صفحات

۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

ریشه های سیاسی کینه و نفرت پراکنی

وقتی چارچوبی برای نارضایتی نیست

منتشر شده در صدا شماره یک

خشونت و تخاصم در جامعه سیاسی ایران یکی از موانع رشد و ارتقای دموکراسی است. این خشونت هم می ­تواند در کنش سیاسی به چشم آید و هم در گفتار سیاسی. نمونه ­های کنش­های خشونت آمیز از ترور سعید حجاریان یا برهم زدن تجمعات قانونی و مسالمت ­آمیز می ­توان نام برد که بیشتر از سوی اقلیتی افراطی برنامه ­ریزی و اجرا می ­شوند. اما گفتارهای خشونت آمیز شیوع بیشتری حتی درمیان طرفداران اصلاح طلبی دارد. جنبش­ های اجتماعی و جریان ­های اصلاح طلبانه و دموکراسی­ خواهِ بعد از دوم خرداد هرچند در زمینه خشونت پرهیزی در کنش های سیاسی موفق عمل کرده اند اما در برخی مقاطع در زدودن خشونت از گفتار سیاسی خود ناتوان بوده ­اند.  بخشی از خشونت در ادبیات سیاسی و گفتار سیاسی جنبه شخصی دارد که به خصوصیات افراد بازمی گردد که موضوع این یادداشت نیست. اما بخشی از خشونت خواسته یا ناخواسته ریشه در برنامه سیاسی جریان ­ها و گروه ­های سیاسی دارد که در این نوشته تاکیدم بر این نوع خشونتِ گفتاری است که راه سازش و میانه ­روی را تنگ کرده و تضاد و تخاصم را افزایش می­ دهد.
ادعای این یادداشت این است که بخش عمده ­ای از خشونت و تخاصم در میان نیروهای سیاسی از گفتار و ادبیات سیاسی­ ای که این نیروها برای تفسیر مسائل و مشکلات سیاسی پیش­ می­ گیرند سرچشمه می ­گیرد. هرچقدر این تفاسیر در چارچوب­ های تجویزگرایانه و ارائه راه حل­ های سیاسی و تخصصی باشد و از چارچوب­های تفسیری سرزنشگرانه دوری کند ما شاهد فضای سیاسی به مراتب عقل­ مدارانه و غیرخشونت­ آمیزتری خواهیم ­بود.
چارچوب ­بندی و معناسازی نارضایتی سیاسی
یکی از ریشه های اصلی خشونت در گفتار و راهبرد خشونت آمیزِ یک نیروی سیاسی -و به تبع آن در کنش هواداران- از چارچوبی برمی­ آید که نیروی سیاسی برای تفسیر سیاسیِ نارضایتی یا یک خواست عمومی اتخاذ می ­کنند. در مطالعات جنبش­ های اجتماعی فرایند  تفسیر و توضیحِ سیاسی یک نارضایتی یا خواست را با مفهوم چارچوب­بندی (framing) توضیح می دهند.[i] مفهوم چارچوب­بندی برگرفته از تعریف قدیمی گافمن است که چارچوب­بندی را طرح­ واره ­ای می­داند که افراد را قادر می ­سازد از یک واقعه درک و تشخیص داشته باشند.[ii] چارچوب­بندی در عالم سیاست به اتفاق ­ها یا موقعیت ­ها معنا می­ بخشد و به تبعِ آن کنشی را جهت­ می­ دهد. چارچوب­بندیِ اعتراض جدا از تبدیل مشارکت کنندگان بالقوه به بالفعل[iii]، در آینده اعتراض و سمت و سوی گفتگو یا تقابل نیز تعیین کننده ­است. یعنی بسته به آنکه یک نیرو یا جریان سیاسی چه نوع چارچوب ­بندی ­ای را اتخاذ می ­کند و چگونه یک موضوع را معنای سیاسی می ­بخشد می ­توان جهت ­گیری آن را به سوی یک کنش خشن و تقابلی یا کنشی مسالمت ­آمیز و آشتی ­جویانه پیش­بینی کرد. به همین دلیل در ریشه ­یابی خشونت اهمیت دارد که به چارچوب­بندی تفسیری نیروهای سیاسی توجه کنیم.
انواع چارچوب ­بندی و تاثیر آن بر جهت­ گیری کنش جمعی
شارحانِ مفهوم چارچوب ­بندی در جنبش ­های اجتماعی و کنش جمعی سه نوع اصلی از چارچوب­ بندی را در میان گفتار و نوشتار نیروهای سیاسی تشخیص داده­ اند:  تشخیصی(diagnostic)، تجویزی(prognostic) و انگیزشی(motivational).[iv]
هر برنامه یا گفتار سیاسی می ­تواند شامل یک یا ترکیبی از این سه نوع چارچوبِ تفسیری باشد. یک چارچوبِ «تشخیصی» یک مشکل عمومی را تشخیص داده و برجسته می ­کند. گاهی نیز در این چارچوب دلیل یک مشکل به یک فرد، حزب یا جریان سیاسی­ای نسبت داده می ­شود  که در این صورت چارچوب تفسیری «سرزنشگرانه» نامیده می ­شود. اما تفسیری که از چارچوب «تجویزی» استفاده کند، پیشنهادی برای حل مشکل ارائه می ­دهد و به آنچه که باید برای رفع مشکل انجام داد می ­پردازد. برای فراخوان به یک کنش جمعی یا یک اقدام جمعی نیز از چارچوب ­های تفسیری انگیزشی استفاده می ­شود.[v] تمرکز این یادداشت بر خشونت در گفت­ وگو و بحث و اشتراک­ گذاری باورها و اصول است که به مرحله بسیچ اقناعیِ نیروهای سیاسی مرتبط است. در این مرحله تنها تفاسیر و گفتمان­ ها و برنامه هایی در چارچوب­ های تشخیصی، تجویزی و سرزنشگرانه به چشم می ­خورد و نه چارچوب انگیزشی که به مرحله بسیج برای کنش مربوط است. [vi]
بطورکلی برای آنکه تشخیص بدهیم یک گفتار یا برنامه سیاسی واجد چه نوع چارچوب ­بندی­ای است کافی است با در متن یا کلام و شعار پاسخ به سه پرسش زیر را جستجو کنیم: بر روی چه مشکلی دست گذاشته می­ شود، چه پیشنهادی برای حل مشکل داده می ­شود و چه کسی سرزنش می ­شود یا مسئول خوانده می ­شود.
یافته­ ها نشان داده ­است تفسیرهایی که به چارچوب­ بندی ­های «تشخیصی» و به ویژه «سرزنشگرانه» اکتفا می ­کنند، بیشتر به رادیکال شدن یک جریان سیاسی، جنبش اجتماعی یا کنش جمعی می­ انجامد و در فضای سیاسی تضاد و تخاصم ایجاد می ­کنند. درحالیکه تفسیر و معناسازی در چارچوب­ بندی تجویزی بیشتر به سوی سازش و کنش­ های عقلانی در میان نیروهای سیاسی حرکت می­ کند. در سطح فردی نیز تصمیم به مشارکت در کنش ­های غیرخشونت ­آمیز یا خشونت­ آمیز بستگی به چارچوبِ تفسیری دارد. هرچه نیروهای سیاسی از چارچوب­ های تشخیصی و سرزشگرانه بیشتر در گفتار خود استفاده کنند احتمالا مشارکت از مسیر غیرعقلانی و کنش­ های خشونت ­آمیز بیشتر خواهد شد.

نتیجه­ گیری
شعار اعتدال در انتخابات گذشته با اقبال عمومی جامعه مواجه شد و بازتاب خواست اکثریت جامعه در بازگشت بر مدار عقل و منطق و میانه­ روی نیز در همین آرا قابل مشاهده است. تبعات سنگین و منفیِ فرادستی افراطیان در هشت سال گذشته و اوج گیری تقابل و تخاصم در میان نیروهای سیاسی نیز بر کسی دیگر پوشیده نیست. در این فضای سیاسی و این اتفاق نظر عمومی و با برآمدن دولت تدبیر و امید بیش از پیش اهمیت زدودن خشونت و تخاصم در مواجهه های سیاسی ضروری به نظر می ­رسد. جامعه سیاسی هم اکنون نیاز به آرامش و گفت ­وگویی دارد که در آن میانه روان و عقل مداران صدایشان بیش از پیش شنیده شود. برای تشخیصِ گفتارهایی که بذر تخاصم می­ کارند و گفت ­وگو و نقد را به سوی خشونت کلامی و جدا ل­های بی ثمر می ­کشانند می­ توان از مفهوم چارچوب ­بندی استفاده کرد. گفتارها و برنامه ­هایی که بیشتر به سرزنش یک جریان و گروه به عنوان علت العلل مشکلی تاکید دارند و از ارائه راه حل برای آن مشکل پرهیز می­ کنند، بیشترین احتمال تخاصم و خشونت را در خود می­ پرورانند. در مقابل آن گفتارهایی که ضمن «تشخیص» مشکلات، بیشتر به «تجویز» راه حل ­های عملی می ­پردازند زمینه را برای گفت­وگویی سازنده و بدون خشونت پیش خواهند برد.
نیروهای سیاسی در تفسیر و ترجمان نارضایتی یا وضعیت سیاسی در برنامه ­ها و گفتار خود باید به چارچوبِ تجویزی اعتنا بیشتری داشته ­باشند تا گفت­ وگو و کنش سیاسی در بستری غیرخشونت­ آمیز و عقل ­مدارانه انجام پذیرد.






[i]  برای مروری بر این چشم­انداز فکری نگاه کنید به:
Benford, R. D., & Snow, D. A. (2000). Framing processes and social movements: An overview and assessment. Annual Review of Sociology, 26, 611-639.
[ii]  این مفهوم در روان­شناسی توسط گافمن در کتاب زیر عرضه شد که بعدها با تغییراتی توسط گامسن و بنفورد و اسنو به حوزه مطالعه جنبش­های اجتماعی آورده شد.
Goffman, E. (1974). Frame analyses: An essay on the organization of the experience. New York: Harper Colophon.
[iii]  برای آشنایی با فرایند تبدیل مشارکت­کنندگان بالقوه یا همدلان به مشارکت­ کنندگان بالفعل نگاه کنید به:
Klandermans, B., & Oegema, D. (1987). Potentials, networks, motivations, and barriers: Steps towards participation in social movements. American Sociological Review, 52, 519-531.
[iv] نگاه کنید به:
Snow, D. A., & Benford, R. D. (1988). Ideology, frame resonance and participation mobilization. In B. Kalndermans, H. Kriesi, & S. Tarrow (Eds.), International Social Movement Research (pp. 197-218). Greenwich: JAI Press.
[v]  سه گفته زیر نمونه سه چارچوب بندی تشخیصی، تجویزی و انگیزشی هستند: بی کاری مشکل جامعه ماست، دولت عامل بی کاری است و جذب سرمایه خارجی راه حل مشکل بیکاری است.
[vi]  بسیج سیاسی که مهمترین کارکرد نیروها، احزاب و سازمان­ های سیاسی است دو مرحله دارد که یکی مرحله گفتمان ­سازی یا قانع­سازی (Consensus mobilization) و دیگری مرحله بسیج برای کنش (Action mobilization) است. برای آشنایی با این دسته بندی نگاه کنید به:
Klandermans, B. (1997). The social psychology of protest. Oxford, UK: Blackwell Publishers.

۱۳۹۳ مرداد ۲۰, دوشنبه

کنش جمعی حمایت از مظلومان غزه و دستاوردهای داخلی آن



تقریبا یک ماه از آغاز دور جدید درگیری در جنوب فلسطین اشغالی و هجوم ارتش اسرائیل به نوار غزه می ­گذرد. هرچند در این یک ماه واکنش رسانه­های رسمی و تریبون­ های حکومتی کم و بیش مانند گذشته بوده ­است، اما واکنش جامعه ایرانی از نظر میزان فعالیت و نوع نگاه به این واقعه (که شاید بهتر باشد آن را فاجعه انسانی بنامیم) متفاوت و بی سابقه است. جامعه ایرانی به ­ویژه کنشگران غیررسمی جوانِ تغییرخواه و افرادی که عموما به­ دلیل فرادستی صدای مراجع رسمی و حکومتی، یا پیش از این منفعل بودند یا صدایشان به جایی نمی رسید، این بار بسیار پرصدا و فعال با این واقعه  برخورد و تقریبا نگاهشان را بر دیگر مراجع غالب کردند. جوانانی که حتی منتسب به آن بودند که بخشی شان روزی شعار نه غزه، نه لبنان را در خیابان ها سرداده اند در این یک ماه غزه و فلسطین اصلی ترین دغدغه شان و پررنگ­ ترین و جدّی­ ترین موضوع گفت ­وگوها  و کنش­ هایشان است. کنش­ هایی که از نظر شکل از مشارکت در تجمع مقابل سازمان ملل و تظاهرات روز قدس تا برپایی کنش ­های  نمادین و هنری و مشارکت در کمپین­ های بین المللی و از نامه سرگشاده جمعی تا بازنشر نوشته ­ها ­و فیلم ­ها در شبکه ­های اجتماعی آنلاین تنوع داشتند.
این کنش ها تا به آن حد غیرقابل انتظار و درعین حال غیرقابل چشم پوشی بودند که بسیاری را بر توضیح آن برداشت. گروهی آن را با بدبینی مشکوک دانسته و گروهی آن را بازگشت از اصول و عقاید دانستند. ادعای این نوشته این است که برای ارزیابی و توضیح این واکنش غیرمنتظره و چشم گیر نیاز است با نگاه و از دریچه جدیدی به این کنش ­ها و اعتراض­ ها نظر بیاندازیم.
برای توضیح این واکنش تامل در دو  پرسش اساسی بااهمیت است. آیا این کنش ­های سازمان نیافته، بدون رهبری و عموما بدون هدف مشخص -به این معنا که هدف تاثیر مستقیم بر تصمیمی سیاسی نداشته و راه حل مشخصی ارائه نمی­ دهد- را می­ توان نوعی از مشارکت سیاسی جامعه یا اعتراض سیاسی جمعی دانست؟ و دیگر آنکه اصولا تاثیر این اقدامات چه بود و چه خواهد بود؟ برای پاسخ به این دو پرسش ابتدا مروری کوتاه بر تعریف یا برداشت دانش جامعه ­شناسی و سیاست از مشارکت سیاسی و از طرف دیگر بر شیوه ارزیابی دستاوردهای کنش ­های جمعی خواهیم داشت. سپس این تعاریف و شیوه ­های ارزیابی را در موضوع عینی مورد بحث به­ کار خواهیم گرفت.
شیوه ­های مشارکت
دهه ­ها یکی از دغدغه­ های جامعه ­شناسی و سیاست بویژه در دموکراسی ­های جهان توضیح و پیش­بینی روندِ مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان است. عموما این روند با مفاهیمی چون سرمایه اجتماعی یا اعتراضات سیاسی گره خورده و تلاش شده ­است با شیوه­ های متفاوت این مفاهیم اندازه ­گیری و به بحث گذاشته شوند. در این راه در مقاطعی یافته ­ها نگران­ کننده بوده و به هشدارهایی در روند نزولی مشارکت شهروندان انجامیده است. برای نمونه کمتر شدن اتفاق ­های جمعی و مشارکت کمتر افراد جامعه در اجتماع­ ها یا سیر نزولی تعداد افراد عضو در احزاب و تشکل ­های رسمی هشداری در کاهش سرمایه اجتماعی و به تبع آن نزول قدرت جامعه مدنی درنظر گرفته شده است. یا سیر نزولی تناوب و مقیاس تظاهرات ­ها نشانه­ ای از کم شدن مشارکت یا بی تفاوتی جامعه نسبت به سیاست و مشارکت ­های سیاسی اجتماعی ارزیابی شده­ است. اما واقعیت این است که با وجود این گاه به گاه هشدارها و نگرانی ها و پیش­ بینی ­هایِ نزول مداخله شهروندان در سیاست، هنوز، بویژه در دموکراسی­ های بالغ که دغدغه بیشتری برای مشارکت سیاسی دارند، نشانه ملموسی در عدم مشارکت شهروندان به چشم نیامده است.
پژوهش هایی که محل ­ها و فضاهای غیرسنتی و جدیدِ دور هم جمع شدن را نیز درنظر گرفته و محاسباتی که شیوه ­های متفاوت و نوظهورِ مشارکت سیاسی که عموما با رشد تکنولوژی محقق شده اند را دخیل کرده­ اند سطح ثابت مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان اروپایی و آمریکایی در پنجاه سال گذشته را ثابت کرده و نشان داده ­اند.(١) واقعیت این است که مساله اصلی در توضیح مشارکت سیاسی و ارزیابیِ توانمندیِ جامعه مدنی، فهم شیوه ­هایی است که جامعه با توجه به امکانات، تغییرهای کلان در سیاست و  شیوه های زندگی، برای مشارکت سیاسی و تاثیر بر سرنوشت سیاسی اتخاذ می ­کند و گاهی خود را با آن تغییرات سازگار می کند. امروزه لزوما عضویت در احزاب و سازمان ­های سیاسی و مشارکت در کنش­ های منسوب به آن شیوه ­های معمول مشارکت شهروندان جدید نیست. بلکه گروه ­های غیررسمی یا حتی شکل ­هایی از اجتماع­ های منعطف با پیوندهای ضعیف خود می­ توانند محمل ­های مشارکت سیاسی شهروندان باشند که نادیده گرفتن آن ها یا دست کم گرفتن اثر آن ­ها ما را در نتیجه ­گیری­هایمان به خطا خواهد کشاند.
دستاوردهای مشارکت
جنبش­ های اجتماعی و کنش ­های جمعی عموما با گستردگی مشارکت کنندگان و توان بسیج مردمی ­شان شناخته و بررسی و  با میزان تحقق وعده های مستقیما  سیاسی­شان و تاثیری که در خط مشی های سیاسی می­ گذارند ارزیابی می­ شوند. ولی کنش­ های جمعی عموما تأثیراتی در ابعاد گسترده­ تری از اهداف و وعده­ های سیاسی اولیه  و همین­طور دلایل اولیه شکل گیری شان برجای می­ گذارند و چه بسا پیامدهای ناخواسته و غیرمستقیم کنش­ های جمعی مردمی به مراتب ماندگارتر و بااهمیت تر از اهداف مستقیما سیاسی باشند. از آن جمله است تغییرات فرهنگ سیاسی و حتی هنجارهای اجتماعی، تاثیر بر فهم و ادبیات سیاسی بر موضوعی خاص و همان طور تأثیرات بر سامان و سازمان نیروهای سیاسی.
هرچند یک کنش جمعی یا اعتراض سیاسی درتلاش است خواست­ هایش و موجودیتش از سوی مسئولان و حکومت شناسایی شود ولی درعین حال تلاش می­ کند تا افکار عمومی را نیز تحت تاثیر قرار دهد و با خود همراه کند. اینکه چقدر موفق می ­شود سیاست جاری را تحت تاثیر قرار دهد یک بحث در دستاوردهای کنش جمعی است اما اینکه چقدر افکار عمومی متاثر می شود بحث دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. نکته دیگر آن است که در هر کنش جمعی ­ای ما شاهدیم که سامان­ های جدید سیاسی ­ای شکل می­ گیرد و هویت­ های جمعی جدیدی خلق یا تقویت می ­شود. حتی افراد مشارکت­ کننده در اغلب موارد پس از مشارکت در کنشی جمعی خود را بیشتر به عنوان یک فعال سیاسی یا یک کنشگر اجتماعی، مدنی شناسایی می­ کنند.  این هر دو برای جوامعی که بویژه دارای سازمان­ های سیاسی متشکل و قدرتمند نیستند و از سوی دیگر مشارکت سیاسی سنتی نهادینه و هنجاری تعریف شده نیست حائز اهمیت ویژه است. نکته ­اصلی آن است که در ارزیابی دستاوردهای کنش­ های جمعی، مشارکت سیاسی شهروندان و اعتراضات سیاسی نباید تنها بر تاثیرات مستقیم سیاسی تمرکز کرد.
نتیجه
حال اگر به دو پرسش ابتدایی نوشته بازگردیم از هر دو نظر پاسخ ما مثبت خواهد بود. واکنش­ های یک ماهه اخیر که بازتاب آن در شبکه ­های اجتماعی و حضور در محل­ های عمومی به روشنی به چشم آمدند، هم شیوه­ هایی از مشارکت سیاسی  شهروندان و کنش­ های جمعی سیاسی بوده­ اند و هم دستاورد مثبت برای جامعه سیاسی و اجتماع به همراه دارند.
اعتراضات سیاسی و مشارکت سیاسی اجتماعی دیگر محدود به عضویت در سازمان ­های سیاسی و مشارکت در شیوه ­های معمول اعتراضی مانند تظاهرات، تجمع و اعتصاب نیست. بلکه شیوه­ های مشارکت در سرنوشتِ سیاسی به مراتب متنوع­تر و گسترده ­تر از گذشته شده­ اند. با توجه به امکانات و فضای موجود سیاسی در ایران کمپین ­های آنلاین، نامه ­نویسی ­های جمعی، حتی فعالیت ­ها  درشبکه­ های اجتماعی شخصی در جهت تغییر رویکرد یا باور سیاسی دوستان و نزدیکان، از شیوه ­های مشارکت سیاسی اجتماعی می ­توانند باشند. در مواجهه با کشتار غزه ما شاهد شکل ­های متنوع و گسترده چنین کنش­ هایی بودیم که جملگی مستقل ازتشکل ­ها و مراجع رسمی و متفاوت از شکل­ های معمول اعتراض بودند. 
دستاوردهای این کنش­ ها و واکنش ­ها را هم نمی ­توان تنها در نتیجه مستقیم سیاسی آن که در رابطه با توقف حمله نظامی اسرائیل یا برداشتن حمایت غرب بویژه آمریکا از جنایات اسرائیل است، ارزیابی کرد. بلکه دستاوردهای داخلی این کنش ­ها به مراتب چشم­گیرتر می ­تواند باشد. در زمینه این کنش ­ها گفتمان و ادبیاتی درحال خلق و توسعه است که مستقل از رویکردهای سیاسی سنتی که از دریچه اقتدارگرایی یا افراط گرایی یا با انگیزه منافع سیاسی به تحولات نگاه می­ کنند شکل گرفته­ است. در کنش­های صورت گرفته ما شاهد تلاش برای بازشناسی تاریخی درگیری فلسطین و اسرائیل هستیم. شناخت بلاواسطه و ملموس سیاست بین المللی و معادلات و فاکتورهای دخیل در آن اتفاقی است که بسیاری از شهروندان برای اولین بار آن را درمی ­یابند. درعین حال در خلال این کنش­ ها شاهد شکل ­گیری و قوام هویت ­های جدید هستیم و پیوندها و شبکه ­هایی از کنشگران غیررسمی بوجود آمده که برای جامعه ما غنیمت است. این­ ها همه جدا از تاثیری است که این موج بر ادبیات رسمی و دیگر حلقه ­های رسمی تر سیاسی گذاشته است.

واقعیت این است که واکنشِ عمده جریان فعال سیاسی جوان کشور به فجایع غزه و حمله اسرائیل به مردم بی دفاع نه به دست هایی پشت پرده مرتبط است و نه تجدید نظر در باورهای اصلاح طلبانه و تغییرخواهانه. بلکه کنشی درامتداد تقویت پیوندهای مشارکت جویان جوان تغییرخواه و در قوام ادبیاتی اصلاح­ جویانه مستقل و بدور از نگاه سیاه و سفید و مسالمت­ جویانه و معتدل است.

(١) برای نمونه نگاه کنید به:
McCarthy, J. D., Rafail, P., & Gromis, A. (2013). Recent trends in public protest in the U.S.A.: The social movement society thesis revisited. In J. van Stekelenburg, C. Roggeband, & B. Klandermans (Eds.), The future of social movement research (pp. 369-396). Minneapolis: Minnesota Press.

۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

رابطۀ «مشارکت‌جویان تغییرخواه» و حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ٩٢


منتشر شده در اندیشه پویا شماره شانزدهم 

در آغاز کمپین‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری یازدهم، نظرسنجی کشوری مرکز تحقیقات صداوسیما نشان می‌داد حسن روحانی با سه درصد آرا همراه با غرضی کم‌ترین بخت را برای کسب ریاست‌جمهوری یازدهم دارد.(١) داده‌ها و مشاهدات هم پیش از انتخابات نشان از بی‌علاقگی بخش عمده‌ای از جامعه برای مشارکت داشت. اما تنها در کم‌تر از سه هفته، بخش قابل توجهی از جامعه در انتخابات شرکت و روحانی با اختلاف نسبتاً قابل توجهی با دیگر رقبا به ریاست‌جمهوری رسید. واقعیت این است که میزان مشارکت بالا در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم و صعود غیرقابل انتظار آرای روحانی مرهون مشارکتِ یک جریان اجتماعی است که در هفته‌های پایانی تصمیم به مشارکت و نوشتن رأی خود به نام روحانی گرفت. جریانی که از دوم خرداد ١٣٧٦ حضور و مشارکت خود را کم‌وبیش در جامعه با خواست تغییر حفظ کرده است. این نوشته تلاشی است در فهم این «خیز انتخاباتی» و از این رهگذر شناخت بیش‌تر این جریان اجتماعی که از آن با عنوان «مشارکت‌جویان تغییرخواه» نام می‌بریم. در این نوشته با استفاده از داده‌های جمع‌آوری‌شده در شش‌ماهۀ پیش از انتخابات تا پس از آن(٢) و یافته‌های پژوهش‌های صورت گرفته دربارۀ مشارکت سیاسی اجتماعی در انتخابات ٩٢، تغییر دیدگاه و کنشگری این جریان اجتماعی در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته مورد بررسی و رابطه و وضعیت حال و آیندۀ دولت روحانی نسبت به این گروه مورد بحث قرار می‌گیرد. در ادامه پس از توصیف رفتار انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه در نزدیکی انتخابات به عوامل پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت آن‌ها در انتخابات نگاهی دقیق‌تر می‌اندازیم و تلاش می‌کنیم متغیرهایی را که بر رفتار انتخاباتی این مجموعه تأثیر دارند توضیح دهیم. سپس به اثر کنشگری و فعالیت این گروه در تشویق دیگران به مشارکت و دلایل و توجیهات این مشارکت‌کنندگان می‌پردازیم. در پایان و نتیجه‌گیری با مرور ویژگی‌ها و رفتار این گروه به پرسش رابطۀ روحانی و دولت او با این گروه بازخواهیم گشت.

خیز انتخاباتیِ مشارکت‌جویان تغییرخواه

یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری برخلاف دوره‌های گذشته، به‌ویژه برخلاف انتخابات ٨٨، دیر توجه جامعه را به خود جلب کرد. تقریباً سه ماه مانده به انتخابات در میان رسانه‌ها بحثی دربارۀ انتخابات به چشم نمی‌خورد و جامعه نیز حساسیتی به این بحث نشان نمی‌داد. یافته‌ها نشان می‌دهد حدود نود درصد از «مشارکت‌جویان تغییرخواه» دو ماه مانده به موعد رأی‌گیری و حتی پس از آغاز فعالیت‌های اصلاح‌طلبان در دعوت از خاتمی و البته پس از اعلام رسمی کاندیداتوری روحانی هنوز تصمیم خود را به مشارکت نگرفته بودند. (٣) اما این‌ جریان اجتماعی در نزدیکی انتخابات تصمیم خود را ناگهانی تغییر داد و بیش از هشتاد درصد آن‌ها در انتخابات شرکت کردند. با نگاهی بازتر به رفتار انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه می‌بینیم که اکثریت آن‌ها در انتخابات مجلس نود شرکت نکرده و در انتخابات ریاست‌جمهوری دور قبل به دو کاندیدای اصلاح‌طلب رأی داده بودند (شکل یک).

رفتار انتخاباتی اخیر این گروه از یک تغییر دیدگاه وسیع و سریع در آستانۀ انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم حکایت دارد که نتیجۀ غیرقابل پیش‌بینی انتخابات را رقم زد. توجه به دلایل این تغییر دیدگاه در فهم مشارکت سیاسی ـ اجتماعی و بسیج سیاسی در ایران از اهمیت بالایی برخوردار است. اهمیت قضیه وقتی بیش‌تر می‌شود که بدانیم خیز انتخاباتی و انتشار فکر مشارکت یک پدیدۀ پایین به بالا بود نه بالا به پایین؛ یعنی کنشگری افراد این مجموعه و انتشار فکر مشارکت در سطح خرد منجر به پشتیبانی نیروها و سازمان‌های سیاسی اصلاح‌طلبان در سطح میانی، آن هم در سه روز آخر، شد.(٤) افزایش ناگهانی، غیرقابل پیش‌بینی و دقیقۀ نودی حمایت از روحانی نمونه‌ای بود از توانایی «پویایی اجتماعی از پایین به بالا»(٥) در به‌وجودآوردن پدیده‌های غیرمنتظره. اما چرا این مشارکت‌جویان تغییرخواه در انتخابات شرکت کردند و انگیزه‌های‌شان از این مشارکت چه بود؟ چه بخشی از آن‌ها زودتر تصمیم به مشارکت گرفتند و فکر مشارکت را انتشار دادند؟ و درنهایت، چه عواملی و مکانیسمی انتشار موفق فکر مشارکت را در میان شبکه تسهیل کرد؟
افراد در خلأ تصمیم‌گیری نمی‌کنند و روابط اجتماعی می‌تواند انتخاب‌ها را تغییر دهد. تغییر در رفتار اجتماعی یا تصمیم یک فرد می‌تواند در تصمیم یا رفتار افراد مرتبط با خود اثر بگذارد و به همین ترتیب این تغییر رفتار و تصمیم می‌تواند از طریق روابط اجتماعی و کانال‌های ارتباطی در تغییر رفتار و تصمیم گروه بزرگ‌تری اثر بگذارد و منتشر شود(٦) و تغییری کلان را رقم بزند. اما انتشار یک فکر نیاز به کانال‌های انتشار دارد؛ کانال‌های انتشار می‌تواند مستقیم مانند شبکه‌های اجتماعی و روابط اجتماعی باشد و می‌تواند غیرمستقیم مانند هویت مشترک و رسانه باشد. مشارکت‌جویان تغییرخواه در چند سال گذشته از طریق شبکه‌های اجتماعی شخصی، آن‌لاین و رسمی ـ سازمانی (احزاب سیاسی، سازمان‌های زنان و دانشجویی، سازمان‌های غیرسیاسی مانند گروه‌های فرهنگی، هنری و خیریه) و یا کانال‌های انتشار غیرمستقیم یا غیررابطه‌ای (وب‌سایت‌های خبری آن‌لاین و شبکه‌های ماهواره‌ای، روزنامه‌ها و نشریات داخل) می‌توانستند با یکدیگر مرتبط باشند. همراهی و هویت­یابی در جنبش‌های اجتماعی یا جریان‌های سیاسی (مثل جنبش اصلاح‌طلبی) از دیگر اشکال غیررابطه‌ای است. به‌طور کلی این مجموعه هرچند هویت مشخص و سازمانی تعریف‌شده‌ای ندارد ولی تعاملات درهم‌پیچیده، آن‌ها را به‌نوعی در شبکه‌ای قرار داده است که به‌شدت از یکدیگر متأثرند و اخبار و آگاهی به‌راحتی در آن جریان می‌یابد. این جریان در تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و کنش‌های تعیین‌کننده بر مبنای خواست مشترک‌شان که تغییر و مشارکت در تصمیم‌های سیاسی است، کنش‌های مشترکی را پی‌ریزی می‌کنند. خیز انتخاباتی نودودو یکی از نمونه های بارز چنین کنش­های تعیین­کننده­ای است.
١. عاملان تسهیل­ کنندۀ انتشار فکرِ مشارکت: در خیزِ انتخاباتی یازدهم بخشی از جریان یادشده که بیش‌تر هویت خود را با جنبش اصلاح‌طلبی شناسایی می‌کردند و عمدتاً جوان بودند(٧) حول دعوت از خاتمی برای نامزدی در انتخابات گرد آمده و ترغیب و تشویق به مشارکت در انتخابات را آغاز کردند. ترغیب و تشویق به مشارکت بیش‌تر با استفاده از شبکه‌های آن‌لاین و شخصی گسترش پیدا کرد. اینترنت ابزار عمدۀ این گروه برای پیشبرد این فکر بود.(٨) این جریان عموماً جوان بودند و خود را متعلق به طبقۀ اجتماعی متوسط رو به بالا و طبقۀ اجتماعی متوسط رو به پایین می‌دانستند. اما در میان این مشارکت‌جویانِ تغییرخواه دسته‌ای که بیش‌تر حامی شیوه‌های اصلاح‌طلبانه، مسالمت‌جویانه و تدریجی بودند زودتر تصمیم به شرکت در انتخابات گرفتند. داده‌ها نشان می‌دهد سن، محل سکونت (داخل ـ خارج)، تحصیلات و طبقۀ اجتماعی پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت در انتخابات در میان آنان بود. آن‌چنان که ساکنان داخل کشور و آنان که خود را از طبقۀ اجتماعی بالاتری می‌دانستند و هم‌چنین تاحدی از تحصیلات بالاتری برخوردار بودند، بیش‌تر در انتخابات شرکت کردند. حال آن‌که استان محل زندگی و جنسیت تأثیر چندانی بر رفتار انتخاباتی این افراد نداشته است. هم‌چنین داده‌ها نشان می‌دهند که ماهواره بازدارندۀ مشارکت در انتخابات و روزنامه‌ها تسهیل‌کنندۀ مشارکت بوده‌اند.
٢. عامل تعیین‌کنندۀ انتشار مشارکت: چرا فکر عدم‌مشارکت با وجود غالب‌بودن آن حتی در دو ماه مانده به انتخابات، موفق به گسترش ایدۀ خود نشد و برخلاف آن ایدۀ مشارکت که در اقلیت بود به اکثریت گروه سرایت کرد. عامل کلیدی در این میان «مقدار کنشگری» و فعالیت گروهِ طرفدار مشارکت است. یافته‌ها نشان می‌دهد در پاسخ به سؤال «تا چه حدی در تشویق دیگران به شرکت (یا عدم شرکت) در انتخابات فعال بودید؟» اکثریت مشارکت‌کنندگان گزینه‌های خیلی زیاد، خیلی و تاحدی را انتخاب کرده‌اند؛ برخلاف عدم مشارکتی‌ها که عموماً گزینه‌های اصلاً و نه‌چندان را گزارش کرده‌اند. میانگین فعالیت در بسیج دیگران و اثرگذاری برای سرایت فکر مشارکت یا عدم مشارکت در میان گروه مشارکت‌کنندگان و عدم‌مشارکتی‌ها به‌طور قابل توجهی متفاوت است که این امر انتشار فکر مشارکت در مقابل فکر عدم‌مشارکت را تسهیل کرد (شکل دو). ناگفته نباید گذاشت که شیوه‌های بسیج انتخاباتی در این دوره برخلاف دوره‌های پیشین سامان‌یافته توسط ستادها نبودند و از طریق شبکه‌های رسمی سیاسی هدایت نمی‌شدند و از شیوه‌های معمول سیاست انتخاباتی پیروی نمی‌کردند. ترغیب به مشارکت از طریق صحبت رودررو با افراد، به‌کارگیری شبکه‌های اجتماعی آن‌لاین و استفاده از نمادها از عمدۀ کنش‌های مشارکت‌جویان برای بسیج دیگران و مشارکت در فضای انتخاباتی بوده است.

٣. مکانیسمِ اجتماعی انتشار فکر مشارکت: یکی از مهم‌ترین عوامل در تصمیم‌گیری برای مشارکت در انتخابات ارزیابی مشارکت‌جویان تغییرخواه از میزان اثربخشی انتخابات در تغییر سیاسی و میزان اهمیت رأی فردی از دید آن‌ها بود. امری که رفته‌رفته با بیش‌ترشدن مشارکت در فضای انتخاباتی و کنشگری افراد مشارکت‌کننده و با اتفاقاتی چون تشییع پیکر آیت‌الله طاهری و سخنرانی حسن روحانی در جماران که این کنش‌ها را بازتاب بیش‌تری می‌داد برای عدۀ بیش‌تری معنا پیدا می‌کرد (شکل سه و چهار). بر همین اساس می‌توانیم دینامیسم انتخاباتی را چنین مرور و خلاصه کنیم: فکر مشارکت در انتخابات در میان بخشی از مشارکت‌جویان تغییرخواه شکل گرفت و سپس کسانی که باور بیش‌تری به کنش‌های اصلاح‌طلبانه، تدریجی و مسالمت‌آمیز داشتند به این گروه پیوستند و این گروه با استفاده از کنش‌هایی که در تجربۀ خود از جنبش اصلاح‌طلبی بدین‌سو اندوخته بود و با استفاده از شبکه‌های غیررسمی، شخصی و آن‌لاین به تشویق دیگران پرداخت و فضا را چنان ساخت که از یک‌سو اقناع افراد در اثربخشی انتخابات گسترده‌تر و سهل‌تر صورت بگیرد و از سوی دیگر این امکان را برای برخی نیروهای سیاسی فراهم کند تا به‌سوی ائتلاف و حمایت هاشمی و خاتمی حرکت کنند که این خود می­تواند عدۀ بیش‌تری را به اثربخش‌بودن مشارکت در انتخابات قانع کند.


٤. انگیزۀ مشارکت: اما پرسش اساسی این است که انگیزۀ مشارکت گروهی که تصمیم به مشارکت گرفتند چه بود و چه دلایلی را در توجیه رأی‌دادن ارائه دادند. یافته‌ها نشان می‌دهد برخلاف کنش‌های انتخاباتیِ معمول که افراد دلایلی در انتخاب نامزد موردنظر خود دارند، و پرسش و چالش اصلی جلوی فرد انتخاب بین نامزدهاست، انتخابات یازدهم برای «مشارکت‌جویان تغییرخواه» به‌مثابۀ انتخاب بین مشارکت و عدم‌مشارکت، در قالب یک کنش جمعی، بوده است. برای مشارکت در یک کنش جمعی، تنها هدف دستیابی به یک منفعت جمعی کافی نیست، بلکه فرد باید انگیزۀ لازم برای مشارکت نیز داشته باشد؛ انگیزه‌های متنوعی که می‌توانند در شکل‌هایی هم‌چون احساسات، ایدئولوژی، اثربخشی، هویت و درگیری در شبکه‌های اجتماعی(٩) شناسایی شوند. انگیزه‌های متنوع شرکت‌کنندگان در یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری ایران را بر همین اساس چنین می‌توان صورت‌بندی کرد:(١٠)
٤-١. احساسات: «امید» و «نگرانی» دو احساسی است که بیش از دیگر احساس‌ها مانند [خشم] یا درماندگی تعیین‌کننده در مشارکت انتخاباتی بودند. به‌طور کلی کسانی که در انتخابات شرکت کردند امیدوارتر از دیگران بودند و پس از انتخابات هم بر امیدشان افزود شد.(١١) امید یکی از کلیدواژه‌های ذکرشده توسط مشارکت‌کنندگان برای توضیح دلیل مشارکت‌شان نیز بوده است؛ امید به «تغییر»، «اصلاح شرایط» و «بهبود وضعیت». هرچند این امید گاه بسیار اندک بوده باشد: «ناامیدترین امیدواران عالم بودیم وقت رأی‌دادن.» از سویی دیگر حس نگرانی نیز عاملی برانگیزانندۀ مشارکت بود. علت شرکت عده‌ای «نگرانی بیش از اندازه در مورد اوضاع داخلی و خارجی ایران» بود که به فرد اجازۀ بی‌عملی و بی‌تفاوتی نسبت به انتخابات نمی‌داد؛ «نگرانی از ادامۀ روند موجود» و «نگرانی از آیندۀ کشور»، «نگرانی برای تمامیت ارضی ایران» و حتی نگرانی از «آیندۀ زندگی [شخصی]».
٤-٢. ایدئولوژی: دلیل اصلی عده‌ای دیگر تنها استفاده از حق «شهروندی» بود. این عده بیش‌تر براساس باور و اعتقاد خود در انتخابات مشارکت کردند. عده‌ای نیز رأی‌دادن را وظیفه می‌دانستند و می‌گفتند که «رأی‌دادن را درجهت شرکت در آن‌چه در جامعه‌مان پیش می‌رود، یک وظیفۀ شهروندی و عمومی می‌دانم» و «به‌عنوان یک وظیفه برای پیشرفت و توسعۀ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور و هم‌چنین درجهت استقلال، آزادی، امنیت و اتحاد کشور [در انتخابات شرکت کردم].»
٤-٣. اثربخشی: اثربخش‌دانستن انتخابات و غیرمؤثر دانستن عدم‌شرکت پرتعدادترین دلیل ذکرشده برای مشارکت در انتخابات بوده است. عده‌ای انتخابات را مؤثر در اصلاح و بهبود وضعیت کشور می‌دانستند و عدۀ دیگری مشارکت در انتخابات را برای پیش‌گیری از به‌قدرت‌رسیدن دولتی «تندرو» و «رادیکال» مؤثر می‌خواندند. این هردو به یک اندازه عامل مشارکت در انتخابات بودند؛ یکی بهبود وضعیت و دیگری جلوگیری از بدترشدن وضعیت. همان‌قدر که عده‌ای مشارکت در انتخابات را محملی برای بهبود وضعیت اقتصادی می‌دیدند، عدۀ دیگری مشارکت را تنها برای پیش‌گیری از بحران‌های داخلی و خارجی می‌دانستند. مشارکت در انتخابات و اصلاح‌طلبی در میان این گروه عمدتاً در برابر و در مخالفت با دو گزینۀ انقلابی‌گری و اقتدارگرایی توصیف شده است. این رأی‌دهندگان می‌گفتند که «تنها راه اصلاح حرکت قدم‌به‌قدم است» و «بهترین و مؤثرترین راه را شرکت در انتخابات می‌دانم» و «انتخابات در ایران مهم‌ترین عامل اثرگذار در زندگی مردم بوده ‌است» و «[انتخابات] کم‌هزینه‌ترین راه برای بهبودبخشیدن به وضعیت کشور است» و «برای حل مشکلات سیاست خارجی و اقتصادی»، «تنها راه رهایی از وضع موجود اصلاحات است حتی اگر تدریجی و بلندمدت باشد.»
٤-٤. هویت: عامل دیگر، هویت‌یابی با یک جریان از طرف مشارکت‌کننده‌ها بود. عده‌ای تنها به این دلیل مشارکت کردند که خود را متعلق به اصلاح‌طلبان یا جنبش‌های دیگر اجتماعی می‌دانستند و هویت خود را با آن­ها شناسایی می‌کردند. این افراد در توضیح تصمیم خود برای نمونه می‌‌گفتند که شرکت می‌کنم چون «من یک اصلاح‌طلبم».
٤-٥. درگیری در شبکه‌های اجتماعی (social embeddedness): چه برای آن‌هایی که از طرف دوستان و آشنایان‌شان تشویق به مشارکت شدند، چه برای بسیاری که ملاک تصمیم خود را گفت‌وگو و بحث در شبکه‌های اجتماعی قرار دادند، این شبکه‌هاو درگیری در آن­ها نقش ویژه‌‌ای در انگیزش مشارکت داشته‌اند. اما شبکه‌های رسمی نیز در این میان بی‌تأثیر نبودند. تعداد قابل توجهی دعوت بزرگان اصلاحات را عامل مشارکت خود ذکر کرده‌اند. نکتۀ قابل ذکر این است که دعوت خاتمی و هاشمی به‌طور غیرمستقیم هم در انگیزۀ افراد برای مشارکت تأثیر مثبت داشت؛ چراکه تصور اثرگذاری در انتخابات را نیز افزایش می‌داد. به‌گفتۀ برخی‌ از رأی‌دهندگان «صحبت‌هاي ردوبدل‌شده در گوگل‌پلاس قانعم كرد كه اجماع همگي بر شركت در انتخابات است» یا «به‌علت همراهی با خاتمی و هاشمی و امید به کمک به بهبود وضعیت کشور»، «پس از اعلام ائتلاف دکتر عارف و دکتر روحانی، و حمایت صریح سیدمحمد خاتمی، تصمیم قطعی مبنی بر مشارکت در انتخابات گرفتم.»
درنهایت این‌که انگیزه‌های متنوعی افراد را به مشارکت سوق داد که خود نشانۀ شکل‌گیری و انتشار فکر مشارکت از پایین و از خرده‌گروه‌ها و جمع‌هاست؛ چراکه اگر تصمیم مشارکت بر دعوت گروه بزرگی استوار بوده انگیزه‌ها و قاب‌بندی دلایلِ مشارکت، همسوتر و همخوان‌تر می‌بودند. اما جالب آن‌که در میان دلایل مشارکت، کم‌تر رأی‌دهنده‌ای (کم‌تر از یک درصد) ویژگی‌های شخصی روحانی را در تصمیم‌گیری‌اش دخیل کرده بود. دلایلی مانند «دیدگاه‌های انتقادی و برخورد محکم روحانی با تندروان» و «روحانی حداقل‌های من را تأمین می‌کرد» اگرچه جزو دلایل برشمرده‌شده توسط رأی‌دهندگان بوده، فراوانی آن بسیار اندک بوده است. البته که این بدان معنا نیست که اگر هر شخص دیگری جز روحانی در آن موقعیت و لحظه قرار می‌گرفت باز هم مشارکت‌جویان تغییرخواه به او رأی می‌دادند و بدان معنا هم نیست که دیدگاه‌ها و ویژگی‌های شخص روحانی، در فرایند خیزِ انتخاباتی غیرمؤثر بوده است، بلکه بدان معناست که روحانی نقش تعیین‌کننده‌ای در خیزِ انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه نداشته است.

نتیجه‌گیری

جامعۀ ایرانی با جریان نوخواهی روبه‌روست که تصمیم‌های سیاسی‌اش تعیین‌کننده و عموماً غافل‌گیرکننده است. شناخت این جریان و فهم کنش‌های جمعی آن در ایران امروز از اهمیت بسیاری برخوردار است. این جریان مسلماً از درجاتی سازمان‌دهی سیاسی، رسانه، رهبری سیاسی و حمایت روشنفکری، البته به‌شکلی ژلاتینی و قابل تغییر، برخوردار است. اکثریت این جریان با وجود دیدگاه‌های متفاوتش در انتخابات ١٣٩٢ مشارکت کرد و رأی و حمایتش را به پای روحانی نوشت. این تصمیم در هفته‌ها و روزهای پایانی گرفته شد؛ همراه با مشارکت و کنشگری این جریان در فضای انتخاباتی. این تصمیم استراتژیک در آستانۀ انتخابات و با انگیزه‌های متنوعی صورت گرفت که مهم‌ترین آن موثربودن در توقف روند تخریب کشور و دورکردن دولت از سیاست‌های افراطی و تغییر تدریجی کشور به‌سمت بهبود و اصلاح اوضاع بود؛ در یک جمله: ‌پذیرش سیاست انتخاباتی به جای سیاست جنبشی برای پیشبرد خواستِ تغییر.(١٢) در شرایط کنونی اما این جریان اجتماعی نمایندگی حزبی ندارد و البته اصولاً ویژگی‌های ذاتی کلیت این مجموعه هم با فعالیت‌های حزبی همخوانی ندارد و مشارکت سیاسی این جریان را نمی­توان به فعالیت حزبی محدود کرد. دولت روحانی اکنون با یک انتخاب روبه‌روست. بسنده ­کردن به اعتباری که از این جریان در انتخابت دریافت کرد که به دلسردی و ناامیدی این جریان می­انجامد یا ایجاد فضایی برای تداوم کنشگریِ آن‌ها هم‌چون دیگر جریان‌های سیاسی جامعه. اشتباه بزرگی است که روحانی یا دولتش حمایت انتخاباتی مشارکت‌جویان تغییرخواه را به حمایت از گفتار و شخص خود تعبیر کنند و نسبت به تداوم مشارکت آن‌ها بی‌تفاوت بمانند. انتخابات برای مشارکت‌جویان تغییرخواه تاکتیکی برای اصلاحات مسالمت‌آمیز و تدریجی است تا از رهگذر تغییر احتمالی فضایی معتدل و عقلانی برای مشارکت تأمین شود. اما فراتر از انتخابات، ایجاد چنین فضایی، برای تدوام پشتیبانی مشارکت‌جویان از حسن روحانی ــ که شاید بتوان گفت این تداوم در پشتیبانی هم‌ارز با دوام دولت روحانی خواهد بود ــ یک ضرورت است؛ ضرورتی که به شکل‌گیری و روالمندشدن سیاست و کنش سیاسی در جامعۀ ایران می‌تواند بینجامد.(١٣)


یادداشت‌ها:
١. نظرسنجی میدانی مرکز تحقیقات صداوسیما در تاریخ ٥ خرداد ١٣٩٢
٢. این داده‌ها از طریق سه مرحله پرسش‌نامۀ آن‌لاین از حدود دو هزار نفر در دورۀ شش‌ماهۀ پیش و پس از انتخابات جمع‌آوری شده است. گروه هدف افرادی بوده‌اند که در چند سال اخیر به شیوه‌های مختلف در کنش‌های سیاسی ـ اجتماعی با هدف جامعه‌ای دموکراتیک مشارکت داشته‌اند. برای توزیع پرسش‌نامه از شبکه‌هایی که این گروه بیش‌تر درگیر آن هستند استفاده شده است.
٣. بر مبنای داده‌های نظرسنجی در بهمن‌ماه ١٣٩١ تنها شش درصد از جامعۀ آماری به سؤال «آیا در انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو شرکت خواهید کرد؟» پاسخ «آری» داده بودند؛ درحالی‌که بیش از پنجاه درصد پاسخ «خیر» داده و مابقی هنوز تصمیم نگرفته بودند. این پاسخ‌ها حتی در دو ماه مانده به انتخابات نیز تقریباً به همین شکل تکرار شده‌اند.
٤. در اطلاعیۀ شمارۀ چهار شورای مشورتی اصلاح‌طلبان در حمایت از روحانی اثر «تقاضای اجتماعی پردامنه» و «خواستۀ همگانی» در این تصمیم دیرهنگام را می‌خوانید:
http://www.khatami.ir/fa/news/1176
٥. برای آشنایی با مفهوم پویایی اجتماعی از پایین به بالا (Social dynamics from the bottom up) نگاه کنید به:
Macy, M. & Flache, A. (2009). Social dynamics from the bottom up. Agent-based models of social interaction. In Bearman, P. & Hedström, P (Eds.), Oxford Handbook of Analytical Sociology. Oxford: Oxford University Press, pp. 245-268.
٦. نویسنده (به همراه یاسپر مویس) این موضوع را در مقالۀ جداگانه‌ای به‌طور مفصل مورد بحث قرار داده است که در آینده منتشر خواهد شد.
Honari, A. & Muis, J. (forthcoming)  The dynamics of contagion and electoral participation in the Iran’s 2013 presidential elections.
٧. یافته‌های این بخش حاصل تحلیل آماری داده‌های مربوطه است. در این‌جا متغیر وابسته شرکت یا عدم‌شرکت در انتخابات و متغیرهای مستقل جنسیت، سن، طبقۀ اجتماعی، تحصیلات و... هستند.
٨. تحلیل‌های آماری نشان می‌دهد درجه درگیری در شبکه‌های اجتماعی غیررسمی (شخصی)، رسمی و آن‌لاین تأثیر معناداری در تصمیم به مشارکت یا عدم‌مشارکت یا زمان تصمیم‌گیری افراد در میان گروه نداشته است. اما استفاده از اینترنت به‌منظور سیاسی پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت در انتخابات و تصمیم زودتر برای انتخابات است.
٩. برای انواع انگیزه‌های مشارکت نگاه کنید به:
Klandermans, B., Van der Toorn, J., & Van Stekelenburg, J. (2008). Embeddedness and Identity: How immigrants turn grievances into action. American Sociological Review, 73, 992-1012.van Stekelenburg, J., & Klandermans, B. (2007). Individuals in movements: A social psychology of contention. In B. Klandermans, & C. Roggeband, Handbook of social movements across diciplines (pp. 157-204). Springer.
١٠. همۀ تحلیل‌ها در این بخش براساس پاسخ‌های حدود هشتصد نفر از مشارکت‌کنندگان در پیمایش به پرسش «چرا در انتخابات اخیر شرکت کردید؟» است. تمام جملات داخل گیومه از پاسخ‌های مشارکت‌کنندگان در پرسش‌نامه اقتباس شده است.
١١. این گفته بر مبنای تحلیل آماری پاسخ‌ها به پرسش «با فکرکردن به شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران چه احساسی به شما دست می‌دهد؟» و متغیر وابستۀ شرکت یا عدم‌شرکت در انتخابات به دست آمده است.
١٢. سیاست انتخاباتی در اینجا به معنی پذیرش روال‌های سیاست از قبیل عضویت در احزاب و کمک به آن‌هاست.
١٣. برای توضیح بیش‌تر رجوع کنید به: هنری، علی (١٣٩٢): «مردم و وفاداری: دولت، منشور حقوق شهروندی و غفلت از مشارکت سیاسی ـ اجتماعی شهروندان»، اندیشۀ پویا، س ٢، ش ١٢(آذر و دی ١٣٩٢)، صص ٢٨-٢٩.

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

جنبش دوم خرداد و روحانی

منتشر شده در: نشریه دانشجویی پنجره، شماره یک، چهار خرداد ١٣٩٣


آغاز
جنبش های اجتماعی عموما با ظهور غیرمترقبه  و بسیج گسترده مردمی شان شناخته و با میزان تحقق وعده های مستقیما  سیاسی شان ارزیابی می شوند. ولی جنبش های اجتماعی عموما تأثیراتی در ابعاد گسترده تری از اهداف و وعده های سیاسی اولیه خود برجای می گذارند. جنبش های اجتماعیِ مردمی پیامدهای ناخواسته و غیرمستقیم به مراتب ماندگارتری از اهداف سیاسی خود دارند که از آن جمله تغییرات فرهنگ سیاسی و حتی اجتماعی و تأثیراتی است که بر سامان و سازمان نیروهای سیاسی می گذارد  از دیدها مغفول می مانند.  ضمن آنکه هر جنبش اجتماعی تجربه ای است برای جامعه و جامعة سیاسی که در انبان جنبش های اجتماعی پس از آن اندوخته می شود. جنبش دوم خرداد نیز مستثنی از این قاعده نیست. جنبش دوم خرداد هرچند بنظر به وعده های اولیه خود در گسترش جامعه مدنی و دموکراتیک تر کردن ساختار سیاسی نرسید ولی به واسطة فراگیری نیروها و جامعه ای که درگیر آن شد و گستردگی  گفتار و مفاهیمی که وارد فضای سیاسی اجتماعی کرد، هم اثرات ماندگاری در فرهنگ سیاسی نخبگان و بینش و رفتار سیاسی جامعه گذاشت و هم فعالان سیاسی و سازمان هایی سیاسی خلق کرد که سازمان نیروهای سیاسی را تغییر داد. علاوه بر آن تجربه جنبش دوم خرداد نیز دستاورد گران سنگی در راه جامعه دموکراتیک تر و آزادتر می تواند باشد. تأثیرات عمیق جنبش دوم خرداد هم در ظهور روحانی بروشنی دیده می شود و هم تجربیات آن بکار دوام دولت روحانی می آید.

ظهور روحانی
کمتر از سه هفته پیش از انتخابات پیمایشی میدانی که در کل کشور توسط مرکز تحقیقات صداوسیما انجام شد نشان می داد روحانی با ٣% آرا همراه با غرضی کمترین شانس را برای کسب ریاست جمهوری یازدهم دارد. داده ها و مشاهدات هم در دو ماه پیش از انتخابات نشان از بی علاقگی بخش عمده ای از جامعه در مشارکت در انتخابات داشتند. اما تنها در کمتر از دو هفته هم بخش قابل توجهی از جامعه در انتخابات شرکت کردند و هم  روحانی با اختلاف نسبتاقابل توجه با دیگر رقبا به ریاست جمهوری رسید. واقعیت این است که این اتفاق مرهون دو جنبش اجتماعی فراگیر اخیر ایران است. در زمانی که بسیاری  از فعالان سیاسی و اجتماعی دل آزرده و دل زده از اتفاقات پس از انتخابات دور پیشین، بیشتر نظاره گر و بی عمل منتظر انتخابات بودند، جمعی حول خاتمی، رهبر معنوی جنبش دوم خرداد،گردآمده و برای انتخابات ٩٢ فعالیت می کردند. بیشتر این افراد هم در جنبش اصلاحات سیاسی شده بودند و هم خود را با آن جنبش تعریف می کردند.همین هسته تقریبا شکل یافته، پس از فرازونشیب هایی که در ثبت نام و ردصلاحیت نامزدها صورت گرفت، اصرار بر ادامه حضور نیروهای سیاسی و مشارکت آنها داشت. این بدین معناست  که نیروی شکل دهنده حامیان روحانی در میان نیروهای سیاسی هستة برآمده از جنبش دوم خرداد بود یا هسته ای بود که بیشترین دلبستگی را به جنبش دوم خرداد و اصلاحات داشت. در بدنه جامعه و در سطح خرد، پذیرش انتخابات به عنوان یک تاکتیک برای تأثیرگذاری بر سیاست نیز برآمده از فرهنگ سیاسی دوم خرداد بود. پس از اتفاقات دور گذشته انتخابات ریاست جمهوری، پذیرش انتخابات به مثابه امکان پی گیری تغییر، برای گروه قابل توجهی از جامعه امر ساده ای نبود. اما باور به تغییرات اصلاح طلبانه، تدریجی و غیرخشونت آمیز که میراث فرهنگ و ادبیات سیاسی جنبش دوم خرداد بود تسهیل کنندة پذیرش مشارکت در انتخابات شد. بخش عمده ای از جامعه گزینه مقابل مشارکت در انتخابات را خارج از چارچوب فرهنگ سیاسی نهادینه شده پس از دوم خرداد می دید و هرچند با امیدی کم، ولی برای تغییر، مشارکت در انتخابات را ترجیح داد. مشارکت و کنش های پردامنه افرادی که باور به اصلاح طلبی و شیوه ها و تاکتیک های هم خوان با آن داشتند، فضا را به نحوی تغییر داد که امکان اثربخشی شرکت در انتخابات در دید بسیاری افزایش پیدا کرد و بویژه اجماع اصلاح طلبان و حمایت خاتمی و هاشمی منجر به ظهور دولت روحانی شد.

دوام دولت روحانی
اما در شرایط کنونی شاید مهمتر از ظهور روحانی، دوام دولت او و پیشبرد وعده هایش باشد. تجربیات جنبش دوم خرداد و اصلاحات هشت ساله دوره ریاست جمهوری خاتمی مسلما مهمترین راهنمای روحانی، نیروهای سیاسی تغییرخواه و جامعه در این راه است. یکی از مهمترین مشکلات و دغدغه های دولت اصلاحات، حفظ پشتیبانی نیروهای طرفدار و فعال جنبش دوم خرداد بود که رویگردانی آنها از دولت و حتی از کنش سیاسی عدم موفقیت سیاسی اصلاح طلبان را در انتخابات دهه هشتاد رقم زد. دولت روحانی نیز برای پیشبرد شعارهای خود نیاز به تداوم پشتیبانی گروه های اجتماعی پشتیبان خود در انتخابات دارد: گروه های اجتماعی ای که خواهان تغییر در جهت دموکراتیک تر شدن جامعه و آزادی های سیاسی بیشترند و گروه های اجتماعی که به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی و رفع تهدیدهای بین المللی هستند. آنچه این گروه های اجتماعی را پشتیبان دولت و در صحنه عمومی و سیاسی اجتماعی حفظ خواهد کرد ادامه مشارکت سیاسی اجتماعی آنهاست. در اصلاحات دوم خرداد، مشارکت سیاسی محدود به انتخابات بود و اندک برنامه ای برای شیوه های دیگر مشارکت و حضور سیاسی جامعه در نظر گرفته نشده بود(١). مقاومت انحصارطلبان و اقتدارگرایان در مقابل اصلاحات و فقدان زمینه ها و فضاهای لازم برای مشارکت جامعه در تغییر و اصلاح، بسیاری را از پی گیری پشتیبانی از خاتمی دلزده و دلسرد کرد. دولت روحانی باید از دوره هشت ساله دوم خرداد به خوبی بیاموزد که مشارکت سیاسی اجتماعی جامعه در شیوه های غیرمنحصر به انتخابات، ضامن پویایی جامعه سیاسی و تضمین کننده پشتیبانی گروه قابل توجه اجتماعی و دوام دولت او خواهد بود.

انجام
دولت روحانی در زمینة فرهنگ سیاسی اصلاح طلبی و با پشتیبانی فعالان و رهبران سیاسی، سازمان ها و ساختارهای سیاسی پدید آمده در جنبش دوم خرداد ظهور کرد. دوام دولت او اما وابسته به بکارگیری از تجربیات آن جنبش است. دستاورد جنبش دوم خرداد گسترش و نفوذ ادبیات اصلاح طلبانه ای بود که موجبات پیروزی روحانی و پشتیبانی بسیاری را از او فراهم کرد ولی ضمانت دوام دولت او پی گیری اصلاحات با تداوم پشتیبانی مشارکت این گروه از جامعه است.

(١) برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: هنری، ع. (١٣٩٢)  دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی، اندیشه پویا،  ١٢ (لینک)

۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه

دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان

منبع: اندیشۀ پویا شماره ۱۲

بسترسازی و فراهم کردن مشارکت شهروندان در سرنوشت سیاسی-اجتماعی خود از مهم­ترین و شاید پیچیده­ترین مسائل پیش روی دولت حسن روحانی است که حل نشدن­اش موفقیت این دولت را، در عمل به وعده‌هایش تهدید می‌کند؛ همچنان که می‌توان سامان نیافتن آن را یکی از مهمترین عوامل ناکامی دولت اصلاحات نیز ارزیابی کرد. دولت تدبیر وامید برای حفظ پشتیبانی حامیان خود و استمرار امید به تغییر، برای جذب بیشینۀ منابع انسانی جامعه، برای بهره‌گیری از نشاط سیاسی-اجتماعی، و در آخر برای گام برداشتن به سوی جامعۀ سیاسی دموکراتیک و مشارکتی نیاز به توسعه و تعمیق  مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان دارد. آن­چنان که هم  گروه‌های اجتماعی مشارکت‌کننده در سیاست افزایش یابند و هم شیوه­های پذیرفته‌شدۀ مشارکت سیاسی متنوع‌تر و بیشتر شوند. اما در عین حال در این راه دولت با مانع بزرگِ بی‌اعتنایی و همچنین بی‌اعتمادی بخش‌هایی از قدرت سیاسی و نخبگان به مشارکتِ خارج از چارچوب‌های نهادینۀ سیاست و انتخابات و تهدید دیدنِ آن مواجه است.
بازتاب موانع پیشِ روی مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان را می‌توان در پیش‌نویس منشور حقوق شهروندی و بویژه بخش «حق مشارکت شهروندان در سرنوشت اجتماعی» دید. در پیش­نویس حقوق شهروندی که از سوی معاونت حقوقی ریاست جمهوری منتشر شده­ با وجود اهمیت مشارکت سیاسی شهروندان و ارتباط بی واسطه­اش به حق شهروندی، این موضوع به شکلی حداقلی در بخشی با عنوان «ﺣﻖﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪان در ﺳﺮﻧﻮﺷﺖاﺟﺘﻤﺎعی» (نه سرنوشت سیاسی) آمده است که نشان دهندۀ مشکلات و موانع طرح و اجرای آن از سوی دولت است. در متن پیش­نویس آمده است: «ﺷﻬﺮوﻧﺪانﺑﻄﻮر ﺑﺮاﺑﺮ از ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ اﯾﻦ ﺣﻖ ﺧﻮد را ﺑﺪون ﺗﺒﻌﯿﺾ و آزاداﻧﻪ درﺻﻮرت وﺟﻮد ﺷﺮاﯾﻂ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، در اداره اﻣﻮر ﮐﺸﻮر ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﯾﺎ از ﻃﺮﯾﻖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ آزاد و ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ و ﺑﺎ رأي ﺧﻮد اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.»  با این که در این­جا حتی مشارکت مستقیم نیز به عنوان حق بیان مورد تایید قرار گرفته­ ولی در بندهای دیگر به شیوه­های این مشارکت جز از مسیر انتخابات و همه­پرسی اشاره­ای نشده است. حال‌آن­که محدود کردن مشارکت سیاسی یا اجتماعی جامعه به انتخابات به معنای کنارگذاشتن گروه­های بسیاری از جامعه از مشارکت سیاسی و به تبع آن دلزدگی و دلسردی خواهد بود. در بندی دیگر نیز می­خوانیم که: «ﺷﻬﺮوﻧﺪان از ﺣق عضویت و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ در اﺣﺰاب، ﺟﻤﻌﯿﺖﻫﺎ، اﻧﺠﻤﻦﻫﺎي ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﺻﻨﻔﯽ و ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎي ﻣﺮدمﻧﻬﺎد ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، ﺑﺮﺧﻮردار ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ.» اگرچه  بنظر می­رسد که دولت با توجه به حساسیت­ها، قصد تسهیل فعالیت­های سازمانی را دارد ولی مسالۀ اصلی چگونگی ایفای نقش این احزاب و گروه‌ها و انجمن‌ها در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی است که این موضوع در پیش‌نویس حقوق شهروندی مسکوت مانده است. همچنین این منشور اشاره­ای ندارد به شیوه­هایی از کنش­های جمعی که بنابر قانون شهروندان می­توانند آزادانه در آن­ها مشارکت کنند و دولت نباید مانعی در برابر آن­ها باشد.

1
چرا توسعه مشارکت سیاسی اجتماعی برای دولت حیاتی است؟
حسن روحانی با پشتیبانی اکثریت آرا به ریاست جمهوری ایران رسید. او وارث اقتصادی شکننده و زمین‌گیر، روابط بین‌المللی‌ای تیره و پرتنش و وضعیت اجتماعی‌ای نابسامان بود که انتظار می‌رفت و می‌رود برنامه‌ای عاجل برای بهبود این حوزه‌ها را به اجرا درآورد تا رضایت عمومی جامعۀ ایران را در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش به همراه داشته‌باشد. ولی در عین حال دولت روحانی باید به مطالباتِ سیاسی انباشت‌شده پشتیبانان خود و منتقدان دگراندیش نیز توجهی داشته باشد. چراکه حل مسائل و مشکلات اقتصادی، بین‌المللی و اجتماعی و تغییر فضای سیاسی ایران به سوی باز شدن و کم تنش شدن جامعه سیاسی، بسته به مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان دارد.
«وفاداری» حامیان: مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان در قالب «اعتراض»های سیاسی مانع از آن می­شود که شهروندان از دایره همراهان و پشتیبانان دولت «خروج» کنند و به تبع آن با ادامۀ بسته بودن دریچه اعتراض از کنش­های جمعی ناامید و از مداخله سیاسی روی برگردانند.[i] خروجِ حامیان یعنی از دست رفتن پشتیبانی یک دولت. اتفاقی که در دورۀ دوم دولت آقای خاتمی روی داد. شهروندان دل­بسته به تغییرات دولت اصلاحات با برخورد به موانع پیشرفت اصلاحات نه مفرّی برای اعتراض داشتند و نه تعلق خاطری به دولت به واسطه مشارکت سیاسی-اجتماعی احساس می­کردند. نتیجه آن شد که در آن دوره نه تنها از طرفداری از خاتمی و حامیان سیاسی­اش روی گرداندند (انتخابات سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا) بلکه عملا از کنش­های همگانی به مشغولیت­های فردی روی آوردند (سال های ۸۲ تا ۸۴).[ii] وفادار ساختن شهروندان یکی از مکانیزم­هایی است که آن­ها را در مواجهه با مشکلات به جای «خروج» به سویِ «اعتراض» سوق می­دهد. ولی غیاب ظرف و امکانی برای اعتراض و یا بی‌ثمری اعتراضات شهروندان، به دلسردی شهروندان از دولت و دلزدگی آن‌ها از سیاست خواهد انجامید.
کارآمدی مجموعۀ یک دولت مانند هر سازمان دیگری بسته به آن است که تاحدزیادی از رضایت یا نارضایتی شهروندان و حامیان خود بطور مستمر باخبر باشد. بنابراین ابراز نظر، انتقاد و اعتراض شهروندان، تنها حق آن‌ها برای دخالت در سرنوشت خود نیست بلکه موهبتی است برای دولت که از نواقص خود پیش از بحران باخبرشود.
منبع تغییر: دولت برای تغییر و بهبود وضعیت در همه حوزه‌ها به منابع گسترده انسانی نیاز دارد. در همۀ جوامع بخش عمده‌ای از مشکلات بویژه در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی با مشارکت و حضور مردم حل می‌شوند. تغییرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گسترده نیاز به مراتب بیشتری به حمایت و مشارکت سیاسی بخش­های گسترد‌ه‌تری از مردم دارد. این به معنای تجربه «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» نیست که به دلیل افزایش تضادها در گذشته، تجربه‌ای شکسته‌خورده بنظر می‌آید. در اینجا منظور مشارکتی است در پایین، که فشار را در بالا کاهش می­دهد و به نوعی مقداری از بار تغییر را به دوش خود شهروندان و مشارکت داوطلبانه‌شان می‌گذارد.
تغییرات در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی، تغییراتی که به بهبود شرایط زندگی و احساس رضایت بیشتر در جامعه منجر می­شوند، در بسیاری موارد باید توسط مردم یا مشارکت مستمر و مستقیم آنها صورت بگیرد. شکل‌گیری و تغییر هنجارهای اجتماعی از توانایی دولت‌ها خارج است. یافته‌ها نشان داده که حتی در دولت‌های غیردموکراتیک که بر ابعاد زندگی فردی جامعه نیز احاطه دارند، مهندسی هنجارها امکان پذیر نیست. تغییر ضدهنجارهایی چون دروغ و بی‌اعتمادی در اختیار و درتوانِ جامعه است و دولت بدون مشارکت جامعه قادر نیست تغییری موثر در این امور صورت دهد. همچنین حوزه‌ها و بخش‌هایی در ساختار حکومتی وجود دارند که تغییر در آنها لزوما در اختیار و دسترس دولت نیست. مثلا رویه‌های قضایی و قوانینی که باید نمایندگان مجلس بگذرانند نیاز به پیگیری جامعه دارد و مستقیما در تعامل مردم و دیگر قوا به تدریج بهبود می‌یابد، نه با خواست و توان دولت به تنهایی. بنابراین نه تنها دولت تدبیر و امید، بلکه هر دولتی که عزم تغییر همه جانبه در کشور داشته‌باشد نیاز به منابعی دارد که با مشارکت حداکثری جامعه فراچنگ می‌آید.
شادابی سیاسی: دولت روحانی نیاز به شادابی سیاسی جامعه دارد. چراکه شادابی سیاسی فضای نقد سازنده بوجود می­آورد و نوشته­ها و گفتارها را از نق زدن به سوی بحث و مناظرۀ یپیش­برنده می­کشاند. شادابی سیاسی راه حل­های عملی و ممکن را جایگزین بیان صرف معضلات و تجویزهای ناشدنی می­کند. اما شادابی سیاسی نه با صرفِ باز شدن فضای نقد و گفت وگو در رسانه­های رسمی و غیررسمی بلکه با فعالیت عملی کنشگران و نخبگان بدست می‌آید. لازمۀ شادابی سیاسی اتفاق­هایی همچون برگزاری یک نشست دانشگاهی یا اعتراض مدنی است که محصول کنش­های جمعی و مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان­ باشد.

2
مشارکت سیاسی-اجتماعی چگونه صورت می گیرد؟
مشارکت سیاسی جامعه به دو شکل عمده صورت می گیرد: مشارکت در سیاست انتخاباتی/حزبی و یا مشارکت در جنبش­های اجتماعی. ظرفیت­ها و محدودیت­های سیاسی در سطح کلان، انگیزه های فردی در سطح خرد، و فرهنگ سیاسی و عملکرد سازمان­های سیاسی-اجتماعی در سطح میانی تعیین‌کننده آن است که یک شهروند کدام یک از این دو سیاست را برای اثرگذاری در سیاست انتخاب می‌کند. (شکل ۱)
شکل ۱- مدل عرضه و تقاضای سیاست[iii]

سیاست انتخاباتی/حزبی:  متداول­ترین شکل سیاست­های انتخاباتی یا حزبی شرکت در انتخابات و کمپین‌های انتخاباتی و کمک مالی به احزاب یا نامزدهای انتخاباتی و عضویت در احزاب است. در کشور ما اولا بدلیل محدودیتی که در فعالیت احزاب وجود دارد و ثانیا به دلیل بی‌اعتمادی شهروندان به احزاب و سیاستمداران، سیاست حزبی قوام نگرفته و تعداد بسیار کمی از شهروندان، عضوِ فعال یا غیرفعال سازمان­های سیاسی هستند. شهروندان عادی تنها در هنگامه­های انتخابات تاحدی نقش یک عضو حزبی را به طور موسمی و موقت بازی می­کنند؛ البته در این مشارکت نیز دوره­های کمپین‌های انتخاباتی بسیار کوتاه است. درنتیجه مشارکت در سیاست انتخاباتی هم از نظر تعداد افراد درگیر و هم از نظر مدت بسیار محدود و موقتی است. احزاب یا گروه­های سیاسی هم که آزادی عمل و قدرت سیاسی دارند، آن­چنان اعتنا و اعتمادی به عضوگیری و تشکل­یابی گسترده ندارند. بنابراین محدود کردن مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان به سیاست انتخاباتی-حزبی در ایران به معنای محدود کردن دایره اثرگذاران در سیاست و محدودکردن موقعیت­های اثرگذاری است.
سیاست جنبشی: شیوه دیگر مداخله در تصمیم های سیاسی و مشارکت سیاسی-اجتماعی، مشارکت در جنبش‌های اجتماعی است. جنبش­های اجتماعی ظرفیت بالایی در به مشارکت کشاندن گروه­های مختلف اجتماعی دارند؛ اعم از محروم و غیرمحروم و گروه­های اجتماعی­ای که صدایی در سیاست رسمی ندارند. اما با وجود آنکه در اصل ۲۷ قانون اساسی بر حق تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها تصریح شده است و مانع حقوقی و قانونی­ برای شیوه­های جنبشی مشارکت سیاسی وجود ندارد ولی این نوع مشارکت چندان پذیرفته شده نیست. علاوه بر موانع از بالا، اصولا سنت مشارکت در جامعه ما نسبتا تجربه نشده و کم طرفدار است و در فرهنگ سیاسی ما تجمع و اعتراض به معنی سیاست منازعاتی یا سیاست ستیزه­جو تلقی می‌شود. در چنین شرایطی، بی­اعتمادی نخبگان در بالا، نسبت به این نوع مشارکت مانع نهادینه­شدن این روش مشارکت شهروندی می‌شود.
جنبش های اجتماعی و جامعه جنبشی:‌جنبش‌های اجتماعی تا پیش از دهۀ هفتاد میلادی به عنوان پدیده‌هایی مخالف نظم عمومی تلقی می‌شدند به هدایت افراد نامعقول و هرج‌ومرج طلب. با تغییر دیدگاه‌ها در علم جامعه‌شناسی و سیاست، جنبش‌های اجتماعی هرچند همچنان به عنوان پدیده‌هایی اخلالگر و غیرمعمول در عرصه سیاست و اجتماع درنظر گرفته می‌شدند اما بر اساس نقش‌آفرینی کنشگران عقلانی تحلیل می‌شدند. کنشگرانی که عموما از روی محرومیت و نارضایتی حاصل از آن دست به اعتراض می‌زدند. چنانکه گفته آمد، این اعتراض‌ها و کنش‌های جمعی به ندرت اتفاق می‌افتند، به دلیل عاقلانه بودن رفتار کنشگران که نمی‌خواهند اقدامشان سواری مجانی برای دیگران باشد و موانعی که حکومت­ها در برابر مشارکت مردم قرار می­دهند. [iv]
اما جنبش­های اجتماعی هم از منظر دانشگاهی و هم از منظر سیاست عملی در دهه‌های اخیر به عنوان نوعی سیاست‌ورزی متداول درنظر گرفته می­شود که فقط مختص گروه‌های محروم یا طردشده اجتماعی هم نیست، بلکه شیوه‌ای است که از آن طریق هر فرد یا گروهی از جامعه می‌تواند در سیاست و سرنوشت خود/کشور تاثیر بگذارد و مسائلی را پیش بکشد که در سیاست رسمی نمایندگی نمی‌شود. بر اساس تحقیق‌ها، نهادینه‌شدن جنبش‌های اجتماعی در جوامعی که از آنها به عنوان «جامعه­ی جنبشی» نام برده می­شود،[v] نه تنها بهبود دموکراسی‌ها را به همراه داشته (dellaPorta, 2013) و باعث نظم و قوام جامعه شده، بلکه تقابل‌های خشونت‌آمیز جامعه را نیز کمتر کرده است. آنچنانکه امروز بسیاری از مشارکت‌های جنبشی، قالب و شکلی مراسم‌گونه و کاملا غیرخشونت آمیز به خود گرفته‌اند.
3
«سازمان-جنبش»های اجتماعی چگونه باید باشد؟
شاید بتوان پاسخ به پرسش چگونگی بالابردن ظرفیت حکومتِ ما در پذیرش کنش­های غیرمعمول و به تبع آن افزایش مشارکت سیاسی در ایران را در تجربه سازمان­های جنبش­های اجتماعی و –اما نه در کپی کردن آن- جست­وجو کرد. بر اساس آنچه گفته شد در شرایط کنونی نیاز به بستری برای شکل‌گیری سازمان­های چندگانه رسمی و شفافی در سیاست و جامعه دیده می­شود که نه‌تنها کارکردشان عرضه سیاست به شیوه­هایی باشد که مشارکت مردمی گسترده و مستمر را به همراه داشته باشد که اعتماد دولتمردان را نیز جلب می­کند. سازمان­-جنبش­های اجتماعی به جای جنبش­های اجتماعی را می­توان به عنوان راهی میان­بُر برای آشتی جنبش­های اجتماعی و دولت در شرایط کنونی کشور پیشنهاد کرد. سازمان­-جنبش­های اجتماعی برخلاف جنبش­هایی اجتماعی که عموما سازمان­یابی روشن و رسمی ندارند، سازمان­هایی هستند که می­توانند به شکل رسمی و سازمانی، شفاف و شناسنامه­دار با استفاده از شیوه­های جنبش­های اجتماعی هدف­هایی روشن را دنبال کنند که لزوما بلاواسطه سیاسی نیستند. این سازمان­ها بدلیل ویژگی خود که حول مطالبات اجتماعی و زیست‌محیطی و اقتصادی خاص شهروندان شکل گرفته­اند، داعیه تاثیر بر ساختار سیاسی و حتی رقابت سیاسی را ندارند. این سازمان­ها با دستیابی به اهداف خود علاوه بر اینکه عامل تغییر و بهبود وضعیت سیاسی-اجتماعی می­شوند، می­توانند تجربه­هایی ارزشمند برای کار جمعی، تشکل­یابی و  مشارکت سیاسی اجتماعی در اختیار جامعه بگذارند. سازمان های جنبش های اجتماعی در موضوعاتی ویژه مانند مبارزه با فساد در ورزش، اعتیاد، و آلودگی هوا می‌توانند به عضوگیری و بسیج مردم بپردازند. این سازمان‌ها که داعیه کسب قدرت سیاسی را ندارند، نه تنها معطوف به دغدغه‌ها و مطالباتی‌اند که شکاف‌های سیاسی یا اجتماعی را عمیق نمی‌کند، بلکه به چسبندگی بیشتر اجتماعی هم می­انجامند. موضوعی همچون تبانی، اختلاس و ناکارآمدی مدیران در ورزش دغدغه بسیاری از جوانان چه شهرنشین و چه حاشیه نشین است و مقابله با آن شکاف غنی و فقیر، شهرنشین و غیرشهرنشین و جوان و پیر و دیگر دوگانه‌ها را افزایش نمی‌دهد ولی می‌تواند به بسیج شهروندان بسیاری و تغییری مطلوب هم بینجامد. بر همین سیاق، مقابله با اعتیاد نیز با اقداماتی جنبشی برای آگاهی­رسانی عمومی، می تواند بدون تهدید چارچوب‌های قدرت سیاسی مشارکت بسیاری را به خود جلب کند. علاوه براین، سازمان‌هایی مانند مقابله با ایدز یا الودگی هوا می‌توانند ضمن ایجاد ارتباط و تماس موثر و تعامل با همتایان‌شان در دنیا، تنش­های موجود در حوزه ارتباط با دیگر مردمان دنیا را نیز کاهش دهد.

××××
اینکه چگونه دولت می­تواند محدودیت­های مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان را کاهش دهد بسته به بالابردن ظرفیت خود در پذیرش کنش­های خارج از قواعد سیاسی تعریف شده دارد و تنها از مسیر آشتی و توافق با جنبش­های اجتماعی  به دست می‌آید. آشتی دولت و جنبش­های اجتماعی نه لازمه یک جامعه دموکراتیک بلکه در شرایط کنونی نیاز دولت اعتدالی است که تغییر را وعده داده است. بخشی از این راه از طریق متن­های مکتوب مانند منشور حقوق شهروندی طی خواهد شد ولی بخشی دیگر اقدام عملی دولت در این زمینه را طلب می­کند.

منابع
della Porta, D. (2013). Can democracy be saved? Cambridge: Polity Press
Johnston, H. (2012). States and social movements. Cambridge: Polity Press
Klandermans, B. (1997). The social psychology of protest. Oxford, UK: Blackwell Publishers
McAdam, D., & Tarrow, S. (2013). Social movements and elections: Toward a broaderunderstanding of the political context of contention. In J. van Stekelenburg, C. Roggeband, & B. Klandermans, The future of social movement research (pp. 325-346). Minneapolis, MN: University of Minnesota Press
Meyer, D. S., & Sidney, T. (1998). Social Movement Society. Lanham, MD: Rowman & Littlefield
Tilly, C., & Wood, L. J. (2009). Social movements, 1768-2008. Boudler, CO: Paradigm Publishers
van Stekelenburg, J., & Klandermans, B. (2007). Individuals in movements: A social psychology of contention. In B. Klandermans, & C. Roggeband, Handbook of social movements across diciplines (pp. 157-204). Springer
van Zomeren, M., & Iyer, A. (2009). Introduction to the social and psychological dynamics of collective action. Journal of Social Issues, 65(4), 645-660
هنری، علی (۱۳۸۷) موج کوتاه و بحرِ طویل؛ نقدی بر گفتار انتخاباتی اصلاحطلبان. فصلنامه گفتگو. شماره ۵۲. صص ۱۳۲-۱۴۰
هیرشمن، آلبرت (۱۳۸۲) خروج، اعتراض، وفاداری. ترجمه محمد مالجو. نشرو پژوهش شیرازه، چاپ اول، تهران.
هیرشمن، آلبرت (۱۳۸۵) دگردیسی مشغولیت­ها، ترجمه محمد مالجو، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.





[i]            نگاه کنید به کتاب خروج، اعتراض، وفاداری اثر آلبرت هیرشمن
[ii]           نگاه کنید به کتاب دگردیسی مشغولیت­ها اثر آلبرت هیرشمن
[iii]           برای آشنایی با مدل رجوع کنید به برت کلاندرمانز و برای رابطه سیاست انتخاباتی و سیاست جنبشی رجوع کنید به داگ مک آدام و سیدنی ترو (2013)
[iv]           برای مروری بر سیر نظریه­های جامعه شناسی و روان­شناسی اجتماعی در موضوع جنبش­های اجتماعی و کنش­های جمعی نگاه کنید به فن زومرن و یِر (2009)
[v]           اگرچه برخی تحلیل­گران جامعه ایران را جامعه­ای جنبشی خوانده­اند اما این سخن برآمده از برداشتی نادرست از مفهوم جامعه جنبشی است و ما در فاصله زیادی با یک جامعه جنبشی قرار داریم. برای مروری بر مفهوم جامعه جنبشی رجوع کنید به جانستون (2012).