صفحات

۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

قدرت ارتباط های ضعیف – 2



تأملی در شبکه های اجتماعی مجازی سبز





سرآغاز
هنوز میان جامعه شناسان در تلقی شبکه های مجازی به عنوان بخشی از شبکه اجتماعی اختلاف نظر است و اغلب پژوهشگران حوزه شبکه های اجتماعی، در شبکه های شخصی افراد جایگاهی برای رابطه های مجازی قائل نیستند. بنابراین، نمی توان به سادگی کاربرد و نقش های شبکه های مجازی را معادل شبکه های حقیقی دانست. باوجود این، در موردِ خاصِ جنبش های اجتماعی و کنش های جمعی، برای شبکه های اجتماعی مجازی در داشتن نقش هایی مشابه آنچه شبکه های اجتماعی حقیقی برعهده دارند تقریبا اتفاق نظر وجود دارد. بویژه پس از گذراندن تجربه تحولات یکسال گذشته در ایران، نقش اطلاع رسانی و در معرض جنبش قرار دادن افراد بی تردید پذیرفته شده می نماید.
در نوشته پیشین اشاره شد تقویت شبکه های اجتماعیِ غیررسمی برابر با استحکام بخشیدن یا گسترده کردن رابطه ها نیست. بسته به کارکرد شبکه های اجتماعی و کاستی ها و ضعف های موجود در آن، ویژگی و عنصری از شبکه های اجتماعی اهمیت می یابند که در تقویت آن باید در مرکز توجه قرار گیرند. برای نمونه ادعا شد برای نفوذ جنبش سبز در میان گروه های مختلف اجتماعی محتمل است رابطه های ضعیف بیش از رابطه های مستحکم و قوی نقش بازی کنند. در این نوشته بر آنم بحث چگونگی تقویت شبکه های اجتماعی را در فضای مجازی پی بگیرم و به ویژگی ها و عناصر از شبکه های مجازی اشاره کنم که برای کارآمدی شبکه های مجازی در جنبش سبز حائز اهمیت هستند؛ اما عموما مغفول مانده اند.

تفاوت افراد و رابطه ها در فضای مجازی با حقیقی
شبکه اجتماعی متشکل از «افراد» (یا گِرِه ها) و «رابطه» های مابینشان است(1) و عموما شبکه اجتماعی به شکل نمادین و سادۀ نقاط و اتصالات نمایش داده می شود. بدلیل تفاوت های دو فضای حقیقی و مجازی این هر دو عنصر در شبکه های اجتماعی حقیقی با شبکه های مجازی  تفاوت های شکلی و ماهوی دارند. همین افتراقات عامل مجزا شدن شبکه های اجتماعی مجازی و حقیقی می شود و به تبع آن کارکردها و نقش های متفاوت این دو بروز می کند. پدیدآورندگان شبکه های مجازی در سیر پیشرفت و توسعه این شبکه ها در راهِ رفعِ تفاوت شکل و جنس رابطه ها گام برداشته اند. اولین گام ایجاد صورتک ها بود که عواطف و احساسات را به شکل نمادین منتقل می کنند. در گام های بعد عکس و صدا و ویدئو وارد شدند و هم اکنون با رشد تکنولوژی روابط مجازی شباهت های بسیاری با روابط حقیقی پیدا کرده است و همین امر یکی از دلایل افزایش مدافعان تلفیق شبکه های مجازی و حقیقی است.
اما عنصر دیگر، یعنی «گِرِه» ها همچنان محل اختلاف مانده اند. آن چه که به بحث کنش های جمعی و جنبش های اجتماعی بازمی گردد، اتفاقا بیشتر بر تفاوت همین عنصر یعنی افراد (یا گره ها) استوار است. در شبکه های اجتماعی غیررسمیِ حقیقی چون شبکه خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسی ها یا شبکه های رسمیِ حقیقی چون احزاب سیاسی و تشکل های غیردولتی، افرادی که در رابطه با یکدیگر قرار می گیرند هویتشان روشن و یگانه است. این برخلاف شبکه های مجازی است که هویت کاربران می تواند هم در پس فاصله ها مخفی و ناروشن باشد و هم یک فرد می تواند چندین هویت و شخصیت با نام های کاربری متفاوت داشته باشد و اتفاقا می تواند هیچ یک از آن هویت ها با هویت خودِ شخص خوانا نباشد. بدین ترتیب با داشتن کاربرهای با هویت های چندگانه و ناروشن، در شبکه های اجتماعی مجازی مشکلاتی افزون بر شبکه های اجتماعی حقیقی در حس اعتماد و اطمینان پدید می آید.

اعتمادسازی مقدم بر افزایش اعضا
در برخی شبکه های اجتماعی مجازی چون اُرکات حس اعتماد با محدودیتِ دعوتنامه بازیابی می شود. در اینگونه شبکه ها برای ورود به شبکه اجتماعی نیاز به دعوت نامه از یک عضوِ شبکه است. بدین ترتیب زنجیروار افراد شناسایی می شوند یا به عبارت بهتر این تصور یا حس برای اعضا ایجاد می شود که همه افراد به نوعی شناسایی شده اند. ولی شبکۀ اجتماعی فیسبوک و برخی دیگر از شبکه های اجتماعی محدودیت های ورود به شبکه را برداشته اند. برخی دیگر از شبکه های اجتماعی چون بالاترین نیز باوجود محدودیت دعوتنامه، اصولا برپایه نام مستعار و هویت مجازیِ کاربران شکل گرفته اند. این ویژگی ها بستری برای بروز و گسترش کاربران با هویت های مخدوش فراهم کرده اند و به تبع آن چنین شبکه های اجتماعی مجازی ای را اصولا شبکه هایی غیرقابل اعتماد ساخته اند. شاید این موضوع آسیب و کاستی ای جدی برای کاربردهای عمومیِ شبکه های مجازی به حساب نیاید، ولی این وضعیت، تناقضاتی در کاربرد شبکه اجتماعی مجازی در یک جنبش اجتماعی پدید می آورد و یافتن راهکارهایی برای رفع آن را ضروری میکند.
یکی از بااهمیت ترین بحث ها پیرامون جنبش های اجتماعی بحث مشارکت است. از عوامل افزایشِ مشارکت، می توان به میزان اعتماد اجتماعی اشاره کرد. هر چه این اعتماد کمتر باشد مشارکت نیز کمتر خواهد شد. در یک شبکه قابل اعتماد و همراه با اطمینان خاطر بالا میزان مشارکت در کارهای جمعی، از خود گذشتگی، استقامت و پایداری بر عهد مشترک، بیشتر است. با همین فرض می توان ادعا کرد توجه به میزان قابل اعتماد بودن شبکه های اجتماعی مجازی برای جنبش سبز حائز اهمیت است. تقویت شبکه های اجتماعی مجازی تنها به گسترده شدن آن و کیفیت آن ختم نمی شود. اعتمادسازی در یک شبکه اجتماعی مجازی برای مشارکت بیشتر نیز بسیار اهمیت دارد. غریبه و غیرقابل اعتماد بودن فضای مجازی تنها از طریق افزایش تصور هزینه کنش جمعی، بر مشارکت اثر منفی نمی گذارد، بلکه به سبب ایجاد وضعیت ناآگاهی از رفتار دیگران نیز مشارکت را نامحتمل می کند. برای تصمیم به مشارکت، احتمال موفقیت در دستیابی به هدفِ مشترک و میزان هزینه محتملِ کنش دو فاکتوری است که آگاهی به آنها ضروری است و این هر دو به پیشبینی از کنش دیگران بستگی دارد.  با نگاهی دیگر نیز می توان ادعا کرد که شبکه مجازی با کاربران مخدوش و مجازی امکان تنبیه اجتماعی را که یکی از مهمترین عوامل شکلگیری هنجار اجتماعی است سلب می کند. در چنین شبکه اجتماعی مجازی ای، هنجار به نفع مشارکت در جنبش نامحتمل است شکل گیرد و نهادینه شود.
در تلاش در رفع این نقیصه در سطح نخست توصیه می شود ضریب اعتماد و امنیت شبکه های اجتماعی سبز، هم اندازه با گستردگی و اندازه آن مورد توجه پدیدآورندگان این شبکه های اجتماعی قرار گیرد. متاسفانه شبکه های تازه تاسیس مانند سبزلینک به موضوع مهم قابل اعتماد بودن شبکه ها به اندازه نفوذ آن ها توجه نداشته اند. در سطح دیگر، فعالان جنبش سبز نیز باید در شبکه های اجتماعی مجازی بویژه فیسبوک رویکرد خود را از توجه کامل به گسترده کردن و پرتعداد کردن دوستان به سوی اطمینان بخش کردن شبکه مجازی تغییر دهند. اینکه مخالفان در شبکه های مجازی حضور یابند یا بسیاری افراد حقیقی با نام های مستعار در شبکه های مجازی حضور داشته باشند مشکل نیست، دشواری از آنجا پدید می آید که بسیاری کاربرهای بی هویت برای اهداف خاص به این شبکه ها رخنه می کنند.
لازم به ذکر است، شبکه مجازی مملو از کاربرهای ناشناخته  نه تنها از طریق تزریق حس بی اعتمادی، میزان مشارکت را در جنبش اجتماعی کاهش می دهد، بلکه سر بزنگاه ها امکان وارد شدن ضربه هایی بر پیکر جنبش را از فراهم می کند. اخبار کذبی که در شبکه های اجتماعی می چرخد یا بهره برداری های سیاسی که از اطلاعات شخصی افراد می شود از آن دست است.

قدرت ارتباط های ضعیف
مطابق یافته های طرح آمارگیری از کاربران اینترنتی(2) در سال 1387 «از مجموع 18.87 میلیون خانوار کشور در حدود 4.98 میلیون خانوار (26.5 درصد)، [در یکسال منتهی به دی ماه 1387] از اینترنت استفاده کرده اند، یعنی حداقل یک عضو خانوارها، کاربر اینترنت بوده است». و در این سال ضریب نفوذ اینترنت در کشور 11.1 درصد برآورد شده است (71840000 نفر جمعیت کشور، 7960000 نفر کاربر اینترنت). اما نکاتی که برای بحث ما قابل توجه هستند آن که: بیشترین ضریب نفوذ اینترنت در کشور به ترتیب مربوط به تهران با 16.4درصد، استان اصفهان با 15.3 درصد و استان یزد با 14.5 درصد است. البته باید توجه داشت نظر به جمعیت استان ها 28.8 کاربران اینترنت کشور در تهران و 8.9 درصد در استان اصفهان و 6.6 درصد در استان فارس زندگی می کنند.  از مجموع کاربران اینترنت کشور 91.1 درصد در نقاط شهری و تنها 8.9 درصد در نقاط روستایی زندگی می کنند. ضریب نفوذ مناطق شهری 15.0 و مناطق روستایی 3.0 درصد بوده است. 69.8 درصد کاربران اینترنت کشور 15 تا 29 ساله هستند و از مجموع کاربران اینترنت 6 سال و بالاتر، 54.5 درصد دارای تحصیلات دانشگاهی بوده اند.
هرچند تعریفی که در این پیمایش از کاربر اینترنت شده است (3) نتایجی خوشبینانه نسبت به ضریب نفوذ اینترنت در کشور به همراه می آورد، اما برای استفاده ما این آمار معتبر هستند. به طور خلاصه آنچه که این یافته ها به ما نشان می دهد را می توان چنین خلاصه کرد: کاربران اینترنت در ایران با اکثریت قوی شهرنشین، جوان و تحصیلکرده هستند. بنابراین می توان نتیجه گرفت ساکنان شهرهای کوچک و روستانشینان، غیرجوانان و غیردانشگاهیان در شبکه های اجتماعی مجازی حضور تقریبا ناچیزی دارند و اتفاقا این گروه های اجتماعی در فضای حقیقی نیز در شبکه های اجتماعی مجزایی قرار دارند. همانطور که در نوشته پیشین (قدرت ارتباط های ضعیف -1) اشاره شد، شبکه های اجتماعیِ مجزا، از طریق رابطه های ضعیف به یکدیگر متصل هستند و اصولا پل های ارتباطی دو شبکه مجزا همین رابطه های ضعیف است که اطلاعات و اخبار از آن طریق منتقل می شوند. با همین منطق در شبکه های اجتماعی مجازی و با تمرکز بر کاربردهای آن در جنبش سبز بار دیگر توجه به قدرت ارتباط های ضعیف کلیدی می نماید.
اگر یکی از ضعف ها در جنبش سبز را عدم مشارکت گروه های مختلف اجتماعی بدانیم، باید به این نکته توجه کنیم که شبکه های مجازی در شرایط کنونی امکان از بین بردن این ضعف را ندارند، چرا که هر چقدر اخبار و آگاهی در این فضا تولید و پخش شود امکان سرایت آن به بسیاری از گروه های اجتماعی که دسترسی به اینترنت ندارند کم است و بدین ترتیب اصولا این گروه های اجتماعی در معرض جنبش از طریق شبکه های مجازی قرار نمی گیرند و به همین ترتیب شبکه های اجتماعی مجازی قادرنیستند انگیزه برای مشارکت این گروه های اجتماعی را به حد محسوسی افزایش دهند و امکان شکل گیری هنجار اجتماعی به نفع مشارکت در جنبش از طریق این شبکه های اجتماعی مجازی فراهم نیست. بنابراین باید برای ارتباط و تقویت پل های ارتباطی چاره ای اندیشید و رابطه های ضعیف را در مرکز توجه قرار داد. یکی از راه های موثر می تواند تاکید بر دیوارنویسی، پول نویسی، پخش کاغذی اخبار و نوشته های اینترنتی(4)، ایجاد رسانه های همه گیرتر چون رادیو و تلویزیون ماهواره ای سبز باشد. ولی این روش ها تنها می تواند نقش در معرض جنبش قرار دادن شبکه های اجتماعی را تقویت کند راه موثر و مکمل توجه همه فعالان شبکه های مجازی جنبش سبز به  رابطه های ضعیفشان در شبکه های حقیقی است که در نوشته پیشین به آن اشاره شد. رابطه هایی که می تواند پلی باشد بین شبکه مجازی سبز و شبکه کارگران، روستانشینان، بازاری ها، افراد مسن و حتی خانواده های اقتدارگرایان.

انجام و نتیجه گیری
گسترش و نفوذ جنبش سبز، تقویت شبکه های اجتماعی مجازی و حقیقی به اقدامات  عملی و پایه ای همه همراهانِ جنبش سبز بستگی دارد. شبکه های اجتماعی مجازی یکی از ابزارها و راه های موثر تولید و نشر اخبار و آگاهی ها هستند. بعلاوه، رابطه ها در شبکه های اجتماعی مجازی انگیزه های مشارکت را در میان افراد افزایش می دهند. اما با توجه به جمعیت شناسی کاربران اینترنت در کشور باید گفت ساده انگارانه است اگر تصور کنیم برای گستردگی جنبش سبز تکیه بر شبکه های مجازی کافی است. ضمن آنکه اگر این رابطه ها و افراد شکلی حقیقی به خود نگیرند شبکه های مجازی کارکردها و نقش های یک شبکه اجتماعی حقیقی در جنبش اجتماعی را نمی توانند یابند. برای تقویت این شبکه های اجتماعی در فضای مجازی دو نکته توجهشان ضروری است؛ نخست اعتماد سازی و شناسایی افراد در شبکه های اجتماعی، دوم توجه به پل های ارتباطی فضای مجازی با فضای حقیقی که می تواند رابطه های ضعیف فعالان شبکه های مجازی در شبکه های حقیقی نیز باشد. هر کنشگری جدا از شبکه ای از دوستان که در شبکه های مجازی دارد درگیر شبکه های اجتماعی حقیقی ای چون خانواده، هم کلاسان، همکاران، همسایه و غیره نیز است که توجه به آن ها و یافتن راه هایی برای انتقال اخبارو آگاهی های فضای مجازی ضروری است.
باز هم باید این نکته را به خود یادآور شویم که: پویایی و پیشروی جنبش سبز مسئولیت پذیری، آمادگی به پرداخت هزینه، صرف انرژی و وقت تک تک کسانی که خود را عضو جنبش سبز می دانند را طلب می کند.

(1)    در برخی مواقع جای افراد، سازمان ها و حتی کشورها به عنوان گره های شبکه تعریف می شوند. در شبکه مجازی می توان از کاربرها یا نام های کاربری به جای افراد استفاده کرد.
(2)    چکیده نتایج طرح آمارگیری از کاربران اینترنت در سال 1387 در سایت مرکز آمار ایران قابل دسترسی است. http://www.amar.org.ir/
(3)    کاربر اینترنت در این پیمایش کسي است که از دوازده ماه قبل از زمان آمارگيري تا زمان آمارگيري (دي ماه ١٣٨٧) در داخل کشور، با اتصال به شبكه  اينترنت به هر مدت، حداقل از يكي از خدمات اينترنتي استفاده کرده باشد.
(4)    در این خصوص تلاش های ارزنده ای شده است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند. از جمله : خبرنامه کاغذی و دیوارنویس

  
 

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

تیزهوشان روی نیمکت های بازجویی


نگاهی به نخبه کشی در دوره احمدی نژاد


پس از برآمدن جنبش سبز، حکومت تلاش کرده شعله اعتراض ها را با بگیر و ببند، زندان و حتی اعدام به زعم خود خاموش کند، و در این رهگذر تعداد بسیاری از شهروندان از اقشار گوناگون و در جایگاه های اجتماعی متفاوت بازداشت و محاکمه شده اند. بررسی دقیق و جامع جمعیت شناسی بازداشت شدگان یک سال اخیر برای پژوهشگران حوزه های جامعه شناسی و علم سیاست و سیاست مداران می تواند بسیار حایز اهمیت باشد؛ اما دستگیری برخی گروه های ویژه اجتماعی حساسیت عمومی تر و گسترده ای را برمی انگیزاند و پرسش های بسیاری در بطنِ جامعه ایجاد می کند. نخبگانِ جامعه از آن دسته اند. در میان بازداشت شدگان یک سال اخیر، نام تعداد قابل توجهی از دانش آموختگان مدرسه تیزهوشان علامه حلی تهران وابسته به سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) به گوش می رسد. در این نوشته برآنم مروری کوتاه بر این نام ها داشته باشم و از رهگذر آن شعار نخبه گرایی دوره احمدی نژاد و آیین نخبه کشی این دوران را به بحث بنشینیم.



حامد صابر دانش‌آموخته سمپاد، مرکز تیزهوش علامه حلی تهران، دارای مدرک مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف و دارنده مدال برنز المپیاد کامپیوتر پس از تحمل 50 روز بازداشت آزاد شد. این آزادی پس از آن بود که جمعی از همکلاسی های پیشین او با خانواده صابر دیدار کرده و پیش از آن نیز تعداد دیگری از فارغ التحصیلان مدرسه علامه حلی با تهیه و امضا نامه ای خواستار آزادی او شده بودند. نامه ای که مشابه آن برای سه فارغ التحصیل دیگر این مدرسه علی پیرحسینلو، سجاد ساده و ایمان رحمتی زاده نیز پیش از این منتشر شده بود. در این نامه ها هم مدرسه ای های سمپادی ضمن اشاره به سوابق و افتخارات این افراد از بزرگان کشور خواسته اند «تا با احترام به عقاید یکدیگر شرایطی ایجاد کنند که در آن همه مردم و بخصوص متخصصین آن بتوانند آزادانه در رشد و شکوفایی کشور موثر باشند.»
به علاوه، پس از دو هفتۀ طاقت فرسا، خبر رسید کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر، وبلاگ نویس که او هم دانش آموخته علامه حلی تهران بوده است و بدلیل فعالیت های دانشجویی پیش از این از ادامه تحصیل در دانشکده هوافضای دانشگاه صنعتی شریف بازمانده بود، به همراه 14 زندانی عقیدتی دیگر اعتصاب غذای خود را در زندان اوین شکسته است. این دومین بار طی شش ماه گذشته است که این نخبۀ سمپادی بدلیل اعتراض به شرایط بازداشت خود در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده است.
بازداشت شدگان مرکز تیزهوشان علامه حلی تهران در یک سال گذشته به این عده ختم نشده است، سعید شریعتی عضو ارشد حزب مشارکت، مهدی عربشاهی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و علی معظمی (1) روزنامه نگار و پژوهشگر نیز از دیگر دانش آموختگان این مرکز بوده اند که طی این یکسال بازداشت شده اند. محمود آقابالازاده ورودی سال 65 این مرکز نیز که در 18 تیر 1388 دستگیر شد، طعم بازداشت در کهریزک را چشیده است. باید به این نکته هم اشاره کرد که  بازداشت و مجرم شناخته شدن نخبگان این مدرسه درپنج سال دولتمردی احمدی نژاد سر دراز داشته است. سعید قاسمی نژاد(2)، مسعود حبیبی(3) و امیر یعقوبعلی(4) نیز در سال های اخیر به دلیل فعالیت های مدنی خود سلول های زندان های جمهوری اسلامی را به چشم دیده اند.
هدف سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان آنگونه که در اساسنامه مصوب سال 1367 ذکر شده «شناسایی» و «پرورش» استعدادهای درخشان است(5)، جنبه آموزشی این موضوع، که چه اندازه این سازمان در نیل به هدف خود موفق بوده است مورد بحث این نوشته نیست؛ بلکه جنبه عمومی ترِ آن که مختص به مدیریت مدرسه یا سازمان یا آموزش و پرورش نیست و سیاست های کلی حکومت و شرایط سیاسی اجتماعی کشور در آن دخیل است مورد نظر ما در این نوشته است.
این که چه تعدادی از استعدادهای کشف شده و پرورش یافته در این سازمان، پس از تحصیلات، در خدمت اعتلای دانش، صنعت و پزشکی کشور قرار می گیرند، و چه درصدی از آن ها اصولا در کشور می مانند و دانش و استعدادشان مورد استفاده مملکت و جامعه واقع می شود، پرسش های مکرری هستند که از دو دهه پیش که اولین دوره فارع التحصیلان این سازمان وارد دانشگاه های کشور شدند بخشی از حجم گسترده مباحث درخصوص فرار مغزها پیرامون آن جریان دارد. اما این که چه تعدادی از آن ها به مدارج بالای مدیریتی و اجرایی کشوری می رسند تا شاهد وزارت و معاونت کردان ها و رحیمی ها نباشیم، پرسشی است که جدیدتر پیش روی جامعه قرار گرفته است، و علاوه بر آن؛ این که چرا این نخبگان و اندیشه هایشان تحمل نمی شوند و چرا چنین درصد بالایی از این افراد از سوی حکومت با عناوینی چون اغتشاش گر، آشوب گر، مخل امنیت ملی و غیره محکوم و به زندان ها سپرده می شوند پرسشی است که با اقدامات اخیر و اخباری که به گوش می رسد، نه تنها به تازگی بلکه بسیار هم جدی تر طرح شده است.
هرچند بارها از سوی صاحبنظران، دلسوزان کشور و کلا افکار عمومی تاکید شده است که محروم کردن از حقوق شهروندی، فشار، محکومیت و دربند کردن نخبگان این مملکت از هر نوعی -اندیشمندان، پژوهشگران، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و غیره- بدلیل ابراز عقیده و مخالفت با شیوه های حکومتی، با هیچ منطقی خوانایی ندارد و به سود هیچ کس، حتی خود حکومت گر مستبد نیست؛ اما حکومت با انگ های تکراری و با بهانه های مختلف، نخبه و سرمایه اجتماعی بودن این عده را نادیده گرفته و با وقاحت در همایش های نمایشی و گفته های شعاری خود از حمایت از نخبگان کشور و استفاده از آنان در ستون مدیریتی کشور داد سخن می دهد. ولی به باور نویسنده این سطور، نخبگانی که از آنها با نام دانش آموختگان سمپاد یا تیزهوشان نام می برند بدلایلی که در ادامه به ذکر برخی از آن ها می پردازم، انکارشان برای حکومت دشوار و پرهزینه و پرسش پیش رو درخصوص تقابل حکومت با آن ها برای جامعه پررنگ تر است.
این نخبگان نه مانند استاد دانشگاه و متفکر، تحصیلات خارج از کشور داشته اند و مدارکی از دانشگاه های غربی دارند که تمام داشته های آن ها را ورق پاره ای بنامند، نه مانند نویسنده و روزنامه نگار و هنرمند  با مزدور غرب دانستنشان می توان استعداد و توانایی هایشان را نادید ه گرفت. فارغ التحصیلان سمپاد در ادبیات همین نظام و بنا بر قواعد و ضوابط آن، جملگی لقب استعداد درخشان را دریافت کرده اند. آنها بدون استثنا، چه آنکه سر از زندان های جمهوری اسلامی در می آورد و چه آن که مدح رهبری جمهوری اسلامی را می گوید، از آزمون دشوار همین آموزش و پرورش گذر کرده اند و هفت سال هزینه مالی و امید انسانی خرج تربیت و پرورش آن ها شده است. آزمون کنکور سازمان سنجش را با کسب بهترین رتبه ها پشت سر گذاشته اند، و با آزمون های مشابه در میان هزاران نفر در میان چند نفر المپیادی برای افتخار آفرینی به دنیا معرفی شده اند. ولی امروز پس از چندین و چند سال یدک کشیدن لقب استعداد درخشان، تیزهوش، آینده ساز مملکت و غیره، احکام زندان، خبر بازداشت ها و آزادیشان از زندان مکررا در اخبار به گوش می رسد.
حکومت های اقتدارگرا همواره با تناقضات روبرویند. تناقض در شیوه برخورد با این دست نخبگان تنها یکی از نمونه های مشهود آن است. سازمانی که برای شناسایی و پرورش استعدادهای درخشان تاسیس شده است، وظیفه آموزشی ویژه ای ندارد، جز آن که دانش آموزانی را با ضریب هوشی بالاتر و اطلاعات عمومی بیشتر کشف کند و طی هفت سال دوره راهنمایی و دبیرستان، آن ها را با ابتدایی ترین ابزار پژوهش، اندیشیدن و دانشگاهی شدن یعنی پرسش گری و نقد آشنا کند. دانش آموزانی که با ضریب هوشی بالاتر از معدل جامعه پذیرفته می شوند و عموما از اطلاعات عمومی بالاتری برخوردارند، بیشتر مطالعه غیردرسی دارند، در دوره تحصیل پرسشگری و نقد و بحث را می آموزند، هنگامی که وارد دانشگاه و به نوعی جامعه می شوند مسلما در قبال جامعه و محیط پیرامون  خود پرسش ها و دغدغه های بیشتری نسبت به معدل جامعه دارند. بویژه آنان که باوجود امکان تحصیل و زندگی در بهترین دانشگاه ها و کشورهای دنیا در کشور می مانند عموما تعهد اجتماعی بیشتری دارند. با این شرایط است که همین فارغ التحصیلان تیزهوش با وجود همه تلاش ها درجهت خنثی کردن نظر آن ها نسبت به تحولات جامعه و سیاست یا تربیت مکتبی و جذب آن ها به نفع نظام، بلای جان حکومت اقتدارگرا و دولت مستقر می شوند. نه تنها حکومت مجبور می شود تعداد قابل توجهی از آنها را به زندان بیاندازد و هزینه روشن شدن تقابل خود را با نخبگان جامعه بپردازد، بلکه با هر دستگیری جامعه و حکومت مواجه با ده ها امضاء دیگر در حمایت از به زندان افتاده ها می شود که نشان از آن دارد که صدها نخبه دیگر استعداد درخشان نیز مانند مغضوبان حکومت می اندیشند.
و اینجا این مساله برجسته می شود؛ اگر هنرمندِ باصطلاح متعهد و ارزشی با تهدید و تطمیع، در نمایش عمومی جایگزین هنرمند مستقل و واقعی می شود، اگر خارج نشین، با وعده بازپس دادن املاک و اراضی و تور داخل کشور شبیه سازی می شود، اگر روزنامه نگار و نویسنده همسو، معرفی و تشویق می شوند تا سرپوشی بر ظلم بر ده ها روزنامه نگار و نویسنده محبوس دیگر و منکوب کردن روزنامه نگاری و نویسندگی باشد؛ پرسش ها پیرامون نخبگان تیزهوش معترض در انظار عمومی چگونه پاسخ داده می شود؟ تعداد دانش آموزان این مدارس معلوم و محدود است، فارغ التحصیلان آن هم به همچنین، گیریم تعدادی هم همسو و همدل با حکومت سرکوبگرِ مستقر باشند، آیا آن اکثریت مخالفِ دیگر اجازه دخالت در امور شهروندی و ابراز نظر ندارند؟ اصولا این چه نوع حکومتمندی ای است که حکومتگرانش نمی تواند نخبگان، برکشیدگان علمی و آگاهان جامعه اش را بر مشروعیت و حقانیت آن قانع و توجیه کنند.
برای دانش آموزان سمپاد از آن روز که در ده سالگی بر نخبه بودنشان صحه گذاشته شد، امید و آرزوهای پدران و مادران و مخارج عمومی جامعه صرف شده است. می توان تصور کرد که مادر و پدری که سالها شاهد موفقیت های تحصیلی و علمی فرزندش بوده است و با سختی و تلاش به امید آن که  بهروزی و سربلندی فرزندش تضمین است، لوازم رشد و شکوفایی استعداد او را  در سالیان تحصیل فراهم کرده است، حال که او را پشت میله های زندان ملاقات می کنند چه حسی را تجربه می کنند. و جامعه ای که حاصل شناسایی و پرورش استعدادهای  خود را چنین می بیند چه قضاوتی از حکومت خواهد داشت.

(1)   علی معظمی سابقه تدریس در مدرسه علامه حلی را نیز داشته است.
(2)   سخنگوی دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران، قاسمی نژاد در سال 1382 بازداشت شده است.
(3)   فعال دانشجویی و عضو دموکراسی خواهان دانشگاه تهران در 18 تیر 1386 طی حمله نیروهای امنیتی به دفتر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) بازداشت و حدود یک ماه در اوین بسر برد.
(4)   فعال کمپین یک میلیون امضا
(5)   اساسنامه سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان – ماده دوم




-------------------------------------


پس نوشت:


پس از انتشار نوشته، برخی دوستان و خوانندگان اشاراتی به دیگر بازداشتی ها و فعالان سیاسی اجتماعی سالهای اخیر دانش آموختگان سمپاد در مراکز شهرستان ها و دختران داشتند. در پاسخ باید اشاره کنم که به دلیل جامع و کامل نبودن اطلاعاتم نام بردن از بازداشتی ها را محدود به مرکز علامه حلی تهران کردم. ولی امیدوارم بتوام اطلاعات دانش آموختگان دیگر مراکز را نیز به مرور جمع آوری و تکمیل کنم.


درخصوص برخی افراد نیز شاید ذکر نامشان ادعای نوشته را می توانست اعتبار ببخشد ولی بدلیل تفاوت وضعیتشان با زندانی شدن که در نوشته معیار نام بردن از دانش آموختگان بوده است از نام بردن از آنها پرهیز کردم ولی اینجا یادی از آن ها می کنم که هزینه مخالفتشان با سیاست های حکومت را پرداخته اند:
دکتر رامین پوراندرجانی دانش آموخته مرکز شهید مدنی تبریز (سمپاد) که به دلیل داشتن اطلاعاتی از بازداشت گاه کهریزک به طرز مشکوکی کشته شد.
بهمن دارالشفایی وبلاگ نویس مقیم انگلستان که بهمن ماه سال 1388 تمامی اعضای خانواده اش بازداشت شدند.


اما دوستی بازداشتی های دیگری از دانش آموختگان علامه حلی تهران را یادآور شد که نامشان از قلم افتاده بود که در اینجا باید نام آن ها را اضافه کنم:
طاهر دهخوارقانیان دانش آموخته علامه حلی تهران دارنده مدال برنز المپیاد زیست شناسی و دانشجوی ورودی سال 1387 پزشکی دانشگاه تهران در پی حمله نیروهای بسیجی و سپاه به دانشگاه تهران در 17 آذر 1388 بازداشت شد.
سید مهدی رحمتی (در مورد او هنوز اطلاعات کاملی نتوانسته ام کسب کنم)


فرزانه قاسمی فارغ التحصیل فرزانگان و نفر چهارم کنکور هنر دارای مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه بریتیش کلمبیای کانادا نیز در 21 بهمن 1388 در منزل خود دستگیر شد.