صفحات

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

اعتراضات بی‌سابقه در دانشگاه آزاد، در گفتگوی بامدادخبر با علی هنری


بامدادخبر- سامان صفرزایی

آقای هنری در هفته‌های اخیر دانشگاه آزاد تهران واحد مرکزی و دانشگاه آزاد واحد كرج در اقدامی بی‌سابقه شاهد تجمع چند هزار نفری دانشجویان علیه دولت دهم بود. بسیاری خیزش دانشجویان دانشگاه آزاد را بی‌سابقه و شوکه‌کننده توصیف کرده‌اند. پرسش من این است که آیا اعتراضات دانشجویان دانشگاه آزاد قابل پیش‌بینی بود؟
بی‌سابقه بودن یک اتفاق دلیلی بر غیر قابل پیش‌بینی بودن آن نیست. پس از خرداد امسال فضای سیاسی و اجتماعی کشور به طور قابل ملاحظه‌ای نسبت به پیش از آن تغییر کرده است. شاید غیرقابل پیش‌بینی بودن اتفاق بی‌سابقه‌ای که در دانشگاه آزاد رخ داد از آن جهت است که برخی هنوز تغییرات گسترده جامعه را نادیده می‌گیرند. با این مقدمه باید بگویم که هرچند تحولاتی که در آستانه انتخابات پیشین رقم خورد بی‌سابقه بود و برای بسیاری غیرقابل پیش‌بینی؛ ولی اتفاقات پس از آن، از جمله همین درگیر شدن بخش‌های گسترده‌ای از جامعه دانشجویی در اعتراضات جمعی، در مختصات جدید جامعه و پس از تغییرات ژرف اجتماعی، همچنان کم‌سابقه است اما قابل پیش‌بینی.


ممكن است این شاخصه‌های جدید را تبیین كنید؟
اکنون بخش گسترده‌ای از طبقه متوسط شهری و بویژه تحصیل‌کردگان جامعه نشانه‌هایی از خود بروز می‌دهند که حاکی از یک دگرگونی قابل توجه در مشغولیت‌های آنان است. بدین ترتیب که کنش‌ها و رفتارهای جمعی را بر دغدغه‌های فردی ارجح می‌دانند. این در واقع به نوعی همان تعریف دیگر سیاسی شدن است. حوزۀ سیاست که تا پیش از انتخابات محدود بود به تعدادی نهادها و افراد مشخص هم اکنون فضای دیگری برای ظهور پیدا کرده‌ است. و به ویژه از آنجا که به دلیل آنتاگونیسم شدید میان فاعلانِ فضای سیاسی قبلی، این فضا با نوعی انسداد سیاسی روبرو شده‌است، فضای سیاست‌ورزی جدید نقش مهم‌تر و فعال‌تری ایفا می‌کند. ببینید در این چهار ماه اخیر هر چه بیانیه و سخنرانی و غیره است در ارتباط با این فضای جدیدی است که گشوده شده. به عبارت دقیق‌تر نه فقط جامعه سیاسی شده که تلاش می‌کند منطق سیاسی بودن خود را به جای منطق سیاسیِ حاکمیت بنشاند. از این روست که می‌بینیم این جامعه رفتارهایی از خود بروز می دهد و خواهد داد که یقینا برخی از آنها بی‌سابقه خواهد بود و اگر در این چهارچوب به آن نگاه کنیم لزوما غیر قابل پیش‌بینی نخواهند بود. امروز انگیزه تغییر و دستیابی به ارزشهایی چون دموکراسی در میان بخش گسترده‌ای از شهروندان بسیار بالاست و رخدادهای سیاسی و زمینه‌های اجتماعی به سمتی حرکت می‌کنند که این انگیزه‌ها را بیشتر و بیشتر می‌کنند. همچنین جنبش اخیر اجتماعی نیز شاخصه‌هایی دارد که اگر بخواهیم با جنبشهای پیشین آن را مقایسه کنیم یا با مدلها و الگوهای جنبشهای کلاسیک آن را مورد ارزیابی قرار دهیم راه به خطا خواهیم برد. در جنبش کنونی نقش رهبری، سازمان‌دهی و ایدئولوژی به حداقل رسیده است و این شاخص خلاف انقلابها و بسیجهای سیاسی است که برخی تلاش می‌کنند با آن مفاهیم، این جنبش را مورد تحلیل قرار دهند.


از زمان تاسیس دانشگاه آزاد در سال 61، دانشجویان دانشگاه آزاد متهم به بی‌علاقگی به پیگیری مسائل اجتماعی و سیاسی بوده اند، برخی نیز بر این باورند که دانشجویان آزاد به خاطر فشارهای شدید مقامات مسئول این دانشگاه و همچنین عدم بازی دادن آنان در کنش های مدنی و سیاسی توسط دفتر تحکیم وحدت، علی رغم دغدغه های خود برای مشارکت سیاسی و اجتماعی در دانشگاه، از این حق محروم شده اند، شما چگونه به غیبت بیست و هفت ساله دانشجویان دانشگاه آزاد از کنش گری مدنی و سیاسی نگاه می کنید؟
باید دلیل آن را در ساختار دانشگاه جست نه دانشجویان. در شرایط عادی سیاسی– اجتماعی، عادی از آن جهت ذکر می‌کنم که با شرایط کنونی فرق قائل شوم، رفتارهای جمعی نیاز به یک هسته یا کادر متشکل با انگیزه دارند که دغدغه اصلی‌شان تحولات سیاسی یا اجتماعی است و بنا به میزان هماهنگی و همگونی این دغدغه ها با مطالبات و خواست‌های جامعه دانشجویی، موجب تحرک اندک یا گسترده این مجموعه شود. این کادر مرکزی یا هسته متشکل چه اندازه باشد که این توان را دارا باشد و تحرکی بیش و کم ایجاد نماید نیز بسته به میزان برانگیختگی جامعه دانشجویی و آمادگی آنان برای پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی دارد. اما در بیست و هفت سال گذشته، یک، خواست حکومت و دو، ساختار دانشگاه آزاد اجازه شکل‌گیری چنین هسته یا هسته هایی را نداده است. حکومت و به تبع آن مسئولان دانشگاهها و دانشگاه آزاد بر آن بوده اند که حتی المقدور دانشگاهها را از فضای بالنده سیاسی دور نگاه داشته و اجازه تشکل‌یابی را در آنها ندهند، این سیاست تنها مختص دانشگاه آزاد نبوده است بلکه دانشگاه سراسری و دیگر دانشگاهها نیز تحت تاثیر این سیاست بوده اند، اما در دانشگاههای سراسری ما شاهد وجود و حضور برخی نهادهای جا افتاده چون انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بوده ایم که هر چند در دوره ای که در اردوی حکومت بودند چون ابزار سرکوب از آن ها استفاده می‌شد، در دوره‌های بعد به پیش‌مرگان جنبش اصلاح‌طلبی تبدیل شدند و در واقع فقط پس از وقایع 18 تیر بود که این جنبش به طور جدی شروع کرد به فکر کردن دربارۀ جایگاه خود در سیاست. از آن به بعد هم افراط و تفریط‌هایی داشته و شاید هم هنوز به نتیجۀ نهایی‌ای در این باره نرسیده باشد. اما به هر حال اینها تشکل‌هایی بودند که می‌توانستند در دوره‌هایی آن نقش هسته محرک را بیش و کم ایفا کنند. اما دانشگاه آزاد که شکل‌گیری‌اش در اوج دوران حذف و بسته شدن فضاهای سیاسی و اجتماعی بوده است، هیچگاه فرصتی برای تشکل‌یابی نیافته‌ است. حتی باید به این هم اشاره داشت که وجود تشکل‌هایی با کارکردهای متفاوت چون شوراهای صنفی و کانونهای فوق برنامه نیز می‌تواند در روح جمعی بخشیدن به یک دانشگاه کمک کند که دانشگاه‌های آزاد از آنها نسبتا برخوردار نیستند. و همچنین می‌توان از شرایط فیزیکی دانشگاه آزاد یاد کرد که، پراکنده بودن دانشکده‌ها و نداشتن محوطه دانشگاهی نیز در تشدید این وضعیت نقش داشته است.

گفته می شود از زمان روی کار آمدن دولت احمدی نژاد در سال 84 به طور عام و انتخابات 22 خرداد به طور خاص، مسئولان دانشگاه آزاد که به هاشمی رفسنجانی نزدیک هستند به خاطر تقابل با احمدی نژاد آزادی های آشکاری به دانشجویان این دانشگاه ها اعطا کرده اند، این روند را چگونه ارزیابی می کنید؟
حتی اگر بپذیریم که مسئولان دانشگاه آزاد و حتی آقای رفسنجانی به دنبال راهی برای مقابله با احمدی نژاد باشند پرسش مهم آن است که چرا افرادی که تا به امروز اصولا اعتقادی به حل مسائل در حوزه عمومی نداشته‌اند، امروز به این راه رسیده‌اند؟ در واقع می‌توان امیدوار بود آنها هم درک کرده باشند که آن فضای قدیمیِ سیاسی، یا مسدود شده و یا به هر حال دیگر فعلا کارآیی ندارد. ولی باید توجه داشت در کنار اخبار اعتراضات دانشجویی دانشگاه آزاد همچنان شاهد اخبار دستگیری ها و برخوردهای کمیته انضباطی هم هستیم و این طور نبوده است که از این اعتراضات حمایت شود یا این که برخوردی جدی صورت نگیرد که البته این می‌تواند نشانی هم از تسری پیدا کردن شکاف درونِ حاکمیت به حوزۀ دانشگاهی باشد. اما تحلیل من از فضای کنونی دانشگاه آزاد و برگردیم به تحولاتی که شما در پرسش اول مطرح کردید آن است که در شرایط کنونی در محاسباتی که بسیاری از اقشار جامعه در تصمیم‌گیری در مشارکت یا عدم مشارکت در اعتراضات جمعی انجام می‌دهند دو پارامتر مهم تغییر یافته است که بسیار هم در این تصمیم گیری اثرگذار هستند. نخست اهمیت تغییر وضعیت موجود و بطور ویژه دستیابی به یک منفعت عمومی یعنی دموکراسی است. این انگیزه بویژه در میان اقشاری چون جوانان، دانشجویان و زنان و طبقه متوسط شهری بطور قابل ملاحظه‌ای به چشم می خورد. بدین ترتیب ما شاهد آن می‌شویم با پیش بینی بسیاری خطرها، میلیونها نفر تظاهرات سکوت برگزار می‌کنند و در شرایطی متفاوت هرجا خطر سرکوب کمتر می شود صدها هزار نفر به نماز جمعه می‌آیند یا در راهپیمایی به بهانه روز قدس شرکت می‌کنند. امروز در معادله شرکت یا عدم شرکت که هر کس در ذهن خود حل می‌کند، انگیزه کمک در راه رسیدن به دموکراسی بسیار قوی است. دو دیگر آن که اتفاقاتی که در این چند ماهه حادث شد گام به گام حس اعتماد متقابل مردم به یکدیگر را افزایش داده است و امروز مخالفان وضعیت موجود بیش از گذشته از حضور و مشارکت دیگران در رفتارهای جمعی اطمینان دارند. پس در دوراهی مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی دو عامل مهم یعنی اعتماد به مشارکت دیگران و میزان منفعتی که برای آن مشارکت متصور هستند تغییر جدی یافته است. ضمن آن که دو انگیزه دیگر یعنی انگیزه اخلاقی و انگیزه اجتماعی را نباید نادیده گرفت. امروز شرکت در اعتراضات چون یک وظیفه اخلاقی دیده می‌شود و همچنین دعوت افراد مقبول جامعه به شرکت در این اعتراضات برای هر شخص وظیفه‌ای اجتماعی ایجاد کرده است. دانشجویان دانشگاه آزاد نیز بخشی از این بدنه اجتماعی هستند که درگیر این تصمیم گیری در مشارکت یا عدم مشارکت در اعتراضات عمومی برای خواست مشترک هستند. در شرایطی که تمایل برای مشارکت در کنشهای همگانی بالا است، اعتراضات همگانی کنونی نیاز چندانی به سازمان یافتگی و تشکلی به عنوان هسته مرکزی یا کادر سازمانی ندارد و یک جرقه، بسیج سیاسی را پدید می‌آورد.


بی تجربگی سیاسی این دانشجویان آیا نقطه ضعف این دانشجویان در پیگیری مطالبات خود محسوب می شود، چه راهکاری برای آنکه کنش های سیاسی این دانشجویان سوی مشخصی به خود گیرد پیشنهاد می شود؟
من از یک منظر این دانشجویان را بی‌تجربه‌تر از سایر دانشجویان یا حتی سایر اقشار اجتماعی نمی‌دانم، به باور من تجربه‌ای که این دانشجویان پشت سر گذاشته اند به همان اندازه ای است که جامعه کنونی ایرانی در توشه خود اندوخته است. تجربه‌ای که تلاش صد ساله اخیر برای نیل به دموکراسی برای ما فراهم کرده است، تجربه تاریخی چهار جنبش قابل توجه اجتماعی که حداقل در سه تای آن، دانشجویان کم و بیش نقش قابل توجهی داشته اند. به نظر من مهم استفاده از این تجربیات مکتوب و شفاهی است. به عنوان مثال یکی از این تجربیات انقلاب 57 بود، در آستانه انقلاب بحث آن که آیا دیدگاه‌های گوناگون و خواست های متفاوت باید بروز کنند یا خیر مطرح بود. پاسخ بسیاری از انقلابیون در آن زمان آن بود که اکنون وقت این حرف ها نیست و تنها باید زیر پرچم شعارهای اسلامی در پی سرنگونی شاه بود. چپ، سکولار و لیبرال باید پرچم های خود را به زمین گذاشته و تنها با یک پرچم یا تصویر به پیش رفت. توجیه این سیاستها هم آن بود که اولا پرچم قرمز سرکوب را افزایش می دهد و گفتار سکولار ولیبرال هم حمایت توده‌های مردم را کم می‌کند. امروز اگر با نگاهی انتقادی به آن روزها نگاه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که این سیاست از دو سو هم‌زیستی و دموکراسی را پس از انقلاب دشوار کرد. اولا این سیاست هیچ‌گاه اجازه نداد واقعا در آن فضای مناسب که حساسیت و مشارکت مردمی به اوج رسیده بود خواستها و مطالبات گوناگون، نیروهای سیاسی متبوع خود را بیابند و به اصطلاح شکوفا شوند و بلافاصله پس از انقلاب، یک گروه از این فضای مبهم استفاده کرد و کل جنبش 57 را به نام خود سند زد. ثانیا در فضایی که تحمل اندیشه ها و خواستها به بالاترین حد خودش به جهت داشتن یک هدف مشترک رسیده بود این امکان تمرین دموکراسی به مثابه هم‌زیستی از مردم گرفته شد و چنین شد که بلافاصله پس از انقلاب به جای فضای پذیرش و مدارا، حذف و عدم تحمل فضا را آکند. امروز این می تواند بسیار تجربه مناسبی برای دانشجویان باشد. و نظر به آن که اصولا دانشجویان رتبه مدارا و تحمل بیشتری نسبت به میانگین اجتماع دارند می‌توانند محل بروز و تحمل دیدگاه‌های گوناگون و خواست های متفاوت بویژه سکولاریزم و جمهوری‌خواهی باشند.


در واقع شما قائل به این هستید كه جنبش دانشجویی به عنوان عصاره این جنبش اجتماعی باید دست بالا را در بیان خواسته‌های اصیل دموکراتیك بگیرد و بی تعارف‌های سیاسی مرسوم در فرهنگ سیاسی اصلاح طلبان، بر مطالبات متجددانه ای همچون سكولاریسم، لیبرالیسم و دغدغه های حقوق بشری پای‌فشاری كند؟
بله. با این فرق که من از لفظ دست بالا استفاده نمی کنم بلکه بنظرم باید شرایطی فراهم کند که واقعیت خواستها، آن گونه که هستند بروز پیدا کنند. نه بالاتر نه پایینتر. در واقع هر چند بتوان به طور کلی گفت که پایۀ اجتماعی جنبش سبز را طبقات متوسط تشکیل می‌دهند، اما ویژگی این جنبش در این است که شما چندان با دوگانه‌های معمول یعنی زن/مرد، مسن/جوان، دانشجو/ کارمند و دوگانه‌ای از این دست روبرو نیستید.

تحکیم وحدت چه نقشی می تواند در به رسمیت شناختن اعتراضات یک میلیون و سیصد هزار دانشجوی دانشگاه آزاد که تاکنون فرصت حضور در دفتر تحکیم وحدت را نداشته اند ایفا کند؟
به باور من با اهمیت تر از تبدیل تحکیم وحدت به نهادی همه گیر و در بر گیرنده، آن است که تکثر نیروها و تشکلها در دانشگاهها بیشتر و بیشتر شود. این که تحکیم در راستای تقویت تشکلهای منتقد دانشگاههای آزاد یا غیرانتفاعی و غیره موثر باشد، اقدامی مفید است و می‌تواند از اهداف تحکیم باشد که به کلیت دموکراسی کشور کمک می‌رساند. اما در کنار این کار شاید کار بسیار مهم‌تری باشد که سازمان‌های دانشجویی با سابقه‌تر مثل تحکیم به علت آشنایی‌شان با فضای دانشگاه و اینکه می‌دانند سرکوب در دانشگاه از چه راهکارهایی استفاده می‌کند می‌توانند انجام دهند و آن این است که تقاضاهای مشخصی را مطرح کنند برای مسدود شدن این‌ها. به عنوان مثال تقاضای انتخابی بودن رئیس دانشگاه توسط خودِ دانشگاه، یعنی توسط گروهی متشکل از استادان، دانشجویان و کارمندان یک دانشگاه. هم در دانشگاه‌های سراسری و هم در دانشگاه آزاد. در این صورت حتی اگر هم به فرضی که شما گفتید یعنی امروز خواسته شود که از بدنۀ دانشجویی برای رودرروییِ جاسبی و هاشمی با احمدی نژاد استفاده شود اینها متوجه می‌شوند که باید چیزی هم به دانشجویان داده شود. که روشن می‌کند در فردای این دعوا، دانشگاه محیطی دموکراتیک‌تر خواهد شد. مثال دیگر اینکه خواسته شود سازمان‌های دانشجویی در کمیته‌های انضباطی نماینده با حق رأی داشته باشند. مثل اینکه کارگران در اروپا از طریق سندیکاهای‌شان در شورای تصمیم‌گیری کارخانه‌ها حضور می یابند. اینکه امروز تنها تظاهرات اعتراضی برپا شود کافی نیست. این که بشود بسیاری حوزه های غیردموکراتیک را هدف قرار داد نه تنها در زنده نگاه داشتن جنبش سبز موثر می تواند باشد بلکه هدف های قابل دسترس تری که با فضای دانشجویی نیز تطابق دارد طرح و دنبال می توان کرد. ضمن آن که هدف اصلی عمومی جامعه و پروژه ملی نیز به هر حال فراموش نخواهد شد. من چنین نقش هایی را برای تحکیم به علت آشنایی‌اش با ساختار دانشگاه قابل دسترس می دانم. لازم هم نیست که این خواسته‌ها لزوماٌ در راهپیمایی‌های عمومی مثل روز قدس یا 13 آبان مطرح شود، این حرف‌ها را می‌توان در تظاهراتی که در خود دانشگاه هست یا به صورت اعلامیۀ مکتوب گفت.


اما تحكیم وحدت امروز به نظر تشكل قدرتمندی برای ایفای چنین نقشی در تنظیم مناسبات جامعه دانشجویی با دیگر نیروهای سیاسی و مدنی نمی رسد، از یك سو انجمن های اسلامی كه در 4 سال اخیر به دلیل فشار دولت احمدی ن‍ژاد تضعیف شده اند و طبعا موقعیت دفتر تحكیم را تضعیف كرده اند و از طرف دیگر همچنان كه شما نیز در مقاله "جنبش دانشجویی بر جامعه دانشجویی" اشاره كردید این جنبش از اواخر دهه هفتاد به دلیل عدم درك درست از خواسته های جامعه دانشجویی از خاستگاه اصلی خود فاصله گرفته است. پرسش اینجاست كه آیا تحكیم اساسا در كوتاه یا میان مدت قادر است بار دیگر رهبری جنبش دانشجویی را بر عهده گیرد و چنین نقش هایی را عهده دار شود؟
امروز نیاز فعالان دانشجویی تحکیم و انجمنهای اسلامی، تطبیق شعارها، اهداف و مواضع خود با شرایط جدید سیاسی – اجتماعی کشور است. امروز جنبش سبز با کمپین انتخاباتی آقای موسوی متفاوت است. در شرایط پس از انتخابات موسوی و کروبی جایگاه و نقششان با پیش از انتخابات تغییر کرده است. امروز اصلاح طلبان حکومتی، دیگر آن جریان سیاسی پیشین نیستند که تحکیم در اوایل دهه هشتاد از اردوی آن ها خارج و به حق نقدهای جدی بر آن ها وارد می کرد. امروز آنها اصلا اصلاح طلب حکومتی دیگر نیستند. فعالان دانشجویی با توجه به این واقعیت که دیگر از فضای اصلاحات دوم خردادی خارج شده‌ایم و کشور و جامعه وارد فضای جنبش نوی دیگری شده است، باید بازبینی اساسی در نسبت خود با دیگر نیروهای سیاسی اجتماعی و گفتمان مسلط جامعه صورت بدهد و رابطه مناسبی با فضای سیاسی و اجتماعی جدید برقرار کند. واقعیت اساسی آن است که سیاست قدیمی مسدود شده است و در کنار آن سیاستِ جدیدی متولد شده است. تولد یک سیاست همیشه مردم‌سالارانه است. سیاست را مردم خلق می‌کنند و در آغاز همواره این پدیده، پدیده‌ای مردم‌سالارانه است. مسئله این است که چگونه از طرفی زیاده از حد بارِ این خلقت جدید نکنیم که نتواند آن را تحمل کند و زمین‌گیر شود و از طرف دیگر غفلتی هم نکنیم که این وجه مردم‌سالارانه هرز برود. این سوالی عمومی است که نه فقط در مقابل جنبش دانشجویی که در مقابل همه قرار دارد. شاید یکی از پاسخ‌ها به آن این باشد که سیاست جدید را فقط ناظر بر قدرت دولتی و یا حکومتی و متمرکز نبینیم. هر جا که قدرتی هست تلاش کنیم که راه‌های مردمسالارانه برای کنترل و هدایتش بیابیم. به فکر دموکراسی در دانشگاه باشیم، در نهادهای جامعه مدنی باشیم. برای این هم لازم نیست هر یک با پرچمی به تظاهرات عمومی بیاییم. آنجا محلی است که خلق کنندگان این سیاست جدید یکدیگر را در نقاط اشتراک‌شان پیدا می‌کنند، اما می‌توان در حوزه‌های محدودتری که هر یک فعالیت داریم به چگونگی دموکراتیزه کردنِ آن بیندیشیم و در تظاهراتی که محدود به همین فضاست راهکارهای آن را مطرح کنیم.