت، محل تجمع دوست­داران پاشایی شدند. نکته برجسته این تجمع­ ها نظم نسبی آن­ها و معین­ بودن مکان تجمع­ ها برای مشارکت­کنندگان بود. مقابل بیمارستان بهمن، پارک آب و آتش و فضای بیرونی برج میلاد در تهران، خیابان هاشمیه مشهد،  آرامگاه خیام در همدان، پارک دولت اهواز، بلوار چمران شیراز نمونه ده­ها مکانی در کل کشور بودند که دوست­داران پاشایی گردهم آمدند. تجمع در مکان­های معین  در شهرها هرچند در برخی مناطق به­دلیل ضعف مدیریت شهری مشکلات ترافیکی ایجاد کرد، اما نشان از آن دارد این تجمع­ها درحین خودانگیختگی از هماهنگی قابل ملاحظه­ای نیز برخوردارند. درواقع افرادی که به دلیل احساسات یا قدردانی از هنرمند مورد علاقه خود آماده گردهم­ آیی و سوگ­واری جمعی بودند مکانیزمی برای هماهنگی یافته که منجر به تجمع آن­ها در مکان­ های معین شده­ است.  
در اغلب گزارش­ ها شرکت­ کنندگان در تجمع ­ها از شبکه­ های اجتماعی و سیستم­ های تلفن همراه به عنوان راه­ های آگاه­ شدن از تجمع یاد کرده­ اند. درواقع مکان و زمان تجمع ­ها از طریق شبکه ­های اجتماعی و تلفن همراه هماهنگ­ شده و به شکل فراخوان­ های غیررسمی به اطلاع افراد رسیده ­است. از منظر سازمان­دهی و هماهنگی مرور این اتفاق نشان می­ دهد شبکه­ های اجتماعی تسهیل­ کننده و هماهنگ­ کننده تجمع بوده­ اند. این به این معناست که حجم گسترده­ای از جامعه، بویژه جامعه جوان امکان هماهنگی تجمع از طریق شبکه­ های غیررسمی را دارا هستند.

انتشار "هم­سرایی"
آنچه که در ویدئوهای تجمع ­ها و گزارش های خبرگزاری­ ها جلب توجه می­ کند، هم­سرایی ترانه­ های معروف پاشایی توسط تجمع­ کنندگان در سوگ او است. آن­چه که در فرهنگ سوگ­واری ما امر تازه و نادری است. در سوگ­واری­ های جمعی عمدتا شعارهای مذهبی و نوحه­های حزن­ آلود از بلندگوها پخش یا گاهی هم­خوانی می ­شوند و تجمع­ کنندگان عمدتا به احترام فرد درگذشته سکوت اختیار می­ کنند. پرسش آن است که چگونه هم­سرایی آهنگ­ های پاشایی به مثابه یک خرق عادت چنین پرتعداد و گسترده از نظر جغرافیایی و ناگهانی در تقریبا تمامی تجمع­ ها دیده می­ شود. می­ توان تصور کرد این ویژگی از اولین گردهم­ آیی­ ها از تهران آغاز و به سرعت به دیگر شهرها و دیگر تجمع­ های متعاقب آن سرایت یا انتشار پیدا می­ کند. انتشار (Diffusion) یکی از مبحث های مهم حوزه پژوهش کنش­های جمعی و جنبش ­های اجتماعی است که چگونگی فرایند سرایت یک رفتار فردی یا تاکتیک­ جمعی از یک محل به محل دیگری و فراگیری آن را بررسی می­ کند. انتشار می­ تواند بواسطه وجود رابطه ­های مستقیم بین افراد مانند روابط اجتماعی یا غیرمستقیم مانند رسانه ­های مشترک یا تنها به­ واسطه داشتن هویت مشترک گروهی اجتماعی صورت گیرد. بررسی انتشارِ هم­سرایی از تجمع تهران در تنها چند ساعت به آبادان، بیرجند، کرمانشاه و دیگر شهرهای کشور ما را به وجود ارتباط­ های تعریف­ شده یا تجربه­ شده­ی انتشار در میان جمع گسترده­ای از شهروندان می­ رساند. شبکه­ های اجتماعی شخصی و آنلاین و رسانه ­های اجتماعی و از آن مهم­تر حس یک هویت مشترک درمیان یک گروه بزرگ اجتماعی تسهیل­ کننده و مسیر انتشار هم­سرایی است. مسیر و روابطی که می­ تواند حامل و منتشرکننده سریع هر پیام و تاکتیک دیگری نیز باشد.

نتیجه ­گیری
درگذشت هنرمند مردمی و غلبه سرطان بر او بعد از یک­سال مبارزه در جوانی، هرچند بسیار دردآور و ناراحت­ کننده است اما واکنش اجتماعی بخش وسیعی از شهروندان قابل تامل و از جهاتی امیدوار کننده­ است. از منظر مشارکت اجتماعی و کنش­ های جمعی مرور این پدیده نشان از وجود ارتباط ­های وسیع و شکل­ گرفته بین بخش عمده­ ای از جامعه­ ی با پتانسیل مشارکت دارد. ارتباط­ هایی که می­ تواند در زمان­ هایی هرچند مقطعی و موسمی، هم نقش خبررسانی و هم هماهنگی و هم انتقال پیام، ایده و نظر را به­ راحتی بر عهده بگیرند. این پدیده بازگو کننده توانایی جامعه در شکل­ دهی کنش­ های اجتماعی خودسامان و خودانگیخته است. آن توانایی ارزشمندی که می ­تواند در جوامع به­ سامان به عنوان فرصت برای حل مشکلات و معضلات اجتماعی شناسایی شود. در جامعه ما بسیاری مشکلات و معضلات وجود دارند که تنها توسط دولت و با بخشنامه و دستور قابل حل نیستند. بویژه مشکلاتی که بخشی از آن ریشه در فرهنگ و هنجارهای اجتماعی دارند. از این قبیل مشکلات که شاید بی­ شمار باشند می­ توان از فراوانی تصادف­ های رانندگی، شیوع اعتیاد و مشکل کم ­آبی نام برد که حل آن­ها نیاز به مشارکت جامعه برای آگاهی­ رسانی و تغییر الگوهای رفتاری و هنجاری و البته حساس کردن رسانه­ ها و مسئولان با شکل­گ یری کنش­های جمعی و جنبش­های اجتماعی دارد.
جامعه به شکل­ های گوناگون -هم در مطالبه­ های مستقیما سیاسی و هم در خواست­ های غیرمستقیم سیاسی و هم در توجه به موضوعات کاملا غیرسیاسی- توانایی، پتانسیل و اراده خود را در مشارکت سیاسی اجتماعی در بهبود وضعیت جامعه و پیشرفت کشور و پیشبرد اصلاحات نشان می­ دهد. حال وظیفه دولت­مردان است که با نگاهی در چارچوب منافع ملی –و نه فقط نگاه امنیتی- بااعتماد و اعتقاد به جامعه موانع مشارکت­ های جمعی مردمی را برداشته و ظرفیت پذیرش کنش­ های جمعی را افزایش دهند.

(١) گزارش ایرنا از گردهم­آیی­های جمعه شب در شهرهای مختلف: 
http://www.irna.ir/fa/News/81386244/

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

جنبش دوم خرداد و روحانی

منتشر شده در: نشریه دانشجویی پنجره، شماره یک، چهار خرداد ١٣٩٣


آغاز
جنبش های اجتماعی عموما با ظهور غیرمترقبه  و بسیج گسترده مردمی شان شناخته و با میزان تحقق وعده های مستقیما  سیاسی شان ارزیابی می شوند. ولی جنبش های اجتماعی عموما تأثیراتی در ابعاد گسترده تری از اهداف و وعده های سیاسی اولیه خود برجای می گذارند. جنبش های اجتماعیِ مردمی پیامدهای ناخواسته و غیرمستقیم به مراتب ماندگارتری از اهداف سیاسی خود دارند که از آن جمله تغییرات فرهنگ سیاسی و حتی اجتماعی و تأثیراتی است که بر سامان و سازمان نیروهای سیاسی می گذارد  از دیدها مغفول می مانند.  ضمن آنکه هر جنبش اجتماعی تجربه ای است برای جامعه و جامعة سیاسی که در انبان جنبش های اجتماعی پس از آن اندوخته می شود. جنبش دوم خرداد نیز مستثنی از این قاعده نیست. جنبش دوم خرداد هرچند بنظر به وعده های اولیه خود در گسترش جامعه مدنی و دموکراتیک تر کردن ساختار سیاسی نرسید ولی به واسطة فراگیری نیروها و جامعه ای که درگیر آن شد و گستردگی  گفتار و مفاهیمی که وارد فضای سیاسی اجتماعی کرد، هم اثرات ماندگاری در فرهنگ سیاسی نخبگان و بینش و رفتار سیاسی جامعه گذاشت و هم فعالان سیاسی و سازمان هایی سیاسی خلق کرد که سازمان نیروهای سیاسی را تغییر داد. علاوه بر آن تجربه جنبش دوم خرداد نیز دستاورد گران سنگی در راه جامعه دموکراتیک تر و آزادتر می تواند باشد. تأثیرات عمیق جنبش دوم خرداد هم در ظهور روحانی بروشنی دیده می شود و هم تجربیات آن بکار دوام دولت روحانی می آید.

ظهور روحانی
کمتر از سه هفته پیش از انتخابات پیمایشی میدانی که در کل کشور توسط مرکز تحقیقات صداوسیما انجام شد نشان می داد روحانی با ٣% آرا همراه با غرضی کمترین شانس را برای کسب ریاست جمهوری یازدهم دارد. داده ها و مشاهدات هم در دو ماه پیش از انتخابات نشان از بی علاقگی بخش عمده ای از جامعه در مشارکت در انتخابات داشتند. اما تنها در کمتر از دو هفته هم بخش قابل توجهی از جامعه در انتخابات شرکت کردند و هم  روحانی با اختلاف نسبتاقابل توجه با دیگر رقبا به ریاست جمهوری رسید. واقعیت این است که این اتفاق مرهون دو جنبش اجتماعی فراگیر اخیر ایران است. در زمانی که بسیاری  از فعالان سیاسی و اجتماعی دل آزرده و دل زده از اتفاقات پس از انتخابات دور پیشین، بیشتر نظاره گر و بی عمل منتظر انتخابات بودند، جمعی حول خاتمی، رهبر معنوی جنبش دوم خرداد،گردآمده و برای انتخابات ٩٢ فعالیت می کردند. بیشتر این افراد هم در جنبش اصلاحات سیاسی شده بودند و هم خود را با آن جنبش تعریف می کردند.همین هسته تقریبا شکل یافته، پس از فرازونشیب هایی که در ثبت نام و ردصلاحیت نامزدها صورت گرفت، اصرار بر ادامه حضور نیروهای سیاسی و مشارکت آنها داشت. این بدین معناست  که نیروی شکل دهنده حامیان روحانی در میان نیروهای سیاسی هستة برآمده از جنبش دوم خرداد بود یا هسته ای بود که بیشترین دلبستگی را به جنبش دوم خرداد و اصلاحات داشت. در بدنه جامعه و در سطح خرد، پذیرش انتخابات به عنوان یک تاکتیک برای تأثیرگذاری بر سیاست نیز برآمده از فرهنگ سیاسی دوم خرداد بود. پس از اتفاقات دور گذشته انتخابات ریاست جمهوری، پذیرش انتخابات به مثابه امکان پی گیری تغییر، برای گروه قابل توجهی از جامعه امر ساده ای نبود. اما باور به تغییرات اصلاح طلبانه، تدریجی و غیرخشونت آمیز که میراث فرهنگ و ادبیات سیاسی جنبش دوم خرداد بود تسهیل کنندة پذیرش مشارکت در انتخابات شد. بخش عمده ای از جامعه گزینه مقابل مشارکت در انتخابات را خارج از چارچوب فرهنگ سیاسی نهادینه شده پس از دوم خرداد می دید و هرچند با امیدی کم، ولی برای تغییر، مشارکت در انتخابات را ترجیح داد. مشارکت و کنش های پردامنه افرادی که باور به اصلاح طلبی و شیوه ها و تاکتیک های هم خوان با آن داشتند، فضا را به نحوی تغییر داد که امکان اثربخشی شرکت در انتخابات در دید بسیاری افزایش پیدا کرد و بویژه اجماع اصلاح طلبان و حمایت خاتمی و هاشمی منجر به ظهور دولت روحانی شد.

دوام دولت روحانی
اما در شرایط کنونی شاید مهمتر از ظهور روحانی، دوام دولت او و پیشبرد وعده هایش باشد. تجربیات جنبش دوم خرداد و اصلاحات هشت ساله دوره ریاست جمهوری خاتمی مسلما مهمترین راهنمای روحانی، نیروهای سیاسی تغییرخواه و جامعه در این راه است. یکی از مهمترین مشکلات و دغدغه های دولت اصلاحات، حفظ پشتیبانی نیروهای طرفدار و فعال جنبش دوم خرداد بود که رویگردانی آنها از دولت و حتی از کنش سیاسی عدم موفقیت سیاسی اصلاح طلبان را در انتخابات دهه هشتاد رقم زد. دولت روحانی نیز برای پیشبرد شعارهای خود نیاز به تداوم پشتیبانی گروه های اجتماعی پشتیبان خود در انتخابات دارد: گروه های اجتماعی ای که خواهان تغییر در جهت دموکراتیک تر شدن جامعه و آزادی های سیاسی بیشترند و گروه های اجتماعی که به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی و رفع تهدیدهای بین المللی هستند. آنچه این گروه های اجتماعی را پشتیبان دولت و در صحنه عمومی و سیاسی اجتماعی حفظ خواهد کرد ادامه مشارکت سیاسی اجتماعی آنهاست. در اصلاحات دوم خرداد، مشارکت سیاسی محدود به انتخابات بود و اندک برنامه ای برای شیوه های دیگر مشارکت و حضور سیاسی جامعه در نظر گرفته نشده بود(١). مقاومت انحصارطلبان و اقتدارگرایان در مقابل اصلاحات و فقدان زمینه ها و فضاهای لازم برای مشارکت جامعه در تغییر و اصلاح، بسیاری را از پی گیری پشتیبانی از خاتمی دلزده و دلسرد کرد. دولت روحانی باید از دوره هشت ساله دوم خرداد به خوبی بیاموزد که مشارکت سیاسی اجتماعی جامعه در شیوه های غیرمنحصر به انتخابات، ضامن پویایی جامعه سیاسی و تضمین کننده پشتیبانی گروه قابل توجه اجتماعی و دوام دولت او خواهد بود.

انجام
دولت روحانی در زمینة فرهنگ سیاسی اصلاح طلبی و با پشتیبانی فعالان و رهبران سیاسی، سازمان ها و ساختارهای سیاسی پدید آمده در جنبش دوم خرداد ظهور کرد. دوام دولت او اما وابسته به بکارگیری از تجربیات آن جنبش است. دستاورد جنبش دوم خرداد گسترش و نفوذ ادبیات اصلاح طلبانه ای بود که موجبات پیروزی روحانی و پشتیبانی بسیاری را از او فراهم کرد ولی ضمانت دوام دولت او پی گیری اصلاحات با تداوم پشتیبانی مشارکت این گروه از جامعه است.

(١) برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: هنری، ع. (١٣٩٢)  دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی، اندیشه پویا،  ١٢ (لینک)

۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه

دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان

منبع: اندیشۀ پویا شماره ۱۲

بسترسازی و فراهم کردن مشارکت شهروندان در سرنوشت سیاسی-اجتماعی خود از مهم­ترین و شاید پیچیده­ترین مسائل پیش روی دولت حسن روحانی است که حل نشدن­اش موفقیت این دولت را، در عمل به وعده‌هایش تهدید می‌کند؛ همچنان که می‌توان سامان نیافتن آن را یکی از مهمترین عوامل ناکامی دولت اصلاحات نیز ارزیابی کرد. دولت تدبیر وامید برای حفظ پشتیبانی حامیان خود و استمرار امید به تغییر، برای جذب بیشینۀ منابع انسانی جامعه، برای بهره‌گیری از نشاط سیاسی-اجتماعی، و در آخر برای گام برداشتن به سوی جامعۀ سیاسی دموکراتیک و مشارکتی نیاز به توسعه و تعمیق  مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان دارد. آن­چنان که هم  گروه‌های اجتماعی مشارکت‌کننده در سیاست افزایش یابند و هم شیوه­های پذیرفته‌شدۀ مشارکت سیاسی متنوع‌تر و بیشتر شوند. اما در عین حال در این راه دولت با مانع بزرگِ بی‌اعتنایی و همچنین بی‌اعتمادی بخش‌هایی از قدرت سیاسی و نخبگان به مشارکتِ خارج از چارچوب‌های نهادینۀ سیاست و انتخابات و تهدید دیدنِ آن مواجه است.
بازتاب موانع پیشِ روی مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان را می‌توان در پیش‌نویس منشور حقوق شهروندی و بویژه بخش «حق مشارکت شهروندان در سرنوشت اجتماعی» دید. در پیش­نویس حقوق شهروندی که از سوی معاونت حقوقی ریاست جمهوری منتشر شده­ با وجود اهمیت مشارکت سیاسی شهروندان و ارتباط بی واسطه­اش به حق شهروندی، این موضوع به شکلی حداقلی در بخشی با عنوان «ﺣﻖﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪان در ﺳﺮﻧﻮﺷﺖاﺟﺘﻤﺎعی» (نه سرنوشت سیاسی) آمده است که نشان دهندۀ مشکلات و موانع طرح و اجرای آن از سوی دولت است. در متن پیش­نویس آمده است: «ﺷﻬﺮوﻧﺪانﺑﻄﻮر ﺑﺮاﺑﺮ از ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ اﯾﻦ ﺣﻖ ﺧﻮد را ﺑﺪون ﺗﺒﻌﯿﺾ و آزاداﻧﻪ درﺻﻮرت وﺟﻮد ﺷﺮاﯾﻂ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، در اداره اﻣﻮر ﮐﺸﻮر ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﯾﺎ از ﻃﺮﯾﻖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ آزاد و ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ و ﺑﺎ رأي ﺧﻮد اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.»  با این که در این­جا حتی مشارکت مستقیم نیز به عنوان حق بیان مورد تایید قرار گرفته­ ولی در بندهای دیگر به شیوه­های این مشارکت جز از مسیر انتخابات و همه­پرسی اشاره­ای نشده است. حال‌آن­که محدود کردن مشارکت سیاسی یا اجتماعی جامعه به انتخابات به معنای کنارگذاشتن گروه­های بسیاری از جامعه از مشارکت سیاسی و به تبع آن دلزدگی و دلسردی خواهد بود. در بندی دیگر نیز می­خوانیم که: «ﺷﻬﺮوﻧﺪان از ﺣق عضویت و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ در اﺣﺰاب، ﺟﻤﻌﯿﺖﻫﺎ، اﻧﺠﻤﻦﻫﺎي ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﺻﻨﻔﯽ و ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎي ﻣﺮدمﻧﻬﺎد ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، ﺑﺮﺧﻮردار ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ.» اگرچه  بنظر می­رسد که دولت با توجه به حساسیت­ها، قصد تسهیل فعالیت­های سازمانی را دارد ولی مسالۀ اصلی چگونگی ایفای نقش این احزاب و گروه‌ها و انجمن‌ها در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی است که این موضوع در پیش‌نویس حقوق شهروندی مسکوت مانده است. همچنین این منشور اشاره­ای ندارد به شیوه­هایی از کنش­های جمعی که بنابر قانون شهروندان می­توانند آزادانه در آن­ها مشارکت کنند و دولت نباید مانعی در برابر آن­ها باشد.

1
چرا توسعه مشارکت سیاسی اجتماعی برای دولت حیاتی است؟
حسن روحانی با پشتیبانی اکثریت آرا به ریاست جمهوری ایران رسید. او وارث اقتصادی شکننده و زمین‌گیر، روابط بین‌المللی‌ای تیره و پرتنش و وضعیت اجتماعی‌ای نابسامان بود که انتظار می‌رفت و می‌رود برنامه‌ای عاجل برای بهبود این حوزه‌ها را به اجرا درآورد تا رضایت عمومی جامعۀ ایران را در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش به همراه داشته‌باشد. ولی در عین حال دولت روحانی باید به مطالباتِ سیاسی انباشت‌شده پشتیبانان خود و منتقدان دگراندیش نیز توجهی داشته باشد. چراکه حل مسائل و مشکلات اقتصادی، بین‌المللی و اجتماعی و تغییر فضای سیاسی ایران به سوی باز شدن و کم تنش شدن جامعه سیاسی، بسته به مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان دارد.
«وفاداری» حامیان: مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان در قالب «اعتراض»های سیاسی مانع از آن می­شود که شهروندان از دایره همراهان و پشتیبانان دولت «خروج» کنند و به تبع آن با ادامۀ بسته بودن دریچه اعتراض از کنش­های جمعی ناامید و از مداخله سیاسی روی برگردانند.[i] خروجِ حامیان یعنی از دست رفتن پشتیبانی یک دولت. اتفاقی که در دورۀ دوم دولت آقای خاتمی روی داد. شهروندان دل­بسته به تغییرات دولت اصلاحات با برخورد به موانع پیشرفت اصلاحات نه مفرّی برای اعتراض داشتند و نه تعلق خاطری به دولت به واسطه مشارکت سیاسی-اجتماعی احساس می­کردند. نتیجه آن شد که در آن دوره نه تنها از طرفداری از خاتمی و حامیان سیاسی­اش روی گرداندند (انتخابات سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا) بلکه عملا از کنش­های همگانی به مشغولیت­های فردی روی آوردند (سال های ۸۲ تا ۸۴).[ii] وفادار ساختن شهروندان یکی از مکانیزم­هایی است که آن­ها را در مواجهه با مشکلات به جای «خروج» به سویِ «اعتراض» سوق می­دهد. ولی غیاب ظرف و امکانی برای اعتراض و یا بی‌ثمری اعتراضات شهروندان، به دلسردی شهروندان از دولت و دلزدگی آن‌ها از سیاست خواهد انجامید.
کارآمدی مجموعۀ یک دولت مانند هر سازمان دیگری بسته به آن است که تاحدزیادی از رضایت یا نارضایتی شهروندان و حامیان خود بطور مستمر باخبر باشد. بنابراین ابراز نظر، انتقاد و اعتراض شهروندان، تنها حق آن‌ها برای دخالت در سرنوشت خود نیست بلکه موهبتی است برای دولت که از نواقص خود پیش از بحران باخبرشود.
منبع تغییر: دولت برای تغییر و بهبود وضعیت در همه حوزه‌ها به منابع گسترده انسانی نیاز دارد. در همۀ جوامع بخش عمده‌ای از مشکلات بویژه در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی با مشارکت و حضور مردم حل می‌شوند. تغییرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گسترده نیاز به مراتب بیشتری به حمایت و مشارکت سیاسی بخش­های گسترد‌ه‌تری از مردم دارد. این به معنای تجربه «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» نیست که به دلیل افزایش تضادها در گذشته، تجربه‌ای شکسته‌خورده بنظر می‌آید. در اینجا منظور مشارکتی است در پایین، که فشار را در بالا کاهش می­دهد و به نوعی مقداری از بار تغییر را به دوش خود شهروندان و مشارکت داوطلبانه‌شان می‌گذارد.
تغییرات در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی، تغییراتی که به بهبود شرایط زندگی و احساس رضایت بیشتر در جامعه منجر می­شوند، در بسیاری موارد باید توسط مردم یا مشارکت مستمر و مستقیم آنها صورت بگیرد. شکل‌گیری و تغییر هنجارهای اجتماعی از توانایی دولت‌ها خارج است. یافته‌ها نشان داده که حتی در دولت‌های غیردموکراتیک که بر ابعاد زندگی فردی جامعه نیز احاطه دارند، مهندسی هنجارها امکان پذیر نیست. تغییر ضدهنجارهایی چون دروغ و بی‌اعتمادی در اختیار و درتوانِ جامعه است و دولت بدون مشارکت جامعه قادر نیست تغییری موثر در این امور صورت دهد. همچنین حوزه‌ها و بخش‌هایی در ساختار حکومتی وجود دارند که تغییر در آنها لزوما در اختیار و دسترس دولت نیست. مثلا رویه‌های قضایی و قوانینی که باید نمایندگان مجلس بگذرانند نیاز به پیگیری جامعه دارد و مستقیما در تعامل مردم و دیگر قوا به تدریج بهبود می‌یابد، نه با خواست و توان دولت به تنهایی. بنابراین نه تنها دولت تدبیر و امید، بلکه هر دولتی که عزم تغییر همه جانبه در کشور داشته‌باشد نیاز به منابعی دارد که با مشارکت حداکثری جامعه فراچنگ می‌آید.
شادابی سیاسی: دولت روحانی نیاز به شادابی سیاسی جامعه دارد. چراکه شادابی سیاسی فضای نقد سازنده بوجود می­آورد و نوشته­ها و گفتارها را از نق زدن به سوی بحث و مناظرۀ یپیش­برنده می­کشاند. شادابی سیاسی راه حل­های عملی و ممکن را جایگزین بیان صرف معضلات و تجویزهای ناشدنی می­کند. اما شادابی سیاسی نه با صرفِ باز شدن فضای نقد و گفت وگو در رسانه­های رسمی و غیررسمی بلکه با فعالیت عملی کنشگران و نخبگان بدست می‌آید. لازمۀ شادابی سیاسی اتفاق­هایی همچون برگزاری یک نشست دانشگاهی یا اعتراض مدنی است که محصول کنش­های جمعی و مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان­ باشد.

2
مشارکت سیاسی-اجتماعی چگونه صورت می گیرد؟
مشارکت سیاسی جامعه به دو شکل عمده صورت می گیرد: مشارکت در سیاست انتخاباتی/حزبی و یا مشارکت در جنبش­های اجتماعی. ظرفیت­ها و محدودیت­های سیاسی در سطح کلان، انگیزه های فردی در سطح خرد، و فرهنگ سیاسی و عملکرد سازمان­های سیاسی-اجتماعی در سطح میانی تعیین‌کننده آن است که یک شهروند کدام یک از این دو سیاست را برای اثرگذاری در سیاست انتخاب می‌کند. (شکل ۱)
شکل ۱- مدل عرضه و تقاضای سیاست[iii]

سیاست انتخاباتی/حزبی:  متداول­ترین شکل سیاست­های انتخاباتی یا حزبی شرکت در انتخابات و کمپین‌های انتخاباتی و کمک مالی به احزاب یا نامزدهای انتخاباتی و عضویت در احزاب است. در کشور ما اولا بدلیل محدودیتی که در فعالیت احزاب وجود دارد و ثانیا به دلیل بی‌اعتمادی شهروندان به احزاب و سیاستمداران، سیاست حزبی قوام نگرفته و تعداد بسیار کمی از شهروندان، عضوِ فعال یا غیرفعال سازمان­های سیاسی هستند. شهروندان عادی تنها در هنگامه­های انتخابات تاحدی نقش یک عضو حزبی را به طور موسمی و موقت بازی می­کنند؛ البته در این مشارکت نیز دوره­های کمپین‌های انتخاباتی بسیار کوتاه است. درنتیجه مشارکت در سیاست انتخاباتی هم از نظر تعداد افراد درگیر و هم از نظر مدت بسیار محدود و موقتی است. احزاب یا گروه­های سیاسی هم که آزادی عمل و قدرت سیاسی دارند، آن­چنان اعتنا و اعتمادی به عضوگیری و تشکل­یابی گسترده ندارند. بنابراین محدود کردن مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان به سیاست انتخاباتی-حزبی در ایران به معنای محدود کردن دایره اثرگذاران در سیاست و محدودکردن موقعیت­های اثرگذاری است.
سیاست جنبشی: شیوه دیگر مداخله در تصمیم های سیاسی و مشارکت سیاسی-اجتماعی، مشارکت در جنبش‌های اجتماعی است. جنبش­های اجتماعی ظرفیت بالایی در به مشارکت کشاندن گروه­های مختلف اجتماعی دارند؛ اعم از محروم و غیرمحروم و گروه­های اجتماعی­ای که صدایی در سیاست رسمی ندارند. اما با وجود آنکه در اصل ۲۷ قانون اساسی بر حق تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها تصریح شده است و مانع حقوقی و قانونی­ برای شیوه­های جنبشی مشارکت سیاسی وجود ندارد ولی این نوع مشارکت چندان پذیرفته شده نیست. علاوه بر موانع از بالا، اصولا سنت مشارکت در جامعه ما نسبتا تجربه نشده و کم طرفدار است و در فرهنگ سیاسی ما تجمع و اعتراض به معنی سیاست منازعاتی یا سیاست ستیزه­جو تلقی می‌شود. در چنین شرایطی، بی­اعتمادی نخبگان در بالا، نسبت به این نوع مشارکت مانع نهادینه­شدن این روش مشارکت شهروندی می‌شود.
جنبش های اجتماعی و جامعه جنبشی:‌جنبش‌های اجتماعی تا پیش از دهۀ هفتاد میلادی به عنوان پدیده‌هایی مخالف نظم عمومی تلقی می‌شدند به هدایت افراد نامعقول و هرج‌ومرج طلب. با تغییر دیدگاه‌ها در علم جامعه‌شناسی و سیاست، جنبش‌های اجتماعی هرچند همچنان به عنوان پدیده‌هایی اخلالگر و غیرمعمول در عرصه سیاست و اجتماع درنظر گرفته می‌شدند اما بر اساس نقش‌آفرینی کنشگران عقلانی تحلیل می‌شدند. کنشگرانی که عموما از روی محرومیت و نارضایتی حاصل از آن دست به اعتراض می‌زدند. چنانکه گفته آمد، این اعتراض‌ها و کنش‌های جمعی به ندرت اتفاق می‌افتند، به دلیل عاقلانه بودن رفتار کنشگران که نمی‌خواهند اقدامشان سواری مجانی برای دیگران باشد و موانعی که حکومت­ها در برابر مشارکت مردم قرار می­دهند. [iv]
اما جنبش­های اجتماعی هم از منظر دانشگاهی و هم از منظر سیاست عملی در دهه‌های اخیر به عنوان نوعی سیاست‌ورزی متداول درنظر گرفته می­شود که فقط مختص گروه‌های محروم یا طردشده اجتماعی هم نیست، بلکه شیوه‌ای است که از آن طریق هر فرد یا گروهی از جامعه می‌تواند در سیاست و سرنوشت خود/کشور تاثیر بگذارد و مسائلی را پیش بکشد که در سیاست رسمی نمایندگی نمی‌شود. بر اساس تحقیق‌ها، نهادینه‌شدن جنبش‌های اجتماعی در جوامعی که از آنها به عنوان «جامعه­ی جنبشی» نام برده می­شود،[v] نه تنها بهبود دموکراسی‌ها را به همراه داشته (dellaPorta, 2013) و باعث نظم و قوام جامعه شده، بلکه تقابل‌های خشونت‌آمیز جامعه را نیز کمتر کرده است. آنچنانکه امروز بسیاری از مشارکت‌های جنبشی، قالب و شکلی مراسم‌گونه و کاملا غیرخشونت آمیز به خود گرفته‌اند.
3
«سازمان-جنبش»های اجتماعی چگونه باید باشد؟
شاید بتوان پاسخ به پرسش چگونگی بالابردن ظرفیت حکومتِ ما در پذیرش کنش­های غیرمعمول و به تبع آن افزایش مشارکت سیاسی در ایران را در تجربه سازمان­های جنبش­های اجتماعی و –اما نه در کپی کردن آن- جست­وجو کرد. بر اساس آنچه گفته شد در شرایط کنونی نیاز به بستری برای شکل‌گیری سازمان­های چندگانه رسمی و شفافی در سیاست و جامعه دیده می­شود که نه‌تنها کارکردشان عرضه سیاست به شیوه­هایی باشد که مشارکت مردمی گسترده و مستمر را به همراه داشته باشد که اعتماد دولتمردان را نیز جلب می­کند. سازمان­-جنبش­های اجتماعی به جای جنبش­های اجتماعی را می­توان به عنوان راهی میان­بُر برای آشتی جنبش­های اجتماعی و دولت در شرایط کنونی کشور پیشنهاد کرد. سازمان­-جنبش­های اجتماعی برخلاف جنبش­هایی اجتماعی که عموما سازمان­یابی روشن و رسمی ندارند، سازمان­هایی هستند که می­توانند به شکل رسمی و سازمانی، شفاف و شناسنامه­دار با استفاده از شیوه­های جنبش­های اجتماعی هدف­هایی روشن را دنبال کنند که لزوما بلاواسطه سیاسی نیستند. این سازمان­ها بدلیل ویژگی خود که حول مطالبات اجتماعی و زیست‌محیطی و اقتصادی خاص شهروندان شکل گرفته­اند، داعیه تاثیر بر ساختار سیاسی و حتی رقابت سیاسی را ندارند. این سازمان­ها با دستیابی به اهداف خود علاوه بر اینکه عامل تغییر و بهبود وضعیت سیاسی-اجتماعی می­شوند، می­توانند تجربه­هایی ارزشمند برای کار جمعی، تشکل­یابی و  مشارکت سیاسی اجتماعی در اختیار جامعه بگذارند. سازمان های جنبش های اجتماعی در موضوعاتی ویژه مانند مبارزه با فساد در ورزش، اعتیاد، و آلودگی هوا می‌توانند به عضوگیری و بسیج مردم بپردازند. این سازمان‌ها که داعیه کسب قدرت سیاسی را ندارند، نه تنها معطوف به دغدغه‌ها و مطالباتی‌اند که شکاف‌های سیاسی یا اجتماعی را عمیق نمی‌کند، بلکه به چسبندگی بیشتر اجتماعی هم می­انجامند. موضوعی همچون تبانی، اختلاس و ناکارآمدی مدیران در ورزش دغدغه بسیاری از جوانان چه شهرنشین و چه حاشیه نشین است و مقابله با آن شکاف غنی و فقیر، شهرنشین و غیرشهرنشین و جوان و پیر و دیگر دوگانه‌ها را افزایش نمی‌دهد ولی می‌تواند به بسیج شهروندان بسیاری و تغییری مطلوب هم بینجامد. بر همین سیاق، مقابله با اعتیاد نیز با اقداماتی جنبشی برای آگاهی­رسانی عمومی، می تواند بدون تهدید چارچوب‌های قدرت سیاسی مشارکت بسیاری را به خود جلب کند. علاوه براین، سازمان‌هایی مانند مقابله با ایدز یا الودگی هوا می‌توانند ضمن ایجاد ارتباط و تماس موثر و تعامل با همتایان‌شان در دنیا، تنش­های موجود در حوزه ارتباط با دیگر مردمان دنیا را نیز کاهش دهد.

××××
اینکه چگونه دولت می­تواند محدودیت­های مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان را کاهش دهد بسته به بالابردن ظرفیت خود در پذیرش کنش­های خارج از قواعد سیاسی تعریف شده دارد و تنها از مسیر آشتی و توافق با جنبش­های اجتماعی  به دست می‌آید. آشتی دولت و جنبش­های اجتماعی نه لازمه یک جامعه دموکراتیک بلکه در شرایط کنونی نیاز دولت اعتدالی است که تغییر را وعده داده است. بخشی از این راه از طریق متن­های مکتوب مانند منشور حقوق شهروندی طی خواهد شد ولی بخشی دیگر اقدام عملی دولت در این زمینه را طلب می­کند.

منابع
della Porta, D. (2013). Can democracy be saved? Cambridge: Polity Press
Johnston, H. (2012). States and social movements. Cambridge: Polity Press
Klandermans, B. (1997). The social psychology of protest. Oxford, UK: Blackwell Publishers
McAdam, D., & Tarrow, S. (2013). Social movements and elections: Toward a broaderunderstanding of the political context of contention. In J. van Stekelenburg, C. Roggeband, & B. Klandermans, The future of social movement research (pp. 325-346). Minneapolis, MN: University of Minnesota Press
Meyer, D. S., & Sidney, T. (1998). Social Movement Society. Lanham, MD: Rowman & Littlefield
Tilly, C., & Wood, L. J. (2009). Social movements, 1768-2008. Boudler, CO: Paradigm Publishers
van Stekelenburg, J., & Klandermans, B. (2007). Individuals in movements: A social psychology of contention. In B. Klandermans, & C. Roggeband, Handbook of social movements across diciplines (pp. 157-204). Springer
van Zomeren, M., & Iyer, A. (2009). Introduction to the social and psychological dynamics of collective action. Journal of Social Issues, 65(4), 645-660
هنری، علی (۱۳۸۷) موج کوتاه و بحرِ طویل؛ نقدی بر گفتار انتخاباتی اصلاحطلبان. فصلنامه گفتگو. شماره ۵۲. صص ۱۳۲-۱۴۰
هیرشمن، آلبرت (۱۳۸۲) خروج، اعتراض، وفاداری. ترجمه محمد مالجو. نشرو پژوهش شیرازه، چاپ اول، تهران.
هیرشمن، آلبرت (۱۳۸۵) دگردیسی مشغولیت­ها، ترجمه محمد مالجو، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.





[i]            نگاه کنید به کتاب خروج، اعتراض، وفاداری اثر آلبرت هیرشمن
[ii]           نگاه کنید به کتاب دگردیسی مشغولیت­ها اثر آلبرت هیرشمن
[iii]           برای آشنایی با مدل رجوع کنید به برت کلاندرمانز و برای رابطه سیاست انتخاباتی و سیاست جنبشی رجوع کنید به داگ مک آدام و سیدنی ترو (2013)
[iv]           برای مروری بر سیر نظریه­های جامعه شناسی و روان­شناسی اجتماعی در موضوع جنبش­های اجتماعی و کنش­های جمعی نگاه کنید به فن زومرن و یِر (2009)
[v]           اگرچه برخی تحلیل­گران جامعه ایران را جامعه­ای جنبشی خوانده­اند اما این سخن برآمده از برداشتی نادرست از مفهوم جامعه جنبشی است و ما در فاصله زیادی با یک جامعه جنبشی قرار داریم. برای مروری بر مفهوم جامعه جنبشی رجوع کنید به جانستون (2012).