صفحات

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

سالگرد جنبش مردمی؛ سبز یا بی رنگ؟


تاملی در برگزاری سالگرد جنبش سبز در آمستردام





یکی از ویژگی های جنبش سبز، پذیرش حداکثری آن از سوی ایرانیان با دیدگاه های متنوع جدا از مرام، مذهب، قوم و جنس است. این پذیرش و این تنوع بدان معنا است که جنبش سبز دارای ویژگی های نسبتا معین و روشنی است که بسیاری از شهروندان به هدف آن و به اثربخش بودن کوشش آن در راستای آن هدف اعتماد دارند و با حفظ هویت خود در کنش های جمعی آن مشارکت می کنند. این که میلیون ها نفر در شهر تهران به خیابان آمدند و با هم سکوت کردند، بدون آنکه کسی تلاش کند، گروه اجتماعی، مذهب، باور یا رویکرد سیاسی اش را اظهار کند، یعنی بیش از سبز بودن، رنگ یا نماد دیگری را بر خود بیافزاید،  این که در نماز جمعه 26 تیرماهِ هاشمی سبزها مشارکت کردند ولی عده ای از آن ها نماز خواندند و عده ای دیگر در کنارشان ایستادند و نخواندند، اینکه بسیاری بر بام ها «الله اکبر» گفتند بدون اینکه تغییری در باور مذهبی و دینی شان حاصل شده باشد، اینکه از سهراب (پسر پروین فهیمی) تا محسن (پسر عبدالحسین روح الامینی) شهدای سبز لقب گرفتند، اینکه ده ها هنرمند، ورزشکار، روزنامه نگار، نویسنده و شاعر، سبز پوشیدن در انظار عمومی را برای نشان دادن مخالفت خود انتخاب کردند و اینکه در این یکسال هزاران ایرانی خارج از وطن در شهرها و کشورهای مختلف به مناسبت های گوناگون با عنوان سبزها گردهم آمدند، همه و همه حکایت از توانایی اندیشه پشتیبان و گفتار مسلط بر جنبش سبز در جذب جامعه متکثر ایرانی  دارد. اگر عده ای این ویژگی را نشانه ای از این توانایی ندانند و با جمله کلیشه ای «هر کس از ظن خود یار جنبش سبز می شود» توضیحش دهند، باید ادعای ناآگاهی مشارکت کنندگان یا   فرصت طلبی آنان را اثبات کنند.




به باور من این ویژگی جنبش سبز یعنی همبستگی در عین به رسمیت شناخته شدن تکثر، در داخل ایران پذیرفته شده است. اما در خارج از وطن هستند جریان ها و گروه هایی که گمان دارند برای فراهم شدن بستر همبستگی و همگراییِ بیشتر و افزایش مدارا و تحمل باید از رنگ سبز نیز پرهیز کرد.(1) روند رشد یا افول جذب ایرانیان در فعالیت ها و مناسبت های این نوع از گروه ها،  آزمون دیگری است که تجربه آن،  دستاوردی خواهد بود که فراچنگ جنبش آزادی خواهی ایرانیان خواهد آمد. ارزیابی این دو نوع دیدگاه -فراگفتمان غالب جنبش سبز و اندیشه پرهیز از آن- در آینده برای فعالیت های آزادی خواهانه بویژه در خارج از کشور شاید بتواند مفید باشد.
یکی از نمونه های دیدگاه دوم در برگزاری مراسم سالگرد جنبش سبز در آمستردام به چشم خورد. مراسمی که با  تهیه و توزیع تی شرت های سفید، پیشنهاد یکرنگ شدن در مراسم را داشت، هرچند کسی را هم اجبار به نپوشیدن لباس سبز نکرد. مراسمی که هیچ پوستری جز پوستر ضمیمه سفید منقش به «آزادی زندانیان عقیدتی» در اختیار شرکت کنندگان نگذاشت، هرچند با در دست گرفتن هر پرچم و پوستر دیگری مخالفت نکرد. مراسمی که محل سخنرانی آن از وجود حتی یک تکه پارچه سبز عاری بود، هرچند سبزپوش ها را هم بر روی آن جای داد. و در آخر مراسمی که با عنوان حمایت از آزادی زندانیان عقیدتی برگزار شد، زندانیانی که عموما در جنبش سبز فعال بودند، جنبش سبزی که در اعتراض به تقلب در انتخاباتی که موسوی و کروبی نامزد آن بودند به پا خواست، اما مجریان آن از نام بردن از موسوی و کروبی دریغ کردند، هرچند به سخنرانی چون نویسنده این سطور فرصت دادند از آن دو یاد کند.(2)
سبز و اندیشه های دموکراتیک و مدرن مستتر آن در یکسالگی جنبش برای بسیاری از ایرانیان تحول خواه روشن است، برخی ویژگی های گفتار غالب آن که مدارا، تکثر، اصلاح طلبی، خشونت پرهیزی، تغییرات گام به گام است، مورد پذیرش عموم قرارگرفته است و این است که بر قدرت جذب حداکثری معترضان ایرانی در کنش های جمعی اعتراضی افزوده است. اگر جریانی ادعا دارد برای این جنبش تجربه شده و موجود، گزینه بدیلی دارد که بیش از آن ضامن همگرایی افراد در عین  حفظ تکثرشان است، باید به توزیع و بسط اندیشه خود به شکل نظری و سپس آزمون نظر خود به شکل عملی همت ویژه ای گمارد. باید به طور مستمر نتایج اندیشه خود را با واقع بینی و با توجه به امکانات و دست یابی به اهداف و میزان استقبال یا عدم استقبال جامعه مورد ارزیابی قرار دهد.




هرچند از سویی می توان تجربه مراسم آمستردام را در راضی نگاه داشتن برخی گروه ها و جریانات، موفق و ارزشمند ارزیابی کرد، اما  وقتی این ارزیابی کامل می شود که این تجربه با تجربیاتی مشابه در قالب شکلی و محتوایی سبز مقایسه شود. اگر جریاناتی با برگزاری مراسمِ بی رنگ به مجموعه مشارکت کنندگان افزوده می شوند، در بی رنگی چه عده ای از مشارکت کنندگان کاسته می شود؟ اینکه آن جریانی که در بی رنگی حضور می یابد و رضایتش جلب می شود، چه وزن اجتماعی ای دارد و اصولا اهدافش چه میزان با خواست عمومی جامعه همخوان است در ارزیابی پیش گفته با اهمیت است؟ برگزارکنندگان مراسم با دیدگاه پرهیز از سبز، در حوزه عمل باید برای سودجویی فرصت طلبان در ربودن و مصادره کردن تجمع مردمی به سود گروهای سیاسی خود، فکری کنند. وقتی تجربه نشان داده است میلیون ها نفر با حفظ هویت و دیدگاه خود زیر پرچم سبز خواست خود را دنبال کرده اند. بعلاوه باید به این پرسش نیز پاسخ گویند که چگونه می خواهند اعتماد مشارکت کنندگانی که به امید حضور در مراسمی سبز آمده اند و نشانی از آن نیافته اند را بازگردانند. فراموش نکنیم که جدا از آن که به شکل ایجابی بسیاری با جنبش سبز همدل هستند و تمایل به مشارکت در مراسم حمایت از آن دارند،  به شکل سلبی نیز با توجه به هزینه های مترتب بر شرکت در مراسم اغلب گروه های خارج از کشور، بسیاری مایلند تنها صدای اعتراض خود را در مراسم های سبز که رهبران آن و عقبه و خاستگاه آن در داخل کشور است بلند کنند. شرکت در مراسم سبزها از نظر بسیاری از مردم عادی کم هزینه تر و کم خطر تر از مراسم های غیر آن است؛ حتی اگر آن مراسم بی رنگ و سفید باشد.
نظر به اینکه از گروه هایی که بی چون و چرا بیشترین مشارکت را در جنبش سبز دارند، جوانان و بویژه دانشجویان هستند و نظر به تعداد بسیار بالا و رو به رشد دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، باید گفت، ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت جذب این جوانان و دانشجویان در شرکت در مراسم سالگرد تبلور جنبش سبز برای تشکل «شبکه جوانان پیشرو» که به نظر می رسد هدف خود  را نیز جلب توجه و همکاری با جوانان و دانشجویان قرار داده است، بسیار با اهمیت و شاید حیاتی است. عدم استقبال دانشجویان و جوانان بسیاری که در شهرهای دلفت، ،آمستردام، اوترخت، ماستریخ، خرونینگن، لایدن و غیره در هلند مشغول به تحصیل هستند از این مراسم یا نشان از ضعف اطلاع رسانی دارد که با توجه به متمرکز بودن دانشجویان در چند دانشگاه محدود و استفاده گسترده دانشجویان از فضای مجازی و امکان دسترسی و سهولت در اطلاع رسانی به آنان، این فرض نامحتمل است. یا آنچه به باور نویسنده محتمل تر است، عدم اعتماد، یا عدم ارتباط فکری دانشجویان با چنین مراسم های بی رنگی است.
به باور من پس از یکسال هنوز گفتمان و ویژگی های مسلط جنبش «سبز» که بخشی از آن از زبان موسوی و کروبی شنیده می شود و بخش دیگری اش را روشنفکران و نخبگان سبز بطریق نوشتاری و گفتاری تولید و توزیع می کنند، از هر فراگفتار دیگری با خواست عمومی ایرانیان همخوان تر است. هنوز جنبش سبز موفق ترین تجربه و به باور من تنها گزینه موجود برای جذب حداکثری ایرانیان همراه با احترام به آرا و عقاید گوناگون است. یقینا هستند کسانی که با این برداشت من از جنبش سبز مخالفند و به نادرستیِ این انتخاب عمومی باور دارند و گمان می کنند گفتار و چارچوب دیگری می تواند واجد اجماع حداکثری در عین تکثر و مدارا  شود. آن عده بهتر است آن اندیشه را ابتدا تبیین و سپس به بوته آزمایش بگذرانند. بدین ترتیب ضمن آنکه استقلال نظر خود را حفظ کرده اند -که در آینده، در بسط و تعمیق آن نظر کمک خواهد کرد- به خواسته یا ناخواسته مخدوش کردن سبز و سبز بودن متهم نخواهند شد.
در پایان ذکر دو نکته ضروری است. نخست، این نوشته و نقد، هیچ قصد کاستن از ارزش کوشش های جوانانی بی ادعا، آرمان گرا و وطن پرست در برگزاری این مراسم ندارد. بویژه آنکه مراسم آمستردام از جنبه شیوه، اجرا، نظم، جلب توجه مخاطب خارجی و بسیاری جوانب دیگر دارای نکات قوت بسیاری بود. دوم، این نوشته تنها در نقد مراسم هایی است که اصولا بر پایه تحولات جنبش سبز و در مناسبت های مربوط به آن برگزار می شود. وگرنه بدیهی است هر گروه و جریان و دسته ای می تواند تجمع و مراسم مطابق سلیقه خود برگزار نماید.


(1)  البته هستند عده ای هم که براین باورند جنبش سبز آنگونه که در فضای عمومی جا افتاده است، جنسی تقلبی است و ره به خطا می برد، که این نوشته در بررسی و نقد ادعای آنان نیست.
(2)  متن سخنرانی را در اینجا می توانید بخوانید.



نقد بر نوشته:
چرا سبز نیستم یا انحصارطلبی در لوای سرمایه نمادین (مزدک دانشور - اخبارروز)

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

کاوه، نه اسکندر

متن سخنرانی سالگرد تبلور جنبش سبز در آمستردام (12 ژوئن 2010)


نیم قرن پیش، در اوج خفقان و دیکتاتوری پس از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332، مهدی اخوان ثالث، چنین سرود(1):
موجها خوابیده اند ، آرام و رام 
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند 
 آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش 
 وای جغدی هم نمی آید به گوش 
 دردمندان بی خروش و بی فغان 
خشمناکان بی فغان و بی خروش 






امروز در یکمین سالگرد تبلور جنبشی گرد هم آمدیم که در خروش و فغان دردمندان و خشمناکان، اوی، اوی جغدان شب پرست گم شده است و دیگر به گوش نمی رسد.  یکسال است که سرزمینمان مزار آباد نیست، لاله زار است، سبزه زار است. برخلاف آن روزها  بی تپش نیست، پرتپش است.
یکسال گذشت و همچنان مادران داغدار، زندانیان دربند، من، شما و همه کسانی که به نوعی در جنبش سبز مشارکت دارند، آسیاب ها را می گردانیم و از باز ایستادنشان ممانعت میکنیم، با امید و پایداری. استمرار و پایداری در راه رسیدن به خواست ها درسی است که این جنبش به ما داده است. برگزیدن راه های گوناگون برای اعتراض و ترجیح مستمر آن بر خروج و انفعال.
اخوان در آن روزها و شب های بغضِ خودکامگی پهلوی دوم سرود:
 آه ها در سینه ها گم کرده راه 
مرغکان سرشان به زیر بال ها 
 
در سکوت جاودان مدفون شده ست 
 
هر چه غوغا بود و قیل و قال ها 
 آبها از آسیا افتاده است 
 دارها برچیده، خون ها شسته اند 
 جای رنج و خشم و عصیان بوته ها 
 خشکبن های پلیدی رسته اند 
سی سال پس از سقوط آن سلطنت خودکامه، این سال ها همچنان حکومتگران ایران راه خودکامگی را می پیمایند. نخبگان، روشنفکران، فعالان سیاسی، کنشگران مدنی، روزنامه نگاران، دانشجویان و معترضان خیابانی را بازداشت می کنند، به انفرادی می سپرند، بازداشت شدگان را شکنجه جسمی و روانی میکنند، دادگاه های فرمایشی استالینیستی برپا میکنند، اعتراف های تحت فشار و سناریوهای نخ نما را در رسانه دروغ پردازشان نمایش می دهند، بر خانواده های عزادار و زندانیان فشار می آورند، در زندان تجاوز می کنند، ترور می کنند، چوبه دار بر پا می دارند، خون را با خون می شویند.




اما این بار سکوت ما از هر قیل و قال و فریادی، فراتر غوغا برپا میکند. یکسال است، خشکبن های پلیدی یک به یک جای خود را به بوته های راستی و نهال های امید می دهند. آری در این یکسال هر آنچه حکومت بر سرکوب افزود تا با خیال خام خود  با پر هزینه کردن سیاست ورزی صدای اعتراض را خاموش کند، تنها انگیزه اجتماعی مشارکت را بالا برد، تنها میل به تغییر و رهایی از حکومت خودکامه را افزود، تنها هنجار مشارکت در جنبش سبز را تقویت و نهادینه کرد. امروز مشارکت در جنبش سبزی که با روش های مسالمت آمیز خواست خود را طلب می کند ارزش است. اکنون مفهوم دموکراسی و پیامدهای خیر آن بیش از هر زمانی دیگر برای ما روشن تر است. بیش از آن روز که رگ امیرکبیر در حمام فین زده شد، بیش از ان روز که ملکم خان تصمیم به انتشار روزنامه قانون در غربت گرفت، آن روز که محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست تا به زعم خود بساط مشروطیت را برچیند. بیش از آن روز که زاهدی در خانه نخست وزیر ملی و قانونی را زد تا حکم خلع او را به دستش دهد و شعبان بی مخ ها باقی پروژه کودتا را در سطح شهر پیش بردند. بیش از آن روز که مصدق و امید و آرمان های یک ملت را در قلعه احمدآباد دفن کردند. و شاید بیش از ده ها و ده ها مقطع تاریخی دیگر که حکومت گران مستبد با بی پروایی حقوق ملت را نادیده گرفتند.
شاعر ما در چنان روزهایی با ناامیدی نجوا کرد:
باز می گویند : فردای دگر 
 صبر کن تا دیگری پیدا شود 
 کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید 
کاشکی اسکندری پیدا شود
اخوان در آن سالها امیدش از یافتن کاوه قطع شده بود و برآمدن اسکندر را آرزو میکرد. کاوه ای که در مجلسی که "ضحاک برای مشروعیت بخشیدن به حکومت اهریمنی خویش بزرگان و مهتران را فراخواند و از آنان خواست که بر نوشته ای گواهی دهند که ضحّاک جز نیکی و داد نجسته و نخواسته است." بلند شد و 
خروشيد و زد دست بر سر ز شاه                          كه شاها منم كاوه دادخواه
و با جسارت به ضحّاک گفت که اگر تو پادشاه هفت کشوری چرا همه رنج و سختی آن بر گردن ماست؟
و شاهى و گر اژدها پيكرى                          ببايد بدين داستان داورى‏
كه گر هفت كشور بشاهى تراست                       چرا رنج و سختى همه بهر ماست
آری ضحاک های زمان انتخابات نمایشی برپا کردند تا مهر تاییدی بر مشروعیت نظام جور خود زنند. اما کاوه ها برخواستند به آنان که داعیه مدیریت جهان داشتند، رشد روسپی گری، اعتیاد، فقر را یادآوری شدند، دموکراسی را شعار دادند و آزادی را طلب کردند.
اخوان آن روزها کاوه ای نیافته بود که چرم آهنگری خود را بر درفشی کند و نماد دادخواهی سر دهد و فریدون را بر تاج و تخت داد نشاند. چنان بود که اخوان آرزوی اسکندری کرد تا هرآنچه هست را نابود کند که شاید به همراه آن ریشه ظلم و جور را نیز درنوردد و باز شاید از پس آن روشنایی نصیب سرزمین ایران شود.
پرسش «کاوه یا اسکندر» پرسشی است که به درازنای تاریخ آزادیخواهی ایرانیان عمر دارد. بارها و بارها فکر ما را در تنگناهای تاریخی مشغول به خود داشته است.  برخی از آن تنگناهای تاریخی را تا پیش از انقلاب 57 برشمردم.
در این سی سال نیز بسیار این پرسش بر ذهن ما جاری شده است. در سال 1360 که روشنفکران و جوانان را به زندان بردند و شکنجه کردند و کشتند. آن روزها که عزیزان خودمان را در فرودگاه ها و دم مرزها به سوی ناکجاآبادها بوسیدیم و رها کردیم. آن 8 سال که هر مارش عملیاتی دل مادران و پدرانِ فرزند در جبهه را می لرزاند. آن روزها که دسته دسته زندانیان سیاسی را به سوی مسلخ میکشاندند و گورهای دسته جمعی در خاوران برپا می کردند. آن روز که خبر   دشته آجین شدن فروهر ها به گوشمان رسید همان زمان که راه نفس مختاری و پوینده را بستند. تیرماه 1378 که کوی دانشگاه را به خاک و خون کشیدند. در همه این مقاطع با خود اندیشیدیم کاوه یا اسکندر؟
اما امروز جنبش سبز این پرسش را بلاموضوع کرده است. اینک جنبش سبز کاوه ها را در پیش چشمانمان نمایانده است. از موسوی که از فرهنگستان هنر برخاست و گفت: «من آمده ام به این وضعیت دروغ پایان دهم»، کروبی ای که از دل نظام بیرون آمد و شعار تغییر سر داد. از سهرابی که با سنگ به جنگ  اسلحه رفت. ندایی که با نگاهش پیاممان را به فریادی جهانی بدل کرد. همه و همه کاوه دوران هستند.  امروز کاوه بهاره هدایت است و مجید دری(2). کاوه احمدزید آبادی است و عبدالله مومنی. امروز کاوه همه زندانیان دربندند. کاوه شمایید، منم.
جنبش سبز به ما آموخت  دیگر برای دست یابی به زیستی سرافرازانه اسکندر نیاز نیست، امروز نه به دنبال فرا نیروی خارجی هستیم و نه به دنبال مردی آسمانی که یک روزه یا چند روزه بساط دیکتاتوری را برچیند. نه به دنبال مقصد آرمانی هستیم که مسیرش ناروشن است. نه بدنبال مسیری خشونت آمیز که غایتش تاریک و سیاه است. امروز نهایت آرزویمان گام به گام همراه کاوه هایمان تمرین دموکراسی کردن است. دمکراسی و سیاست را زندگی کردن است.
امروز ده ها هزار، شاید صدها هزار و نه به باور من میلیون ها کاوه هستند که فرهادوار با صبوری و استقامت، تدریجی تیشه بر سنگ سخت استبداد می زنند تا راهی به سوی روشنی جویند. امروز امید داریم همه مشارکت کنندگان در جنبش سبز که با حفظ هویت خود، تفاوت های دیگران را به رسمیت می شناسند، در همین راه گام به گام و خشونت پرهیز پیش روند تا به همزیستی مسالمت آمیز میلیون ها ایرانی در کنار هم دست یابیم.
شاید دور، شاید سخت، شاید پرهزینه ولی قطعا دست یافتنی.

(1) اخوان شعر «کاوه یا اسکندر؟» را در سال 1338 سروده است.
(2) اشاره به سه زندانی دربندی بود که پوسترشان در مراسم بود.

در این باره:
گزارشی از مراسم (رادیو زمانه)
عکس هایی از مراسم (مردمک)


۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

تظاهرات؛ هم مقصد، هم مسیر


اهمیت تظاهرات* در حیات جنبش سبز





«جنبش اجتماعی» -در تعریفی نسبتا باز- گروهی است نسبتا فراگیر که می خواهد از طریق کنش هایی جمعی به «منفعتی عمومی»  که خواست مشترک آن گروه است دست یابد. اما، توزیع قدرت به شکلی است که آن منفعت با اراده نیروی دیگری جز اراده اعضای گروه محقق می شود. بر این اساس کنش های جمعی در یک جنبش اجتماعی نه به تدارک مستقیم آن منفعت عمومی، بلکه به روش هایی برای اقناع یا وادار کردن نیروی دیگر برای تهیه آن معطوف می شود.
جنبش سبز نیز هرچند در اعتراض به تقلب گسترده در انتخابات شکل گرفت و خواست برقراری دموکراسی در کشور را پی گیر است، ولی در عمل کنش هایش معطوف بر به کرنش واداشتن حکومت است تا زمینه های محقق شدن دموکراسی را فراهم کند.(1) بر این مبنا در ارزیابی تظاهرات خیابانی، الله اکبر گفتن ها، تحریم ها و دیگر گونه های مشارکت جمعی در جنبش سبز، آنچه که بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، میزان موثر بودنشان در واداشتن حکومت به پذیرش خواست ها است. در این نوشته بر آنم به وجه دیگری از اثرات همین کنش های جمعی بر تداوم، رشد و پویایی خودِ جنبش سبز بپردازم و از این رهگذر بر لزوم توجه خاص به تظاهرات در سالگرد تبلورجنبش سبز تاکید داشته باشم.

هنجارهای مشارکت در روند کنش های جمعی جنبش سبز شکل می یابند
برمبنای تئوری های یادگیری اجتماعی، یکی از اهرم هایی که مشارکت در کنش جمعی را تقویت و شانه خالی کردن از آن را دشوار می کند، شکل گیری هنجار اجتماعی به نفع مشارکت است. وجود چنین هنجاری انگیزه اجتماعی برای مشارکت فراهم می کند.(2) این هنجارها عموما در فرایند تنبیه و تشویق شکل می گیرند. در این فرایندِ تکرار شونده، فردِ بی تفاوت، تنبیه هایی که جامعه برای عدم شرکت افراد در نظر می گیرد یا اعمال می کند را تجربه می کند و  فرد مشارکت کننده نیز با تشویق جامعه روبرو می شود. علاوه بر آن، در طی این فرایند جامعه به شیوه های کارا و موثر تنبیه و تشویق دست می یابد. این تنبیه یا تشویق می تواند نگاه ملامت گرانه دوست و همکار باشد یا تایید تحسین آمیز رهبران جنبش، نخبگان اجتماعی و افراد مقبول. روشن است این فرایند که به شکل گیری و نهادینه شدن هنجار مشارکت می انجامد تا  زمانیکه مشارکتی صورت نگیرد و گروهی مشارکت نکنند و گروهی دیگر از مشارکت سر باز نزنند موجودیت پیدا نمیکند. هرچه این هنجار شکل یافته تر و نهادینه تر باشد، انگیزه مشارکت و در نهایت پیروزی جنبش بیشتر خواهد بود. ضمن آنکه باید اضافه کرد، یک کنش جمعی موفق و حتی ناموفق باعث می شود که آن هنجارهای شکل گرفته دوباره تکرار و یادآوری شوند و نبودش باعث فراموشی می شود. بنابراین تظاهرات مستمر به بهبود شیوه تنبیه و تشویق و به تبع آن شکل گیری و نهادینه شدن هنجار مشارکت می انجامد. درنتیجه انگیزه های اجتماعی مشارکت تقویت شده و شاهد مشارکت بیشتری در جنبش اجتماعی خواهیم شد.

تظاهرات احساس تعلق به جنبش سبز را افزایش می دهد
برخی نظریه ها هویت های یکسان را مبنای تصمیم برای مشارکت در کنش های اعتراضی فراگیر یا جنبش های اجتماعی می دانند. بدین معنا که یک فرد بیش از آن که هزینه وفایده یک کنش جمعی را مد نظر قراردهد، برای تصمیم به مشارکت یا عدم مشارکت به رفتار گروهی می نگرد که هویت خود را با آن گروه یکسان می پندارد. مثلا اگر کشاورزان یک منطقه با هدفِ گرفتن مزایایی از دولت تصمیم به ایجاد راهبندان بگیرند، یک کشاورز به دلیل کشاورز بودن با آن گروه همراه می شود و کمتر به میزان هزینه یا فایده ای که از آن کنش بر او مترتب می شود می اندیشد. از سوی دیگر یافته ها نشان داده است، یک کنش جمعی عاملی است که احساس هویت یکسان را در میان مشارکت کنندگان تقویت می کند. کشاورزی که در آن راهبندان اعتراضی شرکت کرده است، پس از آن مشارکت جمعی، احساس تعلقش به گروه کشاورزان بیشتر می شود.  بدین ترتیب همچنان که احساس تعلق به یک گروه عاملی است که فرد را بیشتر راغب به مشارکت به کنش های جمعی آن گروه می کند، خود مشارکت نیز باعث می شود روند هویت یابی تسهیل شود و آن فرد احساس تعلق بیشتری با آن گروه کند.
بنابراین می توان ادعا کرد، تظاهرات در جنبش سبز حس تعلق مشارکت کنندگان به این جنبش را افزایش داده و آن نیز  انگیزه مشارکت را بالا می برد و این دو در یک حلقه بطور مثبت یکدیگر را تقویت می کنند.

کنش های جمعی جنبش سبز، کنشگران مردد را به کنشگران تمام عیار تبدیل می کند
اگر به کنشگران به مثابه انسان های منطقی که به دنبال افزودن منافع خود هستند بنگریم، کنشگر برای تصمیم به مشارکت، به برآورد دقیق میزان هزینه ها و فایده های حاصل از کنش خود نیاز دارد. آن که چقدر کنش فرد در رسیدن به هدف موثر است و آن که چه اندازه به هدف رسیدن جنبش محتمل است دو پرسشی است که در تصمیم گیری برای مشارکت یا عدم مشارکت موثر است و اتفاقا این هر دو پرسش در فرایند یک کنش جمعی پاسخ روشنی می یابند. برای مثال یک تظاهرات با مشارکت بالا، افراد مردد را به این نتیجه می رساند که احتمال پیروزی آن گروه بالا است و او حاضر می شود برای یک احتمال بالا هزینه بیشتری پرداخت کند. به همین ترتیب، پیروزی در یک تظاهرات این برداشت را در همه گروه تقویت می کند که کنش آن ها نتیجه مند است.
بسیاری از افراد در شرایط مبهم و غیرقابل پیش بینی حاضر به پرداخت ریسک نیستند و از مشارکت در جنبش سر باز می زنند. اگر جنبش سبز احتمال پیروزی فراوانی داشته باشد ولی این احتمال را در هیچ کنش جمعی ای نیازماید، همواره کسانی که پتانسیل حضور در جنبش را دارا هستند در تردید بسر می برند و این مردد بودن آنان را هیچگاه به کنشگران تمام عیاری تبدیل نخواهد کرد.

تظاهرات موفقیت آمیز احتمال موفقیت تظاهرات بعدی را بیشتر می کند
یکی دیگر از عواملی که احتمال مشارکت را تقویت میکند «موفقیتِ پیشین» است. نقش موفقیت پیشین نه تنها در یک کنش جمعی بلکه در رفتارهای فردی نیز مورد تاکید پژوهشگران قرار گرفته است. برای نمونه یافته ها نشان داده است در یک رقابت، اگر دو رقیب در شرایط کاملا یکسانی برخوردار باشند احتمال پیروزی آن یک که رقابت پیشین خود را با پیروزی پشت سر گذاشته است به طور چشمگیری بیشتر از آن دیگری است که رقابت قبلی را با شکست پشت سر گذاشته است. اگر فرصت های پیروزی برای یک جنبشِ زمان بر فراهم نگردد، آن جنبش آمادگی شکست دادن را از دست می دهد.
جنبش سبز در شرایط کنونی نیاز به یک تظاهرات موفق و تکرار منظم و متناوب این موفقیت دارد تا در پرتو آن، اعضای جنبش همواره انگیزه لازم پیروزمندانه برای مشارکت های آتی را داشته باشند. اگر این روند متوقف شود، جنبش سبز از مزیت «موفقیتِ پیشین» بی بهره خواهد بود و رقیب نیز از زیر فشار شکست پیشین رها می شود.

تظاهرات ها مکانی برای در معرض جنبش قرار دادن مشارکت کنندگان
یکی از مراحلِ مشارکت در جنبش اجتماعی یا اعتراض سیاسی، بطور موثر در معرض جنبش قرارگرفتن است. فردی که پتانسیل مشارکت در  جنبش اجتماعی را دارد یعنی همسویی هایی در اهداف و خواست های جنبش با دغدغه های خود یافته است، باید در معرض اخبار، شعارها و خواست های بیان شده جنبش قرار گیرد.(3) شرکت در تظاهرات مکانی است که افراد در معرض جنبش قرار می گیرند.
نمونه روشن این فرایند چهار روز تظاهرات خیابانی موسوم به سکوت  بود. در حین آن تظاهرات خیابانی، افراد هم از محل و زمان تظاهرات بعدی مطلع می شدند و هم با دیدن صحنه های گوناگون، انگیزه مشارکت در تظاهرات بعدی را می یافتند. تظاهرات و تجمع های منظم مکان مناسبی برای پخش بیانیه ها، نشریات و مجلات جنبش سبز است که تاکنون تاحدی از آن غفلت شده است.

درخطوط بالا تلاش کردم از چند منظر به نقش و اهمیت تظاهرات در یک جنبش اجتماعی اشاره کنم.(4) ویژگی این اشارات در تاکید بر تکرار و همچنین تفاوت در نقطه اثر تظاهرات بود. عموما تحلیلگران، نقطه اثر یک تظاهرات را در بدنه حکومت می جویند اما در این نوشته تلاش شد نقش تظاهرات در تقویت خود جنبش مورد توجه قرار گیرد. اگر رهبران جنبش سبز و نخبگان سیاسی، تظاهرات را تنها به مثابه اهرمی برای وادار کردن حکومت به عقب نشینی بپندارند، این امکان پدید می آید که در محاسبات خود برای اتخاذ روش راه به خطا برند. بدین ترتیب که اگر گزینه جایگزینی مانند مذاکره پیش روی رهبران جنبش سبز قرار گیرد، بدون درنظر داشتن نقش تظاهرات در حیات جنبش سبز و منافع درونی آن، شاید منافع تظاهرات فراگیر و مشهود و فشار خیابانی را دست کم گیرند. علاوه بر آن، این تصور که جنبش سبز همیشه آماده است و هرگاه مذاکره با مشکل روبرو شد، می توان مجددا با همان توان پیشین، اهرم تظاهرات را به کار بست، نیز می تواند خطایی کشنده باشد. باید توجه داشت بدون تظاهرات، تضمینی برای در حالت آماده باش ماندن جنبش برای مدت زمان طولانی وجود ندارد.
برای نمونه اگر تظاهرات های خیابانی متوقف شود، روند هویت یابی افراد با جنبش کاهش می یابد و چنین می شود که افراد مختلف و گروه های گوناگونی با هویت هایی خارج از جنبش سبز سر در می آورند یا اصولا کسانی تعلق خاطرشان را به هر گروه و دسته سیاسی ای از دست می دهند. این افراد آنچنان که پیش از این آورده شد احتمال مشارکتشان در جنبش سبز کمتر خواهد شد. شاید بتوان ادعا کرد احساس ضعف و کمبود در جنبش سبز از زمانی آغاز شد که تظاهرات خیابانی متوقف و کنش جمعی فراگیر و مشهودی جایگزین آن نشد.
 حاصل کلام آنکه کنش های جمعی فراگیر و مشهود برای به مقصود رساندن جنبش سبز حیاتی هستند. هم از آن نظر که مستقیما حکومت را به عقب نشینی وا می دارند و هم از آن جهت که مشارکت در جنبش سبز را تقویت می کنند و به آن پویایی بخشیده و آن را زنده و آماده نگاه می دارند و بدین ترتیب به طور غیرمستقیم و مضاعفا حکومت را به عقب نشینی بیشتر وامی دارند.(5)
خرداد ماه سالگرد پدید آمدن و تبلور جنبش سبز پیشِ رو است، ضمن آنکه در این ماه سالگرد از دست دادن جان بسیاری از مشارکت کنندگان جنبش سبز در سنگفرش خیابان ها است. این هر دو می تواند انگیزه فراوانی برای برپایی تظاهرات و مشارکت در جنبش سبز را فراهم کند. باشد که فرصت به خیابان آمدن مشارکت کنندگان در جنبش سبز جدی گرفته شود. نه تنها برای برداشتن گامی درجهت به کرنش واداشتن اقتدارگرایان که همان هدف نهایی جنبش است، بلکه همچنین برای آماده کردن مسیر  به سوی آن مقصد.  



* «تظاهر» در فرهنگ لغت به معنای خودنمایی کردن است. در این نوشته «تظاهرات» به هرگونه کنش جمعی و مشارکت در جنبش که نمود روشن و گسترده ای داشته باشد اطلاق می شود. و تظاهرات به معنای راهپیمایی جمعی که عمده ترین و شاید بااهمیت ترین شکل آن در جنبش سبز است با واژه «تظاهرات خیابانی» مشخص شده است.

1- موضوع این نوشته اهداف جنبش سبز نیست بلکه چگونگی رسیدن به این اهداف مورد بحث است.
2- برای آگاهی بیشتر از چگونگی رابطه «هنجار اجتماعی به نفع مشارکت» و انگیزه اجتماعی رجوع کنید به هنری، علی. اعدام، وحشت یا انگیزش؟ وبسایت تهران ریویو http://tehranreview.net/articles/2591
3- برای آگاهی بیشتر از مراحل مشارکت رجوع کنید به : هنری، علی. جنبش سبز و پرسش نفوذ در میان فرودستان، اقوام و کارگران، وبسایت تهران ریویو http://tehranreview.net/articles/706
4- باید توجه داشت نظریاتی که مورد استفاده در این نوشته قرار گرفته اند بیشتر بر مبنای نظریه انتخاب منطقی هستند و واضح است که نظریات دیگری در جامعه شناسی وجود دارند که نوع نگاهشان به جامعه و انسان متفاوت و به تبع آن مدل های دیگری برای یک کنش اجتماعی ارائه می دهند.
5- ذکر این نکته ضروری است که افول یا صعود یک جنبش به عوامل گوناگون سیاسی و اجتماعی بستگی دارد. در این نوشته، مشارکت در جنبش اعتراضی در مرکز توجه قرار گرفته است. 

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

اعدام؛ وحشت یا انگیزش؟


تاملی در رابطه سرکوب ، انگیزه اجتماعی مشارکت و گفتار عدم خشونت


نگاه غالب به  میزان سرکوب حکومتی آن است که افزایش شدت سرکوب به دلیل بالا بردن هزینه مشارکت سیاسی، مشارکت در جنبش اعتراضی را کاهش خواهد داد. اقتدارگرایان بر مسند قدرت نشسته نیز، بر اساس همین منطق با اجرای احکام اعدام، صدور حکم های سنگین برای فعالان سیاسی یا تهدید رهبران جنبش، فعالان سیاسی و اجتماعی و حتی شهروندان عادی، تلاش میکنند هزینه فعالیت سیاسی را افزایش دهند تا به زعم خود فتنه را خاموش کنند یا از اوج گیری آن پیشگیری کنند. ادعای این نوشته آن است که سرکوب در شرایط کنونی نه تنها مشارکت را کاهش نخواهد داد بلکه به واسطه افزایش انگیزه اجتماعی مشارکت، موجب افزایش آن نیز خواهد شد.
می توان «انگیزه اجتماعی مشارکت» را اصلی ترین عامل در تصمیم یک فرد برای مشارکت در جنبش اجتماعی تصور کرد.(1) انگیزه اجتماعی، تمایل فرد برای مشارکت در جنبش اجتماعی است که متاثر از گفتار عمومی و زندگی اجتماعی است. برای آن که بدانیم چگونه انگیزه اجتماعیِ مشارکت تقویت و تضعیف می شود به عواملی می پردازیم که بر آن اثرگذارند. میزان «خواستِ تغییر» و دست یابی به هدف جنبش، میزان تصور شخص از موثر بودن مشارکتش و هنجار اجتماعی که به نفع مشارکت شکل میگیرد سه عامل با اهمیت تقویت انگیزه مشارکت، و هزینه کنش جمعی مهمترین عامل تضعیف آن است. شکل یک این رابطه را نشان می دهد.
بدیهی است هرچه سطح نارضایتی در جامعه بالاتر رود، خواست تغییر افزایش می یابد و افزایش این خواست میزان انگیزه مشارکت در جنبشی که خواستار تغییر است را افزایش خواهد داد. علاوه بر آن، فردی از جامعه که همدلی با جنبش و خواست هایش دارد هرچه کنش خود را اثربخش تر ارزیابی کند بیشتر انگیزه اجتماعی برای مشارکت پیدا می کند. برای نمونه یکی از دلایلی که افراد برای رای ندادن خود ارائه می دهند این است که رای آن ها اثری نخواهد داشت. یعنی اثربخش نبودن کنش، انگیزه برای آن کنش را کاهش می دهد. و همچنین هرچه «هنجار اجتماعی به نفع مشارکت» در جامعه شکل گرفته تر باشد و مشارکت در جنبش توجیه پذیرتر، مشارکت کنندگان بیشتر مورد تشویق قرار می گیرند و عکس آن، افرادی که دغدغه های شخصی را به کنش همگانی ترجیح می دهند بیشتر تنبیه می شوند. این هنجار اجتماعی عاملی است که انگیزه اجتماعی مشارکت را تقویت می کند. مثلا در جاییکه این هنجار نهادینه است، هنرمندان مشارکت کننده در جنبش سبز مورد احترام جامعه قرار می گیرند و در مقابل کسانی که این مشارکت را ندارند به اشکال مختلف توسط جامعه تنبیه می شوند. و اینچنین انگیزه مشارکت برای هر هنرمندی تقویت و عدم مشارکت برای او دشوار خواهد شد.  
از سوی دیگر همچنین باز هم شاید بتوان گفت بدیهی است اگر «هزینه مشارکت» افزایش یابد، بواسطه آن که عدم مشارکت در جنبش توجیه پذیرتر می شود «هنجار اجتماعی به نفع مشارکت» تضعیف می شود. بدین ترتیب که هم جامعه از فرد، انتظار کمتری برای پرداخت هزینه سنگین و مشارکت دارد، هم شخص بی تفاوت کمتر مورد غضب جامعه قرار خواهد گرفت. ضمن آنکه انگیزه اجتماعی فرد برای مشارکت نیز کاهش می یابد. چرا که در شرایطی که هزینه مشارکت سنگین است کمتر می توان انتظار داشت افراد یکدیگر را تشویق به مشارکت کنند یا افراد مورد وثوق و قبول جامعه تشویق به مشارکت نمایند. بنابراین بالارفتن هزینه مشارکت هم به طور مستقیم، هم غیر مستقیم -به واسطه تضعیف هنجار مشارکت- انگیزه مشارکت را کاهش می دهد.
اما توضیح رابطه میزان «سرکوب» و هزینه کنش جمعی با افزایش یا کاهش مشارکت پیچیدگی هایی دارد. هزینه مشارکت در جنبش اجتماعی را نباید معادل سرکوب دانست. مثلا نوشتن این مقاله نوعی مشارکت در جنبش سبز است که هزینه آن وقت و انرژی ای است که نویسنده برای آن صرف می کند و این هزینه برای کسی که خارج از ایران باشد و قصد بازگشت قریب الوقوع به ایران را نداشته باشد هیچ رابطه ای با میزان سرکوب نخواهد داشت. پس می توان -یا باید- هزینه مشارکت را از سرکوب تفکیک کرد. بدین ترتیب می توان -و یا باید- سرکوب را عاملی جدا از هزینه مشارکت در جنبش اعتراضی درنظر گرفت که در برخی موارد افزایش آن هزینه مشارکت را نیز افزایش می دهد. ولی باید توجه داشت که افزایش سرکوب، فاکتورهای دیگری که دخیل در مشارکت هستند را نیز متاثر می کند که در سطور بعدی به آن خواهم پرداخت.
هرچه تصور سرکوب برای کسانی که در موقعیت تصمیم برای مشارکت یا عدم مشارکت قراردارند سنگین تر باشد مسلما هرینه متصور برای آن کنش جمعی برای آن شخص بیشتر خواهد بود و عدم مشارکت نا محتمل تر. ولی از سوی دیگر هرچه سرکوب غیر موجه تر و ظالمانه تر باشد و حقانیت آن بیشتر زیر سوال قرار گیرد، هنجار اجتماعی مشارکت نیز بیشتر تقویت می شود. یعنی درجایکه اقتدارگرایان برای یک معلم کرد در شرایط کاملا ناروشنی حکم اعدام به اجرا در می آورند مسلما همدلی نکردن با خانواده داغدار او شرمساری به بار خواهد آورد و تنبیه اجتماعی به همراه دارد. همانطور که زندانیان با احکام ناعادلانه و سنگین و خانواده هایشان مورد تشویق بیشتر جامعه قرار می گیرند. و همچنین طبیعی است خانواده ها برای مشارکت در تظاهرات دانشگاهی در مخالفت با رییس دولت اینچنینی نه تنها فرزندانشان را سرزنش نمی کنند بلکه شاید تشویق نیز کنند، هرچند هزینه این مشارکت اخراج از دانشگاه باشد.
به علاوه،  سرکوب بی حد و حصر، میزان خواست عمومی به تغییر را هم افزایش می دهد. دیدن چنین بی عدالتی ها، زیر پاگذاشتن اخلاق و دین و حتی سیاست بسیاری را مجاب می کند که بیشتر برای دست یابی به خواست عمومی یعنی دموکراسی یا جامعه ای آزاد تلاش کنند. ضمن آنکه سرکوب بیشتر در جامعه ای که فهم مشخصی از فواید و قواعد دموکراسی دارد وجدان های حق مدار بیشتری را توجیه به مشارکت می کند و مستقیما انگیزه اجتماعی آنان را افزایش می دهد.
بر مبنای مدل پیش گفته هرچند سرکوب از یک سو بر روی هزینه فعالیت سیاسی اثر گذار است و افزایش هزینه مشارکت نیز، انگیزه اجتماعی مشارکت را کاهش می دهد، ولی از سوی دیگرانگیزه مشارکت را مستقیم و غیرمستقیم -با افزایش میل به تغییر و  تقویت هنجار عمومی مشارکت- افزایش می دهد. حال اگر این فرض را بپذیریم که در شرایطی که از یکسال گذشته تاکنون سرکوب در بالاترین سطح خود بوده است. یعنی اقتدارگرایان در خیابان خون معترضین را بر زمین ریختند، در کهریزک جنایت کردند، در زندان ها تجاوز کردند، دادگاه های قرون وسطایی برپا کردند و گروهی از نخبگان جامعه را به قول خود شکستند و اعتراف اجباری گرفتند و به هر صورتی هزینه فعالیت سیاسی را افزایش دادند، می توان تصور داشت میزان افزایش سرکوب تغییر چندانی در تصور خطر یا تصور هزینه مترتب بر کنش جمعی نخواهد داشت، و کفه ترازو تغییر چندانی به سمت کاهش انگیزه مشارکت نخواهد داشت. اما از سوی دیگر تکرار این جنایات و خودسری ها می تواند اثرات مثبتی بر کفه دیگر ترازو یعنی افزایش مشارکت در جنبش سبز داشته باشد. بدین ترتیب برآیند سرکوب بیشتر انگیزه مشارکت و به تبع آن مشارکت را افزایش خواهد داد.

ولی نگرانی ای که بلافاصله ظاهر می شود آن است که افزایش خشونت های حکومتی، جنبش را از مسیر عدم خشونت بیرون براند. برای پاسخ به این نگرانی باید به رابطه انواع کنش های جمعی با جنبش اشاره کنیم. برای اقدام به یک حرکت اعتراضی روش های گوناگونی پیش روی جنبش وجود دارد که بر اساس شرایط و گفتاری که بر آن حاکم است یکی یا تعدادی از روش ها مورد اقبال عمومی قرار می گیرند و پیگیری می شوند. انتخاب این روش یا آن روش بستگی به آن دارد که اندیشه مسلط جنبش کدام روش را مناسب تر برای رسیدن به هدف ارزیابی می کند. اگر نخبگان و عموم یک جامعه به این نتیجه برسند که یک مبارزه بدون خشونت بیشتر احتمال برآورده شدن اهداف جنبش را می رساند، هنجاری در پی آن شکل خواهد گرفت که کنشهای خشونت آمیز، از هر دو سو، چه برخی افراد داخل جنبش و چه حکومت را تقبیح میکند.
شکل گیری این هنجار به نفع روش عدم خشونت و تقویت گفتارهای پیرامون آن نه تنها می تواند افراد جنبش را از بکارگیری خشونت دور کند (بدین ترتیب که اقلیتی که این راه خشونت آمیز را برمی گزییند توسط افراد جنبش به انواع مختلف تنبیه می شوند یا حداقل مورد تشویق قرار نمی گیرند) بلکه خود آن باعث می شود به  طور مستقیم و غیرمستقیم انگیزه مشارکت در ارتباط با سرکوب بیشتر افزایش یابد. سرکوب در برابر کنش های بدون خشونت، غیرموجه تر، ناعادلانه تر و ظالمانه تر است. بدین ترتیب بنا بر دلایلی که در بالا ذکر کردیم، سرکوب در این شرایط میل به تغییر را دو چندان، هنجار مشارکت را مضاعف و انگیزه اجتماعی مشارکت را موکدا تقویت می کند.
کوتاه سخن آنکه در شرایطی که سرکوب های حکومتی در بالاترین حد خود قرار دارد افزایش آن با اجرای ناعادلانه چند حکم اعدام تغییر چندانی در میزان برآورد هزینه مشارکت در جنبش سبز ایجاد نمیکند، و نه تنها به کاهش مشارکت در جنبش سبز نمی انجامد بلکه بر خلاف آن، این سرکوب ها انگیزه مشارکت را از چند طریق افزایش خواهد داد؛ یک- افزایش میل تغییر و خلاص شدن از حکومت غیردموکراتیک که این خود انگیزه مشارکت در جنبش اجتماعی را افزایش خواهد داد. دو- نهادینه و موثرتر شدن هنجاری مشارکت در در جنبش سبز که آن هم انگیزه مشارکت را تقویت می کند. سه- بیدار کردن بیشتر وجدان های حق مدار و تقویت انگیزه مشارکت در آن ها به طور مستقیم. تاکید بر مبارزه ضد خشونت نیز(2) که منجر به بی اعتبار تر شدن حکومت و بی اخلاقی بودن این نوع رفتار ها  می انجامد این عوامل را تقویت می کند. ضمن آنکه هنجار شکل گرفته حول آن از خشونت نیز می کاهد.
تنها می ماند عاملی که در ابتدا ذکر کردیم با عنوان برداشت هر فرد از موثر بودن مشارکتش که آن هم به میزان سرکوب بستگی چندانی ندارد و بیشتر به دو عامل تصور از احتمال پیروزی جنبش و تصور از میزان مشارکت کنندگان دارد که بحث جداگانه ای می طلبد.

       (1)   البته انگیزه های اخلاقی و شخصی نیز می توانند در یک مشارکت همگانی دخیل باشند که خیلی عمومی نیستند و در این تحلیل، آن ها را نادیده گرفته ایم.
       (2)   آنچنان که موسوی نیز در اظهارنظر اخیر خود بر آن تاکید داشت

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

دیدوبازدیدهای سبز نوروزی

تاملی بر فرصتِ ترمیم شبکه های جنبش سبز


نوروز جشنی با پیشینه چند هزارساله در این سرزمین است. این قدمت و ماندگاری رابطه تنگاتنگی با تاثیر عمیق و جایگاه نوروز در جامعه ایرانی دارد. نقش و تاثیر نوروز و آیین و رسوم آن، در سطح فردی و اجتماعی همه ساله مورد توجه حوزه های گوناگون -از روان شناسی و روان شناسی اجتماعی تا جامعه شناسی و اقتصاد- قرار می گیرد. جشن نوروزی امسال و آداب پیرامون آن واجد همه نقش های پیش یافته پژوهشگران این حوزه ها می تواند باشد ولی ادعای این نوشته امکان نقش آفرینی ای فراتر از سالیان گذشته برای نوروز این سال است. نویسنده باور دارد نوروز سال 1389 و دید و بازدیدهای مرسوم آن قادر است با اثرگذاری بر شبکه های شخصی افراد و شبکه اجتماعی نقش قابل اعتنایی در گستردگی جنبش سبز و در نتیجه تحولات سیاسی اجتماعی سال آینده ایران بازی کند.


شبکه شخصی شهروندان یک جامعه، شبکه ای از خانواده، دوستان، آشنایان، همکاران و کلا افرادی است که فرد با آن ها در ارتباط نزدیک است. در پژوهش های میدانی، شبکه شخصی هر فرد و برآمد آن شبکه اجتماعی، با پاسخ به پرسشِ "مهمترین سخنان را با چه کسانی در میان می گذارید؟" گاه تعیین می شود. یک شبکه اجتماعی با ویژگی های اندازه، ترکیب و تراکم آن شناسایی و مقایسه می شود.

شبکه شخصی هر فرد در دو مرحله فرایند یک کنش جمعی، در اینجا مشارکت در جنبش سبز، نقش قابل توجهی ایفا می کند. از یک سو فرد بیشتر از طریق شبکه شخصی اش در معرض جنبش قرار می گیرد و از تحولات آن آگاهی می یابد. و از سوی دیگر شبکه فردی در افزایش انگیزه های مشارکت افراد تاثیر قابل توجهی دارد.

محققان حوزه کنش های جمعی بر این باورند، جنبش های اجتماعی به ویژه در جوامعی که دارای حکومتی غیر دموکراتیک هستند رسانه ها نقش چندانی در به حرکت درآوردن معترضان ندارند و نقش شبکه های شخصی افراد در اطلاع رسانی پررنگ است. این قضیه چنین توجیه می شود که در نبود رسانه های عمومی آزاد و عدم اعتماد به رسانه های تبلیغی دولتی، بیشتر شهروندان اخبار را از منبع شبکه شخصی خود دریافت می کنند، اصولا اطلاع یافتن از طریق همکاران، خانواده یا محل های عمومی و منابع غیر رسمی به شکل شفاهی برای افراد کم هزینه تر و سهل  الوصول تر است نسبت به کسب اخبار از طریق روزنام های غیرعمومی یا سایت های اینترنتی و منابع رسمی دیگر. بدین ترتیب علیرغم آن که تولید آگاهی ها و اخبار در جنبش سبز بیشتر در شبکه های اینترنتی صورت می گیرد، ولی اخبار از طریق شبکه های شخصی منتقل می شوند. بنابراین می توان انتظار داشت اگر در شبکه شخصی فردی کسی نباشد که به اینترنت دسترسی داشته باشد، اخبار و اطلاعات جنبش سبز به آگاهی آن فرد نمی رسد و او هرگز در معرض جنبش سبز قرار نخواهد گرفت.

بدین ترتیب است که گستردگی و نفوذ جنبش سبز درگرو شبکه های اجتماعی قرار می گیرد. در هم آمیختگی و متنوع بودن شبکه های شخصی افراد (تنوع از نظر جنس، سن، طبقه اجتماعی، نوع شغل و غیره) که به تنوع و ترکیب ناهمگون شبکه اجتماعی می انجامد می تواند به قول میرحسین موسوی «دامنه جنبش سبز را به همه اقشار، قومیت ها و استان ها بکشاند». شاید یکی از دلایل محقق نشدن این دغدغه رهبران جنبش سبز همین کمبود شبکه های اجتماعی با ترکیب متنوع و با اندازه فراخ و به نوعی متصل به شبکه فعال جنبش سبز باشد. تغییر شبکه های اجتماعی پروسه ای بطئی است ولی برخی فرصت ها و شرایط در امکان تغییر آن اثر دارد.

باید متذکر شد حکومت ها قادر به مهندسی شبکه اجتماعی و مصادره به مطلوب کردن شبکه های شخصی نیستند و این افراد جامعه هستند که نقش بسزایی در تعیین شبکه شخصی و به تبع آن شبکه اجتماعی دارند چرا که شبکه شخصی بر ترجیح افراد بنا می شود. برای نمونه در نظام های کمونیستی به ویژه آلمان شرقی سابق برای رسیدن به هدف آشتی و دوستی طبقات اجتماعی حکومت به نوعی در ترکیب محله ها و همسایه ها، تحت سیاست واگذاری خانه، دخالت می کرد بطوریکه طبقات مختلف اجتماعی در همسایگی یکدیگر قرار بگیرند. با این تصور که «دیدار به صمیمت منجر می شود» آن ها انتظار داشتند هدف جامعه بی طبقه دست یافتنی شود. یافته ها نشان داده است برخلاف آن پیش بینی ها، تعداد همسایگان در شبکه های شخصیِ ساکنین آلمان شرقی نسبت به کشورهای دیگر مثلا آلمان غربی در همان زمان به طرز معناداری کمتر بوده است. این نشان از عدم صمیمیت همسایگان دارد.

همین موضوع شاید در محیط های کارمندی و کارگری ایران صادق باشد. هرچند حکومت تلاش می کند با سیستم گزینشی استخدامی محیط های اداری را در کنترل خود داشته باشد و انتظار دارد آنان به واسطه ارتباط روزمره به حامیان یکدست حکومت بدل شوند، ولی می توان ادعا کرد بدلیل عدم اعتماد کارمندان بخش دولتی نسبت به یکدیگر، رابطه صمیمی در میان آنان نسبت به بخش خصوصی کمتر است. و این بسته و محدود ماندن شبکه های شخصی افراد به خانواده یا دوستان قابل اعتماد، نشان از عدم همرنگی کارکنان بخش های دولتی مطابق آمال حکومت دارد.

دید و بازدیدهای نوروزی فرصتی است مغتنم برای ترمیم شبکه اجتماعی جنبش سبز و شبکه فردی انبوه مشارکت کنندگان در جنبش سبز. درحالیکه از یک سو دید و بازدیدهای نوروزی افراد را به یکدیگر نزدیک وآشنایان و اقوام دور و نزدیک را از حال هم با خبر می کند، دیدارها و صمیمیت ها را تازه می کند و اثرات غیرقابل انکاری بر روان فردی افراد و جامعه می گذارد از سوی دیگر این دید و بازدیدها محل گره خوردن شبکه های مختلف اجتماعی است. دانشجوهای بسیاری به شهرهای محل تولد خود باز می گردند و با اقوامی که در طول سال دیدار نداشته اند دیدار می کنند. افراد از طبقات اجتماعی بالا و پایین بر سر سفره یکدیگر می نشینند و از هر دری سخن می گویند. شهرستانی های مهاجر به تهران به شهرها و روستاهای خود بازمی گردند و بعد از یکسال در مجلس گرم هم ولایتی های خود حاضر می شوند. جوانان پای صحبت پیرها می نشینند. از مجالس جداگانه زنانه و مردانه نیز دیگر خبری نیست. همه جمع ها ترکیب جنسی تقریبا برابری دارد. این درآمیختگی و تنوع می تواند همان باشد که جنبش سبز به دنبالش است. دید و بازدیدهای نوروزی می تواند پیوندهای گسسته و نخ نمای شبکه های متنوع اجتماعی را بار دیگر ترمیم کند و برخی بندهای نازک و بی رمق ارتباطی را پررنگ و قوی کند به شرطی که افراد اراده کنند.

می توان دید و بازدیدهای نوروزی را به محلی برای در معرض جنبش قرار دادن شهروندان گوناگون ایرانی بدل کرد و با بازیابی و ترمیم ارتباط ها، شبکه های اجتماعی را مهیای افزایشِ انگیزه مشارکت در اقشار گوناگون اجتماعی در سال آینده کرد. به باور نویسنده این فرصت بی بدیل را نباید از دست داد.



1- برای آگاهی بیشتر از چگونگی نقش جنبش های اجتماعی در فرایند مشارکت رجوع کنید به : هنری، علی. جنبش سبز و پرسش نفوذ در میان فرودستان، اقوام و کارگران، وبسایت تهران ریویو


3 - Meeting leads to mating



۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

نقد نگاه تک سویه به گستردگی چندوجهی

جنبش سبز؛ پرسش نفوذ در میان فرودستان، اقوام و کارگران



منبع تهران ریویو Tehran Review

یکی از نگرانی ها پیرامون جنبش سبز، تمرکز جغرافیایی آن در مرکز و عدم گستردگی میان اقشار گوناگون اجتماعی است. این نگرانی، در پرسش هایی پیرامون دلایل عدم مشارکت اقوام، کارگران و ساکنین شهرهای کوچک و روستاها خود را می نمایاند. کسانی که تاکنون تلاش کرده اند پاسخ هایی به این پرسش ها ارائه دهند را از لحاظ استدلال می توان به سه گروه دسته بندی کرد؛ یک، گروهی که بر مطالبات و خواست های طبقات اجتماعی تاکید دارند و عدم نفوذ جنبش سبز در میان مثلا مزدبگیران و طبقه کارگر را به عدم طرح مطالبات آن گروه های اجتماعی در شعارهای جنبش سبز ربط می دهند. دو، جمع دیگری که هزینه کنش سیاسی را مدنظر قرار می دهند. برای نمونه میزان خشونت و سرکوب در مناطق خارج از مرکز بویژه مناطق قومی مرزی را از دلایل عدم همراهی باشندگان آن مناطق با جنبش سبز می دانند. و سه، گروهی که به منابع اقتصادی و ممر درآمد طبقات اجتماعی اشاره دارند و برای مثال نمود نداشتن طبقات فرودست جامعه در جنبش سبز را به وابستگی مالی و نفع بردن آنان از دولت ربط می دهند. هرچند هر یک از این پاسخ ها از منظری به عوامل ناگستردگی جنبش سبز اشاره دارد، اما به باور من نه تنها هیچ یک به تنهایی، بلکه ترکیب و مجموع آن ها نیز پاسخ کاملی به عدم گستردگی ظهور و حضور جنبش سبز نیست. در این نوشته برآنم با مرحله بندی فرایند مشارکت در یک کنشِ جمعیِ فراگیر یا یک جنبش اجتماعی، ضمن رد پاسخ های تک وجهی به پرسش پیش گفته، فرضیه دیگری برای پاسخ به آن طرح کنم و از رهگذر آن بر نقش شبکه¬های اجتماعی در نفوذ جنبش به لایه های مختلف اجتماعی –آن چه که عموما در این بحث مغفول مانده است- تاکید نمایم.

اگر به مشارکت در یک جنبش اجتماعی، بمنزله یک فرایند نظر بیاندازیم، چهار مرحله متوالی می توانیم برای آن برشمریم؛ مرحله یا گام نخست زمانی است که یک فرد، پتانسیل حضور در یک جنبش یا بسیج را می یابد. در این مرحله فرد احساس سمپاتی با جنبش و شعارهای آن دارد و اشتراکاتی مابین مطالبات آن جنبش و خواست فردی و اجتماعی خود می یابد. در این صورت فرد را می توان مشارکت کننده بالقوه جنبش نامید. بدیهی است مجموعه مشارکت کنندکان بالقوه هرچند زیرمجموعه  ای از مجموعه دامنه کل است ولی با مجموعه مشارکت کنندگان بالفعل برابر نیست.

در مرحله بعدی فرد مشارکت کنندۀ بالقوه، در معرض تحریک جنبش و انگیزش آن قرار می گیرد. احتمال در معرض انگیختگیِ جنبش قرارگرفتن برای هرفرد، به ویژگی های شبکه اجتماعی او بستگی دارد. هرچه شبکه اجتماعی فرد با شبکه جنبش همپوشانی بیشتری داشته باشد، احتمال در معرض جنبش از طریق آگاهی از اخبار، تحولات و گفتار پیرامون آن قرارگرفتن افزایش خواهد یافت. از آن رو که این امکان صد در صد نیست، واضح است در گذر از مرحله اول به مرحله دوم مجموعه مشارکت کنندگان بالقوه ریزش خواهد داشت. به عبارت دیگر افرادی با احساس سمپاتی با جنبش وجود خواهند داشت که به دلیل داشتن شبکه اجتماعی متفاوت یا نامتصل به شبکه اجتماعی جنبش، در معرض بسیج قرار نمی گیرند و بدین ترتیب هیچ گاه در جنبش مشارکت نخواهند داشت.

فردی که پتانسیل مشارکت را دارد یعنی به طور کلی با شعارها و خواست های جنبش همدل است و بوسیله شبکه اجتماعی در ارتباط با جنبش قرار گرفته است در گام سوم باید انگیزه مشارکت در کنش جمعی را بیابد. میزان انگیزه برای مشارکت به عوامل گوناگونی در سطح کلان و خرد بستگی دارد و شبکه اجتماعی از منابع بی بدیل ایجاد و تقویت آن است. شبکه اجتماعی به اشکال مختلف بر انگیزه مشارکت اثر می گذارد. برای نمونه هرچه شبکه دوستان منتقد یک فرد گسترده تر باشد میزان انگیزه دست¬یابی به نفع عمومی مرتبط با سیاست در او افزایش می یابد. شبکه متراکمِ همبسته از یک سو انگیزه اجتماعی و اخلاقی مشارکت را ایجاد و تقویت می کند و از سوی دیگر شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتِ مشارکت اجتماعی را دشوار و پرهزینه می نماید. در مرحله سوم یعنی یافتن انگیزه مشارکت نیز شاهد ریزش مجموعه ای خواهیم بود که به دلیل ویژگی های شبکه اجتماعی اش انگیزه لازم برای مشارکت در آنان پدید نمی آید.

مجموعه ای که در معرض بسیج جنبش قرار می گیرد و انگیزه مشارکت می یابد در مرحله چهارم یا پایانی باید از موانع مشارکت بگذرد. هرچه انگیزه فرد برای مشارکت بیشتر باشد، بیشتر محتمل است از سدهای پیشِ روی مشارکت گذر کند و همچنین هر چه موانع بیشتر و سخت تر باشد انگیزه بیشتری برای این گذار نیاز است.

درخطوط پیشین تلاش کردم مدلی برای فرایند مشارکت در یک کنش جمعی فراگیر را توضیح دهم. نظر به مراحل چهارگانه آن مدل و شرایط و احتمالات گذر از آن مراحل برای هر فرد، می توان ادعا کرد، افرادی که مشارکت کننده بالقوه در جنبش به حساب می آیند، یعنی مطالبات و اهداف جنبش با خواست ها و آرمان های آنها همسان و همسو است، نسبت به ویژگی ها و میزان همپوشانی شبکه اجتماعی شان با شبکه اصلی جنبش و همچنین میزان تصورشان از سرکوب، به مشارکت کننده بالفعل تبدیل می شوند یا در یکی از مراحل متوقف می شوند.

با این تفاسیر به پرسش آغازین نوشته در مورد نفوذ وگستردگی جنبش سبز بازمی گردیم و سه دسته پاسخ را از این دریچه ارزیابی می کنیم.

گروه اول که دلیل عدم همراهی گروه یا طبقه ای اجتماعی را با جنبش سبز، فراگیر نبودن شعارها و محدود بودن مطالبات آن جنبش به مطالبات قشری خاص (عموما طبقه متوسط مدرن شهری) می دانند، در تحلیل خود مراحل دو، سه و چهار فرایند را نادیده گرفته یا دست کم می پندارند. این گونه استدلال ها به طور ضمنی بر این پیش فرض بنا شده اند که هرچه مطالباتی که جنبش سبز وعده تحققشان را می دهد با خواست های افراد بیشتری همسان باشد مشارکت در جنبش سبز به همان نسبت بیشتر خواهدشد. اما مراحل پیش گفتۀ فرایند نشان می دهد که گستردگی مطالبات، تنها بر افزایش افراد مشارکت کننده بالقوه اثر مستقیم دارد (مرحله اول) ولی تبدیل این افراد به مشارکت کننده بالفعل (یعنی گذر از مراحل دو و سه و چهار) به عوامل دیگری وابسته است. درتضاد با ادعای این دسته و با توجه به مدل چهار مرحله ای می توان این فرضیه را پیش کشید که؛ کارگران و طبقات ضعیف تر در عینِ حال که برآورده شدنِ خواست های خود را در موفقیت جنبش سبز می دانند (یعنی از مرحله یک گذر کرده اند و مشارکت کننده بالقوه هستند)، اما تفاوت جنس شبکه اجتماعی شان آنان را از معرض بسیج جنبش و انگیزه یابی مداوم و موثر دور نگاه می دارد، از اینرو در مراحل دوم و سوم از همراهی با جنبش بازمی مانند. وقتی به این نکته توجه داشته باشیم که شبکه اجتماعی کارگران بیشتر شامل افراد همکار و شبکه های دوستان همطراز است و مسلما عموم کارگران از شبکه اجتماعی بزرگ مجازی پشتیبان جنبش سبز دور هستند، این فرضیه باورپذیرتر هم می شود.

اگر به شعارهای انتخاباتی موسوی و طرح مطالبات او در این چند ماه نیز نگاه بیاندازیم شاهد هستیم طرح مطالبات کارگران و طبقات فرودست و بطور عمده مطالبات اقتصادی کم نبوده است. و اگر به مطالبات زنان نیز توجه کنیم شاهد خواهیم بود به طور اختصاصی مطالبات آن ها بیش از دیگر اقشار اجتماعی طرح نشده است. مشارکت کمرنگ کارگران و مشارکت پررنگ زنان در جنبش سبز این نظر را تقویت می کند که دلیل مشارکت و عدم مشارکت را نمی توان به طرح یا عدم طرح مطالبات فروکاست. مطالبات اقلیت های قومی نیز بطور ویژه ای از سوی دو رهبر جنبش سبز تاکنون بیان شده است آیا این طرح مطالبات حداکثری برای مشارکت حداقلی آن ها بسنده نبوده است؟

گروه دوم نیز که بر میزان سرکوب و هزینه مشارکت تاکید دارند، تنها مرحلۀ چهار فرایند را درنظر می گیرند و از نقش دیگر مراحل بویژه مرحله سه غافل می شوند. بدیهی است که میزان سرکوب بر میزان مشارکت اثر می گذارد و تظاهرات های خودانگیخته زمان هایی به وقوع می پیوندند که تصور از میزان سرکوب و هزینه مترتب بر آن کم باشد. ولی نباید فراموش کرد، انگیزه بالا می تواند بر موانع مشارکت که همان هزینه آن است غلبه کند. به عبارت دیگر معادله شرکت یا عدم شرکت دو متغیر دارد؛ یکی میزان سرکوب و دیگری میزان انگیزه. در حل این معادله باید هر دو متغیر را در نظر داشت. برای نمونه آن دسته که عدم مشارکت اقوام آذری و کرد و عرب زبان را به میزان سرکوب حاکمیت در این مناطق حوالت می دهند، چه بسا انگیزه کمتر این مناطق را نادیده گرفته باشند. انگیزه مشارکت برای این نوع تظاهرات ها از طریق شبکه اجتماعی تامین می شود. می توان این فرضیه را پیش کشید که باشندگان آذربایجان و کردستان و دیگر شهرهای غیر مرکزی ایران شبکه های اجتماعی مستقل و مجزا از شبکه اجتماعی تهران دارا هستند، بنابراین انگیزه لازم مشارکت را دارا نشده اند یا به مرور زمان این انگیزه کاهش یافته است و با کاهش این انگیزه، قادر به از سر راه برداشتن موانع مشارکت نیستند. در قم و اصفهان در زمان سوگواری آیت الله منتظری شاهد بودیم زمانی که شبکه اجتماعی مجازی یا واقعی جنبش سبز بواسطه اخبار فوت آیت¬الله منتظری با شبکه این دو شهر تا حدی گره خورد، مشارکت گسترده ساکنان آن دو شهر را شاهد شدیم.

اما گروه آخر که این تصور را دارند هرکس از جنبش سبز نیست بر آن است و اگر مشارکت گروهی در جنبش سبز نمود ندارد، آن گروه بر خلاف این جنبش سیر می کنند، به باور من کل مراحل فرایند را در تحلیل هایشان نادیده می گیرند. آنان عدم ظهور فرودستان جامعه را به رضایت آنان از وضعیت موجود مرتبط می دانند، درحالیکه می توان مدعی شد که مجموعه گسترده ای موجودند که پتانسیل مشارکت در جنبش سبز را دارا هستند -یعنی از وضعیت موجود راضی نیستند- ولی به دلایل پیش گفته در مراحل مختلف از همراهی مجموعه مشارکت کنندگان بازمانده اند. برای مثال با وجود عدم ظهور تظاهرات جنبش سبز در شهرهای کوچک، تصاویر و اخبار حکایت از استقبال سرد و محدود از احمدی نژاد در این مناطق حکایت دارد. این موضوع می تواند این فرضیه را تقویت کند که عده بسیاری در آن مناطق با جنبش سبز همدلی دارند هرچند امکان مشارکت در آن نمی یابند.

در مجموع، مدل چهار مرحله ای نشان داد عدم مشارکت گسترده لایه های مختلف اجتماعی در جنبش سبز به مجموع عواملی وابسته است که در امتداد هم -و نه موازی با هم- نقش ایفا می کنند. بنابراین نمی توان هیچ یک یا بخشی از آن عوامل را نادیده گرفت یا اهمیت کمی برایشان قائل شد. درنتیجه اگر خواهان مشارکت بیشتر و گسترده تر یک گروه اجتماعی بود هم باید به طرح شعارها و مطالبات آن گروه اندیشید، هم باید به فاکتورهایی چون نفوذ و درآمیختن شبکه فعال جنبش سبز با شبکه های آن همت گمارد و هم باید برای کمتر شدن هزینه کنش جمعی آن گروه راهی یافت. ضمن آنکه مراحل چهارگانه نقش بسزای شبکه اجتماعی را در دو مرحله از فرایند مشارکت نمایاند، شبکه اجتماعی در غیاب فعالیت احزاب و نیروهای سازماندهنده نقش عمده ای در ایجاد و تقویت انگیزه رسیدن به نفع عمومی، انگیزه اخلاقی و اجتماعی مشارکت برعهده دارد. در نبود ارتباط رسانه ای، شبکه اجتماعی به هم پیوسته و گسترده به اثرگذاری جنبش برد می بخشد و مجموعه گسترده اجتماعی و جغرافیایی را در معرض جنبش قرارمی دهد.

در این باره:
پاکسار، روزبه. از جنبش سبز چه می خواهیم و چه نمی خواهیم. سایت جمهوری خواهی

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

رهبر نمادین، رهبر سیاسی، رهبری پارادیمها

علی هنری

منبع: جمهوری خواهی



جنبش اعتراضی ای که پس از انتخابات خرداد به حرکت در آمد، پدیده ای بیسابقه در تاریخ سیاسی کشورمان بود. از این رو هم توصیف و تحلیل آن دشوار می نماید و هم شناختنِ آن به صِرف مقایسه اش با سایر خیزش های مردمی در تاریخ معاصر ایران یعنی به عنوان مثال حرکتی که به انقلاب 22 بهمن 57 انجامید، میسر نخواهد بود.
رجوع به نمونه های متأخر خارجی نیز که از جهاتی تشابهاتی با این پدیده داشته اند، به دلیل وجود اختلافات عمیق در شرایط اجتماعی و سیاسی آن کشورها با ایران چندان آموزنده نیست. به ویژه آنکه شتاب تحولات در کشور چنان است که فرصت مطالعات تطبیقی را از تحلیلگران گرفته است. با این همه به نظر می رسد که از میان ده ها و صدها پرسشی که می توان برای درک بهتر پدیدة جنبش سبز پیش کشید تعدادی از اهمیتی بیشتری برخورداند. ار آن جمله است مباحثی که از همان آغاز در مورد رهبری جنبش و اهمیت آن در بسامان رسیدن آن مطرح شد. بحث هم بر سر وجود یا عدم رهبری بود، هم بر سر تعدد یا یکی بودنش و هم بر سر وظائفی که بر دوش این رهبر یا رهبران احتمالی قرار داشت. در این نوشته پس از ارائة نقدی بر چگونگی طرح این مسئله در آغاز شکلگیری جنبش، به ارزیابی وضعیت فعلی پرداخته و از طریق دسته بندی انواع رهبری ها در این نوع از جنبش های سیاسی-اجتماعی به حوزه هایی که در آن هر یک از این انواع اهمیت دارند اشاره خواهم کرد.

رهبر نمادین
کسانی که هنگام برآمدنِ جنبش سبز سعی کردند بر مبنای نظریه کلاسیک جنبش های اجتماعی و بسیج سیاسی تحلیل و توصیفی از آن ارائه دهند، بر پایة سه عنصر کلیدی در این نظریه، یعنی عناصر رهبری، سازماندهی و ایدئولوژی به بررسی این جنبش پرداختند. این افراد با تأکید بر عدم حضورِ پررنگ رهبری و البته سازماندهی و ایدئولوژی در جنبش سبز، حکم بر شکست قریب الوقوع آن دادند. همچنین عدة زیادی نیز بدون ارجاع به ساز و کارِ نظری و فقط به صِرف مقایسة این جنبش با نزدیکترین خیزش سیاسی در کشور و مقایسه نقش آیت الله خمینی با نقش موسوی و کروبی و در نبود دستورالعمل های روزانه بهویژه در مواقع حساس، بحث سردرگمی جنبش را پیش کشیدند. اما پس از گذشت زمان نسبتاً کوتاهی معلوم شد که هم پیشبینیِ شکست جنبش به علت نبودِ رهبری فرهمند یا مقتدر نقش برآب است و هم ادامه تجمعات موفق خیابانی دغدغه سردرگمی و بی هدفی را بی رنگ کرد.
واقعیت آن است که نگاهی به وقایع هفت ماه گذشته نشان میدهد که معترضان، موسوی و کروبی را نه به عنوان رهبران فرهمند بلکه به منزلة نمادهای جنبش سبز در تظاهرات و کنش های خود مورد استفاده قرار دادند و به این معنا در کمتر کنش جمعیشان منتظر برنامه ها یا دستورالعمل های رهبران ماندند. این امر چندان واضح بود که خود موسوی نیز در بیانیه هفدهم اش به آن اشاره کرد و گفت که مردم در روز عاشورا بدون بیانیة او و دیگران به صحنه آمدند. اما اگر مردم منتظر فراخوان رهبران برای حضور در خیابان نمی شوند، باید پرسید که تظاهرات خیابانی چگونه شکل میگیرد و پویایی و زندگی جنبش چگونه ادامه مییابد؟ باید گفت تظاهرات خیابانی و تجمعات گسترده امکان ظهور خودبخودی و خودانگیخته را دارند. انگیزه دستیابی به منفعت عمومی (در اینجا رسیدن به دموکراسی)، باور به اینکه کنش تک تک افراد مؤثر است، انگیزه های اخلاقی و اجتماعی از مهمترین دلایلی هستند که هر شهروند آزادیخواه را بالقوه به فعالِ جنبش سبز تبدیل میکند. و می توان گفت که تقریباً تنها عامل تردید برای مشارکت، هزینه سرکوب است. به همین دلیل است که جنبش سبز ترجیح می دهد در مناسبت های تقویمی ای به خیابان بیاید که احتمال میرود تعداد بالایی از مردم در صحنه حضور یابند و به تبع آن هزینه سرکوب کاهش یابد.
واضح است که این تحلیل ابداً مدعی بی اهمیت بودنِ نقش رهبران در جنبش نیست بلکه توضیحی است دربارة نقش نمادین رهبری در جنبش سبز. رهبران در بستر این جنبش، در حوزه های دیگری و به صورت های دیگر نقش آفرینی میکنند که در خطوط بعد به توضیح آن می پردازم.

رهبر سیاسی
جنبش سبز با یک خواست تقریباً مشخص سیاسی یعنی پذیرش وجود تقلب گسترده در انتخابات از طرف دولت به منصة ظهور رسید و بلافاصله خود را با یک خواست سیاسی عمومیِ جامعه یعنی دموکراسی پیوند زد. این رویداد با دوره ای همزمان شد که آنتاگونیسم نخبگان سیاسی در بالاترین درجه خود بعد از سال های اولیة دهة 60 قرار داشت. وجود آنتاگونیسم در درون نخبگان حاکم و اعتراضات گستردة مردمی به بحرانی سیاسی انجامید که مانند هر بحران سیاسی دیگری باید راه حل خود را در حوزه سیاست بیابد. مسلماً حضور خیابانیِ قوی و مستمر باعث خواهد شد که راه حل سیاسی مذکور به خواستههای جنبش سبز نزدیکتر باشد. اما این حضور به خودی خود امکانات لازم برای حل و فصل مساله سیاسی را فراهم نخواهد کرد. حوزه سیاست نیاز به برقراری  گفت و گو میان نمایندگان طرفین رویارویی دارد. بنابراین جنبش سبز نیز به نمایندگان سیاسی ای نیاز دارد که خواست های این جنبش را مطرح و به کرسی نشاندن آن را پیگیری کنند. میرحسین موسوی در بیانیة هفدهمش کاندیدای ایفای چنین نقشی شد. او خود را در مقام سخنگوی سیاسی جنبش قرارداد و از زبان وی راهکارهای مشخصی را برای خروج از بحران پیشنهاد شد. رویکرد مثبت اکثر سازمان های سیاسیِ تشکیل دهنده و هوادار جنبش سبز به این اعلامیه و نیز پذیرش آن از سوی اغلب نخبگان سیاسی و فرهنگی به معنیِ این بود که جنبش سبز کاندیداتوری موسوی را برای به عهده گرفتن رهبری اش پذیرفت و به او اعتماد کرد که به نام وی با اقتدارگرایان مذاکره کند. پیش از این، جای این نقش خالی مانده بود؛ هرچند بسیاری تلاش کردهبودند تا بر این صندلی خالی بنشینند.
رهبری نمادین لزوماً با رهبری سیاسی یکی نیست، طی یکی دو ماه آغاز جنبش موسوی و کروبی رهبران نمادین جنبش بودند، اما این هاشمی بود که تلاش میکرد با پیش کشیدن راه حل سیاسی برای حل بحران در مقام رهبر سیاسیِ آن ظاهر شود. جالب توجه اینکه پیشنهاد هاشمی برای ایفای این نقش با خوشبینی از سوی رهبران نمادین جنبش سبز همراه بود و در واقع این اقتدارگرایان بودند که مانع از آن شدند که او بتواند این نقش را ایفا کند. اما اکنون رهبر نمادین جنبش و رهبر سیاسی آن در یک نفر جمع شده اند و این باعث می شود که این رهبری در موقعیت بهتری برای مذاکره قرار داشته باشد.
اما درشرایطی که جنبش دارای رهبر نمادین است و به شکل خودگردان حضور خیابانی را ادامه میدهد و رهبر سیاسی مقتدری نیز دارد که به پشتوانه حضور جنبش میتواند به چانی زنی سیاسی بپردازد، آیا می توان دیگر نگرانی ای از موفقیت آن نداشت؟ مسلماً چنین نیست. در واقع، هر چند برآمدن موسوی به عنوان رهبر جنبش سبز بر قدرت این جنبش از نقطه نظر سیاسی افزوده است اما مسئلة جدیدی را نیز به مسائل جنبش اضافه کرده است. مسئلهای به نام هماهنگی رهبر جنبش با بدنة آن. مسئله ای که در فقدان تشکیلات منسجم میتواند پیچیده تر از معمول نیز باشد. در اینجاست که نقشی دیگر و لزوم نوعی دیگر از رهبریت بروز مییابد.

پارادایم های راهبردی و رهبری پارادایم ها
در بحثِ چگونگی ارتباط میان بدنة جنبش و رهبری آن، نظربه سیستمهای خودگردان میتواند به یاری گرفته شود تا به فهم عمیق تری از نیازهای آیندة جنبش سبز برسیم. در این ساختار نظری، یک سیستم خودسامان سیستمی است که در آن افراد نسبت به محیط اطراف خود واکنشی یکسان و نسبتاً ساده دارند. اما مجموع واکنش های افراد در سطح خرد، پدیده نسبتاً ویژه و پیچیده ای را در سطح کلان بوجود می آورد. این سیستمها نه نیازی به رهبری دارند و نه نیاز به دستورالعمل و شکلهای از پیش تعریف شده و نه نیاز به ایدئولوژی خاص. بیشترین سهم در بروز پدیده را محیط اطراف دارد و افرادی که به طور یکسان نسبت به آن واکنش نشان می دهند. می توان مثال های متنوع بی شماری از سیستم های خودسامان در جوامع انسانی برشمرد. در اینجا به ذکر یک مثال اکتفا میکنیم. تفکیک های منطقه ای در کلان شهرها پدیدة نسبتاً پیچیده ای است که می توان آن را از طریق نظریة سیستم های خودسامان فهم کرد. افراد تک به تک، به دلایل بعضاً مشترک و بعضاً متفاوت -اما به هر حال حاکی از نارضایی- به ترک محل زندگیشان و رفتن به محله ای در شهر که در آن احساس رضایت بیشتری میکنند اقدام می نمایند. این رفتار ساده افراد در سطح خرد، به تفکیک های بسیار سخت شهری در سطح کلان منجر می شود. تفکیک محله های سیاه ها از سفیدها در آمریکا یا ارامنه در تهران و اصفهان با همین روش تعریف پذیر است. این پدیده نه رهبری ای دارد و نه افراد جامعه تمایل به پدیدآوردن چنین تفکیک هایی دارند. گویی دستورالعمل های نانوشته یا پارادایمی وجود دارد که فرد را در اینکار رهبری یا راهنمایی می کند. سهم عمده را در این تصمیم گیری محیط اطراف تعیین می کند. به عبارت دیگر مجموعه ای از ارزش ها، تعاریف، آرزوها، امیال و امکانات بر تک تک افراد چنان تأثیر می گذارد که آنها رفتار مشابهی انجام می دهند. و این بدون آنکه میان آن پارادایم راهبردی یا آن چیز یا کسی که نقش رهبر را ایفا میکند و این افراد ارتباطی تشکیلاتی برقرار باشد. به عبارت دیگر، چنانچه نخبگان سیاسی و رهبری جنبش بتوانند این پارادایم ها را به پارادایم فرادست تبدیل کنند، آن وقت ارتباط میان رهبری جنبش و بدنه حفظ خواهدشد. اینکه رهبر جنبش مسیرهای راهپیمایی ها را تعیین کند نه شدنی است نه نیاز تظاهرات، اما این که تلاش کند با بیانیه های خود مسیر رسیدن به دموکراسی را روشن کند، اینکه نخبگان جامعه، اعم از روشنفکران، کنشگران سیاسی و اجتماعی بر ارزش های مسالمت جویانه، مدارا، تساهل، تکثر و غیره همواره تأکید داشته باشند محیط را به شکلی تنظیم میکند که واکنش یکایک مشارکت کنندگان خود به خود هم در جهت تقویت رهبری سیاسی آن گام بر میدارد و هم در جهت نیل به مقصدی که جنبش برای رسیدن به آن به پا خاسته است.

در این باره:
هنری، علی. جنبش سبز و شفافیت در نقش رهبران. سایت گذار