صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ۹۲. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ۹۲. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

پارادوکس تردید: مناظره در آستانه انتخابات ۱۳۹۲



امروز ذهنم مرتب درگیر انتخابات ۱۳۹۲ و تبعات آن بود. یاد مناظره ای افتادم که با علی علیزاده چند روزی پیش از انتخابات داشتم. برگشتم به آن تا کمی نظرات خودم را در آن دوران مرور و شاید بازنگری کنم. متوجه شدم متن مناظره نیز در سایت بالاترین وجود دارد. مرور دوباره آن متن برایم جالب بود، شاید برای شما هم خواندنش بی فایده نباشد.

در زیر فقط متن بخش های حرف های خودم است برای خواندن متن کامل یا دیدن برنامه مناظره به این لینک سر بزنید.
--------------------------------


این برنامه گفت‌وگویی است میان یک مردد و دو مصمم. مردد تابع هیچ حزب یا مرام سیاسی خاصی نیست. او استدلال‌های موافقین و مخالفین شرکت در انتخابات را پی‌گرفته است و بسیاری از آنها را منطقی می‌داند با این وجود هنوز در مورد شرکت کردن در انتخابات تصمیمی نگرفته است. دو مصمم در این گفت‌وگو شرکت دارند. آقای علی هنری، نویسنده و فعال سیاسی، موافق شرکت در انتخابات و رای دادن به نماینده جریان اصلاح‌طلبی است و آقای علی علی‌زاده مدرس فلسفه و فعال سیاسی با شرکت در انتخابات مخالف هستند

عمده دلایل در سه مبحث اصلی بررسی خواهد شد:
۱- با فرض قطعی بودن تقلب در انتخابات سال ۸۸، آیا تضمینی وجود دارد که این بار آرا شمرده شود؟
۲- احتمال شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی و حرکت‌های دموکراسی‌خواهانه در صورت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات
۳- آیا بر سر کار آمدن مجدد جریان اصلاح‌طلب می‌تواند باعث بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شود؟


متن برنامه

در برنامه‌ امروز آقای علی هنری٬ موافق شرکت در انتخابات قرار است من را برای شرکت در انتخابات قانع کنند و آقای علی علیزاده مخالف شرکت در انتخابات قرار است من را قانع کنند که در انتخابات شرکت نکنم. بحث پیرامون ۴ موضوع اصلی جریان خواهد داشت و استدلالهای حاضرین در گفتگو را خواهیم شنید و در پایان هم به پرسشهای شنوندگان پاسخ خواهیم گفت.
سؤال اول: در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تقلب شد و با توجه به احتمال بالای تقلب مجدد چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ مخالفین معتقدند شرکت در چنین انتخاباتی هیچ دستاوردی نخواهد داشت چون نتیجه از قبل مشخص شده‌است و فقط به مشروعیت بخشیدن به آن منجر خواهد شد و موافقین شرکت در انتخابات معتقدند بالاخره احتمال کوچکی وجود داره که این بار تقلب نشود و به این دلیل نباید این شانس برای تغییر شرایط را نادیده گرفت نظر شما چیست؟
هنری: حکومت تمایل به تقلب و مهندسی انتخابات دارد اما اگر موج اجتماعی پدید بیاید تقلب سخت یا غیرممکن خواهد شد اگر تقلب به راحتی امکان پذیر بود دلیلی برای رد صلاحیت رفسنجانی وجود نداشت. روشن است که هزینه تقلب در انتخابات بسیار بالاست و اگر پشتیبانی عمومی از کاندیدایی صورت بگیرد تقلب غیرممکن خواهد شد؛ آیا ما می توانیم این موج اجتماعی را پدید بیاریم؟ بله نیروهای میانی یعنی فعالان سیاسی میانی و همینطور جریانهای قوی دموکراسی خواه و اصلاح طلب این پتانسیل را دارند. جامعه در حالت اضطرار قرار دارد و تجربه جنبش سبز٬ تقلب٬ کودتا و دروغ بزرگ ۸۸ را به همراه دارد و به این دلیل پتانسیل مشارکت جامعه در انتخابات بسیار بالاست. از طرفی دعوت از خاتمی و همینطور حضور هاشمی نیروهای میانی سیاست را که خبر رسانی٬ بسیج و اعتراض سیاسی را سامان می‌دهند فعال کرده‌است. آنها دوباره جرات کرده‌اند که پا به عرصه بگذارند از طرف دیگر ما جریان بسیار قوی اصلاح طلبی را داریم که هنرش حضور در انتخابات هست این جریان اصلاحات دوم خردادی یا اصلاح طلبان انتخابات محور٬ توانایی بازی در زمین حکومت و کنشهای روتین سیاسی را دارند. ما نباید این جریان را تضعیف کنیم بلکه با استفاده از این پتانسیل می توانیم موج اجتماعی ایجاد کنیم و تقلب را پرهزینه و غیرممکن کنیم.


مجری: من از پاسخهای شما قانع نشدم به نظرم بهتر است بحث در مورد تقلب در انتخابات ادامه دهیم.

هنری: هیچکدام از ما در وزارت کشور نبودیم که بتوانیم مکانیسم تقلب را توضیح دهیم . ولی اینکه گفتید حذف هاشمی برای جلوگیری از ایجاد موج اجتماعی بود به نظرم درست نیست. زیرا هاشمی در نماز جمعه سال ۸۸ هم گفت که باید به تظاهرات خیابانی پایان داد و مناظره تلوزیونی بگذاریم. در بیانیه کاندیداتوریش نیز گفت که هیچ کارناوالی نخواهد داشت. به نظرم آنها از حضور مردم می‌ترسند و این حضور کار را برای آنان مشکل می کند. اعتراضات سال ۸۸ به آنها نشان داد که تقلب هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت و اکنون توانایی تحمل این هزینه را ندارند. به همین دلیل به دنبال مهندسی انتخابات هستند. حضور خاتمی یا هاشمی مهندسی انتخابات را غیر ممکن می‌کرد اما همچنان ما می توانیم مهندسی انتخابات را به هم بزنیم. اگر شما بر این باورید که اصلا آراء را نمی شمارند؛ پس چرا با شرکت در انتخابات اعتراض نکنیم. در صورت عدم مشارکت در انتخابات دیده نمی‌شویم اما با حضور در انتخابات حداقل خود را به رخ می کشیم و حتی اگر رای ما شمرده نشود خود را به جامعه و حکومت نشان می دهیم.


مجری : من هنوز مرددم اما استدلالهای آقای علیزاده را بیشتر می پسندم. وقت برای ایجاد موج و جلوگیری از تقلب نیست و کاندیداها نیزهیچ ضمانت و یا حتی شعاری در مورد صیانت از آراء نداده‌اند که من بدانم رأی من ارزش دارد و شمرده خواهد شد.

هنری: من نگفتم تقلب یک حدی دارد بلکه گفتم از یک حدی به بالا هزینه بر است و این نکته مهمی است و برای گامهای ما به سمت دموکراسی مهم است نباید این هزینه را نادیده بگیریم. آقای علیزاده! پیشنهاد جایگزین شما برای جلوگیری از مرگ جنبش سبز چیست؟ من باور دارم هر گونه مشارکت سیاسی و اجتماعی تقویت جنبش سبز است و به تقویت نیروهای ما می‌انجامد و زمینه را برای فعالیتهای بعدی مهیا خواهد کرد. آقای علیزاده مردم را نادیده می‌گیرند و همینطور جریان اصلاح طلبی جامعه محور و نیروهای سکولار دموکراسی خواهی که می توانند از این طریق خود را به بدنه جامعه وصل کنند را نیز نادیده می گیرند. با حمایت از روحانی ما وارد این پروسه بازیگری می شویم در غیر اینصورت ما به عنوان اصلاح طلب جامعه محور امکان ادامه حضور و بازیگری نخواهیم داشت. خاتمی و هاشمی نمی‌توانند صحبت از تقلب در انتخابات کنند . بازی آنها و اصلاح طلبان دوم خردادی در درون حکومت است. امکان بازی در زمین جنبش دست اصلاح طلبان جامعه محور است که مرتب هم تعداد آنها زیادتر می‌شود.


مجری :آقای هنری متاسفانه من باز هم قانع نشدم به چه دلیلی می‌گوئید تقلب اگر زیاد باشد هزینه دارد اگر آراء را نشمارند کمی یا زیادی آراء چه تفاوتی دارد؟

هنری: چرا هاشمی را رد صلاحیت کردند؟


مجری: نمی دانم

هنری: مردم سر صندوقها حضور دارند و ناظرین را نمی توان نادیده گرفت. نمی توانیم بگوییم همه ناظران مزدور حکومتی هستند. اینها مردم هستند و مردم تا حدودی مکانیزمهای کنترل تقلب را دارند و اگر هم زمانی حکومت بخواهد همه آنها را کنار بگذارد هزینه بسیار زیادی باید بپردازد و به نفع جریان دموکراسی خواهی است
نخواهد گرفت.


مجری: در سوال اول من کمی به عدم شرکت متمایل شدم. چون در سال ۸۸ که مشارکت بالا بود مانع تقلب نشد.

سوال دوم: موافقان شرکت در انتخابات اعتقاد دارند که شرکت در انتخابات جامعه را سیاسی می کند و سیاسی شدن جامعه به احیاء جنبشهای اجتماعی نظیر جنبش سبز منجر می شود در حالیکه مخالفان شرکت در انتخابات معتقدند عدم شرکت در انتخابات انفعال نیست بلکه نافرمانی مدنی است. آقای علیزاده آیا عدم شرکت در انتخابات ضربه به جنبشهای اجتماعی نیست؟ آیا شرکت در انتخابات به یک موج و حرکت اجتماعی جدید منجر خواهد شد؟ آیا عدم شرکت در انتخابات نافرمانی مدنی است؟ آیا عدم شرکت به ناراحتی آقای خامنه ای و کاهش مشروعیت نظام منجر خواهد شد؟
مجری: آقای هنری شما اعتقاد دارید در هر شرایطی بیش از هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد؟
هنری: من اصلاً چنین ادعایی نکردم
**مجری: ** آیا فکر می کنید مشارکت در انتخابات بالا خواهد بود؟
**هنری: ** بله من فکر می کنم پتانسیل مشارکت در انتخابات بسیار بالاست. اگر من در ایران زندگی می‌کردم؛ در وضعیتی که تهدید جنگ وجود دارد؛ شرایط اقتصادی اینگونه است؛ آزادیهای فردی و اجتماعی به شدت نقض می‌شود؛ نمی توانستم نسبت به انتخابات بی تفاوت باشم. از منظر علم جامعه شناسی این نارضایتی‌ها نیاز به پاسخ سیاسی دارد و جنبش سبز هم باید به این موضوع توجه داشته باشد به نظر من انتخابات پاسخی به این نارضایتی‌هاست.
مجری: آیا شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و میزان رأی در مشروعیت نظام تأثیر دارد؟
هنری: مسأله من نظام نیست؛ بلکه مهار اقتدارگرایی است. اگر بپذیریم رأی دادن ما مشروعیت نظام را بالا می‌برد به این معناست که پذیرفتیم رای ما کاملا شمرده می‌شود و در اینصورت نارضایتی بی‌معناست. در حالیکه چنین نیست و حاکمیت تا حد زیادی رسواست. جامعه ما نیز بالغ است و میزان مشروعیت حکومت و حتی میزان شرکت در انتخابات را می‌داند جدای از اینکه حکومت چقدر اعلام کند .


مجری: اگر با امید ایجاد یک جنبش اجتماعی رأی دهیم آیا پس از انتخابات این امید تبدیل به یاس نمی‌شود و خواستهای ما ابتر نخواهد ماند؟

هنری: امید بذر هویت ماست من از موضع اصلاح طلب دوم خردادی٬ آنارشیست یا یک آدم عادی حرف نمی‌زنم؛ از موضع جنبش سبز صحبت می کنم. جنبش سبزی که چهار سال فعالیت کرده٬ ۸ ماه در خیابان بوده و بعد از آن هم کنشهای جمعی خود را به شکلهای مختلف ادامه داده است. بنظر من این جنبش باید هویت خود را تقویت کند و پیوندهای خود را بیشتر و بیشتر و شبکه های اجتماعی خود را گسترده تر کند. این جنبش نیاز به یک برد دارد و یک گفتمان جدید دارد. بهمین دلیل این حضور انتخاباتی را موثر می دانم و معتقدم باید خیلی پیش از این وارد عرصه انتخابات می‌شدیم و ای کاش ما در دعوت از خاتمی با تابلوی جنبش سبز مشارکت می‌کردیم. آیا آقای علیزاده قبول دارند که کاندیداتوری خاتمی در راستای تحقق خواستهای جنبش سبز و خنثی کردن مهندسی انتخابات بود؟ ما می‌توانستیم از موضع جنبش سبز آقای خاتمی را کاندیدا کنیم در اینصورت ما تبدیل به بازیگر فعال می شدیم و می توانستیم وقتی آقای هاشمی رد صلاحیت شد نیز نقش ایفا کنیم و جنبش اجتماعی را تقویت کنیم. اکنون هم اگر با گفتمان جنبش سبز در صحنه بمانیم می توانیم این جنبش را ادامه داده و تقویت کنیم و قدرت آن را بار دیگر به رخ بکشیم.
هنری: آقای علیزاده با من صحبت نمی کنند و استدلال من را نقد نمی کنند بلکه اصلاح طلبان دیگر را نقد می کنند که من هم به آنها نقد دارم ایشان می‌گویند احمدی‌نژاد از دل دولت و انتخابات سال ۸۴ بیرون آمد اما توضیح نمی دهند که عدم مشارکت و تحریم و عدم تمایل جامعه به حضور در انتخابات سال ۸۴ سبب روی کار آمدن احمدی‌نژاد شد. همچنین می پذیرند انتخابات وقتی موثر است که جامعه حضور داشته باشد اما نمی گویند چرا الان تمایل ندارند که جامعه حضور داشته باشد؟ من و آقای علیزاده کاملا هم عقیده‌ایم که جامعه باید حضور داشته باشه و اگر جامعه سیاسی شود انتخاب درست را انجام می‌دهد. اما در مورد اینکه ایشان می‌گویند فرصت کافی وجود ندارد؛ باید توجه کرد که گامهای زیادی برداشته شده‌است. در نظامهای غیر دموکراتیک آستانه انگیزه در کل جامعه در بسیاری موارد پائين است و بسرعت می توانیم یک موج ایجاد کنیم.


مجری : ازنظر عقلانی هیچ کدام از دلایل من را قانع نکرد، اما با نظر آقای علیزاده که جنبش اجتماعی باید با برنامه ریزی با انتخابات روبرو می‌شد موافقم و این امر کمی من را به سمت عدم شرکت در انتخابات سوق می‌دهد .

هنری: برخی از این شعارهای اقتصادی و سیاسی برای کسب رأی است. اما در جریان دعوت از خاتمی حتی تاج زاده که اصلاح طلب جامعه محور است نیز از درون زندان با ادبیات خودش از او حمایت کرد و کاملاً‌ مشخص است که او هم به دنبال ایجاد یک موج اجتماعی‌است. جنبش سبز هم می‌تواند با همین هدف در انتخابات شرکت کند من برخی از نقدهای آقای علیزاده را قبول دارم اما چه جایگزینی در حال حاضر وجود دارد؟ مهم این است که ما چقدر به سمت دموکراسی‌خواهی و مطالبات جنبش سبز پیش می‌رویم و نه اینکه چه کسی بر کرسی ریاست جمهوری می‌نشیند یا مثلاً ۳۰ هزار اصلاح طلب وارد دستگاههای دولتی می شوند یا خیر؟ ما باید با پشتیبانی از جامعه و در حضور جامعه تغییرات را صورت دهیم. من با این ادبیات مشارکت در انتخابات را تشویق می کنم .


مجری: بسیاری از ما با کلیت نظام اسلامی و بطور خاص با اصل ولایت فقیه مخالفیم و اصلاً نمی خواهیم حکومت اسلامی در کشور ایران باشد. اما من و امثال من و طبقه متوسط شهری اگر کمی با انصاف باشند می‌پذیرند که در زمان خاتمی بطور کلی زندگی بهتری از زمان احمدی نژاد داشتند. روزنامه‌ها ی بیشتری منتشر می‌شد و وضع اقتصادی بهتر بود پس بهتر است که مجدداً به آنها رأی دهیم تا وضعیت کشور بهتر شود اما عده ای می گویند آن شرایط مثلاً تعداد زیاد روزنامه و شرایط اقتصادی بهتر به علت حضور خاتمی و اصلاح طلبان نبود بلکه علل دیگری داشت و اکنون رئیس جمهو قدرت سیاسی لازم برای بهبود شرایط کشور را ندارد نظر شما چیست آیا فکر می کنید روحانی می تواند این خواسته‌ها را برآورده کند ؟

هنری: بله ما به آن سمت گام بر می داریم. ویژگی عمده دوران اصلاحات٬ حضور نیروهای میانه رو و اعتدال گرایان در جامعه و دولت و شنیدن شدن صدای آنها بود. بسیار مهم است که شما بتونید حرف منطقی و مستدل بزنید و صدای شما شنیده شود. بسیاری از نیروهای سیاسی که اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ فعالیت می کردند و سکولارهایی که دانش و گفتمان سیاسی تولید می‌کردند و مفاهیم سیاسی را وارد ادبیات سیاسی کشور می کردند؛ آن زمان امکان بروز و ظهور داشتند. اگر روحانی رأی بیاورد؛ قانونگرایی دوباره احیاء می‌شود و من یقین دارم که ایشان به سمت اعتدال پیش خواهند رفت. و نیروهایی مثل ما فرصت تازه‌ای پیدا خواهیم کرد. اگر جنش اصلاحات با تکیه بر کرسی های قدرت و ساختارهای حقوقی نتوانست پیش برود. اینبار تکیه ما تنها بر ساختارهای حقوقی نیست. بلکه حتی بسیاری از اصلاح طلبان به نیروی جامعه باور پیدا کرده‌اند و قدرت حقیقی را در جامعه می جویند. این بار ما کنترل اجتماعی هم خواهیم داشت و جامعه در صحنه خواهد ماند آقای موسوی که ترس مشارکت اجتماعی را از بین برد و خواست انبوهی از مردم را بدون اینکه جامعه به سمت براندازی و خشونت پیش برود محقق کرد.


هنری: تلاش برای آزادیهای فردی به صورت مستقل و توسط افراد در این مدت ادامه یافته است اما قبول کنید که چاپ کتاب و روزنامه و تولید کالاهای فرهنگی وهنری تقریباً ‌به صفر رسیده‌است. مشکل اساسی احمدی نژاد گسترش ابتذال است. من با ادبیات حکومت صحبت نمی کنم. منظورم این است که کمیت کالاهای فرهنگی افزایش یافته‌است اما کیفیت کاملاً از بین رفته‌است.



مجری: آقای هنری ریس جمهور چقدرقدرت سیاسی و اجتماعی دارد. آیا می‌تواند کار خاصی برای رفع تحریمها انجام دهد یا سیاستهای فرهنگی کشور را تغییر دهد؟ علاوه بر این آیا تغییررئیس جمهور ایران بر سیاستهای غرب تأثیری دارد؟

هنری: انتخاب رئیس جمهور تنها به معنای نشستن فردی در این جایگاه نیست بلکه انتخابات یک پروسه است و نشان می‌دهد یک نیروی اجتماعی هژمونی پیدا کرده‌است و تاثیراتی در ساختار قدرت رخ داده‌است. دوم خرداد را هم آقای خاتمی بوجود نیاورد. بلکه ما حصل یک جریان اجتماعی بود مجلات گردون٬ گفتگو و کیان که این گفتار را پرورش دادند توسط نیروهای سکولار اداره می‌شدند. مبارزه‌ای در جریان بود و جامعه به میزانی از رشد رسیده بود. آقای خاتمی محصول این جریان و رشد اجتماعی بود و همان نیرو نیز توانست تحولاتی ایجاد کند. چه کسانی روزنامه‌های تحول ساز و کتابهای آن دوران را منتشر کردند؟ اگر ما بتوانیم آقای روحانی را بجای آقای جلیلی به ریاست جمهوری برسانیم حتماً می‌توانیم مطالبات خودمان را پیش ببریم. از سوی دیگر اگر بپذیریم همه چیز دست رهبر است و او هم تصمیم خودش را گرفته است و خارجیها نیز تصمیم خود را گرفته‌اند؛ پس پروژه ایجابی آقای علیزاده چیست؟ به نظر من ما باید حضور داشته باشیم و حتی از برخی خواستهای خود نیز برای ایران بگذریم تا ایران سوریه یا عراق نشود. این اضطرار شرایط بسیار مهم است؛ در این شرایط انتخاب جلیلی یا روحانی تفاوت دارد و ما باید این تفاوت را نشان دهیم و مهندسی انتخابات را تحت تاثیر قرار بدهیم ما نباید مرعوب این صحنه آرایها بشویم .


مجری: من جواب سؤالهایم را نگرفتم اما بیشتر به سمت عدم شرکت در انتخابات متمایلم چون آقای روحانی قدرتی ندارد و تا این لحظه نشان نداده است که می‌تواند از رای من دفاع کند در پایان تعدادی از سؤالات را مطرح می‌کنیم.

مزدک: آیا شرکت در انتخابات خواست رهبر و تایید جمهوری اسلامی نست؟
هنری :خیر زیرا در اینصورت حکومت تلاش نمی کرد انتخابات اینقدر کم رونق برگزار شود.
علیزاده: اگر خامنه ای بگوید انتخابات تأیید جمهوری اسلامی است پاسخ ما به او این است که شما ۱۱ میلیون رأی تقلب کردید. پس ممکن است باز هم تقلب کرده باشید و انتخابات دیگر نمی‌تواند به حکومت مشروعیت ببخشد.
اردشیر: آیا روحانی اصلاح طلب است و می‌توان به او امید بست؟
هنری: روحانی کاندیدای من نیست. نامزد من در حصراست. اما نامزد مورد حمایت من هست . اگر اصلاح طلبی را به معنای گذار به سمت دموکراسی با استفاده از روشهای غیر خشونت آمیز بدانیم؛ روحانی رگه‌هایی از گفتمان اصلاح طلبی را دارد. اما بدون تردید او فرد اعتدال گرایی است که می‌تواند فرصتی برای اصلاح طلبی ایجاد کند.
علیزاده : روحانی اصراری ندارد که بگوید اصلاح طلب است. اصلاح طلبی او چندان مهم نیست بلکه باید دید تا چه میزان می‌تواند حمایت اجتماعی جمع کند زیرا تنها در اینصورت می‌تواند مؤثر باشد. ولی اینکه آقای روحانی از همه کاندیداهای دیگر به اصلاح طلبان نزدیک تر است اظهر من الشمس است.
صمد: این انتخابات مانند این است که برای نظام مهندسی انتخابات برگزار شود و بعد از یک پزشک بپرسند انتخاب کدامیک از مهندسان در زندگی تو بیشتر تأثیر دارد نظر شما در این مورد چیست؟
علیزاده : نمی‌توان گفت انتخاب این افراد مانند مثال دوستمان بدون تأثیر در زندگی مردم است. آقای خاتمی هم پایی در حاکمیت داشته است همان حرفهایی که در مورد آقای روحانی گفته می‌شود در مورد ایشان هم می توان گفت بدون تردید بین این کاندیداها تفاوت وجود دارد اما تفاوت این ۸ نفر تا حد زیادی توسط بیت و سپاه کنترل شده است. علاوه بر این باید توجه کرد که حتی تغیر نظام هم نیازمند یک پروسه‌است و یک شبه رخ نمی‌دهد.
مجری: آقای هنری به چه دلیلی تفاوتهای این کاندیداها مهار شده نیست و حضور ما می‌تواند تغییر ایجاد کند.
هنری: این بحث٬ بی‌معنی است نه تنها بین اقتدارگرایان و غیر اقتدار گرایان تضاد وجود دارد؛ بلکه بین خود اقتدارگراها نیز تفاوت وجود دارد. ما باید اصلاح طلبان دوم خردادی و اعتدال گرایان را به رسمیت بشناسیم. اگر ما فعال باشیم و روحانی رأی بیاورد اقندارگرایان نمی توانند خود را بازسازی کنند در حالیکه با انتخاب جلیلی و قالیباف اقتدارگرایی می تواند خود را بازسازی کند و ما مخالف بازسازی اقتدارگرایی هستیم. علاوه بر آن ما باید نیروهای خود را برای پیشبرد اصلاح طلبی در حکومت داشته باشیم. ما نباید تلاش کنیم اصلاح طلبی انتخابات محور را نفی کنیم و اصلاح طلبی انتخابات محور نیز نباید اصلاح طلبی جامعه محور را نفی کند. ما باید هر دوی اینها را به رسمیت بشناسیم و هر دو را تفویت کنیم.


مجری: در پایان دوستان جمع بندی خود را از بحث بفرمائید

علیزاده : هفته آینده که انتخابات به مرحله دوم کشیده شود من مطمئنم همین دوستانی که الان پشت سر آقای روحانی هستند پشت سر قالیباف خواهند بود و می گویند که ما در حکومت بودن را بی اهمیت دانستیم. اصلاح طلبان می گویند که بازی سیاست ایران مثل بازی شطرنج با گوریل است. اما باز می‌خواهند با گوریل خیلی خردمندانه حرف بزنند. هیچکس حق ندارد به کسی بگوید شما رای بدهید یا رای ندهید اما نگذارید به شما امید کاذب دهند و مرتب به شما بگویند تنها راه دموکراسی انتخابات است. آقای خاتمی در آخرین حرفشان گفتند انتخابات تنها راه دموکراسی است. به خاطر بیاورید که چهار سال پیش خیلی قدرت داشتید. الله اکبری که شب از پشت بام می گفتید یا حضور در راهپیمائیها لرزه بر اندامشان می انداخت همین الان در مناظره ها حتی اسم سال ۸۸ و من و شما را نتوانستند بیاورند. اسم موسوی کروبی را نتوانستند بیاورند. نگذاریم با ورود به این انتخابات آن حافظه را از ما بگیرند. اگر هم خواستید رأی بدهید به آن حافظه وفادار باشید چون قدرت آن حافظه از انتخابات ریاست جمهوری و حتی پیروزی روحانی بسیار بیشتر است.
هنری: غایت خواست من از تغییر این است که مشارکت سیاسی و اجتماعی گروههای مختلف محقق شود یعنی گروههای مختلف اجتماعی از فرودست گرفته تا فرادست٬ بتوانند در تصمیم‌گیریهای سیاسی مربوط به خود مشارکت داشته باشند. مشارکت سیاسی اجتماعی زمانی در خیابان است و زمانی در پشت بامها است گاهی در شرکت در انتخابات است و گاهی ممکن است در تحریم انتخابات باشد. باید همیشه مدنظر داشته باشیم که تسلیم صحنه آراییها نشویم ما باید بتوانیم مشارکت اجتماعی را تقویت کنیم. اگر انتخابات را مهندسی می کنند ما باید مهندسی انتخابات را بهم بزنیم ما باید این حضورمان را به رخ بکشیم برای اینکه جامعه نیاز به کنش دارد. برای کنشهای بعدی و برای برجاماندن جنبش سبز و برای آنکه حافظه ما دور نشود و از بین نرود نیاز به عمل داریم. نیاز داریم هویتمان یادآوری شود ما می توانیم با قلم سبز به آقای روحانی رأی دهیم اگر این کار را نکنیم به باور من جنبش سبز را فراموش خواهیم کرد آقای علیزاده بهتر از من می دانند که جامعه ما از مشغولیتهای همگانی به راحتی به مشغولیتهای شخصی سوق داده می‌شود و آن وقت خیلی سخت می توانیم کنشهای همگانی ایجاد کنیم.



۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

رابطۀ «مشارکت‌جویان تغییرخواه» و حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ٩٢


منتشر شده در اندیشه پویا شماره شانزدهم 

در آغاز کمپین‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری یازدهم، نظرسنجی کشوری مرکز تحقیقات صداوسیما نشان می‌داد حسن روحانی با سه درصد آرا همراه با غرضی کم‌ترین بخت را برای کسب ریاست‌جمهوری یازدهم دارد.(١) داده‌ها و مشاهدات هم پیش از انتخابات نشان از بی‌علاقگی بخش عمده‌ای از جامعه برای مشارکت داشت. اما تنها در کم‌تر از سه هفته، بخش قابل توجهی از جامعه در انتخابات شرکت و روحانی با اختلاف نسبتاً قابل توجهی با دیگر رقبا به ریاست‌جمهوری رسید. واقعیت این است که میزان مشارکت بالا در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم و صعود غیرقابل انتظار آرای روحانی مرهون مشارکتِ یک جریان اجتماعی است که در هفته‌های پایانی تصمیم به مشارکت و نوشتن رأی خود به نام روحانی گرفت. جریانی که از دوم خرداد ١٣٧٦ حضور و مشارکت خود را کم‌وبیش در جامعه با خواست تغییر حفظ کرده است. این نوشته تلاشی است در فهم این «خیز انتخاباتی» و از این رهگذر شناخت بیش‌تر این جریان اجتماعی که از آن با عنوان «مشارکت‌جویان تغییرخواه» نام می‌بریم. در این نوشته با استفاده از داده‌های جمع‌آوری‌شده در شش‌ماهۀ پیش از انتخابات تا پس از آن(٢) و یافته‌های پژوهش‌های صورت گرفته دربارۀ مشارکت سیاسی اجتماعی در انتخابات ٩٢، تغییر دیدگاه و کنشگری این جریان اجتماعی در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته مورد بررسی و رابطه و وضعیت حال و آیندۀ دولت روحانی نسبت به این گروه مورد بحث قرار می‌گیرد. در ادامه پس از توصیف رفتار انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه در نزدیکی انتخابات به عوامل پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت آن‌ها در انتخابات نگاهی دقیق‌تر می‌اندازیم و تلاش می‌کنیم متغیرهایی را که بر رفتار انتخاباتی این مجموعه تأثیر دارند توضیح دهیم. سپس به اثر کنشگری و فعالیت این گروه در تشویق دیگران به مشارکت و دلایل و توجیهات این مشارکت‌کنندگان می‌پردازیم. در پایان و نتیجه‌گیری با مرور ویژگی‌ها و رفتار این گروه به پرسش رابطۀ روحانی و دولت او با این گروه بازخواهیم گشت.

خیز انتخاباتیِ مشارکت‌جویان تغییرخواه

یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری برخلاف دوره‌های گذشته، به‌ویژه برخلاف انتخابات ٨٨، دیر توجه جامعه را به خود جلب کرد. تقریباً سه ماه مانده به انتخابات در میان رسانه‌ها بحثی دربارۀ انتخابات به چشم نمی‌خورد و جامعه نیز حساسیتی به این بحث نشان نمی‌داد. یافته‌ها نشان می‌دهد حدود نود درصد از «مشارکت‌جویان تغییرخواه» دو ماه مانده به موعد رأی‌گیری و حتی پس از آغاز فعالیت‌های اصلاح‌طلبان در دعوت از خاتمی و البته پس از اعلام رسمی کاندیداتوری روحانی هنوز تصمیم خود را به مشارکت نگرفته بودند. (٣) اما این‌ جریان اجتماعی در نزدیکی انتخابات تصمیم خود را ناگهانی تغییر داد و بیش از هشتاد درصد آن‌ها در انتخابات شرکت کردند. با نگاهی بازتر به رفتار انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه می‌بینیم که اکثریت آن‌ها در انتخابات مجلس نود شرکت نکرده و در انتخابات ریاست‌جمهوری دور قبل به دو کاندیدای اصلاح‌طلب رأی داده بودند (شکل یک).

رفتار انتخاباتی اخیر این گروه از یک تغییر دیدگاه وسیع و سریع در آستانۀ انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم حکایت دارد که نتیجۀ غیرقابل پیش‌بینی انتخابات را رقم زد. توجه به دلایل این تغییر دیدگاه در فهم مشارکت سیاسی ـ اجتماعی و بسیج سیاسی در ایران از اهمیت بالایی برخوردار است. اهمیت قضیه وقتی بیش‌تر می‌شود که بدانیم خیز انتخاباتی و انتشار فکر مشارکت یک پدیدۀ پایین به بالا بود نه بالا به پایین؛ یعنی کنشگری افراد این مجموعه و انتشار فکر مشارکت در سطح خرد منجر به پشتیبانی نیروها و سازمان‌های سیاسی اصلاح‌طلبان در سطح میانی، آن هم در سه روز آخر، شد.(٤) افزایش ناگهانی، غیرقابل پیش‌بینی و دقیقۀ نودی حمایت از روحانی نمونه‌ای بود از توانایی «پویایی اجتماعی از پایین به بالا»(٥) در به‌وجودآوردن پدیده‌های غیرمنتظره. اما چرا این مشارکت‌جویان تغییرخواه در انتخابات شرکت کردند و انگیزه‌های‌شان از این مشارکت چه بود؟ چه بخشی از آن‌ها زودتر تصمیم به مشارکت گرفتند و فکر مشارکت را انتشار دادند؟ و درنهایت، چه عواملی و مکانیسمی انتشار موفق فکر مشارکت را در میان شبکه تسهیل کرد؟
افراد در خلأ تصمیم‌گیری نمی‌کنند و روابط اجتماعی می‌تواند انتخاب‌ها را تغییر دهد. تغییر در رفتار اجتماعی یا تصمیم یک فرد می‌تواند در تصمیم یا رفتار افراد مرتبط با خود اثر بگذارد و به همین ترتیب این تغییر رفتار و تصمیم می‌تواند از طریق روابط اجتماعی و کانال‌های ارتباطی در تغییر رفتار و تصمیم گروه بزرگ‌تری اثر بگذارد و منتشر شود(٦) و تغییری کلان را رقم بزند. اما انتشار یک فکر نیاز به کانال‌های انتشار دارد؛ کانال‌های انتشار می‌تواند مستقیم مانند شبکه‌های اجتماعی و روابط اجتماعی باشد و می‌تواند غیرمستقیم مانند هویت مشترک و رسانه باشد. مشارکت‌جویان تغییرخواه در چند سال گذشته از طریق شبکه‌های اجتماعی شخصی، آن‌لاین و رسمی ـ سازمانی (احزاب سیاسی، سازمان‌های زنان و دانشجویی، سازمان‌های غیرسیاسی مانند گروه‌های فرهنگی، هنری و خیریه) و یا کانال‌های انتشار غیرمستقیم یا غیررابطه‌ای (وب‌سایت‌های خبری آن‌لاین و شبکه‌های ماهواره‌ای، روزنامه‌ها و نشریات داخل) می‌توانستند با یکدیگر مرتبط باشند. همراهی و هویت­یابی در جنبش‌های اجتماعی یا جریان‌های سیاسی (مثل جنبش اصلاح‌طلبی) از دیگر اشکال غیررابطه‌ای است. به‌طور کلی این مجموعه هرچند هویت مشخص و سازمانی تعریف‌شده‌ای ندارد ولی تعاملات درهم‌پیچیده، آن‌ها را به‌نوعی در شبکه‌ای قرار داده است که به‌شدت از یکدیگر متأثرند و اخبار و آگاهی به‌راحتی در آن جریان می‌یابد. این جریان در تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و کنش‌های تعیین‌کننده بر مبنای خواست مشترک‌شان که تغییر و مشارکت در تصمیم‌های سیاسی است، کنش‌های مشترکی را پی‌ریزی می‌کنند. خیز انتخاباتی نودودو یکی از نمونه های بارز چنین کنش­های تعیین­کننده­ای است.
١. عاملان تسهیل­ کنندۀ انتشار فکرِ مشارکت: در خیزِ انتخاباتی یازدهم بخشی از جریان یادشده که بیش‌تر هویت خود را با جنبش اصلاح‌طلبی شناسایی می‌کردند و عمدتاً جوان بودند(٧) حول دعوت از خاتمی برای نامزدی در انتخابات گرد آمده و ترغیب و تشویق به مشارکت در انتخابات را آغاز کردند. ترغیب و تشویق به مشارکت بیش‌تر با استفاده از شبکه‌های آن‌لاین و شخصی گسترش پیدا کرد. اینترنت ابزار عمدۀ این گروه برای پیشبرد این فکر بود.(٨) این جریان عموماً جوان بودند و خود را متعلق به طبقۀ اجتماعی متوسط رو به بالا و طبقۀ اجتماعی متوسط رو به پایین می‌دانستند. اما در میان این مشارکت‌جویانِ تغییرخواه دسته‌ای که بیش‌تر حامی شیوه‌های اصلاح‌طلبانه، مسالمت‌جویانه و تدریجی بودند زودتر تصمیم به شرکت در انتخابات گرفتند. داده‌ها نشان می‌دهد سن، محل سکونت (داخل ـ خارج)، تحصیلات و طبقۀ اجتماعی پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت در انتخابات در میان آنان بود. آن‌چنان که ساکنان داخل کشور و آنان که خود را از طبقۀ اجتماعی بالاتری می‌دانستند و هم‌چنین تاحدی از تحصیلات بالاتری برخوردار بودند، بیش‌تر در انتخابات شرکت کردند. حال آن‌که استان محل زندگی و جنسیت تأثیر چندانی بر رفتار انتخاباتی این افراد نداشته است. هم‌چنین داده‌ها نشان می‌دهند که ماهواره بازدارندۀ مشارکت در انتخابات و روزنامه‌ها تسهیل‌کنندۀ مشارکت بوده‌اند.
٢. عامل تعیین‌کنندۀ انتشار مشارکت: چرا فکر عدم‌مشارکت با وجود غالب‌بودن آن حتی در دو ماه مانده به انتخابات، موفق به گسترش ایدۀ خود نشد و برخلاف آن ایدۀ مشارکت که در اقلیت بود به اکثریت گروه سرایت کرد. عامل کلیدی در این میان «مقدار کنشگری» و فعالیت گروهِ طرفدار مشارکت است. یافته‌ها نشان می‌دهد در پاسخ به سؤال «تا چه حدی در تشویق دیگران به شرکت (یا عدم شرکت) در انتخابات فعال بودید؟» اکثریت مشارکت‌کنندگان گزینه‌های خیلی زیاد، خیلی و تاحدی را انتخاب کرده‌اند؛ برخلاف عدم مشارکتی‌ها که عموماً گزینه‌های اصلاً و نه‌چندان را گزارش کرده‌اند. میانگین فعالیت در بسیج دیگران و اثرگذاری برای سرایت فکر مشارکت یا عدم مشارکت در میان گروه مشارکت‌کنندگان و عدم‌مشارکتی‌ها به‌طور قابل توجهی متفاوت است که این امر انتشار فکر مشارکت در مقابل فکر عدم‌مشارکت را تسهیل کرد (شکل دو). ناگفته نباید گذاشت که شیوه‌های بسیج انتخاباتی در این دوره برخلاف دوره‌های پیشین سامان‌یافته توسط ستادها نبودند و از طریق شبکه‌های رسمی سیاسی هدایت نمی‌شدند و از شیوه‌های معمول سیاست انتخاباتی پیروی نمی‌کردند. ترغیب به مشارکت از طریق صحبت رودررو با افراد، به‌کارگیری شبکه‌های اجتماعی آن‌لاین و استفاده از نمادها از عمدۀ کنش‌های مشارکت‌جویان برای بسیج دیگران و مشارکت در فضای انتخاباتی بوده است.

٣. مکانیسمِ اجتماعی انتشار فکر مشارکت: یکی از مهم‌ترین عوامل در تصمیم‌گیری برای مشارکت در انتخابات ارزیابی مشارکت‌جویان تغییرخواه از میزان اثربخشی انتخابات در تغییر سیاسی و میزان اهمیت رأی فردی از دید آن‌ها بود. امری که رفته‌رفته با بیش‌ترشدن مشارکت در فضای انتخاباتی و کنشگری افراد مشارکت‌کننده و با اتفاقاتی چون تشییع پیکر آیت‌الله طاهری و سخنرانی حسن روحانی در جماران که این کنش‌ها را بازتاب بیش‌تری می‌داد برای عدۀ بیش‌تری معنا پیدا می‌کرد (شکل سه و چهار). بر همین اساس می‌توانیم دینامیسم انتخاباتی را چنین مرور و خلاصه کنیم: فکر مشارکت در انتخابات در میان بخشی از مشارکت‌جویان تغییرخواه شکل گرفت و سپس کسانی که باور بیش‌تری به کنش‌های اصلاح‌طلبانه، تدریجی و مسالمت‌آمیز داشتند به این گروه پیوستند و این گروه با استفاده از کنش‌هایی که در تجربۀ خود از جنبش اصلاح‌طلبی بدین‌سو اندوخته بود و با استفاده از شبکه‌های غیررسمی، شخصی و آن‌لاین به تشویق دیگران پرداخت و فضا را چنان ساخت که از یک‌سو اقناع افراد در اثربخشی انتخابات گسترده‌تر و سهل‌تر صورت بگیرد و از سوی دیگر این امکان را برای برخی نیروهای سیاسی فراهم کند تا به‌سوی ائتلاف و حمایت هاشمی و خاتمی حرکت کنند که این خود می­تواند عدۀ بیش‌تری را به اثربخش‌بودن مشارکت در انتخابات قانع کند.


٤. انگیزۀ مشارکت: اما پرسش اساسی این است که انگیزۀ مشارکت گروهی که تصمیم به مشارکت گرفتند چه بود و چه دلایلی را در توجیه رأی‌دادن ارائه دادند. یافته‌ها نشان می‌دهد برخلاف کنش‌های انتخاباتیِ معمول که افراد دلایلی در انتخاب نامزد موردنظر خود دارند، و پرسش و چالش اصلی جلوی فرد انتخاب بین نامزدهاست، انتخابات یازدهم برای «مشارکت‌جویان تغییرخواه» به‌مثابۀ انتخاب بین مشارکت و عدم‌مشارکت، در قالب یک کنش جمعی، بوده است. برای مشارکت در یک کنش جمعی، تنها هدف دستیابی به یک منفعت جمعی کافی نیست، بلکه فرد باید انگیزۀ لازم برای مشارکت نیز داشته باشد؛ انگیزه‌های متنوعی که می‌توانند در شکل‌هایی هم‌چون احساسات، ایدئولوژی، اثربخشی، هویت و درگیری در شبکه‌های اجتماعی(٩) شناسایی شوند. انگیزه‌های متنوع شرکت‌کنندگان در یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری ایران را بر همین اساس چنین می‌توان صورت‌بندی کرد:(١٠)
٤-١. احساسات: «امید» و «نگرانی» دو احساسی است که بیش از دیگر احساس‌ها مانند [خشم] یا درماندگی تعیین‌کننده در مشارکت انتخاباتی بودند. به‌طور کلی کسانی که در انتخابات شرکت کردند امیدوارتر از دیگران بودند و پس از انتخابات هم بر امیدشان افزود شد.(١١) امید یکی از کلیدواژه‌های ذکرشده توسط مشارکت‌کنندگان برای توضیح دلیل مشارکت‌شان نیز بوده است؛ امید به «تغییر»، «اصلاح شرایط» و «بهبود وضعیت». هرچند این امید گاه بسیار اندک بوده باشد: «ناامیدترین امیدواران عالم بودیم وقت رأی‌دادن.» از سویی دیگر حس نگرانی نیز عاملی برانگیزانندۀ مشارکت بود. علت شرکت عده‌ای «نگرانی بیش از اندازه در مورد اوضاع داخلی و خارجی ایران» بود که به فرد اجازۀ بی‌عملی و بی‌تفاوتی نسبت به انتخابات نمی‌داد؛ «نگرانی از ادامۀ روند موجود» و «نگرانی از آیندۀ کشور»، «نگرانی برای تمامیت ارضی ایران» و حتی نگرانی از «آیندۀ زندگی [شخصی]».
٤-٢. ایدئولوژی: دلیل اصلی عده‌ای دیگر تنها استفاده از حق «شهروندی» بود. این عده بیش‌تر براساس باور و اعتقاد خود در انتخابات مشارکت کردند. عده‌ای نیز رأی‌دادن را وظیفه می‌دانستند و می‌گفتند که «رأی‌دادن را درجهت شرکت در آن‌چه در جامعه‌مان پیش می‌رود، یک وظیفۀ شهروندی و عمومی می‌دانم» و «به‌عنوان یک وظیفه برای پیشرفت و توسعۀ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور و هم‌چنین درجهت استقلال، آزادی، امنیت و اتحاد کشور [در انتخابات شرکت کردم].»
٤-٣. اثربخشی: اثربخش‌دانستن انتخابات و غیرمؤثر دانستن عدم‌شرکت پرتعدادترین دلیل ذکرشده برای مشارکت در انتخابات بوده است. عده‌ای انتخابات را مؤثر در اصلاح و بهبود وضعیت کشور می‌دانستند و عدۀ دیگری مشارکت در انتخابات را برای پیش‌گیری از به‌قدرت‌رسیدن دولتی «تندرو» و «رادیکال» مؤثر می‌خواندند. این هردو به یک اندازه عامل مشارکت در انتخابات بودند؛ یکی بهبود وضعیت و دیگری جلوگیری از بدترشدن وضعیت. همان‌قدر که عده‌ای مشارکت در انتخابات را محملی برای بهبود وضعیت اقتصادی می‌دیدند، عدۀ دیگری مشارکت را تنها برای پیش‌گیری از بحران‌های داخلی و خارجی می‌دانستند. مشارکت در انتخابات و اصلاح‌طلبی در میان این گروه عمدتاً در برابر و در مخالفت با دو گزینۀ انقلابی‌گری و اقتدارگرایی توصیف شده است. این رأی‌دهندگان می‌گفتند که «تنها راه اصلاح حرکت قدم‌به‌قدم است» و «بهترین و مؤثرترین راه را شرکت در انتخابات می‌دانم» و «انتخابات در ایران مهم‌ترین عامل اثرگذار در زندگی مردم بوده ‌است» و «[انتخابات] کم‌هزینه‌ترین راه برای بهبودبخشیدن به وضعیت کشور است» و «برای حل مشکلات سیاست خارجی و اقتصادی»، «تنها راه رهایی از وضع موجود اصلاحات است حتی اگر تدریجی و بلندمدت باشد.»
٤-٤. هویت: عامل دیگر، هویت‌یابی با یک جریان از طرف مشارکت‌کننده‌ها بود. عده‌ای تنها به این دلیل مشارکت کردند که خود را متعلق به اصلاح‌طلبان یا جنبش‌های دیگر اجتماعی می‌دانستند و هویت خود را با آن­ها شناسایی می‌کردند. این افراد در توضیح تصمیم خود برای نمونه می‌‌گفتند که شرکت می‌کنم چون «من یک اصلاح‌طلبم».
٤-٥. درگیری در شبکه‌های اجتماعی (social embeddedness): چه برای آن‌هایی که از طرف دوستان و آشنایان‌شان تشویق به مشارکت شدند، چه برای بسیاری که ملاک تصمیم خود را گفت‌وگو و بحث در شبکه‌های اجتماعی قرار دادند، این شبکه‌هاو درگیری در آن­ها نقش ویژه‌‌ای در انگیزش مشارکت داشته‌اند. اما شبکه‌های رسمی نیز در این میان بی‌تأثیر نبودند. تعداد قابل توجهی دعوت بزرگان اصلاحات را عامل مشارکت خود ذکر کرده‌اند. نکتۀ قابل ذکر این است که دعوت خاتمی و هاشمی به‌طور غیرمستقیم هم در انگیزۀ افراد برای مشارکت تأثیر مثبت داشت؛ چراکه تصور اثرگذاری در انتخابات را نیز افزایش می‌داد. به‌گفتۀ برخی‌ از رأی‌دهندگان «صحبت‌هاي ردوبدل‌شده در گوگل‌پلاس قانعم كرد كه اجماع همگي بر شركت در انتخابات است» یا «به‌علت همراهی با خاتمی و هاشمی و امید به کمک به بهبود وضعیت کشور»، «پس از اعلام ائتلاف دکتر عارف و دکتر روحانی، و حمایت صریح سیدمحمد خاتمی، تصمیم قطعی مبنی بر مشارکت در انتخابات گرفتم.»
درنهایت این‌که انگیزه‌های متنوعی افراد را به مشارکت سوق داد که خود نشانۀ شکل‌گیری و انتشار فکر مشارکت از پایین و از خرده‌گروه‌ها و جمع‌هاست؛ چراکه اگر تصمیم مشارکت بر دعوت گروه بزرگی استوار بوده انگیزه‌ها و قاب‌بندی دلایلِ مشارکت، همسوتر و همخوان‌تر می‌بودند. اما جالب آن‌که در میان دلایل مشارکت، کم‌تر رأی‌دهنده‌ای (کم‌تر از یک درصد) ویژگی‌های شخصی روحانی را در تصمیم‌گیری‌اش دخیل کرده بود. دلایلی مانند «دیدگاه‌های انتقادی و برخورد محکم روحانی با تندروان» و «روحانی حداقل‌های من را تأمین می‌کرد» اگرچه جزو دلایل برشمرده‌شده توسط رأی‌دهندگان بوده، فراوانی آن بسیار اندک بوده است. البته که این بدان معنا نیست که اگر هر شخص دیگری جز روحانی در آن موقعیت و لحظه قرار می‌گرفت باز هم مشارکت‌جویان تغییرخواه به او رأی می‌دادند و بدان معنا هم نیست که دیدگاه‌ها و ویژگی‌های شخص روحانی، در فرایند خیزِ انتخاباتی غیرمؤثر بوده است، بلکه بدان معناست که روحانی نقش تعیین‌کننده‌ای در خیزِ انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه نداشته است.

نتیجه‌گیری

جامعۀ ایرانی با جریان نوخواهی روبه‌روست که تصمیم‌های سیاسی‌اش تعیین‌کننده و عموماً غافل‌گیرکننده است. شناخت این جریان و فهم کنش‌های جمعی آن در ایران امروز از اهمیت بسیاری برخوردار است. این جریان مسلماً از درجاتی سازمان‌دهی سیاسی، رسانه، رهبری سیاسی و حمایت روشنفکری، البته به‌شکلی ژلاتینی و قابل تغییر، برخوردار است. اکثریت این جریان با وجود دیدگاه‌های متفاوتش در انتخابات ١٣٩٢ مشارکت کرد و رأی و حمایتش را به پای روحانی نوشت. این تصمیم در هفته‌ها و روزهای پایانی گرفته شد؛ همراه با مشارکت و کنشگری این جریان در فضای انتخاباتی. این تصمیم استراتژیک در آستانۀ انتخابات و با انگیزه‌های متنوعی صورت گرفت که مهم‌ترین آن موثربودن در توقف روند تخریب کشور و دورکردن دولت از سیاست‌های افراطی و تغییر تدریجی کشور به‌سمت بهبود و اصلاح اوضاع بود؛ در یک جمله: ‌پذیرش سیاست انتخاباتی به جای سیاست جنبشی برای پیشبرد خواستِ تغییر.(١٢) در شرایط کنونی اما این جریان اجتماعی نمایندگی حزبی ندارد و البته اصولاً ویژگی‌های ذاتی کلیت این مجموعه هم با فعالیت‌های حزبی همخوانی ندارد و مشارکت سیاسی این جریان را نمی­توان به فعالیت حزبی محدود کرد. دولت روحانی اکنون با یک انتخاب روبه‌روست. بسنده ­کردن به اعتباری که از این جریان در انتخابت دریافت کرد که به دلسردی و ناامیدی این جریان می­انجامد یا ایجاد فضایی برای تداوم کنشگریِ آن‌ها هم‌چون دیگر جریان‌های سیاسی جامعه. اشتباه بزرگی است که روحانی یا دولتش حمایت انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه را به حمایت از گفتار و شخص خود تعبیر کنند و نسبت به تداوم مشارکت آن‌ها بی‌تفاوت بمانند. انتخابات برای مشارکت‌جویان تغییرخواه تاکتیکی برای اصلاحات مسالمت‌آمیز و تدریجی است تا از رهگذر تغییر احتمالی فضایی معتدل و عقلانی برای مشارکت تأمین شود. اما فراتر از انتخابات، ایجاد چنین فضایی، برای تدوام پشتیبانی مشارکت‌جویان از حسن روحانی ــ که شاید بتوان گفت این تداوم در پشتیبانی هم‌ارز با دوام دولت روحانی خواهد بود ــ یک ضرورت است؛ ضرورتی که به شکل‌گیری و روالمندشدن سیاست و کنش سیاسی در جامعۀ ایران می‌تواند بینجامد.(١٣)


یادداشت‌ها:
١. نظرسنجی میدانی مرکز تحقیقات صداوسیما در تاریخ ٥ خرداد ١٣٩٢
٢. این داده‌ها از طریق سه مرحله پرسش‌نامۀ آن‌لاین از حدود دو هزار نفر در دورۀ شش‌ماهۀ پیش و پس از انتخابات جمع‌آوری شده است. گروه هدف افرادی بوده‌اند که در چند سال اخیر به شیوه‌های مختلف در کنش‌های سیاسی ـ اجتماعی با هدف جامعه‌ای دموکراتیک مشارکت داشته‌اند. برای توزیع پرسش‌نامه از شبکه‌هایی که این گروه بیش‌تر درگیر آن هستند استفاده شده است.
٣. بر مبنای داده‌های نظرسنجی در بهمن‌ماه ١٣٩١ تنها شش درصد از جامعۀ آماری به سؤال «آیا در انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو شرکت خواهید کرد؟» پاسخ «آری» داده بودند؛ درحالی‌که بیش از پنجاه درصد پاسخ «خیر» داده و مابقی هنوز تصمیم نگرفته بودند. این پاسخ‌ها حتی در دو ماه مانده به انتخابات نیز تقریباً به همین شکل تکرار شده‌اند.
٤. در اطلاعیۀ شمارۀ چهار شورای مشورتی اصلاح‌طلبان در حمایت از روحانی اثر «تقاضای اجتماعی پردامنه» و «خواستۀ همگانی» در این تصمیم دیرهنگام را می‌خوانید:
http://www.khatami.ir/fa/news/1176
٥. برای آشنایی با مفهوم پویایی اجتماعی از پایین به بالا (Social dynamics from the bottom up) نگاه کنید به:
Macy, M. & Flache, A. (2009). Social dynamics from the bottom up. Agent-based models of social interaction. In Bearman, P. & Hedström, P (Eds.), Oxford Handbook of Analytical Sociology. Oxford: Oxford University Press, pp. 245-268.
٦. نویسنده (به همراه یاسپر مویس) این موضوع را در مقالۀ جداگانه‌ای به‌طور مفصل مورد بحث قرار داده است که در آینده منتشر خواهد شد.
Honari, A. & Muis, J. (forthcoming)  The dynamics of contagion and electoral participation in the Iran’s 2013 presidential elections.
٧. یافته‌های این بخش حاصل تحلیل آماری داده‌های مربوطه است. در این‌جا متغیر وابسته شرکت یا عدم‌شرکت در انتخابات و متغیرهای مستقل جنسیت، سن، طبقۀ اجتماعی، تحصیلات و... هستند.
٨. تحلیل‌های آماری نشان می‌دهد درجه درگیری در شبکه‌های اجتماعی غیررسمی (شخصی)، رسمی و آن‌لاین تأثیر معناداری در تصمیم به مشارکت یا عدم‌مشارکت یا زمان تصمیم‌گیری افراد در میان گروه نداشته است. اما استفاده از اینترنت به‌منظور سیاسی پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت در انتخابات و تصمیم زودتر برای انتخابات است.
٩. برای انواع انگیزه‌های مشارکت نگاه کنید به:
Klandermans, B., Van der Toorn, J., & Van Stekelenburg, J. (2008). Embeddedness and Identity: How immigrants turn grievances into action. American Sociological Review, 73, 992-1012.van Stekelenburg, J., & Klandermans, B. (2007). Individuals in movements: A social psychology of contention. In B. Klandermans, & C. Roggeband, Handbook of social movements across diciplines (pp. 157-204). Springer.
١٠. همۀ تحلیل‌ها در این بخش براساس پاسخ‌های حدود هشتصد نفر از مشارکت‌کنندگان در پیمایش به پرسش «چرا در انتخابات اخیر شرکت کردید؟» است. تمام جملات داخل گیومه از پاسخ‌های مشارکت‌کنندگان در پرسش‌نامه اقتباس شده است.
١١. این گفته بر مبنای تحلیل آماری پاسخ‌ها به پرسش «با فکرکردن به شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران چه احساسی به شما دست می‌دهد؟» و متغیر وابستۀ شرکت یا عدم‌شرکت در انتخابات به دست آمده است.
١٢. سیاست انتخاباتی در اینجا به معنی پذیرش روال‌های سیاست از قبیل عضویت در احزاب و کمک به آن‌هاست.
١٣. برای توضیح بیش‌تر رجوع کنید به: هنری، علی (١٣٩٢): «مردم و وفاداری: دولت، منشور حقوق شهروندی و غفلت از مشارکت سیاسی ـ اجتماعی شهروندان»، اندیشۀ پویا، س ٢، ش ١٢(آذر و دی ١٣٩٢)، صص ٢٨-٢٩.