صفحات

۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه

دولت و منشور حقوق شهروندی: غفلت از مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان

منبع: اندیشۀ پویا شماره ۱۲

بسترسازی و فراهم کردن مشارکت شهروندان در سرنوشت سیاسی-اجتماعی خود از مهم­ترین و شاید پیچیده­ترین مسائل پیش روی دولت حسن روحانی است که حل نشدن­اش موفقیت این دولت را، در عمل به وعده‌هایش تهدید می‌کند؛ همچنان که می‌توان سامان نیافتن آن را یکی از مهمترین عوامل ناکامی دولت اصلاحات نیز ارزیابی کرد. دولت تدبیر وامید برای حفظ پشتیبانی حامیان خود و استمرار امید به تغییر، برای جذب بیشینۀ منابع انسانی جامعه، برای بهره‌گیری از نشاط سیاسی-اجتماعی، و در آخر برای گام برداشتن به سوی جامعۀ سیاسی دموکراتیک و مشارکتی نیاز به توسعه و تعمیق  مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان دارد. آن­چنان که هم  گروه‌های اجتماعی مشارکت‌کننده در سیاست افزایش یابند و هم شیوه­های پذیرفته‌شدۀ مشارکت سیاسی متنوع‌تر و بیشتر شوند. اما در عین حال در این راه دولت با مانع بزرگِ بی‌اعتنایی و همچنین بی‌اعتمادی بخش‌هایی از قدرت سیاسی و نخبگان به مشارکتِ خارج از چارچوب‌های نهادینۀ سیاست و انتخابات و تهدید دیدنِ آن مواجه است.
بازتاب موانع پیشِ روی مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان را می‌توان در پیش‌نویس منشور حقوق شهروندی و بویژه بخش «حق مشارکت شهروندان در سرنوشت اجتماعی» دید. در پیش­نویس حقوق شهروندی که از سوی معاونت حقوقی ریاست جمهوری منتشر شده­ با وجود اهمیت مشارکت سیاسی شهروندان و ارتباط بی واسطه­اش به حق شهروندی، این موضوع به شکلی حداقلی در بخشی با عنوان «ﺣﻖﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪان در ﺳﺮﻧﻮﺷﺖاﺟﺘﻤﺎعی» (نه سرنوشت سیاسی) آمده است که نشان دهندۀ مشکلات و موانع طرح و اجرای آن از سوی دولت است. در متن پیش­نویس آمده است: «ﺷﻬﺮوﻧﺪانﺑﻄﻮر ﺑﺮاﺑﺮ از ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ اﯾﻦ ﺣﻖ ﺧﻮد را ﺑﺪون ﺗﺒﻌﯿﺾ و آزاداﻧﻪ درﺻﻮرت وﺟﻮد ﺷﺮاﯾﻂ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، در اداره اﻣﻮر ﮐﺸﻮر ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﯾﺎ از ﻃﺮﯾﻖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ آزاد و ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ و ﺑﺎ رأي ﺧﻮد اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.»  با این که در این­جا حتی مشارکت مستقیم نیز به عنوان حق بیان مورد تایید قرار گرفته­ ولی در بندهای دیگر به شیوه­های این مشارکت جز از مسیر انتخابات و همه­پرسی اشاره­ای نشده است. حال‌آن­که محدود کردن مشارکت سیاسی یا اجتماعی جامعه به انتخابات به معنای کنارگذاشتن گروه­های بسیاری از جامعه از مشارکت سیاسی و به تبع آن دلزدگی و دلسردی خواهد بود. در بندی دیگر نیز می­خوانیم که: «ﺷﻬﺮوﻧﺪان از ﺣق عضویت و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ در اﺣﺰاب، ﺟﻤﻌﯿﺖﻫﺎ، اﻧﺠﻤﻦﻫﺎي ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﺻﻨﻔﯽ و ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎي ﻣﺮدمﻧﻬﺎد ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، ﺑﺮﺧﻮردار ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ.» اگرچه  بنظر می­رسد که دولت با توجه به حساسیت­ها، قصد تسهیل فعالیت­های سازمانی را دارد ولی مسالۀ اصلی چگونگی ایفای نقش این احزاب و گروه‌ها و انجمن‌ها در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی است که این موضوع در پیش‌نویس حقوق شهروندی مسکوت مانده است. همچنین این منشور اشاره­ای ندارد به شیوه­هایی از کنش­های جمعی که بنابر قانون شهروندان می­توانند آزادانه در آن­ها مشارکت کنند و دولت نباید مانعی در برابر آن­ها باشد.

1
چرا توسعه مشارکت سیاسی اجتماعی برای دولت حیاتی است؟
حسن روحانی با پشتیبانی اکثریت آرا به ریاست جمهوری ایران رسید. او وارث اقتصادی شکننده و زمین‌گیر، روابط بین‌المللی‌ای تیره و پرتنش و وضعیت اجتماعی‌ای نابسامان بود که انتظار می‌رفت و می‌رود برنامه‌ای عاجل برای بهبود این حوزه‌ها را به اجرا درآورد تا رضایت عمومی جامعۀ ایران را در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش به همراه داشته‌باشد. ولی در عین حال دولت روحانی باید به مطالباتِ سیاسی انباشت‌شده پشتیبانان خود و منتقدان دگراندیش نیز توجهی داشته باشد. چراکه حل مسائل و مشکلات اقتصادی، بین‌المللی و اجتماعی و تغییر فضای سیاسی ایران به سوی باز شدن و کم تنش شدن جامعه سیاسی، بسته به مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان دارد.
«وفاداری» حامیان: مشارکت سیاسی- اجتماعی شهروندان در قالب «اعتراض»های سیاسی مانع از آن می­شود که شهروندان از دایره همراهان و پشتیبانان دولت «خروج» کنند و به تبع آن با ادامۀ بسته بودن دریچه اعتراض از کنش­های جمعی ناامید و از مداخله سیاسی روی برگردانند.[i] خروجِ حامیان یعنی از دست رفتن پشتیبانی یک دولت. اتفاقی که در دورۀ دوم دولت آقای خاتمی روی داد. شهروندان دل­بسته به تغییرات دولت اصلاحات با برخورد به موانع پیشرفت اصلاحات نه مفرّی برای اعتراض داشتند و نه تعلق خاطری به دولت به واسطه مشارکت سیاسی-اجتماعی احساس می­کردند. نتیجه آن شد که در آن دوره نه تنها از طرفداری از خاتمی و حامیان سیاسی­اش روی گرداندند (انتخابات سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا) بلکه عملا از کنش­های همگانی به مشغولیت­های فردی روی آوردند (سال های ۸۲ تا ۸۴).[ii] وفادار ساختن شهروندان یکی از مکانیزم­هایی است که آن­ها را در مواجهه با مشکلات به جای «خروج» به سویِ «اعتراض» سوق می­دهد. ولی غیاب ظرف و امکانی برای اعتراض و یا بی‌ثمری اعتراضات شهروندان، به دلسردی شهروندان از دولت و دلزدگی آن‌ها از سیاست خواهد انجامید.
کارآمدی مجموعۀ یک دولت مانند هر سازمان دیگری بسته به آن است که تاحدزیادی از رضایت یا نارضایتی شهروندان و حامیان خود بطور مستمر باخبر باشد. بنابراین ابراز نظر، انتقاد و اعتراض شهروندان، تنها حق آن‌ها برای دخالت در سرنوشت خود نیست بلکه موهبتی است برای دولت که از نواقص خود پیش از بحران باخبرشود.
منبع تغییر: دولت برای تغییر و بهبود وضعیت در همه حوزه‌ها به منابع گسترده انسانی نیاز دارد. در همۀ جوامع بخش عمده‌ای از مشکلات بویژه در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی با مشارکت و حضور مردم حل می‌شوند. تغییرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گسترده نیاز به مراتب بیشتری به حمایت و مشارکت سیاسی بخش­های گسترد‌ه‌تری از مردم دارد. این به معنای تجربه «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» نیست که به دلیل افزایش تضادها در گذشته، تجربه‌ای شکسته‌خورده بنظر می‌آید. در اینجا منظور مشارکتی است در پایین، که فشار را در بالا کاهش می­دهد و به نوعی مقداری از بار تغییر را به دوش خود شهروندان و مشارکت داوطلبانه‌شان می‌گذارد.
تغییرات در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی، تغییراتی که به بهبود شرایط زندگی و احساس رضایت بیشتر در جامعه منجر می­شوند، در بسیاری موارد باید توسط مردم یا مشارکت مستمر و مستقیم آنها صورت بگیرد. شکل‌گیری و تغییر هنجارهای اجتماعی از توانایی دولت‌ها خارج است. یافته‌ها نشان داده که حتی در دولت‌های غیردموکراتیک که بر ابعاد زندگی فردی جامعه نیز احاطه دارند، مهندسی هنجارها امکان پذیر نیست. تغییر ضدهنجارهایی چون دروغ و بی‌اعتمادی در اختیار و درتوانِ جامعه است و دولت بدون مشارکت جامعه قادر نیست تغییری موثر در این امور صورت دهد. همچنین حوزه‌ها و بخش‌هایی در ساختار حکومتی وجود دارند که تغییر در آنها لزوما در اختیار و دسترس دولت نیست. مثلا رویه‌های قضایی و قوانینی که باید نمایندگان مجلس بگذرانند نیاز به پیگیری جامعه دارد و مستقیما در تعامل مردم و دیگر قوا به تدریج بهبود می‌یابد، نه با خواست و توان دولت به تنهایی. بنابراین نه تنها دولت تدبیر و امید، بلکه هر دولتی که عزم تغییر همه جانبه در کشور داشته‌باشد نیاز به منابعی دارد که با مشارکت حداکثری جامعه فراچنگ می‌آید.
شادابی سیاسی: دولت روحانی نیاز به شادابی سیاسی جامعه دارد. چراکه شادابی سیاسی فضای نقد سازنده بوجود می­آورد و نوشته­ها و گفتارها را از نق زدن به سوی بحث و مناظرۀ یپیش­برنده می­کشاند. شادابی سیاسی راه حل­های عملی و ممکن را جایگزین بیان صرف معضلات و تجویزهای ناشدنی می­کند. اما شادابی سیاسی نه با صرفِ باز شدن فضای نقد و گفت وگو در رسانه­های رسمی و غیررسمی بلکه با فعالیت عملی کنشگران و نخبگان بدست می‌آید. لازمۀ شادابی سیاسی اتفاق­هایی همچون برگزاری یک نشست دانشگاهی یا اعتراض مدنی است که محصول کنش­های جمعی و مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان­ باشد.

2
مشارکت سیاسی-اجتماعی چگونه صورت می گیرد؟
مشارکت سیاسی جامعه به دو شکل عمده صورت می گیرد: مشارکت در سیاست انتخاباتی/حزبی و یا مشارکت در جنبش­های اجتماعی. ظرفیت­ها و محدودیت­های سیاسی در سطح کلان، انگیزه های فردی در سطح خرد، و فرهنگ سیاسی و عملکرد سازمان­های سیاسی-اجتماعی در سطح میانی تعیین‌کننده آن است که یک شهروند کدام یک از این دو سیاست را برای اثرگذاری در سیاست انتخاب می‌کند. (شکل ۱)
شکل ۱- مدل عرضه و تقاضای سیاست[iii]

سیاست انتخاباتی/حزبی:  متداول­ترین شکل سیاست­های انتخاباتی یا حزبی شرکت در انتخابات و کمپین‌های انتخاباتی و کمک مالی به احزاب یا نامزدهای انتخاباتی و عضویت در احزاب است. در کشور ما اولا بدلیل محدودیتی که در فعالیت احزاب وجود دارد و ثانیا به دلیل بی‌اعتمادی شهروندان به احزاب و سیاستمداران، سیاست حزبی قوام نگرفته و تعداد بسیار کمی از شهروندان، عضوِ فعال یا غیرفعال سازمان­های سیاسی هستند. شهروندان عادی تنها در هنگامه­های انتخابات تاحدی نقش یک عضو حزبی را به طور موسمی و موقت بازی می­کنند؛ البته در این مشارکت نیز دوره­های کمپین‌های انتخاباتی بسیار کوتاه است. درنتیجه مشارکت در سیاست انتخاباتی هم از نظر تعداد افراد درگیر و هم از نظر مدت بسیار محدود و موقتی است. احزاب یا گروه­های سیاسی هم که آزادی عمل و قدرت سیاسی دارند، آن­چنان اعتنا و اعتمادی به عضوگیری و تشکل­یابی گسترده ندارند. بنابراین محدود کردن مشارکت سیاسی-اجتماعی شهروندان به سیاست انتخاباتی-حزبی در ایران به معنای محدود کردن دایره اثرگذاران در سیاست و محدودکردن موقعیت­های اثرگذاری است.
سیاست جنبشی: شیوه دیگر مداخله در تصمیم های سیاسی و مشارکت سیاسی-اجتماعی، مشارکت در جنبش‌های اجتماعی است. جنبش­های اجتماعی ظرفیت بالایی در به مشارکت کشاندن گروه­های مختلف اجتماعی دارند؛ اعم از محروم و غیرمحروم و گروه­های اجتماعی­ای که صدایی در سیاست رسمی ندارند. اما با وجود آنکه در اصل ۲۷ قانون اساسی بر حق تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها تصریح شده است و مانع حقوقی و قانونی­ برای شیوه­های جنبشی مشارکت سیاسی وجود ندارد ولی این نوع مشارکت چندان پذیرفته شده نیست. علاوه بر موانع از بالا، اصولا سنت مشارکت در جامعه ما نسبتا تجربه نشده و کم طرفدار است و در فرهنگ سیاسی ما تجمع و اعتراض به معنی سیاست منازعاتی یا سیاست ستیزه­جو تلقی می‌شود. در چنین شرایطی، بی­اعتمادی نخبگان در بالا، نسبت به این نوع مشارکت مانع نهادینه­شدن این روش مشارکت شهروندی می‌شود.
جنبش های اجتماعی و جامعه جنبشی:‌جنبش‌های اجتماعی تا پیش از دهۀ هفتاد میلادی به عنوان پدیده‌هایی مخالف نظم عمومی تلقی می‌شدند به هدایت افراد نامعقول و هرج‌ومرج طلب. با تغییر دیدگاه‌ها در علم جامعه‌شناسی و سیاست، جنبش‌های اجتماعی هرچند همچنان به عنوان پدیده‌هایی اخلالگر و غیرمعمول در عرصه سیاست و اجتماع درنظر گرفته می‌شدند اما بر اساس نقش‌آفرینی کنشگران عقلانی تحلیل می‌شدند. کنشگرانی که عموما از روی محرومیت و نارضایتی حاصل از آن دست به اعتراض می‌زدند. چنانکه گفته آمد، این اعتراض‌ها و کنش‌های جمعی به ندرت اتفاق می‌افتند، به دلیل عاقلانه بودن رفتار کنشگران که نمی‌خواهند اقدامشان سواری مجانی برای دیگران باشد و موانعی که حکومت­ها در برابر مشارکت مردم قرار می­دهند. [iv]
اما جنبش­های اجتماعی هم از منظر دانشگاهی و هم از منظر سیاست عملی در دهه‌های اخیر به عنوان نوعی سیاست‌ورزی متداول درنظر گرفته می­شود که فقط مختص گروه‌های محروم یا طردشده اجتماعی هم نیست، بلکه شیوه‌ای است که از آن طریق هر فرد یا گروهی از جامعه می‌تواند در سیاست و سرنوشت خود/کشور تاثیر بگذارد و مسائلی را پیش بکشد که در سیاست رسمی نمایندگی نمی‌شود. بر اساس تحقیق‌ها، نهادینه‌شدن جنبش‌های اجتماعی در جوامعی که از آنها به عنوان «جامعه­ی جنبشی» نام برده می­شود،[v] نه تنها بهبود دموکراسی‌ها را به همراه داشته (dellaPorta, 2013) و باعث نظم و قوام جامعه شده، بلکه تقابل‌های خشونت‌آمیز جامعه را نیز کمتر کرده است. آنچنانکه امروز بسیاری از مشارکت‌های جنبشی، قالب و شکلی مراسم‌گونه و کاملا غیرخشونت آمیز به خود گرفته‌اند.
3
«سازمان-جنبش»های اجتماعی چگونه باید باشد؟
شاید بتوان پاسخ به پرسش چگونگی بالابردن ظرفیت حکومتِ ما در پذیرش کنش­های غیرمعمول و به تبع آن افزایش مشارکت سیاسی در ایران را در تجربه سازمان­های جنبش­های اجتماعی و –اما نه در کپی کردن آن- جست­وجو کرد. بر اساس آنچه گفته شد در شرایط کنونی نیاز به بستری برای شکل‌گیری سازمان­های چندگانه رسمی و شفافی در سیاست و جامعه دیده می­شود که نه‌تنها کارکردشان عرضه سیاست به شیوه­هایی باشد که مشارکت مردمی گسترده و مستمر را به همراه داشته باشد که اعتماد دولتمردان را نیز جلب می­کند. سازمان­-جنبش­های اجتماعی به جای جنبش­های اجتماعی را می­توان به عنوان راهی میان­بُر برای آشتی جنبش­های اجتماعی و دولت در شرایط کنونی کشور پیشنهاد کرد. سازمان­-جنبش­های اجتماعی برخلاف جنبش­هایی اجتماعی که عموما سازمان­یابی روشن و رسمی ندارند، سازمان­هایی هستند که می­توانند به شکل رسمی و سازمانی، شفاف و شناسنامه­دار با استفاده از شیوه­های جنبش­های اجتماعی هدف­هایی روشن را دنبال کنند که لزوما بلاواسطه سیاسی نیستند. این سازمان­ها بدلیل ویژگی خود که حول مطالبات اجتماعی و زیست‌محیطی و اقتصادی خاص شهروندان شکل گرفته­اند، داعیه تاثیر بر ساختار سیاسی و حتی رقابت سیاسی را ندارند. این سازمان­ها با دستیابی به اهداف خود علاوه بر اینکه عامل تغییر و بهبود وضعیت سیاسی-اجتماعی می­شوند، می­توانند تجربه­هایی ارزشمند برای کار جمعی، تشکل­یابی و  مشارکت سیاسی اجتماعی در اختیار جامعه بگذارند. سازمان های جنبش های اجتماعی در موضوعاتی ویژه مانند مبارزه با فساد در ورزش، اعتیاد، و آلودگی هوا می‌توانند به عضوگیری و بسیج مردم بپردازند. این سازمان‌ها که داعیه کسب قدرت سیاسی را ندارند، نه تنها معطوف به دغدغه‌ها و مطالباتی‌اند که شکاف‌های سیاسی یا اجتماعی را عمیق نمی‌کند، بلکه به چسبندگی بیشتر اجتماعی هم می­انجامند. موضوعی همچون تبانی، اختلاس و ناکارآمدی مدیران در ورزش دغدغه بسیاری از جوانان چه شهرنشین و چه حاشیه نشین است و مقابله با آن شکاف غنی و فقیر، شهرنشین و غیرشهرنشین و جوان و پیر و دیگر دوگانه‌ها را افزایش نمی‌دهد ولی می‌تواند به بسیج شهروندان بسیاری و تغییری مطلوب هم بینجامد. بر همین سیاق، مقابله با اعتیاد نیز با اقداماتی جنبشی برای آگاهی­رسانی عمومی، می تواند بدون تهدید چارچوب‌های قدرت سیاسی مشارکت بسیاری را به خود جلب کند. علاوه براین، سازمان‌هایی مانند مقابله با ایدز یا الودگی هوا می‌توانند ضمن ایجاد ارتباط و تماس موثر و تعامل با همتایان‌شان در دنیا، تنش­های موجود در حوزه ارتباط با دیگر مردمان دنیا را نیز کاهش دهد.

××××
اینکه چگونه دولت می­تواند محدودیت­های مشارکت سیاسی اجتماعی شهروندان را کاهش دهد بسته به بالابردن ظرفیت خود در پذیرش کنش­های خارج از قواعد سیاسی تعریف شده دارد و تنها از مسیر آشتی و توافق با جنبش­های اجتماعی  به دست می‌آید. آشتی دولت و جنبش­های اجتماعی نه لازمه یک جامعه دموکراتیک بلکه در شرایط کنونی نیاز دولت اعتدالی است که تغییر را وعده داده است. بخشی از این راه از طریق متن­های مکتوب مانند منشور حقوق شهروندی طی خواهد شد ولی بخشی دیگر اقدام عملی دولت در این زمینه را طلب می­کند.

منابع
della Porta, D. (2013). Can democracy be saved? Cambridge: Polity Press
Johnston, H. (2012). States and social movements. Cambridge: Polity Press
Klandermans, B. (1997). The social psychology of protest. Oxford, UK: Blackwell Publishers
McAdam, D., & Tarrow, S. (2013). Social movements and elections: Toward a broaderunderstanding of the political context of contention. In J. van Stekelenburg, C. Roggeband, & B. Klandermans, The future of social movement research (pp. 325-346). Minneapolis, MN: University of Minnesota Press
Meyer, D. S., & Sidney, T. (1998). Social Movement Society. Lanham, MD: Rowman & Littlefield
Tilly, C., & Wood, L. J. (2009). Social movements, 1768-2008. Boudler, CO: Paradigm Publishers
van Stekelenburg, J., & Klandermans, B. (2007). Individuals in movements: A social psychology of contention. In B. Klandermans, & C. Roggeband, Handbook of social movements across diciplines (pp. 157-204). Springer
van Zomeren, M., & Iyer, A. (2009). Introduction to the social and psychological dynamics of collective action. Journal of Social Issues, 65(4), 645-660
هنری، علی (۱۳۸۷) موج کوتاه و بحرِ طویل؛ نقدی بر گفتار انتخاباتی اصلاحطلبان. فصلنامه گفتگو. شماره ۵۲. صص ۱۳۲-۱۴۰
هیرشمن، آلبرت (۱۳۸۲) خروج، اعتراض، وفاداری. ترجمه محمد مالجو. نشرو پژوهش شیرازه، چاپ اول، تهران.
هیرشمن، آلبرت (۱۳۸۵) دگردیسی مشغولیت­ها، ترجمه محمد مالجو، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.





[i]            نگاه کنید به کتاب خروج، اعتراض، وفاداری اثر آلبرت هیرشمن
[ii]           نگاه کنید به کتاب دگردیسی مشغولیت­ها اثر آلبرت هیرشمن
[iii]           برای آشنایی با مدل رجوع کنید به برت کلاندرمانز و برای رابطه سیاست انتخاباتی و سیاست جنبشی رجوع کنید به داگ مک آدام و سیدنی ترو (2013)
[iv]           برای مروری بر سیر نظریه­های جامعه شناسی و روان­شناسی اجتماعی در موضوع جنبش­های اجتماعی و کنش­های جمعی نگاه کنید به فن زومرن و یِر (2009)
[v]           اگرچه برخی تحلیل­گران جامعه ایران را جامعه­ای جنبشی خوانده­اند اما این سخن برآمده از برداشتی نادرست از مفهوم جامعه جنبشی است و ما در فاصله زیادی با یک جامعه جنبشی قرار داریم. برای مروری بر مفهوم جامعه جنبشی رجوع کنید به جانستون (2012).

۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه

گذشته و کتاب ها


با ذکر یک نکته/دغدغه وارد بازی ده کتاب تکان دهنده می شوم.

به باور من یک کتاب و چند کتاب تغییر اجتماعی ایجاد نمی کنند و به تنهایی تحول آفرین و دگرگون کننده نیستند. اصولا فرهنگ و اندیشه ای که اعتبار زیادی به یک کتاب/اثر –نه کتابخوانی-  بدهد خود می تواند مانع تغییر اجتماعی و رشد فکری و علمی شود. چرا که پررنگ کردن یک کتاب به معنای کم رنگ دیدن دیگر تجربه های اجتماعی و آثار آکادمیکی است که اتفاقا پدیدآورنده و شکل دهنده همان کتاب هستند. ضمن آنکه من نگرانم پرسش از یک پژوهشگر/روشنفکر/نویسنده درباره کتابِ تکان دهنده نگاهی را تقویت کند و از نگاهى برآمده باشد که پژوهشگر/روشنفکر/نویسنده را در كنج غار (كتاب خانه) و نه در بطن اجتماع و تحت تاثیر کتاب نه ارتباط ها و گفت وگوهای اجتماعی فرض می کند.

با ذکر این نکته/دغدغه در زیر به ده کتاب یا مجموعه ای اشاره می کنم که بازتابشان را در کارهای الانم می توانم ببینم:
یک- «پیشرفت و توسعه بر بنیاد هویت فرهنگی» از پرویز ورجاوند: این کتاب عصاره ای است از سامان فکری پرویز ورجاوند؛ فرصت دیدنِ گونه گونی فرهنگی در مسیر توسعه، لزوم توانمندسازی فرهنگ ملی و حفظ میراث فرهنگی و گشودگی بر روی دیگر فرهنگ ها با تاکید بر تقویت فرهنگ ملی. این کتاب در کنار دیگر نوشته ها، مقالات و مصاحبه های رادیویی ورجاوند و جلسات هفتگی اش سیاسی شدن من را با نگاه ملی و درعین حال دموکراتیک همراه کرد. در همین دوره متاثر از نشریه ایران فردا و نوشته های سیاسی فعالان و روشنفکران ملی مذهبی در دوره اصلاحات نیز بودم.
دو- «فکر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطیت» از فریدون آدمیت: خواندن کتاب های مربوط به مشروطیت بویژه برای بار دوم در آغاز دهه هشتاد در حلقه ای کتابخوانی من را به یک تجدید نظر کلی درمورد نوع نگاهم به آزادی و تغییر اجتماعی واداشت. خیلی کمک کرد که به عمق بی سوادی ام پی ببرم. خواندن کتابهای آدمیت (امیرکبیر و ایران، اندیشۀ ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار، اندیشه های میرزا میرزا فتحعلی آخوندزاده، اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی، تاریخ فکر - از سومر تا یونان و روم، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران - جلد یکم و دوم ) و رساله های مشروطه (رساله مکالمات مقیم و مسافر) و نوشته های دسته اول روشنفکران مشروطه (یک کلمه)  لزوم نگاه عمیق به مسائل برای اثرگذاری در تغییر اجتماعی را یادآورم شد و البته «مشروطۀ ایرانی» آجودانی مهمترین نقش را در این یادآوری داشت.

سه- « نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی» از علی رهنما: اواخر دهه هفتاد و نیمه اول دهه هشتاد برگرفته از نگاه سیاسی ام و همنشینی با نیروهای ملی تشنه خواندن از مصدق و یاران او و تحولات نهضت ملی بودم. خاطرات و تاملات مصدق، قلم و سیاست از محمدعلی سفری، جنبش ملی شدن صنعت نفت از سرهنگ نجاتی، زندگی نامه دکتر فاطمی، یادنامه صدیقی تالیف پرویز ورجاوند و ... از مهمترین آثاری بود که در این دوره خوانده ام. اما «خواب آشفته نفت» از محمدعلی موحد و «مصدق و نبرد قدرت» از همایون کاتوزیان تصویر واقعی تری از مصدق و تحولات بر رویم گشود و کتاب علی رهنما روشنگرین کتاب در این جهت بود.
چهار- مجلدهای «فصلنامه گفتگو»: مجلدهای فصلنامه گفتگو در تقریبا یک دهه بیشترین تاثیر را در نگاه سیاسی و اجتماعی ام داشته اند و بازتابشان را در افکار کنونی ام می توانم براحتی ببینم. مقالات سیاسی مراد ثقفی از یک سو و مقالات تاریخی و مباحث ملی کاوه بیات از سوی دیگر به بازسازی نگاه دموکراتیک ملی ام کمک کرد. مجلدهای فصلنامه گفتگو و حضور هفتگی در هیات تحریریه به طور کلی به نگاهم در ارتباط روشنفکری، آکادمیا و فعالیت سیاسی و اجتماعی جهت دادند. فصلنامه گفتگو از کیش شخصیت بدور است و همین یک ویژگی اثر بزرگی در رفتارهای عمومی و اجتماعی مرتبط با کار سیاسی و پژوهشی ام گذاشت. یکی از اثرگذارترین شماره های گفتگو هم برای من شماره پنجاه با مقالات ویژه «ایران و افغانستان» بود. پرونده انسانی بهترین توصیفی که می توان برای این شماره انتخاب کرد.
پنج- «اخلاق در حوزه عمومی» از علی میرسپاسی: از این کتاب آموختم "دموکراسی پروژه ای جامعه شناسانه و مرتبط با حوزه عمومی است . دموکراسی یک حقیقت فلسفی نیست و نمی تواند باشد" (12) این یک دستاورد ارزنده برای من در زمانی بود که فعالیت های سیاسی ام جدی تر می شد و در آغاز راه جامعه شناس شدن بودم. اصولا نمی توانم از آثار روشنفکران و آکادمیسین های عرفی خارج از کشور در برهه ای از زندگیم چشم بپوشم: «شورشیان آرمان خواه» از مازیار بهروز، «رویارویی فکری ایران با مدرنیت» از  فرزین وحدت، «لائیسیته چیست؟» از شیدان وثیق، «حکایت دختران قوچان» از افسانه نجم آبادی، «تجدد آمرانه» از تورج اتابکی، «روشنفکران و دولت در ایران» از نگین نبوی، «سیاست های خیابانی» از آصف بیات و «کنفدراسیون» از افشین متین به شدت من را ترغیب کردند علوم اجتماعی را رسمی و آکادمیک دنبال کنم.
شش- «خروج، اعتراض، وفاداری» از آلبرت هیرشمن: مجموعه مفاهیم علوم اجتماعی و مجموعه فلسفه و اقتصاد سیاسی نشر شیرازه بر فهم من از دانش سیاست و علوم اجتماعی  تاثیر قابل توجهی گذاشتند. کتاب های آلبرت هیرشمن مهمترین این مجموعه بود. هیرشمن  دستگاه و مدل ساده و قابل اتکایی برای فهم مکانیزم کنش های جمعی و اعتراض ها دراختیار قرار می داد. «درباره دموکراسی» رابرت دال، «نظام های سلطانی» هوشنگ شهابی و «نظریه جمهوری خواهی» از فیلیپ پتی نیز دیگر آثار این مجموعه هستند که به ذهن سیاسی ام در زمان ها و جنبه هایی جهت دادند.
هفت- «بنیادهای نظریه اجتماعی» از جیمز کلمن: مدل قایقی جیمز کلمن و نظریه های اقتصادخرد که به حوزه جامعه شناسی راه برده اند در پیوند ذهن مهندسی و ریاضی من به علوم اجتماعی و جامعه شناسی بسیار کمکم کردند. ضمن آنکه نظریه جیمز کلمن برای همیشه به من آموخت چگونه تغییرات سطح کلان را به مکانیزم ها و تغییرات در سطح خرد پیوند بزنم و مسئله همزیستی مسالمت آمیز انسان و جامعه را در ذهنم طرح کرد. کلمن خود می نویسد "برایند سیستم درواقع برایند کنشهای اجزاء تشکیل دهنده آن است، آکاهی از اینکه چگونه کنشهای این اجزاء با هم ترکیب می شوند و رفتار سیستمی بوجود می آورند می تواند قابلیت پیش بینی بیشتری فراهم کند تا تبیینی که برپایه روابط آماری ویژگی های سطحی سیستم استوار است."
هشت- «تئوری های اعتراض سیاسی و جنبش های اجتماعی» از کارل دیتر اوپ: در بحبحه جنبش سبز وقتی تاکید بر ایدئولوژی، سازمان دهی و رهبری دست ما را برای فهم جنبش سبز بسته بود مقاله اوپ و گرن در تحلیل تظاهرات دوشنبه های لایپزیگ و مدلی که برای توضیح خودانگیخته بودن آن تظاهرات ارائه می داد خیلی برایم راهگشا بود. بعد تر کتاب اوپ بویژه در مبحثی که تاکید دارد باید سرکوب را از هزینه فعالیت سیاسی جدا کرد بویژه زمانی که «سرکوب» و «مشارکت سیاسی» مفهوم مرکزی تحقیقم شد خیلی کمکم کرد.
نه- مجموعه بیانیه های میرحسین موسوی: نمی توان درگیر جنبش سبز بود و آن را مطالعه کرد ولی بی اثر از بیانیه ها، گفته ها و سخنرانی های رهبران جنبش سبز بود. ویژگی بیانیه های موسوی این بود که بسیاری از مفاهیم و نظریه های بسیج سیاسی را عمومی بیان می کرد. نقشی که برای شبکه های اجتماعی شخصی، غیررسمی و آنلاین قائل بود نگاهم را تحت تاثیر قرار داد.
ده- «روان شناسی اجتماعی اعتراض» از برت کلاندرمانز: ویژگی کارهای برت کلاندرمانز در حوزه جنبش های اجتماعی یکسان بودن وزن نظریه و مطالعه تجربی در آن کارهاست. در کارهای برت کلاندرمانز مطالعه های تجربی بسیار پررنگ است ولی این نکته همراه است با پایگذاری قوی نظریه در طرح پرسش تحقیق و فرضیه های پژوهش. گام های مشارکت برت کلاندرمانز هم مدلی برای تحقیقم فراهم کرد و هم در کنش های جنبش سبز مورد استفاده ام قرار می گرفت.


در حوزه جنبش های اجتماعی کارهای چارلز تیلی برای تاکیدی که بر نقش جنبش های اجتماعی در تغییرات اجتماعی دارد، کتاب «تابستان آزادی» (Freedom Summer) از داگ مک آدام برای اهمیتی که برای بیوگرافی فعالان سیاسی قائل است. کتاب «جنبش های اجتماعی و دولت» (Social Movements and State) از هانک جانستون برای تاکیدش بر آن که دولت را نباید یکپارچه دید و «انقلابی که فکرش را نمی کردند» (The Unthinkable Revolution in Iran) از چارلز کورزمن برای شیوه ای که در نوشتن یک پژوهش آکادمیک دارد، الهام بخش من بوده اند.

۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

اجازه همزیستی (دلنوشته ای در عاشورای ١٣٨٨) *


لپ تاپم را زیر بغل می گیرم. از اتاق بیرون می روم و در اتاق کناری را می زنم. در اتاق را که باز می کند، لپ تاپ را به سمتش می گیرم و بی مقدمه می گویم: بگیرو استفاده کن.
- نه. تشکر. امشب دوستم درستش می کنه و فردا برایم میاره.
- تا شب استفاده کن. شاید بخوای با دوست دخترت صحبت کنی. اگر لازم داشتم میام ازت میگیرم.
آنقدر حالتم جدی است که دیگر مقاومت نمی کند.
به اتاق برمی گردم و غرق در افکارم می شوم.
دوساعت بعد درِ اتاق به صدا در می آید. با لبخند لپ تاپ را به سمتم می گیرد. این بار بی هیچ سخنی از دستش می گیرمش و به سمت میزتحریر برمی گردم. بازماندن در را به معنای دعوتش به اتاق می بیند و دنبالم می آید و با من چشم به صفحه فیسبوکم می دوزد که بی اختیار باز کرده ام. از بالا به پایین. گاهی توقفی و باز کردن صفحه خبری، عکسی یا فیلمی. 
بعد از آن که به همان جای دو ساعت پیش می رسم. لپ تاپ را می بندم و دوباره به سویش دراز می کنم. می گویم: دیگر نمی خواهم این ها را ببینم. با خودت ببرش. از من دورش کن. برو با دوست دخترت صحبت کن. برو برای همه دوست های اروپاییت کریسمس را تبریک بگو و درشادیشان شریک شو. برو از قول من به همه دوست های هموطنت بگو شاد باشید از اینکه جنبش استقلال طلبانه تان شصت سال پیش به پیروزی رسید و شما زنده نبودید که چنین صحنه هایی را ببینید. به همشون بگو که ما می خواهیم گاندی باشیم و گاندی وار آزادی و استقلالمان را می جوییم، ولی ما را به حسین شدن و حسینی وار آزادگی را فریاد زدن سوق می دهند.
بار دیگر با احساساتم و افکارم تنها می شوم و البته بدون آن محرک مجازی. در خیال خودم حکومتیان را خطاب قرار می دهم.

چرا نگذاشتید روزها و شبهای کمپین انتخاباتیمان به درازا بکشد؟ چرا همه دوندگی ها، فریادزدن ها، بحث کردن ها و نوشتن هایمان را بی ثمر گذاشتید؟ ما که همه خنده ها، گریه ها، شادی ها، غم ها خلاصه همه هیجان های روزهای انتخاباتمان برایمان شیرین بود چرا کاممان را تلخ کردید؟ مگر دیرپا شدنِ آن احساس امنیت، در فریاد کردن خواست هایمان و بروزشان به دیگر هموطنانمان، امنیتتان را در خطر می انداخت؟ چرا راهپیمایی سکوتمان را شکستید؟ استواریمان به پشتیبانی میلیون ها هموطن دیگر و برق امیدی که در چشم هایمان می درخشید چشم هایتان را آزرده کرد؟ چرا صدای الله اکبرهای بالای پشت باممان را تاب نیاوردید؟ خوابتان را آشفته می کرد؟ چرا روزهایی که گروه گروه در خیابان شعار می دادیم و با دیدن شبهی از گارد یونیفرم پوش یا بی یونیفرمتان فرار میکردیم به فکر فرویتان نبرد و چاره ای نیاندیشید؟ از اینکه چرخی می زدیم و گوشه ای دیگر گروه دیگری را می یافتیم و باز شعار می دادیم حرص می خوردید؟ مگر ندیدید چقدر مرددیم در گذشتن از حوزه خواست رایمان؟ مگر اجتنابمان از گفتن شعار «مرگ بر» را به اطلاعتان نرساندند؟ حال ببینید که چه بر سر این مردم با شرافت و نجیب و فهیم آوردید که همه جا بی یونیفرم و با یونیفرم هایتان را دنبال می کنند و حمله را با حمله پاسخ می گویند. باز هم خجالتتان می دهند و گروه گروه فریاد می زنند ولش کن ولش کن تا یادآورتان شوند که هنوز هم آب رفته به جوی بازگشتنیست. ولی هیهات از چنبره قدرت که مغز و وجدان را احاطه کند. شما هنوز حکم تیر می دهید و به دنبال سرکوب بیشترید
نمیدانید که این خون ها، این خشونت، این بی تدبیری، این قدرت طلبی در برگ بعدی چه کسانی را فرادست خواهد کرد؟ شاید به برگ بعدی نمی اندیشید. من برایتان می گویم که بعد از شما یا آنانی فرادست خواهند شد که سال ها تحولات جامعه ایرانی را فقط نفی وانکار می کردند و خود در غارهای فکری شان که بازمانده از دهه های دور چهل و پنجاه است منجمد مانده اند و بی حرکت تنها سودای قدرت در خیال می پروراندند و می پرورانند. یا آنانی بازی را در دست خواهند گرفت که چون شما ابایی از ریختن خون دیگران نخواهند داشت. در این صورت آیا خاطرات سی سال پیش نمی ترسانتتان؟ اینان در همین عاشورای صده پانزده هجری، خود را دارند نشان میدهند. نمی بینیدشان؟ با اینکه بدلیل اختلاف زمانی دیر به واقعه رسیده اند ولی همان شبانه فرمان تسخیر صداوسیما را می دهند. شما می دانید این فرمان حمله یعنی چه. آری. ولی تنها یک وجه نزدیکش و سوی خود را روشن می بینید. می دانید که صدا و سیما تسخیر نمی شود. چرا که به انبان های اسلحه در آن لانه دروغ و دشنام مطمئنید. اما از آن حمله استقبال می کنید چون مجوز اعمال خشونت عریان و ریختن خون بیشتر را صادر می کند. شما از هرچه که سرکوب را مشروع جلوه دهد استقبال می کنید.
افسوس که صدور فرمان حمله به صدا وسیما برای من معنای دیگری دارد. در حالت اولی که با دید کوتاه شما منطبق است یعنی عدم موفقیت در تسخیر، حمله به صدا و سیما یعنی شهادت بیشتر و ریخته شدن خون بیشتر. یعنی صعود گفتار انتقام جویانه و نزول گفتار مداراجویانه. و صد البته در امتداد آن سقوط قریب الوقوع حکومتتان و اعدام و مرگ شما را در پیش می بینم که خواست من نیست.
اما حالت دیگر که صدا و سیما تسخیر شود نیز برای من خوشایند نیست. آن، یعنی تغییری انقلابی، یعنی وضعیتی که هرکس شعارش تندتر بود، هر که بیشتر مرد قدرتبازی و شیفته قدرتطلبی بود هرکه توانایی به مسلخ کشیدن اخلاق پای قدرت را بیشتر داشت، پیروز میدان خواهد بود. یعنی همه تلاش روشنفکران ملتی با پشتوانه جامعه تحصیلکرده و شهرنشینانش در ساختن و پرورش گفتار اصلاح طلبانه، ضدخشونت، مداراجو و متکثر دود هوا خواهد شد و البته باز هم سقوط حکومتتان و اعدام و مرگ شما را می توان از پس آن به وضوح دید.
و همین دوراندیشی هاست که ما را گیر انداخته است و ملتمسانه می خواهیم که از خرهای شیطانانتان پایین پرید. آری. ما گیر کرده ایم. چه کنیم که سقوط این نطام سراسر جور را به انتظار می کشیم ولی توشه چند صد سال آزادی خواهی و چند دهه اندیشه ورزی را پاس می داریم. آری ما گیر کرده ایم. به حکم هموطن بودن و انسان بودن و برمبنای اصولی که با ذره ذره خون این شهیدان نوشته شده است اعدام و مرگ شما را نمی خواهیم با اینکه عامل سی سال عقب ماندگی، خشونت، فساد، تحقیر و ناامنی می دانیمتان. با اینکه مسبب ریخته شدن خون شهدایمان می دانیمتان.
آری. مرگ شما را نمی خواهیم که در خیالاتتان قدرتتان را با تعداد نظامیانتان می سنجید و حجم واردات باتوم و سپر خیالتان را از بی آسیب ماندن قدرتتان آسوده میکند.
من نه عاقبت حسین را می خواهم و نه به درک واصل شدن یزیدیان زمان را. من فقط همزیستی هفتاد و اندی میلیون انسان را در این یک میلیون و ششصد و اندی کیلومتر مربع آرزو می کنم. اجازه می دهید؟

-----------------------
* این متن را در عاشورای ١٣٨٨ در هلند نوشته ام. سه چهارماه بود که از ایران خارج شده بودم و تصاویر عاشورا و اخبارش را آنلاین دنبال می کردم. نگرانی و دغدغه ام که انگیزه این نوشته نیز بود این بود که جنبش به سمت خشونت و فرادست شدن افراطگرایان میل کند. 
خوشبختانه چنین نشد و با درایت رهبران جنبش و فهم همراهان جنبش سبز و با کمک فرهنگ سیاسی مان ، جنبش استراتژی اصلاحطلبانه و تاکتیک مسالمت آمیز خود را ترک نکرد.

نوشته مرتبط: خشونت خط قرمز جنبش سبز - گفت و گو با روزآنلاین بعد از عاشورا


۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

چرا حکومت نتوانست تقلب کند؟




انتخاب حسن روحانی در مصاحبه با علی هنری



علی هنری، پژوهش گر جنبش های اجتماعی در دانشگاه آمستردام در تحلیل علل مشارکت گسترده نیروهای اجتماعی تحول خواه در پای صندوق های رای در روز ۲۴ خرداد، به اصل "استفاده از هر فرصت و روزنه ای"  توسط نیروهای جنبش سبز اشاره و در عین حال خاطرنشان می کند حمایت محمد خاتمی و اکبر هاشمی از ائتلاف نیز باعث رفع تردید خیلی از شهروندان برای حضور در انتخابات شد. او می گوید: "این حس امید و رنگ باختن تردید در میان بسیاری توزیع شد و بسیاری هم متوجه این از میان رفتن حس تردید همگانی شدند. لذا این باور عمومی تزریق شد که بسیاری همراه خواهند شد و اراده بی شماران بی تاثیر نخواهد بود."
علی هنری در عین حال در نقد نیروهای سیاسی تحول خواه معتقد است آن ها نگاه "پدرسالارانه"ای به جامعه خود دارند. به اعتقاد او این دست نیروهای سیاسی از یک سو تصور می کنند جامعه قدرت تحلیل و تمیز ندارد و آنها باید جامعه را آگاه کنند و از سوی دیگر به توانایی مردم در امکان بسیج نیز نگاه و باوری ندارند. نگاهی که به باور وی "برخاسته از برتری نگاه سازمانی و سلسله مراتبی و دوری آنها از سیاست مردمی است."
این پژوهش گر جنبش های اجتماعی بر این باور است که نیروهای اصلاح طلب و میانه رو ـ– و در راس آن ها حسن روحانی ـ– اگر مایل اند وفاداری رای دهندگان حفظ شود باید فضا و امکان اعتراض را در ماه ها و سال های آتی برای جامعه فراهم کنند.
این مصاحبه در پی می آید.

آقای هنری، چرا بار دیگر رای دادن در ایران و چهار سال پس از شعار "رای من کجاست" این چنین حائز اهمیت شد؟ چرا علی رغم اینکه چهار سال پیش حکومت نهاد انتخابات را تا حد زیادی زایل کرده بود، باز هم شهروندان – به ویژه نیروهای اجتماعی جنبش سبز - پای صندوق های رای رفتند تا به کاندیدای خود رای بدهند؟
این اتفاق به عوامل مختلفی بستگی داشت، من به برخی عوامل در سه سطح افراد جامعه، فعالان جوان سیاسی و سازمان ها و نیروهای سیاسی اشاره می کنم. در سطح فرد حس اضطرار و نگرانی، انباشت مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تجربه کنش های جمعی در جنبش سبز و در آخر سیاسی شدن فضا در آستانه انتخابات، افراد بسیاری را نه تنها پای صندوق رای کشاند بلکه انگیزه داد تا دیگران را نیز به مشارکت در انتخابات تشویق و ترغیب کنند. حس اضطرار و نگرانی عمومی و انباشت مطالبات و خواست های سیاسی که در فضای جامعه سیاسی طرح و تبیین می شوند، فرد فرد جامعه را نسبت به انتخابات حساس می کند. هر فرد در چنین شرایطی می اندیشد چگونه می تواند تغییری در وضعیت خود و جامعه بدهد. هنگامی هم که کنش جمعی کم هزینه و موثری پیش رو باشد دست روی دست گذاشتن تقریبا ناممکن می شود، ضمن آنکه تجربه کنش های جمعی جنبش سبز هر فردی را آماده حضور و توانمند در کنش ورزی کرده است. یعنی هم کانال ها و شبکه های گرفتن و تکثیر اخبار و اطلاعات پیش از این مهیا شده است و هم افراد با استفاده از خاطره جمعی کنش های جنبش سبز می دانند چه می توانند بکنند.
اما در سطح نیروهای سیاسیِ فعال نیز دعوت از خاتمی که به کاندیداتوری هاشمی ختم شد، به بسیاری از فعالان میانی که به دلیل شرایط سرکوب پیش از این تحرک و فعالیت نداشتند جرات حضور داد. در این دوره پیوندهای جدیدی بین نیروهای جوان سیاسی برقرار شد و یا پیوندهای از دست رفته پیشین دوباره بازسازی شدند، برخی ساختارها و سازمانهای غیررسمی و نیمه رسمی برای سامان دهی کنش های جمعی و بسیج سیاسی در شبکه های آنلاین و آفلاین شکل گرفت و بسیاری از نیروهای سیاسی میانی یکدیگر را دوباره یافتند. این شبکه ها و پتانسیل نیروهای میانی و غیررسمی سیاسی، با فعالیت نیروهای مردمی و به ویژه رای اولی ها در امر بسیج خیابانی تقویت شد و به ثمر نشست. نمی توان این امر را نادیده گرفت که بسیاری فعالان جوان، حتی میانسال، "سیاسی شدن" شان در فضاهای انتخاباتی بوده است و خاطراتشان از حضور موثر سیاسی به کمپین های انتخاباتی بازمی گردد واین خود پیش بینی کننده فعالیتشان در این فضا است.
اما در سطح میانی اجتماع و سیاست یعنی سازمان های سیاسی نیز رکود گفتمان خیابانی جنبش سبز در سال گذشته، فرصتی برای گفتمان انتخاباتی و مبلغان آن فراهم کرد تا در این فضا دست بالا را داشته باشند؛ که این خود در اتفاقات منجر به بیست و چهار خرداد میسر بود. اصلاحطلبی انتخابات محور، نیرو و گرایش قدرتمندی در میان اصلاحطلبان ایرانی است که پیشینه، تربیت، گفتار غالب و توانایی هایشان متناسب با رقابت های انتخاباتی و بازی در زمین حکومت و ساختار موجود است. اصلاحطلبان مشارکت جو، جامعه محور یا سبز باید این نیرو و جریان قوی اصلاحطلبی و توانایی های آن را برسمیت بشناسند؛ نیرویی که به اصلاحات از درون حکومت و چانه زنی در بالا و از راه بدست گیری کرسی های حکومت از طریق انتخابات باور دارد و امکان سازش و چانه زنی با هسته هایی از قدرت را میسر می کند. این نیرو یعنی اصلاحطلبی انتخابات محور، تا پایان و با تمام قوا در این انتخابات حضور داشت. حضور این گفتمان در دعوت از خاتمی و حمایت از هاشمی و پیگیری ائتلاف باعث شد که بسیاری نیروهای متعلق به این جریان که با بالادست شدن اصلاحطلبان سبز و جامعه محور در چندسال گذشته به حاشیه رفته بودند دوباره در بزنگاه انتخابات جرات و انگیزه فعالیت پیدا کنند و به عرصه سیاسی بازگردند و در جایی که توانایی و انگیزه لازم را دارند هنر خود را بروز دهند. همراهی و هم افزایی این دو گفتمان و رویکرد و پذیرش توامان «انتخابات» و «خیابان» ظرفیت اصلاحطلبی را بالا برد و به حضور و مشارکت مردم منجر شد (۱).
بطور خلاصه "جامعه مشارکت­جو" با حضور "فعالان میانی جوان و امیدوار" و با تجربه "توان شبکه ­های اجتماعی" در جنبش سبز و با پافشاری "جریان اصلاحطلبی انتخابات محور" احساس کرد مشارکت و حضورش در این انتخابات می تواند در تغییر وضعیت موثر باشد. این جامعه هم کنش خود را موثر دانست و هم کنش جمع اصلاحطلبان و تغییر خواهان در انتخابات را و اینچنین دوباره به پای صندوق رای آمد. در مورد نیروهای منتسب به جنبش سبز نیز اصل استفاده از فرصت از هر روزنه ای برای گشایش و تغییر بود که راهنمای آنان برای مشارکت بود. از نظر گفتاری و اندیشه ای نیز گستردگی و تعمیق تفکر مقاومت، امید و مسالمت جوییِ موسوی و کروبی، پشتیبان فکری و عملی حامیان جنبش سبز برای مشارکت در انتخابات بود.

آقای هنری، ۳۱ اردیبشهت آقای هاشمی رفسنجانی از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد. این نشانه پر رنگی بود بر اینکه ظاهرا هسته اصلی قدرت در حاکمیت، میلی به حضور نیروهای اجتماعی و سیاسی تحول خواه در انتخابات ندارد، با این حال به ویژه بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی اعلام کردند با حضور کاندیداهای میانه رو مانند آقای روحانی و آقای عارف هم باید در بازی مشارکت کرد. این موضوع را چطور ارزیابی می کنید؟
بنظرم ردصلاحیت آقای هاشمی جدا از آنکه از مقاومت هسته هایی از قدرت در برابر تغییر و در برابر حضور اصلاحطلبان در دولت نشان داشت، از عدم تمایل یا گریز حکومت از تقلب نیز حکایت داشت. بنظر می رسد که اقتدارگراها با مواجهه با موج اجتماعی گسترده در حمایت از نامزدی هاشمی حاضر به پذیرش هزینه سنگین ردصلاحیت شدند تا از تقبل هزینه سنگین تر تقلب معاف شوند. این نکته مهمی است که در زمانی که سامان جدید اقتدارگرایی پس از هشتاد و هشت نظمی نیافته و یکدست کردن حکومت که از هشتاد و چهار آغاز شد به بن بست جدی ناکارآمدی در همه حوزه های اقتصادی، بین المللی، اجتماعی و سیاسی رسیده است، هنگامی که سایه جنگ برسر کشور است، جامعه از هر گروه اجتماعی مملو از نارضایتی است، وقتی چرخ اقتصاد کشور نمی چرخد و از همه مهمتر سیاست قفل شده است، توانایی حکومت برای تقبل هزینه تقلب بسیار محدود است. حکومت خود می دانست اینبار مانند سال هشتاد و هشت نیست و آستانه شکست آن بسیار پایین آمده است. مهندسی انتخابات برای کمینه کردن تهدیدها برای این حکومتِ شکننده بود. تمامی برنامه ها برای به تاخیر انداختن فضای سیاسی و شور انتخاباتی، برای عدم حضور جدی اصلاحطلبان در انتخابات و سرکوب گسترده فعالان سیاسی و اجتماعی پیش از انتخابات از ترس بوجود آمدن موج اجتماعی دیگر در فضای انتخاباتی و به تبع آن تحمل و تقبل هزینه غیرقابل تحمل تقلب بود. اصلاحطلبان، بدنه جنبش سبز و نیروهای اجتماعی بدرستی تصمیم گرفتند تا پایان کار از تلاش دست نکشند و مهندسی انتخابات را تحت تاثیر قرار دهند.  واقعیت این بود که حکومت توان تقلب دیگری مانند سال هشتاد و هشت را نداشت. زمانی که هزینه یک رفتار یا یک تصمیم برای حکومت بسیار بالا می رود وبه آستانه تحمل آن می رسد، آن زمانی است که میانه روان و اعتدال گرایان می توانند دست بالا را داشته باشند. آن زمان فرصتی است که می توان تندروی و بی خردی را به حاشیه راند و میانه روی و عقل را جایگزین آن کرد. بنظر می رسد در آستانه انتخابات این امر با مشارکت و حضور اجتماعی تحقق پیدا کرد؛ و ادامه موج اجتماعی و تقویت گفتمان اعتدال و کنش های خردمندانه و هوشمندانه مردم، هم در میان مخالفان و هم به ویژه در داخل حکومت گفتار منطق و میانه روی را تحمیل کرد.

نکته ای که به نظرم راجع به انتخابات قابل تامل می آید، جلو زدن نیروهای اجتماعی جنبش سبز از بازوهای سیاسی اش برای تاکید بر لزوم مشارکت در انتخابات و بازی کردن با ورق کاندیداهای باقی مانده میانه رو بود. مثلا آقای خاتمی و هاشمی حداقل ۱۰ تا ۱۵ روز بعد از حمایت نیروهای اجتماعی از آقایان روحانی وعارف از آن ها حمایت کردند. انگار این موج اجتماعی بود که آن ها را به حضور دوباره در بازی انتخابات دعوت کرد. امری که همیشه دست کم تا سال ۸۸ بر عکس بود. چرا این بار نیروهای سیاسی اصلاح طلب از نیروهای اجتماعیعقب ماندند؟
به هرحال یکی از عوامل مهم دخیل در تصمیم اصلاحطلبان برای ادامه حضور تا پای صندوق های رای، برآوردِ میزان مشارکت اجتماعی حامیان بود. آنها از سرخوردگی و ریزش در بدنه اجتماعی خود ترس داشتند که از آن با عنوان از دست رفتن سرمایه اجتماعی یاد می کردند. بخشی از تعلل آنها به ارزیابی شان از میزان موج یا حمایت اجتماعی بازمی گشت. اگر واقعا اصلاحطلبان و جنبش سبز این استقبال اجتماعی را نمی دید مسلما ادامه وضعیت بی معنا و بی فایده بود. بخشی از مشکل اینجا بود که همه اصلاحطلبان به این مشارکت جویی مردمی باور نداشتند. مساله این است که اصولا نگاه عمده نیروهای سیاسی هنوز یک نگاه پدرسالانه و از بالا پایین است.

می شوداین نگاه "پدر سالارانه" را بیشتر توضیح دهید؟
یعنی از یک سو تصور می کنند جامعه قدرت تحلیل و تمیز ندارد و آنها باید جامعه را آگاه کنند و از سوی دیگر این امکان را در خود نمی بینند که دسترسی وسیع به جامعه داشته باشند و علاوه بر این ها به توانایی مردم در امکان بسیج نیز نگاه و باور ندارند. این هم باز برخاسته از برتری نگاه سازمانی و سلسله مراتبی و دوری آنها از سیاست مردمی است. به این دلایل آنها بدنبال نشانه های روشن و علنی و بالفعل حمایت مردمی بودند تا نتیجه حمایتشان تضمین شده باشد.
اما نکته دیگری را هم باید درنظر داشت، بهرحال این تصمیم، یعنی ائتلاف بین اصلاحطلبی و اعتدالگرایی فرایند سیاسی سنگین و پیچیده ای بود. این امر نیاز به گفت و گوهای بسیار اقناعی و جمعی و البته فشارهای سیاسی اجتماعی بر تصمیم گیران داشت. ساده انگاری است اگر تصور کنیم این تصمیم می توانست به سادگی و به سرعت صورت گیرد. اما آنچه که بنظر دیرهنگام صورت گرفت تاکید بر اصل مشارکت بود. یعنی می شد یک هفته زودتر بر اصل مشارکت تاکید کرد و اجماعی حول آن شکل داد که البته همین امر هم بسته به مشاهده و باور به پتانسیل مشارکت جامعه داشت که پیش از این از موانع غلبه این نگاه در میان اصلاحطلبان، به ویژه اصلاحطلبان انتخابات محور گفتم.
نکته آخر هم اینکه به هرحال همین تعلل و تامل در ائتلاف به نوعی باعث شد حریف هم در موقعیت آچمز قرار بگیرد. نکته کلیدی این است که ائتلاف دیرهنگام حتی فرصت را از اقتدارگرایان و اصولگرایان گرفت تا آنها به اجماع و اتحادی برسند. اما من بطور کلی می پذیرم که بسیاری نیروهای رسمی سیاسی و سازمان ها از جامعه و به ویژه نیروهای میانی سیاسی جا ماندند و دلیلش را عمدتا در ناتوانی در داشتن ارزیابی مناسب از میزان عقلانیت و آگاهی جامعه و توانایی بسیج آن می دانم.

حمایت آقای خاتمی و آقای هاشمی در روز سه شنبه باعث شد که موج دوم و البته قدرتمند تری هم وارد گفتمان مشارکت در انتخابات شود. بلافاصله طی سه روز بسیاری از احزاب اصلاح طلب و حامی جنبش سبز در داخل و خارج از ایران از این تصمیم حمایت کردند. چگونه این امر میسر شد؟ نقش این دو نفر را در کشاندن نیروهای اجتماعی مردد به داخل صحنه چطور ارزیابی می کنید؟
به باور من مهم تر از اثر مستقیم حمایت هاشمی و خاتمی در جابجایی آرا که حجت را برعده ای برای رای دادن به آقای روحانی تمام کرد، باید بر نقش غیرمستقیم این حمایت تاکید کنیم. این حمایت تصور احتمال پیروزی و امید را در میان انبوهی از جامعه افزایش داد. این حمایت تصور و ادراک ما را از فضای اجتماعی و سیاسی با پیش از آن متفاوت کرد و نشان از واقعه ای داشت که رای را موثر می نمایاند. تاثیر فردی و تاثیر گروهی عامل مهمی در تصمیم گیری افراد است. حتی در شرایط و زمان هایی مهمتر از باور و اعتقاد است. حمایت هاشمی و خاتمی و ائتلاف بر تردید افراد غلبه کرد و این حس امید و رنگ باختن تردید در میان بسیاری توزیع شد و بسیاری دیگر هم متوجه این از میان رفتن حس تردید همگانی شدند. لذا این باور عمومی توزیع شد که بسیاری همراه خواهند شد و اراده بی شماران بی تاثیر نخواهد بود.
ولی درسطح دیگر بهرحال حمایت این دو نشان از توافق و اجماع برآیند نیروهای اصلاحطلب به ویژه در داخل کشور داشت، به همین دلیل برخی نیروهای سیاسی و سازمان ها حتی از رای خودشان بازگشتند و به این توافق جمعی پیوستند. مساله بخشی از نیروهای سیاسی حفظ انسجام اصلاحطلبی-جنبش سبز، فعال کردن نیروها و تقویت تشکیلاتی بود. مسلما توافق آقایان هاشمی و خاتمی در حضور و با مشارکت این نیروها صورت گرفته است که همین امر تعهد آنها را در این تصمیم و اجماع به همراه داشت.

افرادی به ویژه در خارج از کشور که به عنوان تحلیل گر مسائل سیاسی ایران و یا کنش گران مخالف نظام، تا آخرین لحظه پروژه شرکت در انتخابات را از پیش شکست خورده توصیف کردند، برخی آن را حماقت نامیدند، برخی هم گفتند مردم دارند اسیر خیمه شب بازی می شوند. چرا؟
دو دستگاه تحلیلی و دو دیدگاه متفاوت به این تحلیل منتهی شدند. یک سری نیروها اساسا نگاهی به جامعه و نیروی اجتماعی ندارند، این نیروها تصورشان عمدتا این است که می توانند با ذکر و اشاره به مطالبات بخش هایی از جامعه آن بخش ها را به خود جلب کنند، درحالیکه آنچه که جامعه را جذب یک کنش جمعی می کند تاثیر کنش است، نه لزوما هدف حداکثری آن. این گروه برآورد و ارزیابی دقیقی از رفتار و پتانسیل جامعه ندارند چرا که ارتباط عمیقی با جامعه ندارند و این از محدودیت های ساختاری بر می آید که عمدتا حکومت بر آنها تحمیل کرده است. این محدودیت در ارتباط با جامعه این نیروهای سیاسی عمدتا در خارج از کشور را به این سو سوق داده است که به جای نگاه به پایین، نگاهشان به بالا و سطوح میانی و سازمان های سیاسی باشد. تصورشان این است که می توانند با تحمیل خود در میان نیروهای سیاسی در امر سیاست دخیل و اثرگذار باشند. عوامل دیگری چون پیشینه و تربیت نیروهای سیاسی و گفتمان غالب بر آنها که یک گفتمان سازمان محور و تشکیلاتی سنتی است نیز بر این دیدگاه دامن می زند. یعنی این نیروها امر اتحاد و نیروهای سیاسی و همگرایی را به جای پیوند با جامعه در اولویت کاری خود قرار داده اند. البته غافل از آنکه اولا همگرایی عموما از پایین به بالا تحمیل می شود ثانیا نیروهایی که اینها بدنبال همراه شدن و همگرا کردنشان هستند خود بدنه ای دارند که عموما همراه و همراستا با سر این نیروها نیست(۲). بنابراین در این مقطع خاص نیز تصمیم این نیروهای سازمان محور منقطع از جوشش و جنبش جامعه و برمبنای تحولات نیروهای سیاسی به ویژه در خارج از کشور یا نیروهای بالقوه همگرا با آن ها صورت گرفت. اما سازمان های سیاسی اصلاحطلب دیگری هم نگاهی متفاوت داشتند که منجر به موضع عدم مشارکت آنها شد و آنهم نوع نگاه شان به قدرت سیاسی در ایران و متمرکز دیدن آن است. یعنی آنها توجه ویژه ای به نقش آقای خامنه ای و قدرت متمرکز در او دارند و اراده او را مطلق العنان و او را تصحیح ناپذیر می دانند. در دستگاه تحلیلی این مجموعه های پیشینه دار نیز جامعه و نقش آن غائب بود. این هم البته برمی گردد به پیشینه این سازمان های سیاسی و تربیت نیروهایشان. اینها از اول انقلاب داخل حکومت فعالیت داشتند و رفتار و سیاست خود را متناسب با فضای داخل حکومت اتخاذ می کردند، لذا نگاهشان متمرکز بر همین ساخت حکومت است. در شرایط کنونی هم که از این ساختار رانده شده اند یا خود بیرون آمده اند همچنان نگاهشان به آن است که کِی اراده گشوده شدن فضا پیدا می شود. این نیروها بطور سنتی پشتیبانی اجتماعی را تنها در انتخابات مورد توجه قرار می دهند چرا که در دو دهه اول انقلاب انتخابات در ساختار حکومت جمهوری اسلامی برای حل و فصل دعاوی سیاسی جناح های خودی پذیرفته شده بود و آنها چنین عادت کرده اند. سیر تحولات این مجموعه را به سمتی رانده است که باور دارند تا آقای خامنه ای نخواهد چیزی تغییر نخواهد کرد. در این انتخابات هم آنها جایی که نشانه هایی مثبت از حکومت یا آقای خامنه ای گرفتند همراه مشارکت شدند ولی رد صلاحیت آقای هاشمی را مترادف عدم تمایل آقای خامنه ای یا نظام به تغییر تعبیر کردند و از ادامه راه پا پس کشیدند. مساله اصلی این است که این هر دو گروه نقش جامعه و نقش کنترل اجتماعی و نقشی که فشار اجتماعی می تواند بر تصمیم گیریهای سیاسی حتی یک نظام مقتدر بگذارد را نادیده می گیرند.

حالا که رئیس جمهور منتخب روی کار آمده، و مطالبات نیروهای اجتماعی هم بسیارند، نوعی وسواس در طرح سئوال "حالا چه باید کرد" به وجود آمده است تا از یک سو روند سال ۷۶ تا ۸۴ تکرار نشود و به سرخوردگی نیروهای اجتماعی منجر نشود از سوی دیگر حاکمیت هم بار دیگر به طرف تصمیمات هولناکی چون سال ۸۸ نرود، نظر شما چیست؟
به باور من مساله عاجل در شرایط کنونی تداوم حضور و مشارکت جامعه است. در این خصوص چند نکته مهم بنظرم می رسد که اینجا اشاره می کنم. یکی در میان نیروهای اصلاحطلب و اعتدال گرا در داخل حکومت و دولت آینده و در راس آن آقای روحانی باید به این نکته توجه شود که اگر اینان می خواهند وفاداری رای دهندگان حفظ شود باید فضا و امکانی را برای اعتراض ها در ماه ها و سال های آتی برای جامعه فراهم کنند. این وفاداری مانع از خروج طرفداران و بی تفاوتی و دلزدگی و یاس آنها خواهد شد. جامعه به شکل های متنوع و در حوزه ها و فضاهای مختلف باید امکان رساندن پیام و اعتراض خود را داشته باشد: از طریق کنش های جمعی سندیکایی و کارگری، از طریق فضاهای بحث و گفت و گوی دانشگاهی، مناظره های روزانه و شبانه رسانه ای، ارتباط مستقیم سیاستمداران با مردم در روزنامه ها، رسانه ها و حتی ملاقات رودررو، و دست آخر در تجمع ها و تحصن های قانونی و مسالمت آمیز. علاوه بر اینها شیوه های اعتراضی و مشارکتی آنلاین و کنشگری های خلاقانه هم می تواند امکان اعتراض و مشارکت جامعه را تحقق بخشد. این کنش های جمعی اعتراضی را، هم باید دولت آقای روحانی برسمیت بشناسد و هم نیروهای سیاسی جنبش سبز و اصلاحطلبان باید سعی بر تقویت آنها داشته باشند. امکان و احساس حضور و مشارکت جامعه می تواند از خروج آنان ممانعت کند و مشارکت ما مردم را تداوم بخشد. اما آنچه که به نیروهای سیاسی اصلاحطلب و جنبش سبز و ما مردم برمیگردد آن است که مطالباتمان را متناسب با واقعیت جامعه در نظر بگیریم و بدرستی طرح کنیم. این به معنای این نیست که از مطالباتمان عدول کنیم، یا طرحشان را به تعویق بیاندازیم، بلکه بدین معناست که توجه داشته باشیم که این مطالبات قرار نیست تنها از طرف آقای روحانی یا دولت ایشان محقق شود، بلکه باید بدانیم که همچنان فشار اجتماعی و نیروی اجتماعی است که به تحقق مطالبات کمک میکند. لذا متناسب با توان جامعه و اجماع و اولویت های جامعه مطالبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را طرح و پیگیری کنیم نه متناسب با انتظار ما از یک دولت اصلاحطلب یا اعتدال گرا.
نکته بااهمیت در این راستا این است که نیمی از جامعه به آقای روحانی رای نداده اند ما باید این نیمی از جامعه را، چه آنها که عامدانه تحریم کردند، چه آنها که ناامید به تغییر وضعیت در داخل حکومت بودند، چه آنها که مخالف تغییر وضعیت موجود هستند یا تغییری در تضاد با اصلاحطلبان و جنبش سبز را خواهانند برسمیت بشناسیم. برسمیت شناختن مقدمه به گفت و گو نشستن و آن مقدمه همزیستی مسالمت آمیز هفتاد و هفت میلیون ایرانی است. ما باید درک متناسب و صحیحی هم از جامعه تحول خواه و هم جامعه حافظ وضع موجود داشته باشیم. ما باید نشان دهیم "در پیروزی ما کسی شکست نخواهد خورد" و ریاست جمهوری آقای روحانی و بازگشت عقل و تدبیر و اعتدال و میانه روی ان شاء الله به سود کلیت جامعه ایرانی است، نه بخشی از آن؛ هر چند آن بخش در اکثریت باشد و هرچند جامعه مطلوب آن اکثریت بسیار فراتر و دورتر از این وضعیت باشد. این امر به تعمیق و گسترده شدن مشارکت سیاسی در کلیت جامعه کمک خواهد کرد.

کارکرد جنبش سبز را در این فضای سیاسی و اجتماعی جدید چه می بینید؟
جنبش سبز باید از هم اکنون این هویت جمعی و این برخاستن دوباره را حافظ باشد و در پایداری آن کوشش کند. اکنون که دوباره بنظر می رسد قفل سیاست باز شده است برقراری دوباره ارتباط رهبران جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی با بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی آنها و از یک سو طرح سیاسی مطالبات و پیگیری آن ها از طریق مذاکره و سازش و از سوی دیگر به فعل رساندن مشارکت و حضور اجتماعی بسیار بااهمیت است. آزادی فعالان سیاسی جنبش سبز از حصرهای ظالمانه و لغو ممنوعیت فعالیت احزاب منتقد به شور و تحرک سیاسی کمک می کند.
 امید آنکه با رفع حصر غیرقانونی، غیرشرعی، غیراخلاقی و غیرانسانی رهبران جنبش سبز و دیگر زندانیان سیاسی گشایش معناداری در فضای سیاسی اجتماعی ایران احساس و امید و انگیزه مانا شود.




 -------------------------------------
(۱) درباره لزوم توجه به دو وجه خیابان و سیاست در نوشته «جنبش سبز و لزوم کنشگری در فضای انتخاباتی، چرا و چگونه؟» بیشتر توضیح داده ام.
(۲) در نقد همگرایی نیروهای سیاسی درنوشته «همگرایی و دموکراسی خواهی؛ تجربه جنبش سبز» [بخش یک و بخش دو] بیشتر توضیح داده ام.

در هفته پیش از انتخابات در برنامه ای با عنوان پارادوکس تردید در بالاویزیون شرکت کردم که در آنجا در دفاع از مشارکت صحبت می کردم. این برنامه را می توانید اینجا ببینید.