صفحات

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

جنبش سبز و شفافیت در نقش رهبران



نگاهی به بیانیه های روشنفکران مذهبی و متفکران سکولار دموکرات
علی هنری
۳۰ دی ۱۳۸۸

منبع: گذار

بیاینه موسوی بطور مستقیم اثرات قابل توجهی داشته و دستاوردهای مثبتی را عاید جنبش سبز کرده است که در یادداشت های متنوع و پرتعدادی از جوانب گوناگون به آن پرداخته شده است و قصد نویسنده این یادداشت تکرار آن ها نیست. تنها از نقطه نظر رهبری دو مورد قابل بحث است. به باور نویسنده تاکنون رهبری موسوی به دوشکل در جنبش سبز نقش آفرین بوده، نخست نقش نمادینی که در اعتراضات خیابانی ایفا می کرد و تظاهرات در عدم حضور سازماندهی رهبری به شکل خودگردان با استفاده از مناسبتهای تقویمی ادامه می یافت. دوم نقشی که در کنار دیگر نخبگان جنبش سبز در تقویت ویژگی های دموکراتیک، مسالمت جو، مداراگر و متساهل جنبش سبز ایفا می کرد. اما پس از این بیانیه، موسوی به عنوان رهبری سیاسی جنبش در عرصه قدرت نیز خود را معرفیکرد و از این پس جنبش سبز در اتاقهای سیاست نیز نمایندگانی یافته است که بر سر خواستهای مشخصی میتوانند قدرت خیابانی را به کار گیرند.
به علاوه لحن و محتوای این بیاینه فرصتی برای آرامش و اندیشیدن در داخل جنبش فراهم آورد تا با بازیابی نیروها، نخبگان و رهبران بتوانند بار دیگر با گفتگو و تاکید بر اصول، تسلط خود را بر پارادایم فراگیر جنبش بازیابند؛ تسلطی که با واکنش هایی که به خشونت افسارگسیخته حکومت صورت گرفت ترس آن می رفت از دست برود. رهبران جنبش سبز به طور عام نیاز به فرصت برای تغییر شرایط محیطی داشتند که افراد جنبش بدون رهبری سازماندهی شده به آن پاسخ میگویند.
اما بیانیه موسوی و در امتداد آن راهکارهای مهدی کروبی تنها به شکل مستقیم بر نقش رهبری جنبش سبز اثر نداشته اند. حمایت های بی سابقه و یکپارچه ای که از بیانیه هفدهم شد و حجم مباحثی که پیرامون آن رفت، چه در داخل و چه در خارج از کشور، چه در درون بلوک قدرت چه در برون آن، فرصتی را در تقویت تاثیرگذاری رهبران و نخبگان در پارادایم مسلط بر جنبش سبز فراهم کرد که به معنای تقویت عنصر رهبری در جنبش سبز است. در خطوط آینده بر آنم از رهگذر پرداختن به دو واکنش مهم در میان روشنفکران خارج کشور، به این موضوع بپردازم.
یکی از ویژگی های مشخص بیانیه موسوی، حمایت اکثریت قاطع روشنفکران، کنشگران سیاسی و اجتماعی معقول و مسالمت جوی خارج از کشور بود، در این میان دو بیانیه بیشتر به چشم می آید؛ نخست، بیانیه روشنفکران و کنشگران سیاسی سکولار-دموکرات، دیگر بیانیه با عنوان «خواسته های بهینه جنبش سبز» که همانطور که خود نویسندگان آن اعلام کردند از نحله روشنفکران دینی (مسلمان) بر آمده است.
سکولار-دموکرات ها در نوشته ۵۴ امضا، ضمن برشمردن ویژگی ها و نقاط قوت بیاینه موسوی، پشتیبانی خود را از بن مایه این بیانیه، «که یک برنامه حداقلی متناسب با مرحله کنونی» دانسته اند اعلام کرده اند. امضاکنندگان سکولار در بیاینه خود نه تنها خرده ای بر تاکید موسوی بر وجوه مذهبی جنبش نگرفته اند بلکه به رسمیت شناختن دولت را نیز عقب نشینی تفسیر نکرده اند.
آنان به جای این خرده گیری ها، ترجیح دادند در بیاینه خود چهار بند مربوط به «انتخابات آزاد» و پیش شرط های برگزاری آن، از جمله آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها، و تاکید بر حق تشکیل احزاب و برگزاری اجتماعات را برجسته کنند. آنان بر این باورند طرح این مطالبات در بیانیه میرحسین موسوی «زمینه را برای پذیرش عمومی آن مطالبات و گسترش همکاری میان نیروهای گوناگون جنبش سبز، چه اصلاح طلبان مسلمان و چه نیروهای سکولار– دموکرات، فراهم کند».
تاکید بر طرح مطالبه انتخابات آزاد موردی است که جدا از این بیاینه بسیاری از نخبگان سکولار-دموکرات نیز جداگانه بر آن پای فشرده بودند. بدین ترتیب پیامی که می توان از نقطه نظر عنصر رهبری از این واکنش به بیانیه میرحسین برداشت کرد، آن است که «انتخابات آزاد»، مطالبه پیونددهنده نخبگان سیاسی و روشنفکران سکولار با جنبش سبز است. زیرا که هم تطابق با مشی گذار مسالمت آمیز دارد و هم دورنمایی از امکان رقابت انتخاباتی را برای روشنفکران سکولار فراهم می آورد. اگر در حوزه پارادایم و در بستر اجتماع موسوی با بیانیه شانزده و تاکید بر برسمیت شناختن تفاوت ها، نقش رهبری خود و همچنین توان تاثیرگزاری نخبگان اعم از سکولار یا روشنفکر دینی و اصلاحطلب مسلمان را افزود. امروز با تاکید بر انتخابات آزاد می تواند گام محکم و اساسی ای در قدرتمند شدن خود در نقش جدید رهبری سیاسی در عرصه سیاست بردارد. ضمن آنکه در پس آن همگرایی و همکاری بیشتر نیروهای سیاسی نیز فراچنگ می آید.
در نقطه مقابل بیانیه پنج تن از روشنفکران دینی با عنوان «مطالبات بهینه جنبش سبز» قرار دارد. نویسندگان این بیانیه ضمن حمایت بی قید وشرط از رهبران جنبش ادعا دارند آن چه که موسوی با محذوراتی ناتوان از بیان بود، آنان بیان می کنند تا شکافی میان جنبش و رهبران ایجاد نشود.
این بیانیه با اینکه تلاش داشته است نقش مکمل بیاینه موسوی را داشته باشد و رضایتمندی بیشتری در حوزه عمومی برای آن بیاینه و راه پیشِ رو جلب کند، ولی برخلاف بیانیه موسوی، نه تنها به حد انتظار، نظرها را جلب نکرد بلکه گفتگوهای توضیح دهنده پس از آن واکنشهای منفی ای هم برانگیخت. شاید آن جذب و این دفع نشان از آن دارد که دغدغه نویسندگان این بیاینه نسبت به شکاف در بین جنبش سبز به سبب کند ارزیابی کردن بیاینه موسوی نادرست بوده است و دغدغه اصلی آنان باید شکاف میان نخبگان جنبش سبز باشد. اعلام تجزیه جنبش پیش از پیروزی، و تقسیم بندی پیش از وزن کشی –که تنها در انتخاباتی رقابتی و آزاد صورت میگیرد- بیش از آن که اثری مثبت و مستقیم در آرایش نیروهای اجتماعی جنبش سبز داشته باشد، اثر منفی بر کارایی نخبگان در نقش اصلی که در تقویت پارادایم هدایتگر دارند خواهد گذاشت. جنبش سبز از دوقطبی ها و چنددستگی ها پرهیز دارد. هر تمایزی اگر بخواهد در میان نخبگان و گفتارهای سیاسی و عقیدتی شکل بگیرد، یکپارچگی در حین تکثر جنبش سبز را از طریق شکاف در میان نخبگانِ حافظ اصول جنبش تضعیف خواهد کرد.
دیگر نکته ای که در این بیاینه بحث برانگیز شد طرح اتاق فکر و دخالت در رهبری جنبش سبز با ادعای به نوعی تکمیل بیاینه موسوی بود. شاید این نکته را بتوان اینگونه توضیح داد که جنبش سبز به معنای مشارکت کنندگان مردمی در اجزای مختلف کنش های همگانی اعم از تظاهرات، الله اکبر گفتن و شعارنویسی و غیره، هنوز بر عهدی که بر «رهبران نمادین» خود بسته وفادار است وحاضربه پذیرش شریکی برای آنها نیست. بدنه نخبگان نیز حاضر به ظهور «رهبری سیاسی» جدیدی نیستند؛ کارکرد رهبری اثرگزار بر پارادایم مسلط نیز در اجماع حداکثری بر اشتراکات حداقلی صورت می پذیرد. بدین ترتیب است که شراکت در ارائه راهکار با رهبران جنبش سبز از سویی بی معنی و بی حاصل مینماید و از سویی دیگر حساسیت برانگیز و تفرقه افکن در میان نخبگان است.
نکته حائز اهمیت پایانی که شاید در آینده به تقویت یا تضعیف کارآیی، انسجام و هماهنگی کنشگران درگیر در جنبش سبز انجامد، مساله پذیرش کسانی است که به عنوان رهبر چه در چارچوب سیاسی و چه در جهت تقویت پارادایم معرفی میشوند. اگر جنبش سبز را اجماعی بر پایه مشترکات بدانیم، باید به این توجه داشته باشیم که اشتراک دو بیانیه در نام بردن از رهبران جنبش سبز، موسوی و کروبی هست. بدین ترتیب می توان ادعا کرد، که در شرایط کنونی، گزینه مورد توافق و مشترک دو مجموعه برجسته سیاسی که از پایگاه اجتماعی قابل توجه ای نیز برخوردارند یا می توانند باشند، همین دو معترض انتخابات است که جنبش سبز بر پایه آن شکل گرفت و اضافه شدن افراد دیگر به کانون رهبری این جنبش نیاز به توافقات دیگری است که در آینده خود را نشان خواهد داد.