صفحات

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۹, پنجشنبه

جامعه خاموش لزوما با اصلاحات همدل نیست

در میان تحلیل‌های اصلاحطلبان دیده‌می‌شود آرای دوره‌های گذشتهٔ اصولگرایان/تندروان ملاک برآورد از آرای رقیب در انتخابات آینده قرار می‌گیرد.
این ارزیابی و تحلیل در دل خود افراد را به گروه‌های ثابت حامیان اصواگرایان/تندروان، حامیان اصلاحطلبان و منفعلان تقسیم می‌کند و پیش‌فرضش این است که منفعلان اگر بنا بر رای دادن داشته‌باشند به اصلاح‌طلبان رای خواهند داد و در عین حال جمع آرای منفعلان و اصلاح‌طلبان بیش از اصولگرایان/تندروان است.
این ارزیابی و دیدگاه خطاست و نتایج آن نیز هم خطرناک است.
خطاست چرا که اولا جامعه ما در حالت عادی بسیار متنوع‌تر از این دسته‌بندی ساده‌سازی‌شده است. ثانیا در نزدیکی انتخابات نیز که به واسطه قطب‌بندی نیروهای سیاسی جامعه در میان سه راهی اصلاحطلب، اصولگرا یا ادامه انفعال قرار می گیرد، فقط بخشی از آن است که تصمیمش در انتخاب یکی از این دو از قبل روشن است. بخش عمده جامعه در فرایند بسیج با انگیزه ها و مشوق های متفاوت تصمیم گیری می کند و آرای اصلاحطلب و اصولگرا وابسته توانایی شان در بسیج است. نکته این است اگر در دوره های پیشین اصولگرایان از شیوه های سنتی و رسانه های رسمی برای بسیج استفاده می کردند و توانشان در حد محدودی بود. در این دوره به واسطه تغییر و تحولات بسیاری که ذکرش در این جا نمی گنجد مجهز به بسیجی از جنس غیررسمی و مردم محور و با استفاده از ابزارهای مدرن شده اند. این قدرت بسیج هم توان تصمیم گیری، توافق و اتحادشان را می تواند بالا ببرد و هم توان اقناعشان برای کسب رای. به همین دو دلایل می تواند رای اصولگرایان و تندروان متفاوت از انتخابات گذشته باشد.
این ارزیابی خطا، به نتایج خطرناکی نیز ممکن است بیانجامد. برمبنای این ارزیابی و این فرض که جامعه به دو دسته اصلاحطلب و اصولگرا تقسیم شده اند و منفعلان همدلان اصللاح طلبی یا اولترا اصلاحطلبانِ معترض وضع موجود هستند که اگر بخواهند وارد فضای سیاسی شوند حتما از دریچه اصلاح وارد می شوند، کمپین انتخاباتی اصلاحطلبان تنها با هدف کشاندن همدلان خاموش و معترضان رادیکال به صندوق های رای سازماندهی می شود. بنابراین این کمپین عاری از پیام، شعار یا گفتاری جدید است چرا که مخاطبش را همان ها می داند که حداقل دو دهه است همراه است. علاوه بر آن گفتار این کمپین کمتر موضوعات و مشکلات گروه وسیعی از مردم را نشانه نمی رود و محدود به دغدغه های رایج اصلاحطلبان خواهد بود. بنابراین در این رقابت بسیار محتمل است نیروهایی که به شکل مناسب تری مشکلات را ترجمه و بیان می کنند و با منطقی ایجابی جامعه خاموشان و منفعلان را جذب کنند. و مهم تر آنکه در دوره ای که به قول مراد ثقفی جامعه گوش شنوایی دارد نیروی تغییرخواه نمی تواند صدایش را برساند یا گفتاری تکراری را عرضه می کند.
«برای نه به تندروان، رای دهید» می تواند برای گروه متعهد اصلاحطلبان انگیزه بخش باشد و کنشگران جنبش اصلاحطلبی را قانع کند در آستانه انتخابات فعال شوند ولی هیچ نشانه جذب کننده ای برای بخش عمده ای از جامعه ندارد، چرا که نارضایتی یا دغدغه خاصی را نشانه نمی رود. اگر کمپین اصلاح/اعتدال، جامعه را آنطور که هست متنوع و نه لزوما همدل با اصلاحات ببیند ساده ترین نتیجه اش آن خواهد بود که تلاش می کند ارتباط تندروی را با دغدغه ها و مشکلات عمده جامعه نشان  دهد. آن وقت رویکرد کمپین انتخاباتی تنها بر مقابله با انقلابی گریِ رادیکالِ معترضانِ وضع موجود نخواهد بود بلکه انقلابی گریِ رادیکال حافظانِ وضع موجود را نیز هدف قرار می دهد و آرای آنها را نیز جذب خواهد کرد. امروز، معترضان تندرو با گفتاری انقلابی رای های ناراضیان جامعه را به سوی قهر و دوری از صندوق، چه صندوق اصلاحطلب چه صندوق اصولگرا می کشانند و محافظه کارانِ تندرو نیز با گفتار انقلابی گری آرای ناراضیان جامعه را به صندوق های خود می کشانند و تنها راه رقابت با آنها توجه به نارضایتی و پررنگ کردن اثر هرگونه تندروی و انقلابی گری در مشکلات و دغدغه های جامعه است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۵, پنجشنبه

سوء برداشت پیام رهنورد

۱- شعر: شعر در سرزمین ما فصل فصل تاریخ‌مان را پیوند می‌زند و تکه تکه هویتمان را می‌سازد.
یک بند از یک مسمط، انقلاب مشروطه را به جنبش سبز و صوراسرافیل را به کلمه می‌کشاند. میرزاجهانگیرخان، روشنفکر متجدد ازلی یک قرن پیش را در کنار زهرا رهنورد روشنفکر مسلمان امروزی می‌نشاند. از اعدام روزنامه‌نگار معترض در پایان قرن پیش تا حصر رهبران منتقد در پایان این قرن را جلوی چشمانت ردیف می‌کند. و همه را چه کسی انجام می‌دهد، علی اکبر دهخدا، ادیب و سیاستمداری که دغدغه‌اش حفظ ادبیات این سرزمین بوده‌است.
۲- سیاست: «یادآر ز شمع مرده یادآر» پیامی یا طعنه ای از سوی رهبران محصور به رهروان تعبیر می‌شود. معنایش هم چنین است که شعری که علامه دهخدا یک قرن پیش در رثای روزنامه‌نگار و روشنفکر جنبش مشروطه جهانگیرخان شیرازی سروده‌‌است، امروز زهرا رهنورد مناسب حال خود دیده‌است و او ما فراموشکاران را خطاب قرار می‌دهد که به یادشان باشیم. با این برداشت از گپ تلفنی زهرا رهنورد وضعیت به غایت ناامیدکننده و ورای استیصال است. ِیادآر، شمع و مرده. گویا دومینوی شکست‌های تاریخی از مشروطه تا جنبش ملی صنعت نفت و انقلاب پنجاه و هفت، امروز بر سر ما خراب شده و درحال گذر است. گویا باز رهبران و همراهان نیمه ی راه همدیگر را رها کرده اند. گویا شمعی در بی خبری مرده است.
آیا براستی رهنورد خواسته‌است این پیام را به ما برساند؟ از کسانی که ‌به بخش وسیعی‌ای از جامعه آموختند «امید بذر هویت» است، این پیام بسیار بعید است. همان ها که باورشان بود «ما [مردم] آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن هزینه‌‌های سنگین سرنوشت خود را بهبود ببخشیم» همان ها که «انقلابی» بودند و خودشان را «برای سخت ترین شرایط آماده» کرده بودند. باور دارم اگر رهنورد بخواهد پیامی در شرایط کنونی در آستانه پنجمین سالگرد حصرشان و در نزدیکی انتخاباتی مهم به ما بدهد حتما پیامی راهگشا و امید بخش خواهد بود.
این خوانش از شعر رهنورد بیشتر حدیث نفس ماست. ما هستیم که نیاز به یادآوری داریم. مایی که پیام های اصلی را فراموش کرده ایم و کمتر می بینیم.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

اگر اوضاع به سامان بود

حتما بارها درباره خودتان یا دیگری فکر کرده‌اید که اوضاع اگر چنین نبود و اگر چنان بود، شما یا دیگری کجا بودید و چه وضعی داشتید. اغلب آنچه فکر می‌کنید و فکر می‌کنم حدس و گمان است و عمدتا رویاپردازی. اما برای من پاسخ در مورد یک نفر خیال بافی نیست، یقین کامل است. اگر اوضاع چنین نبود، حتی اگر تنها اندکی چنین نبود که است، امروز به یقین سامان صفرزایی جای دیگری بود. جایی که هم حقش بود و هم سزاوارش.
اگر فضای سیاسی و اجتماعی ایران طوری نبود که اکثریتی از جامعه از بسیاری از حقوق خود محروم باشند -یا خود را محروم از حقوق اولیه خود ببینند-، اگر هر که به بیش از دایره بسته خود و بستگانش می‌اندیشید، خود را مجبور نمی‌دید که برای رفع محرومیت جامعه و حقوق مردم بکوشد، اگر تلاش برای کم کردن رنج و محرومیت جامعه به جای خطر، پاداش داشت، اگر نوشتن و روزنامه‌نگاری قدر دانسته می‌شد، اگر مشارکت سیاسی و اجتماعی تهدید دیده نمی‌شد، اگر اوضاع به سامان بود، اگر انسانیت ارزش داشت، اگر قدر قلم دانسته می‌شد، من یقین دارم سامان صفرزایی به جای آنکه امروز را در سلولی در زندان اوین بگذراند، در یکی از معتبرترین تحریریه‌های خبرگزاری‌های ایران و شاید جهان می‌گذراند. امروز در گوشه اتاقش بی‌دغدغه و بی‌خیال پُکی به سیگاری می‌زد و برای دلش، برای جامعه و برای عشقش می‌نوشت.
من پیش از سامان با وبلاگش آشنا شدم و قلمش را شناختم. وبلاگش دور از حاشیه‌ها و هیاهوهای مرسوم بود. نوشته‌هایش هم در میانه عقل و احساس. اما او را برای اولین بار حدودا ده سال پیش در ایستگاه راه آهن تهران برای ساعتی دیدم. مسافر مشهد بود. گپی زدیم و آن دیدار و آن گپ، دوستی‌ِمان را به اینجا رساند که امروز که او در زندان است من یکی از عمیق‌ترین احساس‌های دلتنگی و ناراحتی‌ام را تجربه می‌کنم. هر بار که به این می‌اندیشم سامان را آن طور که در این سال ها از رابطه شخصی مان شناخته ام چگونه وصف کنم، تنها واژه های مهربانی، سلامت و پاکی به ذهنم می آید. اما سامان پیش و بیش از هرچیز یک نویسنده و روزنامه نگار است.
سامان شیفته نوشتن است، نه نوشتن برای خودنمایی، نه نوشتن برای مبارزه، نه نوشتن برای ستیز با دیگری. او می نویسد برای خودش، او می نویسد برای نوشتن، او می‌نویسد برای آنکه از نوشتن و نوشته زیبا لذت می‌برد. به شکل حیرت آوری واژه ها را کنار هم می‌چیند و قادر است عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم را به روان‌ترین و ساده‌ترین و در عین حال زیباترین (شاید فریبنده ترین و جذاب‌ترین) نثر بیان کند. برایش نوشتن از هر کار دیگری سهل تر است، اما سیاسی نوشتن و از سیاست نوشتن برایش سخت دشوار. بعیدترین امکان در مورد او و نوشته‌هایش آن است که در خدمت سیاستی درآید. نچسب‌ترین انگ به او فعالیت تبلیغی است و رسواترین و بی‌پایه ترین اتهام به او اقدام علیه منافع ملی است. او تنها می‌خواهد روزنامه نگار باشد. شیفتهٔ نثر و تحلیل برخی سیاستمداران است ولی آرزو دارد و توانش را دارد که به سبک روزنامه‌نگارها و نویسنده‌های بین‌المللی بنویسد.
از سامان خاطره بسیار دارم، از نگرانی‌های و کوشش‌هایش برای اصلاح کشور، از دغدغه‌هایش برای منافع ملی ، از امیدها و آرزوهایش برای سرافرازی ایران. ولی نوشتن از او دردی را دوا نمی‌کند. آن درد را که عزیزترین فرزندان اصلاح و معتدل‌ترین جوانان پرشور، امیدوارترین کوشندگان سبز قدرشان دانسته نمی‌شود را باید مسئولان امور، دولت مردان و رییس دولت درک و دوا کنند. ولی این نوشتن دردِ من را کمی تسکین می‌دهد. دردِ من که خود را در این اوضاع سهیم می‌دانم که امروز نزدیک‌ترین دوستم نیز درجایی نیست که باید می‌بود. در جایی که هم حقش بود، هم سزاوارش. سهم من همه بی‌تفاوتی هایم، همه خودخواهی‌هایم و همه بی‌عملی‌هایم دربرابر این اوضاع است. ای کاش اوضاع به سامان بود، ای کاش وضع کشورمان بهتر بود، ای کاش انسانیت ارزش داشت و ای کاش دردِ رنجِ مردمان کشیدن، از میانه سیاست نمی‌گذشت. ای کاش قدر قلم دانسته می‌شد. ای کاش سامان آن جایی بود که باید.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه

رسانه ­های اصلاح­طلب و بازگشت احمدی­ نژاد

 اثر دردیدبودن بر آرای پوپولیست­‌ها 
علی هنری

این مقاله در دوهفته نامه روشن شماره ۱۸ شهریور ۱۳۹۴ منتشر شده‌است.*

۱
انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۲ هلند شاهد پدیده­‌ای بی­سابقه در تاریخ معاصرِ آن کشور بود که بر صحنه سیاسی هلند و حتی اروپا تأثیر قابل توجهی گذاشت. فهرست حزب پوپولیستِ افراط­گرای پیم فورتوین (Pim Fortuin) که کم‏تر از یک سال از تاسیس آن می‌گذشت ۱۷درصد کرسی‌های پارلمان را کسب کرد. ظهور یک حزب راست­گرای افراطی در زمانی کوتاه ـ ‏که خلافِ روند تدریجی­ رشد دیگر احزاب راست­گرای افراطی در کشورهای اروپایی بودـ  جامعه هلند و تحلیل­گران را شگفت ­زده کرد.
توضیح این پدیده نه با تاکید بر شرایط اجتماعی‏ ـ اقتصادی و نارضایتی شهروندان میسر بود و نه با اتکا بر نظرسنجی­ها و افکارعمومی. این پیروزی غیرمترقبه پوپولیست‌های افراط­گرا در شرایطی حاصل شد که افکار عمومی هلند در دوره سی‌ساله پیش از انتخاباتِ پارلمانی ۲۰۰۲ درباره مهاجران و ملی ­گرایی ـ‏دو موضوعی که افراط­گرایانِ راست بر آن تمرکز دارندـ تغییر محسوسی نداشت و تا نزدیکی آن انتخابات از گرایش به افراطی­گری کاملا به دور می‌نمایاند.
این پدیده تحلیل­گران و پژوهش‏گران را بر آن داشت از منظرهای متفاوت‌تری آن را بررسی کنند و حاصل آن به روشن­ شدن زوایای مغفول ­مانده‌ای از ظهور و رشد احزاب پوپولیست و افراط­گرا انجامید: تأثیر «در دیدبودن» یا حضور در رسانه‌های عمومی.
فعل و انفعالی که به آرای حزب پیم ­فورتوین و پیروزی قابل توجه آن حزب منجر شد را می­توان از منظر فرصت گفتمانی و با استفاده از حجم حضور در رسانه­های فراگیر هلند یا در دیدبودنِ آن حزب توضیح داد. پیم فورتوین و حزب متبوعش، در توجه رسانه ­ها به احزاب راست­گرای افراطی یک خرق عادت بودند. از زمانی که فورتوین ـ‏ تقریبا یک سال پیش از انتخابات پارلمانی ‏ـ اعلام نامزدی کرد تقریبا هر روز به دلایل و بهانه­ های مختلف در رسانه­ ها حاضر شد. به طوری که خیلی زود یکی از تحلیل­گران شناخته ­شده هلندی در پرخواننده­ترین روزنامه هلند در مقاله­­ای از آن­چه او «فورتوینیزه ­شدن رسانه­ ها» می­نامید، گلایه کرد. حزب تازه‏تاسیس پیم فورتوین در شش ماهه پیش از انتخابات ۲۰۰۲، حدودا یک­چهارم توجه رسانه ­های اصلی را ـ‏نسبت به تمامی سیاست‏مداران دیگر احزاب سیاسی‏ـ جلب کرده بود. این اتفاق با ترور شخص پیم فورتوین در نه روز مانده به انتخابات اوج بیش‌تری نیز گرفت.۱
این حزب و شخص رهبر آن با طرح موضوعات جنجال‏برانگیز به بخشی از مناظره­ ها و مباحثات رسانه­ های عمومی جهت می­دادند. مورد نقد و مخالفت قرارگرفتن این حزب و رهبرِ آن در گفت‌وگوها و گزارش­های رسانه­ای به بیش‌تر در دیدبودنِ آن‏ها در رسانه ­ها می­انجامید و فرصتی بود برای بیان بیش‌تر مواضع جنجال­برانگیز در حوزه­ هایی که مورد علاقه پوپولیست ­های راست­گرا بود. دینامیزمی که یافته ­ها نشان می­دهد با رشد آرای حزب پیم­ فورتوین تا روز انتخابات ارتباط معناداری داشته است.
پدیده پیم فورتوین مثال برجسته­ای از تأثیر در دیدبودن بر رشد احزاب افراط­گرا و پوپولیست است.۲ اتفاقی که نه‌تنها نتایجِ یک انتخابات، بلکه صحنه سیاسی هلند را برای سال‌های طولانی تغییر داد. پس از این پیروزی، حضور در قدرت جریان راست­گرای پوپولیست در هلند ـ‏کشوری که در مدارای فرهنگی و سنتِ پذیرش مهاجران در اروپا الگو بوده است‏ـ کم‏وبیش ادامه یافت و اکنون نیز حزب ضداسلامِ «برای آزادی» (PVV) از احزاب شاخص و پیشتاز افراط­گرای اروپا به شمار می­رود.

۲
رسانه چگونه در رشد احزاب نقش فعال بازی می­ کند و مکانیزم تأثیر رسانه بر آرای جریان افراطی و پوپولیست چگونه است؟ آیا تأثیر «در دیدبودن» برای جریان­ های افراطی و پوپولیست با دیگر نیروها متفاوت است؟ برای پاسخ به چنین پرسش­هایی ابتدا باید به نقش رسانه در بسیج سیاسی بپردازیم. بسیج سیاسی که مهم‌ترین چالشِ پیش­ روی نیروها، احزاب و سازمان­های سیاسی در جذب هوادار و پیش‏برد برنامه­ هاست، دو مرحله دارد؛ مرحله گفتمان­ سازی یا قانع ­سازی (consensus mobilization) و مرحله بسیج برای کنش (action mobilization). ۳
واقعیت این است که «به کارگیری رسانه» یا به‏ خدمت ‏درآوردنِ آن در مرحله «بسیج برای کنش» برای عموم احزاب و نیروهای سیاسی به یک اندازه بااهمیت است. اما اهمیت «در دیدبودن» یا حضور در رسانه ­های فراگیر ـ‏ که در این‏جا آن را از به‌کارگیری رسانه متمایز می­دانیم ‏ـ برای نیروهای افراط­گرا و پوپولیست با دیگر نیروهای سیاسی به‌ویژه در مرحله قانع ­سازی یک اندازه نیست. در دیدبودن که به‌واسطه حضور در رسانه به دست می­ آید برای پوپولیست­ ها به نوعی حیاتی است.
قانع­ سازی مرحله­­ای است که حزب یا جریان سیاسی تلاش می­ کند گروهی از جامعه را درباره یک نارضایتی مشترک آگاه کند و به ارائه ترجمه سیاسی آن نارضایتی بپردازد. به عبارت دیگر حزب سیاسی، یک مساله شخصی را به مساله عمومی تبدیل می‌کند. این فرآیند با ارائه یک چارچوب­  صورت می­گیرد و آن چارچوب­بندی (framing) در میان جامعه و به‌ویژه در فضای رسانه ­ای به اشتراک و بحث گذاشته و با چارچوب ­بندی­های دیگر در اقناع افراد به رقابت می ­پردازند. ولی لزوما چارچوب­ بندی ­ای که برای حل مساله مناسب است در این رقابت، موفق نخواهد بود و بخت اقناع بیش‌تری نخواهد داشت. طنین (resonance) یک چارچوب در فرد و پذیرشِ آن از یک سو به ویژگی ­های فرد و از سوی دیگر به نوع چارچوب بستگی دارد. چارچوب­ ها می­ توانند «سرزنشی» باشند؛ یعنی تنها به اشاره به عامل نارضایتی و سرزنش آن اکتفا کنند. می­ توانند «تشخیصی» باشند و بر عوامل سیاسی نارضایتی تاکید کنند یا «تجویزی» باشند و ضمن تشخیص، برای ازبین‏ بردن ریشه نارضایتی نیز راه‌حل ارائه دهند. ۴ نیروهای سیاسی عموما از هریک از این چارچوب­ ها یا ترکیبی از آن‏ها استفاده می­ کنند. اما جریان­ های افراط‏گرا و پوپولیست غالبا تنها از چارچوب­ های سرزنشی و تشخیصی استفاده کرده و به این ترتیب یا یک فرد، گروه و مجموعه ­ای را هدف حمله قرار می ­دهند یا روی نارضایتی ­ها و کمبودها تاکید دارند و دریچه بحث را به ریشه ­یابی و راه ­های برطرف‏ کردن آن‏ها می ­بندند. این نوع چارچوب­ بندی که اصطلاحا تخریبی یا سلبی ­اند مخاطب و هدفش، گروهی از جامعه است که از دانش سیاسی کم‏تری نسبت به متوسط جامعه برخوردارند و کم‏تر در باورها و نگرش ­های‏شان انعطاف دارند. گروهی که بیش‌تر تصمیم ­گیری ­های سیاسی ­شان برمبنای کلیشه ­ها، تعصب­ ها و پیش­داوری ­های شخصی است. بنابراین اقناع در زمینه چارچوب­ بندی سرزنشی، جنسی از گفت ­وگو و استدلال نخواهد داشت که انتظار داشته ­باشیم با در کنار هم قراردادن گفته ­ها و استدلال ­های متفاوت مناسب­ ترین انتخاب توسط مخاطبان صورت گیرد. بلکه واقعیت این است که افراط­گرایان و پوپولیست ­ها با استفاده از چارچوب ­بندی سرزنشی مانع گفت ­وگو و استدلال می ­شوند. انتقادها و واکنش ­های منفی نیز لزوما به رد ادعاهای آن‏ها نمی‌انجامد بلکه بیش‌تر فرصت گفتمانی و در دیدبودن در اختیارشان قرار می­ دهد. این در دیدبودن نه‌تنها مستقیما بسیج پوپولیست ­ها را تقویت می ­کند بلکه سهم حضور و بحث چارچوب ­بندی­های دیگر و اثر آن‏ ها را نیز کاهش خواهد داد. ضمن آن‏که عموما افراط‏گرایانی که در اقلیت هستند با حضور در رسانه فراگیر می ­توانند از موقعیتی در دست­یابی به مخاطب بهره­ مند شوند که با اتکا به رسانه ­های خود از آن محرومند. بنابراین عنوان خبرها در رسانه­ ها نه لزوما بازتاب وضعیت پوپولیست­ ها، بلکه خود می ­تواند سهمی در تغییر میزان در دیدبودن آن‏ ها داشته باشد. در این شرایط است که رسانه ـ ‏هرچند بی­ طرف یا حتی مخالفِ پوپولیست ­هاـ گاه خود به یک کنش‏گر و عامل بسیج پوپولیست ­ها تبدیل می ­شود.
۳
این روزها بحث بازگشت احمدی­ نژاد در میان بحث­ های سیاسی و عناوین روزنامه ­ها مکرر دیده می ­شود. آن‏چه در این بحث­­ها مغفول است تأثیر رسانه­ های مخالف پوپولیسم و به‌ویژه اصلاح­طلب بر احتمال این بازگشت یا به عبارت دیگر، پرسش چگونگی مواجه رسانه ­ای با بازگشت پوپولیسم است. برای نورتاباندن به این موضوع من بررسی ­ای از میزان و چگونگی حضورِ «احمدی ­نژاد» در صفحه اول دو رسانه اصلاح­طلب «شرق» و «اعتماد» به عنوان معیاری از حضور احمدی ­نژاد در رسانه­ های اصلاح­طلب و رسانه ­های فراگیر انجام داده ­ام. این بررسی روی روزنامه­ های منتشرشده در دوره زمانی از اول دی­ماه ۱۳۹۳ تا ۱۲ مرداد ماه ۱۳۹۴ انجام شده است. داده­ های جمع­ آوری­ شده نشان می ­دهد از ۳۴۸ شماره منتشر شده از این دو روزنامه (هر روزنامه ۱۷۴ شماره) در بازه زمانی یادشده (۲۲۵ روز)، در ۷۸ شماره (۲۲.۴‌درصد) نام احمدی­ نژاد در تیتر صفحه اول ذکر شده است. در حدود ۱۰‌درصد شماره ­های روزنامه ­های اصلاح­طلب نیز در همان بازه، احمدی‌نژاد عنوان یک را به خود اختصاص داده ­است. موضوع قرارگرفتن احمدی ­نژاد در تقریبا یک ‏چهارم مواقع روی جلد روزنامه ­های اصلاح­ طلب نکته مهمی است که باید در واکنش رسانه­ های اصلاح‏ طلب به پوپولیسم مورد توجه قرار گیرد. چرا و بر چه مبنایی احمدی ­نژاد به این میزان مورد توجه دو روزنامه اصلاح­طلب قرارگرفته­ است؟ آیا موضوع او و اتفاقات پیرامونش ارزش خبری و رسانه ­ای داشت یا از نظر سیاسی بااهمیت بوده است؟ این پرسش­ ها با بررسی روند این حضور و دقیق ­شدن در محتوای عنوان ­ها بیش‌تر روشن خواهد شد.
نمودار ۱ حضور احمدی­نژاد در دو روزنامه اعتماد و شرق را به طور روزانه نشان می ­دهد. میزان حضور احمدی­نژاد در رسانه ­های اصلاح­طلب در روز/شماره­ ای که در عنوان ­های هر دو روزنامه نام احمدی­نژاد دیده­ شده ­است معادل «دو» و در روز/شماره­ ای که تنها در یکی از روزنامه ­ها دیده ­شده معادل «یک» و غیر‌آن «صفر» درنظر گرفته شده است. تحلیل آماری این یافته­ ها روند معنادار رو به رشد حضور احمدی ­نژاد در صفحات روزنامه ­های اصلاح­طلب را آشکار می ­کند (شیب خط نشان­دهنده رشد احتمال حضور احمدی­ نژاد در صفحه اول یکی از دو روزنامه است). به عبارت دیگر احتمال حضور احمدی ­نژاد بر صفحه یکی از دو روزنامه اصلاح­طلب روزبه ‏روز درحال افزایش بوده­ است. یافته ­های تحلیلِ محتوایی عنوان ­ها و مباحث دو نکته عمده دیگر را نیز روشن می ­کند. اول آن‏که واسطه حضور احمدی ­نژاد در عناوین، از اشاره به فساد و مشکلات دوره­ های ریاست ­جمهوری او به سوی واکنش­ هایی به کنش ­های احمدی ­نژاد سوق پیدا کرده ­است. اگر در هفته­ های دور دو روزنامه مورد بررسی به دلایل سیاسی یا مثلا یادشدن از او در میان گفت‌وگویی انتقادی راجع به شرایط دولت قبل احمدی نژاد را در میان عناوین صفحه نخست روزنامه خود قرار می­ دادند، این روند در ماه ­های اخیر به سمت پوشش ـهرچند انتقادی‏ ـ اخبارِ فعالیت ­ها یا کنش­ های کنونی احمدی ­نژاد و یارانش سیر پیدا کرده است. به عبارت دیگر احمدی­ نژاد از سوژه ­ای منفعل به سازنده خبر و شکل ­دهنده آن تغییر کرده است. نکته دوم آن‏که رسانه ­های اصلاح­طلب خواسته یا ناخواسته در فرآیند هویت‏ بخشی به جریانی قرارگرفته ­اند که تا پیش از این از آن‏ها با نام ­های رییس دولت دهم یا اعضای کابینه و غیره یاد می ­شد. اما امروز هویتی با عبارتِ «احمدی­نژادی­ ها» در میان عنوان ­ها و نوشته ­ها در حال شکل­ گیری است.
نمودار ۱
نمودار۲ حضور احمدی­ نژاد را به طور هفتگی نشان می ­دهد. در روند تغییرات محتوایی و کمّی حضور احمدی­نژاد در عناوین روزنامه ­های اصلاح­طلب شاهدیم که چگونه رسانه به عنوان یک کنش‏گر ـهرچند شاید غیرارادی ‏ـ می ­تواند عمل کند و با ذکر خبری هرچند انتقادی از احمدی­ نژاد فرصتی به او برای پاسخ‏گویی و حضور در روی جلد و بالارفتن دردید بودنِ او را مهیا کند. محتوای عنوان ­های مرتبط با احمدی ­نژاد بخشی به مسائلی که ارزش سیاسی چندانی ندارند، مرتبط است؛ مانند ذکر خاطره «عبدالرضا داوری» از احمدی ­نژاد در صفحه فیسبوک او یا حتی گفته احمدی ­نژاد در رابطه با غرب و امام زمان. اما همین مسائل نه ­چندان مهم از نظر سیاسی او را در صدر اخبار و عنوان اول، آن‏چه پوپولیست­ ها شیفته آن هستند، نگه می­دارد. ۵ همین‌طور است برخی عنوان ­های انتقادی که فرصت بیش‌تر حضور برای نیروهای افراطی فراهم می ­کند؛ مکانیزمی که در بخش­ های قبل از آن یاد کردیم. برای نمونه در هفته ۲۲ خبر/گزارش مصاحبه با دانشمندان هسته­ای در دوره احمدی ­نژاد به تکذیب دفتر احمدی­ نژاد منجر شد و این خود با جوابیه­ای دیگر از سوی روزنامه همراه شده و این‏چنین شاهد صعود در دیدبودنِ احمدی­ نژاد و حضور او در عنوان ­های رسانه­ ها پس از یک رکود خبری از او هستیم. در مواردی دیگر جنجال و جریان‏ سازی توسط خود احمدی ­نژاد و یارانش منشأ توجه رسانه می­شود. برای نمونه، در حالی که حضور رسانه­ ای احمدی ­نژاد بعد از جریان بقایی در هفته­ های ۲۷ تا ۳۰ کاهش قابل توجهی پیدا کرده بود، در هفته ۳۱ با خبر شکایت او از «اسحاق جهانگیری» دوباره اوج گرفت و آن هفته را به هفته­ ای پرحضور و پر صدا برای احمدی­ نژاد تبدیل کرده­ است. ۶
نمودار۲
به طور خلاصه با مرور عنوان ­های مرتبط با احمدی­ نژاد در دو روزنامه اصلاح­ طلب هم شاهد رشد حضور رسانه ­ای احمدی ­نژاد در چند ماهه اخیر هستیم و هم شاهد فعل و انفعالاتی که منجر به حضور بیش‌تر در رسانه­ ها و افزایش در دیدبودن بیش از پیش رییس دولت دهم شده است. نظریه­ های مرتبط با رشد جریان­ های پوپولیست و افراطی به ما هشدار می ­دهد که این روند می ­تواند با تغییر مثبت آرای پوپولیست ­ها همراه شود.

۴
بازگشت افراط‏گرایی و پوپولیسم می­تواند دغدغه­ ای جدی برای کشورمان باشد که به‌تازگی به مدار اعتدال و عقل­م داری بازگشته است. در میان کنش‏گران و تحلیل‏گران سیاسی ـ‏به ویژه اصلاح‏طلبان و طرف‏داران اعتدال‏ ـ دو دیدگاه/رویکرد در بازگشت احمدی ­نژاد وجود دارد یکی با اتکا به نبودن زمینه اجتماعی و سیاسی آن را نامحتمل می­ داند۷ و دیگری احمدی­نژاد و نیروها و هوادارانش را در دولت و جامعه به رسمیت می­ شناسد و رقابت را به انتخابات و آرا موکول می­ کند. ۸ واقعیت این است که آرای افراط­گرایان و پوپولیست­ ها در انتخابات آتی مجلس و به طور کلی تحت تأثیر قرارگرفتن فضای سیاسی توسط آن­ها، نه فقط به زمینه­ های اجتماعی و نه فقط به ویژگی ­های شخص احمدی­ نژاد و توانایی ­های جریان منتسب، بلکه هم‏چنین به کنش­ ها و واکنش­ های دیگر بازیگران عرصه سیاست و اجتماع نیز بستگی دارد. یکی از بازیگران­ تعیین­ کننده این عرصه رسانه­ ها هستند. گویا رسانه­ ها یادآوری مصائبِ افراط­گرایی و پوپولیسم و ذکر معایب، فساد و معضلات دوران ریاست­جمهوری احمدی­نژاد را پادزهر احیای پوپولیسم و افراط­گرایی می­دانند. اما همان‌طور که نمونه هلند نشان داد، حضور در رسانه و رشد در دیدبودن ـجدا از نقد یا حمایت‏ـ به خودی خود می­تواند عامل رشد آرای حزب پوپولیست افراط­گرا در انتخابات شود. نظریه ­های جنبش­های اجتماعی توضیح می­دهند چارچوب­بندی مورد استفاده پوپولیست ­ها لزوما با در کنار قرارگرفتن دیگر استدلا ل­های منطقی خنثی نمی­شوند. پوپولیست­ها قادرند با نقش مارکشیدن گروه عمده ­ای از مردم با آگاهی سیاسی کم­تر و با تعصب­ های سیاسی، دینی، فرهنگی را فریب دهند، اگر فرصت حضور بیابند. به همین دلیل است که یکی از تاکتیک ­های افراط­ گرایان حضور در سرخط خبرها با جنجال­آفرینی و حرکات نمایشی است. کنش رسانه­ ها در قبال تاکتیک تصاحب عنوان­های خبری باید هوش‏مندانه و با آگاهی و درنظرگرفتن اثر در دید بودگی بر رشد آرای پوپولیست­ ها باشد. افراط­گرایی و پوپولیسم جدی­ ترین دشمن اعتدال و منطق است.

۱. پیم فورتوین نه روز مانده به روز رای­گیری توسط یک فعال حقوق حیوانات با اسلحه ترور شد.
۲. برای توضیحات بیش‏تر در رابطه با نقش حضور در رسانه در پیروزی حزب پیم فورتوین نگاه کنید به:
Koopmans, R., & Muis, J. (2009). The rise of right‐wing populist Pim Fortuyn in the Netherlands: A discursive opportunity approach. European Journal of Political Research, 48(5), 642-664.
۳. برای آشنایی با این دسته‏ بندی نگاه کنید به:Klandermans, B. (1997). The social psychology of protest. 
Oxford, UK: Blackwell Publishers.۴. نگاه کنید به:Snow, D. A., & Benford, R. D. (1988). Ideology, frame resonance and participation mobilization. In B. Kalndermans, H. Kriesi, & S. Tarrow 
(Eds.), International Social Movement Research (pp. 197-218). Greenwich: JAI Press.۵. نگاه کنید به واکنش «عبدالرضا داوری» در فیس‏بوکش به تیتر روزنامه شرق در تاریخ
۱۴/۰۵/۱۳۹۴.۶. داده­ های این بخش با کمک «مریم طهماسبی» گردآوری شده که لازم است از ایشان قدردانی کنم.
۷. برای نمونه این دیدگاه نگاه کنید به گفت ‏وگوی «شرق» با حسین مرعشی شماره ۲۳۶۴ ، ۲/۳/۱۳۹۴.
۸. برای نمونه این دیدگاه نگاه کنید به گفت ‏وگوی «شرق» با اکبر ترکان شماره ۲۳۶۳، ۱۳/۵/۱۳۹۴.



* متاسفانه مجله روشن درباره این مقاله بر روی جلد نوشته است « آماری از اهداف مخفی پرداختن رسانه ها به احمدی نژاد» و همینطور در توضیحات وبسایت آورده است «هدف رسانه‌های اصلاح‌طلب از پرداختن فراوان به احمدی‌نژاد»  و این طور به خواننده القا می کند که این مقاله یا نویسندۀ آن قصد برملا کردن هدف روزنامه های اصلاحطلب در پرداختن به احمدی نژاد را دارد که با خواندن مقاله خواهیم فهمید  آن هدف بازگشت احمدی نژاد است. آن چیزی که مسلما نه قصد نویسنده است و نه می توان از هیچ سطر مقاله آن را نتیجه گرفت. این توضیح دوهفته نامه روشن در خوشبینانه ترین و بعیدترین حالت -که نخواندن مقاله و سوءبرداشت از آن است- یک رفتار غیرحرفه ای است و جز آن یک شیطنت غیراخلاقی است.  کار پژوهشگر توضیح پدیده های قابل رویت است و نه نیت خوانی و برملاکردن اهداف پنهانی؛ برملاکردن اهداف مخفی عمدتا کار نیروهای امنیتی  یا جریان های سیاسی است. همانطور که مقاله و دیگر مقالات من گواهی می دهد من در مقالاتِ با رویکرد علمی ام بر این وظیفه متعهد بوده ام و هستم و اصولا این نوشته در کلمه ای به اهداف روزنامه های اصلاحطلب نپرداخته است. این موضوع حتی با باور شخصی من نیز همخوانی ندارد چرا که دو روزنامه شرق و اعتماد را در خط مقدم مقابله با پوپولیسم و حمایت از اصلاحطلبی و اعتدال می دانم. بدیهی است این مقاله از منظر حمایت از اصلاحطلبی و رسانه های منتسب به اصلاحطلبان و در راس آن شرق و اعتماد نوشته شده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

حل مشکلات اجتماعی با اراده جنبش­ های اجتماعی موضوع­ محور




شیوع جراحی سزارین در ایران سالهاست که به میزانی هشداردهنده و خطرناک رسیده است. آمار متوسط جهانی جراحی سزارین حدود ٢٠ تا ٢٥ درصد است و سازمان بهداشت جهانی آمار بیش از ١٥ درصد در یک منطقه را توجیه‏ ناپذیر و غیرقابل قبول می ‏داند، اما آخرین آمار سزارین در ایران ٤٦ درصد است که در برخی شهرها و مناطق به بالای ٦٠ درصد هم می‏رسد.[1] تبعات این روند نه تنها امروزه بسیاری از افراد جامعه را به ناخوشی‏ های جسمی و روانی مبتلا کرده است، بلکه به گفتۀ رئیس انجمن مامایی ایران عوارض عینی آن در جامعه ٢٠ سال دیگر نمایان خواهد شد.[2] به نظر می‏ رسد مدتی است مسئولان بهداشت ایران و دولت از مرحلۀ هشدار به خطرات و تبعات منفی این پدیده فراتر رفته، و در تلاش‏ اند راه ‏هایی عملی را برای کاهش شیوع سزارین بیابند و امتحان کنند. اگر ریشۀ مشکل تنها در قوانین و در حوزۀ حرف‏ های مدیریتی بود، می توانستیم امیدوار باشیم که با ارادۀ دولت، این معضل در زمانی مطلوب و با هزینۀ کم برای همیشه رفع شود. اما نتایج تحقیقات نشان داده است که عامل گرایش به سزارین به جای زایمان طبیعی، علاوه بر منفعت پزشکان و به‏ تبع آن توصیۀ آنان، باور غلط زنان و خواهندگی از سوی خود زنان باردار و خانوادۀ آن هاست.[3] بنابراین دولت بدون کمک و مشارکت شهروندان و فقط با استفاده از دستور و بخشنامه نمی ‏تواند این مسئله را حل کند، مسئله ‏ای که از یک سو ریشه در فرهنگ جامعه و هنجارها، باورها و عادات افراد دارد و از سوی دیگر منفعت گروهی از جامعه در گرو وجود آن است.
 در این یادداشت با اشاره به نمونۀ معضل سزارین در ایران، تلاش می‏ کنم به اهمیت توجه دولت به مشارکت شهروندان در اصلاح جامعه بپردازم و گزینۀ تغییر مشارکت ‏محور و از پایین را در کنار تغییر دولتی و از بالا قرار دهم. از این رهگذر کارکرد «جنبش‏ های اجتماعی موضوع­محور» و نقش آنها در به مشارکت کشاندن شهروندان و حل معضلات جامعه را توضیح خواهم داد.

فاجعۀ شیوع سزارین در ایران
جدیدترین داده ‏ها درصد زایمان ‏های سزارین نسبت به کل تولدها در جهان را ١٥ درصد نشان می‏ دهد. این رقم در آفریقا ٣.٥، در آسیا ١٥.٩، در اروپا ١٩، در آمریکای شمالی ٢٤.٣ و در آمریکای لاتین و جنوبی ٢٩.٢ درصد است.[4] اما آخرین آمار سزارین در کشورمان که وزیر بهداشت اعلام کرد، ٤٦.٥ درصد یعنی سه‏ برابر میزان قابل قبول است.[5] این رقم در برخی استان ‏ها به ٦٠ تا ٦٥ درصد و در بیمارستان ‏های خصوصی به حدود ٩٠ درصد زایمان ‏ها رسیده است. در حالی که در جهان شمار کشورهایی که آماری بیش از ٣٥ درصد دارند، به شمار انگشتان دو دست نمی‏ رسد.[6] در اروپا این میزان در بیشتر کشورها بین ٢٠ تا ٣٠ درصد گزارش شده، مثلاً در هلند این آمار کمتر از ١٥ درصد است. در گزارشی که سازمان بهداشت جهانی در سال ٢٠١٠ بر اساس آخرین داده ‏ها در مورد سزارین داده است، ایران در سال ١٣٨٨ خورشیدی بعد از برزیل بالاترین آمار جراحی سزارین را در جهان دارد[7] که با توجه به شیب رو به رشد این آمار[8]، و آمار ٤٦.٥ درصدی‏ ای که وزیر بهداشت اعلام کرده است، امروزه ایران باید از این نظر در صدر جهان باشد.
   حساسیت به شیوع سزارین از آن جهت است که این جراحی نسبت به زایمان طبیعی خطرات و تبعات منفی بسیار بیشتری برای نوزاد و مادر دارد. مسئولان پزشکی کشور، با آگاهی از این خطرات و تبعات منفی، به راه‏ های رفع این معضل می‏ اندیشند. در این‏ گونه موضوعات راه مورد اقبال دولت‏ ها و مورد انتظار جامعه در ایران اصلاح از بالا -یا اصلاح بخشنامه‏ ها- و دستوری است. یعنی تصور این است که چاره‏ ای نیست جز آنکه دولت خود رأساً اقداماتی تدارک ببیند که به حل معضل انجامد. اما بیشتر اوقات، اولاً امکانات و منابع دولت‏ ها محدود است، و ثانیاً برخی معضلات به موارد فرهنگی و هنجارهای اجتماعی بازمی‏ گردد که دست دولت‏ ها در تغییر آنها باز نیست. مرور تلاش‏ های دولتی اخیر در مقابله با سزارین این نکته را به روشنی نشان می‏ دهد.
   پس از سال‏ ها هشدار و به اصطلاح آگاهی ‏رسانی دربارۀ تبعات سزارین، دولت در اقدامی عملی در قالب «طرح تحول سلامت» با رایگان کردن زایمان طبیعی از سال گذشته گامی در جهت تشویق زایمان طبیعی، و به تبع آن کم کردن سزارین برداشته است. آمارها و گزارش ‏ها از کاهش یا توقف نسبی آمار سزارین در بیمارستان ‏های دولتی نشان دارد، ولی هنوز روشن نیست این کاهش آمارها واقعی‏ است یا دلایل دیگری دارد، و چقدر می‏ تواند ماندگار باشد. این کاهش آمار می ‏تواند به جهت آن باشد که زایمان ‏های سزارین به بیمارستان ‏های غیردولتی و خصوصی کشیده شده‏ اند، یا زایمان‏ های طبیعی به جای خانه‏ در بیمارستان ‏های دولتی انجام می‏ شوند.[9] همچنین در حالی که باورهای نادرست دربارۀ سزارین در میان مردم جامعه و به ویژه زنان جوان شیوع دارد و آگاهی مردم از تبعات آن کافی نیست، تقاضای زنان می ‏تواند به مسیرهای غیرقانونی بینجامد، همان طور که -به گفتۀ یک پزشک مطلع- امروزه نیز برخی بیمارستان‏ ها آمار نادرست به وزارت بهداشت یا نهادهای کنترل‏ کننده می ‏دهند.[10] نکته این است که دولت گام بزرگی در راه رفع معضل برداشته است، ولی در زمینۀ آگاهی ‏رسانی و مسائل فرهنگی موانعی اساسی پیش رو دارد که با منابع محدود دولت قابل حذف نیستند.

جنبش‏ های اجتماعی موضوع-‏محور بخشی از «راه حل»
بنا بر آنچه گفته شد، می‏ توان ادعا کرد اقدام دولت شاید شرط لازم برای رفع معضل بوده، ولی کافی نبوده است و نخواهد بود. اینجاست که به نقش و اثرگذاری مشارکت مردمی خواهیم رسید. در کشورهای دموکراتیک و به ویژه کشورهای توسعه ‏یافته بسیاری از مشکلات و معضلاتی از این دست با مشارکت مردم حل می‏ شوند. امروزه در جوامعِ جنبشی -یعنی جوامعی که مشارکت سیاسی جامعه به شکل‏ جنبش‏ های اجتماعی از سوی دولت‏ ها پذیرفته، نهادینه و روال مند شده است- بسیاری از مشکلات با مشارکت مردم طرح می ‏شوند و طرح مشکلات است که حساسیت‏ های لازم را ایجاد می‏ کند. از این طریق راه کارهای عملی حل مشکل در حوزۀ سیاست ‏گذاری و اجرا پیشنهاد می‌شود و در بیشتر مواقع با استفاده از همان نیروی مشارکت مردمی، به ویژه در حوزۀ آگاهی‌رسانی، این راهکارها اجرا، و مشکلات از پیش رو برداشته می ‏شوند. توسعه، تکثیر و روالمند شدن این مشارکت‏ های مردمی و کنش‏ های جمعی در کشورهای مختلف سرفصلی را در پژوهش دربارۀ جنبش‏ های اجتماعی و مشارکت ‏های سیاسی-اجتماعی باز کرده است که «جنبش ‏های اجتماعی موضوع-محور» نام دارد.
   اگر در گذشته جنبش‏ های اجتماعی مختص گروه‏های محروم/زیان ‏دیده/پایین ‏مرتبه علیه گروه ‏های منتفع/ظالم/بالامرتبه بودند، امروزه انواع دیگری از جنبش‏ های اجتماعی ظهور کرده و شایع شده‏ اند که نمی ‏توان مشارکت ‏کنندگان آنها را به گروه اجتماعی خاصی محدود دانست. از ویژگی ‏های این جنبش‏ های اجتماعی که موضوعی خاص را هدف قرار می ‏دهند، آن است که مستقیماً سیاسی نیستند. به این معنا که درصدد جابه ‏جایی قدرت سیاسی یا کسب آن نیستند؛ هرچند در برخی موارد سیاست‏ های دولتی یا حکومتی را در موضوعی به چالش می ‏کشند. این جنبش ‏ها را معمولاً سازمان هایی غیروابسته به احزاب سازماندهی می‏ کنند و بر مشارکت فعالانِ غیررسمی و عموماً مردم عادی متکی ‏اند. مشارکت­ کنندگان در این جنبش­ ها افراد متنوعی هستند که اشتراک آنها توافق بر موضوع جنبش است. با رشد استفاده از شبکه‏ های اجتماعی آنلاین، معمولاً این جنبش‏ ها سازمان ‏یابی رسمی و سلسله‏ مراتبی ندارند. پیامدها و نتایج این جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محورْ بلندمدت و عمیق ارزیابی می ‏شوند، زیرا عموماً جامعه و فرهنگ را هدف قرار می‏ دهند و به سبب مشارکت شهروندان عادی مورد اعتماد جامعه هستند. نمونه ‏های این جنبش‏ ها در کشورها بی‏شمارند و موضوعات خرد و کلان را در بر می ‏گیرند. در بخش بعدی برای توضیح بیشتر آنچه با عنوان جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محور نام برده می‏ شود و نیز نقش و کارکرد آن به یک نمونۀ برجستۀ تاریخی اشاره می‏ کنم.

جنبش اجتماعی «کشتن کودکان را متوقف کنید» یا خواستِ «دوچرخه‏ سواریِ امن برای کودکان» در هلند
آنچه در نگاه اول هلند را از دیگر کشورهای اروپایی متمایز می‏ کند، انبوه دوچرخه ‏سواران در خیابان ‏ها، و زیرساخت ‏ها و امکانات شهری برای استفاده از دوچرخه به عنوان وسیلۀ نقلیۀ شهری است. در اغلب خیابان‏ ها و جاده‏ ها، دوچرخه‏ ها مسیر و خط اختصاصی[11]، و علائم و چراغ‏ های ویژه دارند. تقریباً در هر نقطه‏ ای که توقف دوچرخه‏ سواران محتمل است –به ویژه ایستگاه‏ های قطار، اتوبوس، بازارچه ‏ها و مراکز تجاری و خرید- پارکینگ ‏های بزرگ چندطبقه و نرده‏ های تکیه ‏گاه دوچرخه تعبیه شده است. قوانین رانندگی نیز حاکی از تقدم دوچرخه‏ بر وسایل نقلیۀ موتوری است. اصولاً به نظر می‏ رسد در شهرسازی و خیابان ‏سازی هلند اولویت بیشتر با سهولت و امنیت برای استفاده از دوچرخه است.
   بدین ترتیب است که هلند مناسب ‏ترین کشور اروپا برای استفاده از دوچرخه به عنوان وسیلۀ نقلیۀ شهری شناخته می‏ شود. مطابق پژوهشی که کمیسیون اروپا در سال ٢٠١١ میلادی انجام داده است، ٣١ درصد هلندی ‏ها وسیلۀ اصلی حمل‏ ونقل شان را دوچرخه می ‏دانند که این آمار در کشوری مثل انگلستان تنها ٢.٢ درصد است.[12] لازم نیست تا از تأثیراتی بگوییم که توسعۀ فرهنگ دوچرخه ‏سواری در بهداشت جسمی و روانی افراد، و سلامت ملی و بهداشت محیط زیست و مسائل شهری دارد. پرسش این است که چگونه هلند در زمینۀ استفاده از دوچرخه به این نقطه رسیده است. آیا تصمیم و ارادۀ دولت و مدیران شهری و اعمال تغییر از بالا به پایین بوده که امروز هلند را در این جایگاه قرار داده است؟
   واقعیت این است که سیستم حمل‏ ونقل هلند، پیش و بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، مانند دیگر کشورهای اروپایی بوده است. یعنی پیش از جنگ جهانی دوم سیستم اصلی حمل ‏ونقل دوچرخه بوده، و بلافاصله بعد از آن استفاده از خودروی سواری جایگزین شده است. اما در هلند، در روند جایگزینی کامل اتومبیل سواری به جای دوچرخه در دهۀ هفتاد میلادی مانعی وجود داشت؛ شکل‏ گیری و فعالیت یک جنبش اجتماعی قوی -جنبش «کشتن کودکان را متوقف کنید» (Stop de Kindermoord)-  که مهم‏ترین عامل مقابله با ناامن شدن خیابان ‏ها برای دوچرخه‏ سواری و به حاشیه رفتن استفاده از دوچرخه بود و امروز اصلی ‏ترین عامل ماندگاری فرهنگ استفاده از دوچرخه در هلند شناخته می ‏شود.
   در آغاز دهۀ هفتاد میلادی به دلیل رشد استفاده از خودروهای شخصی در اروپا و هلند میزان تصادفات خودروها با دوچرخه ‏سواران که منجر به فوت و جرح می ‏شد، افزایش چشمگیری پیدا ‌کرد؛ به طوری که در سال ١٩٧١ میلادی بیش از سه‏ هزار نفر در هلند، که ٤٥٠ نفر آن کودک بودند، به دلیل تصادف خودروها با دوچرخه ‏سواران کشته شدند. در همین زمان جنبشی اجتماعی با پشتیبانی مردم، به ویژه مادران، شکل گرفت که ساخت مسیرهایی امن برای دوچرخه‏ سواران و حفاظت از جان کودکان دوچرخه ‏سوار از مطالبات آن بود. سازمانی مردمی‏ متولی جنبش «کشتن کودکان را متوقف کنید» شد و راهپیمایی ‏ها و تظاهراتی با حضور کودکان و مادران برپا کرد. بدین ترتیب نظر رسانه‏ ها و سیاستمداران به آن جلب شد. کنش‏ های جمعیِ این جنبش اجتماعی -از قبیل تظاهرات، تجمع، نامۀ سرگشاده، تماس با سیاستمداران و مسئولان- فشاری اجتماعی‏ ایجاد کرد که شهرداری‏ ها، دولت و تصمیم‏ گیرندگان هلند را مجبور کرد خیابان ‏های امن را در قوانین راهنمایی و رانندگی و قوانین شهرسازی در نظر بگیرند.  تأکید این جنبش بر ادامۀ فرهنگ استفاده از دوچرخه برای حمل‏ ونقل عمومی هم بوده است و امروزه در ادامۀ آن، کمپین فرهنگ‏سازی برای استفاده از دوچرخه نه تنها در هلند بلکه در کل اروپا فعالیت می‏ کند.[13] این گونه است که هلند مسیری را جدا از دیگر کشورهای اروپایی طی می‏ کند.[14] نکتۀ برجسته این است که استفاده از دوچرخه و همه‏ گیری آن در هلند نه به صِرف ارادۀ دولت، بلکه با مشارکت جامعه و بروز و ظهور جنبشی اجتماعی به دست آمده است.

مسئلۀ سزارین و راه حل در پایین
حل معضل سزارین در ایران به شیوۀ از بالا و دستوری، اگر نگوییم غیرممکن است، حداقل به راحتی و با هزینۀ قابل قبول امکان‏ پذیر نیست. حل این مشکل نیازمند منابعی گسترده‏ تر از منابع دولتی است که با مشارکت جامعه و کنشگری و فعالیت گستردۀ شهروندان به دست می‏ آید. مشکلاتی از این دست نیازمند آگاهی‏ رسانی به مردم جامعه است که می ‏تواند توسط جوانان و با استفاده از شبکه‏ های اجتماعی شخصی و آنلاین بسیار موفق‏ تر و راحت ‏تر از رسانه‎‏های دولتی صورت گیرد. توجه به کم‏ اعتمادی جامعه به رسانه ‏ها، به ویژه رسانه ‏های دولتی، در این مورد ضروری است. کنش‏ های جمعی به اشکال مختلف می ‏توانند رسانه‏ ها را نیز وادار کنند به این موضوع به مثابۀ موضوع اصلی خود بپردازند. ضمن آنکه بالا بردن حساسیت جامعه با استفاده از کنش‏ های جمعی می‏ تواند هزینۀ سودجویی برخی بیمارستان ‏ها و دکترهایی را بالا ببرد که بی ‏دلیل سزارین را توصیه می ‏کنند. همۀ این ها مشارکت جامعه در کنش‏ های جمعی را می‏ طلبد که لازمه ‏اش توانمندیِ کنشگران جامعۀ مدنی، سهولت سازمان‏ یابی و توسعۀ فضاهای گردهمایی شهروندان است.
  در نمونۀ سزارین محتمل است جوان‏ هایی در خیابان‏ ها تجمع کنند، به در منازل بروند و با مادران و خانواده‏ ها رو در رو صحبت کنند، در چهارراه ‏ها بایستند، آگاهی ‏نامه پخش کنند و از مردم کمک و امضا بگیرند، برای جلب توجه عمومی جلوی بیمارستانی تجمع کنند، اقدامی نمادین انجام دهند و یا به سیاستمداران، روزنامه‏ ها و نمایندگان مجلس نامه بنویسند. همۀ اینها طبیعت مشارکت در حل این معضل است و هزینۀ محتمل این اتفاقات برای دولت و جامعه مسلماً با هزینه ‏های درمانی و روانی‏ ای که با افزایش فاجعه ‏بار آمار سزارین بر جامعه تحمیل می ‏شود، قابل مقایسه نیست.
   اما علاوه‏ بر ظهور و بروز کنش جمعی و مشارکت مردمی، نهادینه‏ شدن این کنش‏ ها و سازمان ‏یابی و تداوم جنبش‏های اجتماعی موضوع‏-محور نیز ضروری‏ اند. در سال ‏های اخیر ما در جامعه ‏مان کم و بیش شاهد پاگیری این دست کنش‏ های جمعی موضوع‏-محور، ولی به طور مقطعی، بوده ‏ایم. نجات دریاچۀ ارومیه، اعتراض به آبگیری سد سیوند، مقابله با مشکل کمبود آب و حتی واکنش به اسیدپاشی در اصفهان نمونه‏ هایی هستند که مشارکت جامعه در آنها توانست به نوعی توجه‏ ها را به موضوع و معضل جلب کند، ولی مواجهۀ مخرب همراه با سوءظن و تقابل دولت اجازۀ ماندگاری و توسعۀ این کنشگری ‏ها را نداده است. برای روالمند شدن مشارکت جامعه در این قبیل جنبش ‏ها به پذیرش و اعتماد مشارکت مدنی جامعه از سوی دولت نیاز است، تا این تشکل‏ ها و سازمان‏ ها پا بگیرند و قوام پیدا کنند.[15] کنشگری‏ ها و اعتراض‏ ها در قالب جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محور نیاز به افزایش ظرفیت و نیز مدارای دولت در پذیرش آنها دارد. دولت نه تنها نباید به بهانه‏ های مختلف -از قبیل ارتباط با خارجی یا مخل نظم عمومی بودن- با کنش‏ های جمعیِ قانونی به مقابله برآید، بلکه باید امنیت این نوع مشارکت ‏های سیاسی را نیز بنا بر قانون و وظیفه تأمین کند. هرچند شاید گروه‏ هایی بر آن باشند تا از این کنش ‏ها سوءاستفاده کنند، ولی مانند همۀ کشورهایی که جنبش‏ های اجتماعی در آنها نهادینه شده‏ اند، با کمی صبر و توجه، مشارکت سیاسی به سرعت به وضعیتی پیش‏برنده و منفعت ‏آور برای کشور تبدیل می ‏شود.
   در جامعۀ کنونی ایران از این دست موضوع‏ ها و معضلات بسیارند که لازم است با چنین رویکردی حل شوند. از جملۀ آنها مرگ ‏ومیر در تصادفات رانندگی، گسترش اعتیاد، خشونت خانگی، بیماری سرطان و کمبود آب آشامیدنی را می‏ توان نام برد. دولت و جامعۀ مدنی چاره‏ ای ندارد جز آنکه به مشارکت اجتماعی مردم اعتنا و اعتماد کند و جنبش‏ های اجتماعی موضوع‏-محور را برای حل معضلات، به ویژه در حوزه‏ های فرهنگی و اجتماعی، جدی بگیرند.




[1] آمار٤٦.٥ درصد را وزیر بهداشت وقت تایید کرده است. نگاه کنید به وطن امروز، مورخ ١٤/٢/٩٢، شمارۀ ١١١٥، صفحۀ ٤
برخی پژوهش‏ های دانشگاهی نیز این آمار را در همین حدود یافته ‏اند. برای نمونه پژوهش زیر آمار سزارین در کشور را در سال ٢٠٠٩ میلادی ٤٧.٩ درصد تخمین زده است:
Bahadori, F., Hakimi, S., & Heidarzade, M. (2013, September 3). The trend of caesarean delivery in the Islamic Republic of Iran. Eastern Mediterranean Health Journal, 19, S67-S70.
[2] عوارض سزارین ٢٠ سال دیگر عاید ایران می‏شود. یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، خبرگزاری مهر: http://bit.ly/1wV1NY2
[3] گفت‏ وگوی رئیس مرکز تحقیقات سیاست‌گذاری سلامت با خبرگزاری فارس: http://bit.ly/1zWdbX9
به گفتۀ لنکرانی «بر خلاف تصور اولیۀ محققان، آنچه باعث می‌شود زنان به سمت سزارین به جای زایمان طبیعی گرایش پیدا کنند، فقط توصیۀ پزشکان و مسائل مالی و تعرفۀ بالاتر سزارین نیست، باور غلط در بین زنان و خواهندگی از سوی خود زنان باردار و خانوادۀ آنهاست که باعث تصمیم به سزارین می‌شود» و «این باور غلط در بین زنان اکنون به صورت یک فرهنگ درآمده [است]».
[4] Gibbons, L., Belizán, J. M., Lauer, J. A., Betrán, A. P., Merialdi, M., & Althabe, F. (2010). World Health Report (2010), Background paper number 30. World Health Organization.
[5] وزارت بهداشت؛ هشدار برای افزایش آمار سزارین در ایران. وطن امروز، همانجا
[6] نگاه کنید به نقشۀ منتشرشده در هافینگتن پست که بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی تهیه شده است. http://huff.to/1qhjuv1
[7] Gibbons, L., Belizán, J. M., Lauer, J. A., Betrán, A. P., Merialdi, M., & Althabe, F. (2010). World Health Report (2010), Background paper number 30. World Health Organization : http://bit.ly/13sTiZr
[8] پژوهشی نشان داده است آمار سزارین در ایران نسبت به دهۀ پنجاه افزایش سه‏برابری داشته است. http://journal.fums.ac.ir/files/site1/user_files_ed8dee/admin-A-10-1-3-160083a.pdf
و همینطور پژوهش زیر که آمار سزارین را در سال‏های ٢٠٠٥، ٢٠٠٧ و ٢٠٠٩ میلادی به ترتیب ٣٨.٤، ٤٥.٠ و ٤٧.٩ درصد تخمین زده است:
Bahadori, F., Hakimi, S., & Heidarzade, M. (2013, September 3). The trend of caesarean delivery in the Islamic Republic of Iran. Eastern Mediterranean Health Journal, 19, S67-S70.
در استان فارس چند ماه پس از اجرای طرح سلامت کاهش 7 درصدی آمار سزارین در بیمارستان‏های دولتی و تنها کاهش 0٫7 درصدی در بیمارستان‏های خصوصی دیده شده است. http://bit.ly/1yy1HbP
[10] گفت‏ وگوی نویسنده با یک پزشک متخصص.
[11] امروزه در هلند ٣٥٠٠٠ کیلومتر مسیر اختصاصی دوچرخه وجود دارد.
[12] (2011). Future of transport; Analytical report. The Gallup Organisation. European Commission. Retrieved from: http://ec.europa.eu/public_opinion/flash/fl_312_en.pdf
[13] http://lcc.org.uk/pages/holland-in-the-1970s
[14] Why is cycling so popular in the Netherlands? (2013, Aug 7). Retrieved Nov 2, 2014, from BBC: http://www.bbc.com/news/magazine-23587916
[15] برای توضیح لزوم توسعۀ مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان در دولت تدبیر و امید، و شیوه‏ های آن و همچنین کارکرد سازمان ‏های جنبش ‏های اجتماعی به نوشتۀ زیر مراجعه کنید:
هنری، ع.، (١٣٩٢)، «دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان»، ماهنامۀ اندیشۀ پویا، (١٢).

ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

پارادوکس تردید: مناظره در آستانه انتخابات ۱۳۹۲



امروز ذهنم مرتب درگیر انتخابات ۱۳۹۲ و تبعات آن بود. یاد مناظره ای افتادم که با علی علیزاده چند روزی پیش از انتخابات داشتم. برگشتم به آن تا کمی نظرات خودم را در آن دوران مرور و شاید بازنگری کنم. متوجه شدم متن مناظره نیز در سایت بالاترین وجود دارد. مرور دوباره آن متن برایم جالب بود، شاید برای شما هم خواندنش بی فایده نباشد.

در زیر فقط متن بخش های حرف های خودم است برای خواندن متن کامل یا دیدن برنامه مناظره به این لینک سر بزنید.
--------------------------------


این برنامه گفت‌وگویی است میان یک مردد و دو مصمم. مردد تابع هیچ حزب یا مرام سیاسی خاصی نیست. او استدلال‌های موافقین و مخالفین شرکت در انتخابات را پی‌گرفته است و بسیاری از آنها را منطقی می‌داند با این وجود هنوز در مورد شرکت کردن در انتخابات تصمیمی نگرفته است. دو مصمم در این گفت‌وگو شرکت دارند. آقای علی هنری، نویسنده و فعال سیاسی، موافق شرکت در انتخابات و رای دادن به نماینده جریان اصلاح‌طلبی است و آقای علی علی‌زاده مدرس فلسفه و فعال سیاسی با شرکت در انتخابات مخالف هستند

عمده دلایل در سه مبحث اصلی بررسی خواهد شد:
۱- با فرض قطعی بودن تقلب در انتخابات سال ۸۸، آیا تضمینی وجود دارد که این بار آرا شمرده شود؟
۲- احتمال شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی و حرکت‌های دموکراسی‌خواهانه در صورت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات
۳- آیا بر سر کار آمدن مجدد جریان اصلاح‌طلب می‌تواند باعث بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شود؟


متن برنامه

در برنامه‌ امروز آقای علی هنری٬ موافق شرکت در انتخابات قرار است من را برای شرکت در انتخابات قانع کنند و آقای علی علیزاده مخالف شرکت در انتخابات قرار است من را قانع کنند که در انتخابات شرکت نکنم. بحث پیرامون ۴ موضوع اصلی جریان خواهد داشت و استدلالهای حاضرین در گفتگو را خواهیم شنید و در پایان هم به پرسشهای شنوندگان پاسخ خواهیم گفت.
سؤال اول: در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تقلب شد و با توجه به احتمال بالای تقلب مجدد چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ مخالفین معتقدند شرکت در چنین انتخاباتی هیچ دستاوردی نخواهد داشت چون نتیجه از قبل مشخص شده‌است و فقط به مشروعیت بخشیدن به آن منجر خواهد شد و موافقین شرکت در انتخابات معتقدند بالاخره احتمال کوچکی وجود داره که این بار تقلب نشود و به این دلیل نباید این شانس برای تغییر شرایط را نادیده گرفت نظر شما چیست؟
هنری: حکومت تمایل به تقلب و مهندسی انتخابات دارد اما اگر موج اجتماعی پدید بیاید تقلب سخت یا غیرممکن خواهد شد اگر تقلب به راحتی امکان پذیر بود دلیلی برای رد صلاحیت رفسنجانی وجود نداشت. روشن است که هزینه تقلب در انتخابات بسیار بالاست و اگر پشتیبانی عمومی از کاندیدایی صورت بگیرد تقلب غیرممکن خواهد شد؛ آیا ما می توانیم این موج اجتماعی را پدید بیاریم؟ بله نیروهای میانی یعنی فعالان سیاسی میانی و همینطور جریانهای قوی دموکراسی خواه و اصلاح طلب این پتانسیل را دارند. جامعه در حالت اضطرار قرار دارد و تجربه جنبش سبز٬ تقلب٬ کودتا و دروغ بزرگ ۸۸ را به همراه دارد و به این دلیل پتانسیل مشارکت جامعه در انتخابات بسیار بالاست. از طرفی دعوت از خاتمی و همینطور حضور هاشمی نیروهای میانی سیاست را که خبر رسانی٬ بسیج و اعتراض سیاسی را سامان می‌دهند فعال کرده‌است. آنها دوباره جرات کرده‌اند که پا به عرصه بگذارند از طرف دیگر ما جریان بسیار قوی اصلاح طلبی را داریم که هنرش حضور در انتخابات هست این جریان اصلاحات دوم خردادی یا اصلاح طلبان انتخابات محور٬ توانایی بازی در زمین حکومت و کنشهای روتین سیاسی را دارند. ما نباید این جریان را تضعیف کنیم بلکه با استفاده از این پتانسیل می توانیم موج اجتماعی ایجاد کنیم و تقلب را پرهزینه و غیرممکن کنیم.


مجری: من از پاسخهای شما قانع نشدم به نظرم بهتر است بحث در مورد تقلب در انتخابات ادامه دهیم.

هنری: هیچکدام از ما در وزارت کشور نبودیم که بتوانیم مکانیسم تقلب را توضیح دهیم . ولی اینکه گفتید حذف هاشمی برای جلوگیری از ایجاد موج اجتماعی بود به نظرم درست نیست. زیرا هاشمی در نماز جمعه سال ۸۸ هم گفت که باید به تظاهرات خیابانی پایان داد و مناظره تلوزیونی بگذاریم. در بیانیه کاندیداتوریش نیز گفت که هیچ کارناوالی نخواهد داشت. به نظرم آنها از حضور مردم می‌ترسند و این حضور کار را برای آنان مشکل می کند. اعتراضات سال ۸۸ به آنها نشان داد که تقلب هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت و اکنون توانایی تحمل این هزینه را ندارند. به همین دلیل به دنبال مهندسی انتخابات هستند. حضور خاتمی یا هاشمی مهندسی انتخابات را غیر ممکن می‌کرد اما همچنان ما می توانیم مهندسی انتخابات را به هم بزنیم. اگر شما بر این باورید که اصلا آراء را نمی شمارند؛ پس چرا با شرکت در انتخابات اعتراض نکنیم. در صورت عدم مشارکت در انتخابات دیده نمی‌شویم اما با حضور در انتخابات حداقل خود را به رخ می کشیم و حتی اگر رای ما شمرده نشود خود را به جامعه و حکومت نشان می دهیم.


مجری : من هنوز مرددم اما استدلالهای آقای علیزاده را بیشتر می پسندم. وقت برای ایجاد موج و جلوگیری از تقلب نیست و کاندیداها نیزهیچ ضمانت و یا حتی شعاری در مورد صیانت از آراء نداده‌اند که من بدانم رأی من ارزش دارد و شمرده خواهد شد.

هنری: من نگفتم تقلب یک حدی دارد بلکه گفتم از یک حدی به بالا هزینه بر است و این نکته مهمی است و برای گامهای ما به سمت دموکراسی مهم است نباید این هزینه را نادیده بگیریم. آقای علیزاده! پیشنهاد جایگزین شما برای جلوگیری از مرگ جنبش سبز چیست؟ من باور دارم هر گونه مشارکت سیاسی و اجتماعی تقویت جنبش سبز است و به تقویت نیروهای ما می‌انجامد و زمینه را برای فعالیتهای بعدی مهیا خواهد کرد. آقای علیزاده مردم را نادیده می‌گیرند و همینطور جریان اصلاح طلبی جامعه محور و نیروهای سکولار دموکراسی خواهی که می توانند از این طریق خود را به بدنه جامعه وصل کنند را نیز نادیده می گیرند. با حمایت از روحانی ما وارد این پروسه بازیگری می شویم در غیر اینصورت ما به عنوان اصلاح طلب جامعه محور امکان ادامه حضور و بازیگری نخواهیم داشت. خاتمی و هاشمی نمی‌توانند صحبت از تقلب در انتخابات کنند . بازی آنها و اصلاح طلبان دوم خردادی در درون حکومت است. امکان بازی در زمین جنبش دست اصلاح طلبان جامعه محور است که مرتب هم تعداد آنها زیادتر می‌شود.


مجری :آقای هنری متاسفانه من باز هم قانع نشدم به چه دلیلی می‌گوئید تقلب اگر زیاد باشد هزینه دارد اگر آراء را نشمارند کمی یا زیادی آراء چه تفاوتی دارد؟

هنری: چرا هاشمی را رد صلاحیت کردند؟


مجری: نمی دانم

هنری: مردم سر صندوقها حضور دارند و ناظرین را نمی توان نادیده گرفت. نمی توانیم بگوییم همه ناظران مزدور حکومتی هستند. اینها مردم هستند و مردم تا حدودی مکانیزمهای کنترل تقلب را دارند و اگر هم زمانی حکومت بخواهد همه آنها را کنار بگذارد هزینه بسیار زیادی باید بپردازد و به نفع جریان دموکراسی خواهی است
نخواهد گرفت.


مجری: در سوال اول من کمی به عدم شرکت متمایل شدم. چون در سال ۸۸ که مشارکت بالا بود مانع تقلب نشد.

سوال دوم: موافقان شرکت در انتخابات اعتقاد دارند که شرکت در انتخابات جامعه را سیاسی می کند و سیاسی شدن جامعه به احیاء جنبشهای اجتماعی نظیر جنبش سبز منجر می شود در حالیکه مخالفان شرکت در انتخابات معتقدند عدم شرکت در انتخابات انفعال نیست بلکه نافرمانی مدنی است. آقای علیزاده آیا عدم شرکت در انتخابات ضربه به جنبشهای اجتماعی نیست؟ آیا شرکت در انتخابات به یک موج و حرکت اجتماعی جدید منجر خواهد شد؟ آیا عدم شرکت در انتخابات نافرمانی مدنی است؟ آیا عدم شرکت به ناراحتی آقای خامنه ای و کاهش مشروعیت نظام منجر خواهد شد؟
مجری: آقای هنری شما اعتقاد دارید در هر شرایطی بیش از هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد؟
هنری: من اصلاً چنین ادعایی نکردم
**مجری: ** آیا فکر می کنید مشارکت در انتخابات بالا خواهد بود؟
**هنری: ** بله من فکر می کنم پتانسیل مشارکت در انتخابات بسیار بالاست. اگر من در ایران زندگی می‌کردم؛ در وضعیتی که تهدید جنگ وجود دارد؛ شرایط اقتصادی اینگونه است؛ آزادیهای فردی و اجتماعی به شدت نقض می‌شود؛ نمی توانستم نسبت به انتخابات بی تفاوت باشم. از منظر علم جامعه شناسی این نارضایتی‌ها نیاز به پاسخ سیاسی دارد و جنبش سبز هم باید به این موضوع توجه داشته باشد به نظر من انتخابات پاسخی به این نارضایتی‌هاست.
مجری: آیا شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و میزان رأی در مشروعیت نظام تأثیر دارد؟
هنری: مسأله من نظام نیست؛ بلکه مهار اقتدارگرایی است. اگر بپذیریم رأی دادن ما مشروعیت نظام را بالا می‌برد به این معناست که پذیرفتیم رای ما کاملا شمرده می‌شود و در اینصورت نارضایتی بی‌معناست. در حالیکه چنین نیست و حاکمیت تا حد زیادی رسواست. جامعه ما نیز بالغ است و میزان مشروعیت حکومت و حتی میزان شرکت در انتخابات را می‌داند جدای از اینکه حکومت چقدر اعلام کند .


مجری: اگر با امید ایجاد یک جنبش اجتماعی رأی دهیم آیا پس از انتخابات این امید تبدیل به یاس نمی‌شود و خواستهای ما ابتر نخواهد ماند؟

هنری: امید بذر هویت ماست من از موضع اصلاح طلب دوم خردادی٬ آنارشیست یا یک آدم عادی حرف نمی‌زنم؛ از موضع جنبش سبز صحبت می کنم. جنبش سبزی که چهار سال فعالیت کرده٬ ۸ ماه در خیابان بوده و بعد از آن هم کنشهای جمعی خود را به شکلهای مختلف ادامه داده است. بنظر من این جنبش باید هویت خود را تقویت کند و پیوندهای خود را بیشتر و بیشتر و شبکه های اجتماعی خود را گسترده تر کند. این جنبش نیاز به یک برد دارد و یک گفتمان جدید دارد. بهمین دلیل این حضور انتخاباتی را موثر می دانم و معتقدم باید خیلی پیش از این وارد عرصه انتخابات می‌شدیم و ای کاش ما در دعوت از خاتمی با تابلوی جنبش سبز مشارکت می‌کردیم. آیا آقای علیزاده قبول دارند که کاندیداتوری خاتمی در راستای تحقق خواستهای جنبش سبز و خنثی کردن مهندسی انتخابات بود؟ ما می‌توانستیم از موضع جنبش سبز آقای خاتمی را کاندیدا کنیم در اینصورت ما تبدیل به بازیگر فعال می شدیم و می توانستیم وقتی آقای هاشمی رد صلاحیت شد نیز نقش ایفا کنیم و جنبش اجتماعی را تقویت کنیم. اکنون هم اگر با گفتمان جنبش سبز در صحنه بمانیم می توانیم این جنبش را ادامه داده و تقویت کنیم و قدرت آن را بار دیگر به رخ بکشیم.
هنری: آقای علیزاده با من صحبت نمی کنند و استدلال من را نقد نمی کنند بلکه اصلاح طلبان دیگر را نقد می کنند که من هم به آنها نقد دارم ایشان می‌گویند احمدی‌نژاد از دل دولت و انتخابات سال ۸۴ بیرون آمد اما توضیح نمی دهند که عدم مشارکت و تحریم و عدم تمایل جامعه به حضور در انتخابات سال ۸۴ سبب روی کار آمدن احمدی‌نژاد شد. همچنین می پذیرند انتخابات وقتی موثر است که جامعه حضور داشته باشد اما نمی گویند چرا الان تمایل ندارند که جامعه حضور داشته باشد؟ من و آقای علیزاده کاملا هم عقیده‌ایم که جامعه باید حضور داشته باشه و اگر جامعه سیاسی شود انتخاب درست را انجام می‌دهد. اما در مورد اینکه ایشان می‌گویند فرصت کافی وجود ندارد؛ باید توجه کرد که گامهای زیادی برداشته شده‌است. در نظامهای غیر دموکراتیک آستانه انگیزه در کل جامعه در بسیاری موارد پائين است و بسرعت می توانیم یک موج ایجاد کنیم.


مجری : ازنظر عقلانی هیچ کدام از دلایل من را قانع نکرد، اما با نظر آقای علیزاده که جنبش اجتماعی باید با برنامه ریزی با انتخابات روبرو می‌شد موافقم و این امر کمی من را به سمت عدم شرکت در انتخابات سوق می‌دهد .

هنری: برخی از این شعارهای اقتصادی و سیاسی برای کسب رأی است. اما در جریان دعوت از خاتمی حتی تاج زاده که اصلاح طلب جامعه محور است نیز از درون زندان با ادبیات خودش از او حمایت کرد و کاملاً‌ مشخص است که او هم به دنبال ایجاد یک موج اجتماعی‌است. جنبش سبز هم می‌تواند با همین هدف در انتخابات شرکت کند من برخی از نقدهای آقای علیزاده را قبول دارم اما چه جایگزینی در حال حاضر وجود دارد؟ مهم این است که ما چقدر به سمت دموکراسی‌خواهی و مطالبات جنبش سبز پیش می‌رویم و نه اینکه چه کسی بر کرسی ریاست جمهوری می‌نشیند یا مثلاً ۳۰ هزار اصلاح طلب وارد دستگاههای دولتی می شوند یا خیر؟ ما باید با پشتیبانی از جامعه و در حضور جامعه تغییرات را صورت دهیم. من با این ادبیات مشارکت در انتخابات را تشویق می کنم .


مجری: بسیاری از ما با کلیت نظام اسلامی و بطور خاص با اصل ولایت فقیه مخالفیم و اصلاً نمی خواهیم حکومت اسلامی در کشور ایران باشد. اما من و امثال من و طبقه متوسط شهری اگر کمی با انصاف باشند می‌پذیرند که در زمان خاتمی بطور کلی زندگی بهتری از زمان احمدی نژاد داشتند. روزنامه‌ها ی بیشتری منتشر می‌شد و وضع اقتصادی بهتر بود پس بهتر است که مجدداً به آنها رأی دهیم تا وضعیت کشور بهتر شود اما عده ای می گویند آن شرایط مثلاً تعداد زیاد روزنامه و شرایط اقتصادی بهتر به علت حضور خاتمی و اصلاح طلبان نبود بلکه علل دیگری داشت و اکنون رئیس جمهو قدرت سیاسی لازم برای بهبود شرایط کشور را ندارد نظر شما چیست آیا فکر می کنید روحانی می تواند این خواسته‌ها را برآورده کند ؟

هنری: بله ما به آن سمت گام بر می داریم. ویژگی عمده دوران اصلاحات٬ حضور نیروهای میانه رو و اعتدال گرایان در جامعه و دولت و شنیدن شدن صدای آنها بود. بسیار مهم است که شما بتونید حرف منطقی و مستدل بزنید و صدای شما شنیده شود. بسیاری از نیروهای سیاسی که اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ فعالیت می کردند و سکولارهایی که دانش و گفتمان سیاسی تولید می‌کردند و مفاهیم سیاسی را وارد ادبیات سیاسی کشور می کردند؛ آن زمان امکان بروز و ظهور داشتند. اگر روحانی رأی بیاورد؛ قانونگرایی دوباره احیاء می‌شود و من یقین دارم که ایشان به سمت اعتدال پیش خواهند رفت. و نیروهایی مثل ما فرصت تازه‌ای پیدا خواهیم کرد. اگر جنش اصلاحات با تکیه بر کرسی های قدرت و ساختارهای حقوقی نتوانست پیش برود. اینبار تکیه ما تنها بر ساختارهای حقوقی نیست. بلکه حتی بسیاری از اصلاح طلبان به نیروی جامعه باور پیدا کرده‌اند و قدرت حقیقی را در جامعه می جویند. این بار ما کنترل اجتماعی هم خواهیم داشت و جامعه در صحنه خواهد ماند آقای موسوی که ترس مشارکت اجتماعی را از بین برد و خواست انبوهی از مردم را بدون اینکه جامعه به سمت براندازی و خشونت پیش برود محقق کرد.


هنری: تلاش برای آزادیهای فردی به صورت مستقل و توسط افراد در این مدت ادامه یافته است اما قبول کنید که چاپ کتاب و روزنامه و تولید کالاهای فرهنگی وهنری تقریباً ‌به صفر رسیده‌است. مشکل اساسی احمدی نژاد گسترش ابتذال است. من با ادبیات حکومت صحبت نمی کنم. منظورم این است که کمیت کالاهای فرهنگی افزایش یافته‌است اما کیفیت کاملاً از بین رفته‌است.



مجری: آقای هنری ریس جمهور چقدرقدرت سیاسی و اجتماعی دارد. آیا می‌تواند کار خاصی برای رفع تحریمها انجام دهد یا سیاستهای فرهنگی کشور را تغییر دهد؟ علاوه بر این آیا تغییررئیس جمهور ایران بر سیاستهای غرب تأثیری دارد؟

هنری: انتخاب رئیس جمهور تنها به معنای نشستن فردی در این جایگاه نیست بلکه انتخابات یک پروسه است و نشان می‌دهد یک نیروی اجتماعی هژمونی پیدا کرده‌است و تاثیراتی در ساختار قدرت رخ داده‌است. دوم خرداد را هم آقای خاتمی بوجود نیاورد. بلکه ما حصل یک جریان اجتماعی بود مجلات گردون٬ گفتگو و کیان که این گفتار را پرورش دادند توسط نیروهای سکولار اداره می‌شدند. مبارزه‌ای در جریان بود و جامعه به میزانی از رشد رسیده بود. آقای خاتمی محصول این جریان و رشد اجتماعی بود و همان نیرو نیز توانست تحولاتی ایجاد کند. چه کسانی روزنامه‌های تحول ساز و کتابهای آن دوران را منتشر کردند؟ اگر ما بتوانیم آقای روحانی را بجای آقای جلیلی به ریاست جمهوری برسانیم حتماً می‌توانیم مطالبات خودمان را پیش ببریم. از سوی دیگر اگر بپذیریم همه چیز دست رهبر است و او هم تصمیم خودش را گرفته است و خارجیها نیز تصمیم خود را گرفته‌اند؛ پس پروژه ایجابی آقای علیزاده چیست؟ به نظر من ما باید حضور داشته باشیم و حتی از برخی خواستهای خود نیز برای ایران بگذریم تا ایران سوریه یا عراق نشود. این اضطرار شرایط بسیار مهم است؛ در این شرایط انتخاب جلیلی یا روحانی تفاوت دارد و ما باید این تفاوت را نشان دهیم و مهندسی انتخابات را تحت تاثیر قرار بدهیم ما نباید مرعوب این صحنه آرایها بشویم .


مجری: من جواب سؤالهایم را نگرفتم اما بیشتر به سمت عدم شرکت در انتخابات متمایلم چون آقای روحانی قدرتی ندارد و تا این لحظه نشان نداده است که می‌تواند از رای من دفاع کند در پایان تعدادی از سؤالات را مطرح می‌کنیم.

مزدک: آیا شرکت در انتخابات خواست رهبر و تایید جمهوری اسلامی نست؟
هنری :خیر زیرا در اینصورت حکومت تلاش نمی کرد انتخابات اینقدر کم رونق برگزار شود.
علیزاده: اگر خامنه ای بگوید انتخابات تأیید جمهوری اسلامی است پاسخ ما به او این است که شما ۱۱ میلیون رأی تقلب کردید. پس ممکن است باز هم تقلب کرده باشید و انتخابات دیگر نمی‌تواند به حکومت مشروعیت ببخشد.
اردشیر: آیا روحانی اصلاح طلب است و می‌توان به او امید بست؟
هنری: روحانی کاندیدای من نیست. نامزد من در حصراست. اما نامزد مورد حمایت من هست . اگر اصلاح طلبی را به معنای گذار به سمت دموکراسی با استفاده از روشهای غیر خشونت آمیز بدانیم؛ روحانی رگه‌هایی از گفتمان اصلاح طلبی را دارد. اما بدون تردید او فرد اعتدال گرایی است که می‌تواند فرصتی برای اصلاح طلبی ایجاد کند.
علیزاده : روحانی اصراری ندارد که بگوید اصلاح طلب است. اصلاح طلبی او چندان مهم نیست بلکه باید دید تا چه میزان می‌تواند حمایت اجتماعی جمع کند زیرا تنها در اینصورت می‌تواند مؤثر باشد. ولی اینکه آقای روحانی از همه کاندیداهای دیگر به اصلاح طلبان نزدیک تر است اظهر من الشمس است.
صمد: این انتخابات مانند این است که برای نظام مهندسی انتخابات برگزار شود و بعد از یک پزشک بپرسند انتخاب کدامیک از مهندسان در زندگی تو بیشتر تأثیر دارد نظر شما در این مورد چیست؟
علیزاده : نمی‌توان گفت انتخاب این افراد مانند مثال دوستمان بدون تأثیر در زندگی مردم است. آقای خاتمی هم پایی در حاکمیت داشته است همان حرفهایی که در مورد آقای روحانی گفته می‌شود در مورد ایشان هم می توان گفت بدون تردید بین این کاندیداها تفاوت وجود دارد اما تفاوت این ۸ نفر تا حد زیادی توسط بیت و سپاه کنترل شده است. علاوه بر این باید توجه کرد که حتی تغیر نظام هم نیازمند یک پروسه‌است و یک شبه رخ نمی‌دهد.
مجری: آقای هنری به چه دلیلی تفاوتهای این کاندیداها مهار شده نیست و حضور ما می‌تواند تغییر ایجاد کند.
هنری: این بحث٬ بی‌معنی است نه تنها بین اقتدارگرایان و غیر اقتدار گرایان تضاد وجود دارد؛ بلکه بین خود اقتدارگراها نیز تفاوت وجود دارد. ما باید اصلاح طلبان دوم خردادی و اعتدال گرایان را به رسمیت بشناسیم. اگر ما فعال باشیم و روحانی رأی بیاورد اقندارگرایان نمی توانند خود را بازسازی کنند در حالیکه با انتخاب جلیلی و قالیباف اقتدارگرایی می تواند خود را بازسازی کند و ما مخالف بازسازی اقتدارگرایی هستیم. علاوه بر آن ما باید نیروهای خود را برای پیشبرد اصلاح طلبی در حکومت داشته باشیم. ما نباید تلاش کنیم اصلاح طلبی انتخابات محور را نفی کنیم و اصلاح طلبی انتخابات محور نیز نباید اصلاح طلبی جامعه محور را نفی کند. ما باید هر دوی اینها را به رسمیت بشناسیم و هر دو را تفویت کنیم.


مجری: در پایان دوستان جمع بندی خود را از بحث بفرمائید

علیزاده : هفته آینده که انتخابات به مرحله دوم کشیده شود من مطمئنم همین دوستانی که الان پشت سر آقای روحانی هستند پشت سر قالیباف خواهند بود و می گویند که ما در حکومت بودن را بی اهمیت دانستیم. اصلاح طلبان می گویند که بازی سیاست ایران مثل بازی شطرنج با گوریل است. اما باز می‌خواهند با گوریل خیلی خردمندانه حرف بزنند. هیچکس حق ندارد به کسی بگوید شما رای بدهید یا رای ندهید اما نگذارید به شما امید کاذب دهند و مرتب به شما بگویند تنها راه دموکراسی انتخابات است. آقای خاتمی در آخرین حرفشان گفتند انتخابات تنها راه دموکراسی است. به خاطر بیاورید که چهار سال پیش خیلی قدرت داشتید. الله اکبری که شب از پشت بام می گفتید یا حضور در راهپیمائیها لرزه بر اندامشان می انداخت همین الان در مناظره ها حتی اسم سال ۸۸ و من و شما را نتوانستند بیاورند. اسم موسوی کروبی را نتوانستند بیاورند. نگذاریم با ورود به این انتخابات آن حافظه را از ما بگیرند. اگر هم خواستید رأی بدهید به آن حافظه وفادار باشید چون قدرت آن حافظه از انتخابات ریاست جمهوری و حتی پیروزی روحانی بسیار بیشتر است.
هنری: غایت خواست من از تغییر این است که مشارکت سیاسی و اجتماعی گروههای مختلف محقق شود یعنی گروههای مختلف اجتماعی از فرودست گرفته تا فرادست٬ بتوانند در تصمیم‌گیریهای سیاسی مربوط به خود مشارکت داشته باشند. مشارکت سیاسی اجتماعی زمانی در خیابان است و زمانی در پشت بامها است گاهی در شرکت در انتخابات است و گاهی ممکن است در تحریم انتخابات باشد. باید همیشه مدنظر داشته باشیم که تسلیم صحنه آراییها نشویم ما باید بتوانیم مشارکت اجتماعی را تقویت کنیم. اگر انتخابات را مهندسی می کنند ما باید مهندسی انتخابات را بهم بزنیم ما باید این حضورمان را به رخ بکشیم برای اینکه جامعه نیاز به کنش دارد. برای کنشهای بعدی و برای برجاماندن جنبش سبز و برای آنکه حافظه ما دور نشود و از بین نرود نیاز به عمل داریم. نیاز داریم هویتمان یادآوری شود ما می توانیم با قلم سبز به آقای روحانی رأی دهیم اگر این کار را نکنیم به باور من جنبش سبز را فراموش خواهیم کرد آقای علیزاده بهتر از من می دانند که جامعه ما از مشغولیتهای همگانی به راحتی به مشغولیتهای شخصی سوق داده می‌شود و آن وقت خیلی سخت می توانیم کنشهای همگانی ایجاد کنیم.