صفحات

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

دانشجویان و تجربه جنبش سبز*

جنبش دانشجویی؛ جنبش به سبک زندگی


یکی از ویژگیهای جنبش سبز، مشارکت گسترده جوانان و دانشجویان در آن است. تصاویر تظاهرات، فهرست دستگیرشدگان، زندانیان وشهدای پس ازانتخابات، شیوههای کنش جمعی همه مؤید این ادعاهستند که جوانان عمدتا دانشجو وآشنا به تکنولوژی و رسانههای مدرن حضور فعال و پرشماری در اعتراضات پس از انتخابات 22 خرداد داشته اند. با اینهمه نه تنها حضور وهمراهی جنبش دانشجویی با جنبش سبز در خود دانشگاهها مطابق انتظار نبود، بلکه جنبش دانشجویی حتی نتوانست از این فرصت برای طرح و تبیین مشکلاتی که خود در دانشگاه و درخصوص مسائل دانشگاهی با آن مواجه است استفاده کند. یقیناً سرکوب و تهدید دانشجویان از مهمترین دلایل این مسئله هستند. اما نمیتوان از ضعف تشکلهای دانشجویی به عنوان یکی از دلایل این امر نیز غافل ماند. در این نوشته سعی خواهم کرد با مروری انتقادی بر پارادایمهای غالب بر فعالیت دانشجویی بعد از انقلاب فرضهایی را در ارتباط با ضعف جنبش دانشجویی، هم در این دوره اخیر و هم در دورههای پیشین طرح کنم. بر پایه این مفروضات و تجربه جنبش سبز به عنوان تجربهای نو در صحنه سیاست کشور، پیشنهادی را مبنی بر لزوم بازبینی فعالیتهای دانشجویی پیش خواهم کشید. پیشنهادی که به باور من می‌توان آن­‌را در چارچوب "جنبش دانشجویی بهمثابه سبک زندگی" تبیین کرد.

دانشگاه؛ یک عرصه عمومی
مفهوم عرصه عمومی به معنای عرصهای میان دولت و حوزه خصوصی که کارکردی نظارتی و انتقادی بر اقتدار دولت و سایر منابع اقتدار در جامعه دارد و، استدلال و انتقاد و اندیشه‌ورزی یگانه شرط ورود به آن به شمار میآید، قاعدتا میتواند برای فضای دانشگاهی و فعالیت دانشجویی تعریف مناسبی باشد. به دلایل بی­شماری که هر یک از آنها را در خطوط بعد و در دورههای مختلف باز خواهم کرد، جنبش دانشجویی از فعالیت در عرصه عمومی و کمک به گسترش این حوزه روی‌گردانید و فعالیت در عرصه سیاسی را ارجح دانست. بخشی از این دلایل از بیرون به این جنبش تحمیل شدهاند و بخشی دیگر یا ناشی از دیدگاه محدود سردمداران جنبش دانشجویی به موضوع قدرت بودهاند یا از انتخابی نادرست که در تاریخ و تاریخچه این جنبش ریشه دارد ناشی میشوند.
آن بخش از عوامل بیرونی که باعث شدند جنبش دانشجویی فعالیت در عرصه سیاسی را نسبت به فعالیت در عرصه عمومی ترجیح دهد، نه فقط همچنان به قوت خود باقی هستند، بلکه در سال‌های گذشته تشدید نیز شده‌اند. بخشی از این عوامل عبارتند از کنترل دولتی بر فضای دانشگاه و فعالیتهای دانشجویی، وجود سرکوب سیاسی که بسیاری از فعالیتها در عرصه عمومی را به چشم فعالیت سیاسی مینگرد و در هم تنیدگی حوزه خصوصی و حوزه دولتی که باعث تنگ بودن عرصه عمومی و به تبع آن محدود بودن فعالیت در آن میانجامد. با توجه به اینکه تمامی این عوامل علیرغم شدت و ضعفهایی که در دورههای مختلف در سی سال اخیر داشتهاند همچنان وجوه غالب وضعیت کشور را تشکیل میدهند، خواستن این امر که جنبش دانشجویی فعالیت خویش را به عرصه عمومی محدود کند نه ممکن است و نه مطلوب. از این رو هدف از مرور وضعیت جنبش دانشجویی در دورههای مختلف، -‌که خواهیم دید وجه غالب آن همواره توجه بیش از حد کنش های دانشجویی به فضای سیاسی بودهاست- نفی این روش و فراخواندن به رویگردانی از آن نیست، بلکه تصحیح این رویکرد به واسطه بازاندیشی و بازبینی آن عوامل درونیای است که باعث شدند جنبش دانشجویی از فعالیت در حوزه عمومی کاملا جدا شود.

از انقلاب تا پایان جنگ
ویژگی بارز جنبش دانشجویی ایران پس ازانقلاب پنجاه و هفت، پر رنگ­ بودن پیگیری وطرح خواست های سیاسی- حزبی یا مطالبات ملی نسبت به خواست­های صنفی واجتماعی آن است. خصلتی که به ویژه درشعارها و کنش­های دفترتحکیم وحدت وتشکل­­های دانشجوییِ آن یعنی انجمن­های اسلامی، نمایان است. در این دوران، جنبش دانشجویی، خود را منتسب به مجموعه­ای می­داند که در تسخیر سفارت آمریکا درسال های آغازین انقلاب نقش مهمّی داشت و دردهه شصت بازوی سرکوب حکومت در دانشگاه ها و در برخی مواقع ابزار قدرت نمایی جناح‌های سیاسی بوده‌است. در این دوران نه مبحثی به نام عرصه عمومی در بحثهای سیاسی جایگاهی دارد و نه حتی عرصه خصوصی قابل اعتنایی را میتوان در کشور سراغ گرفت. هر چه هست دولت است و اقتدار و سرکوب و سودای یکدست کردن جامعه. "دیگری" جز دشمن نیست و نگاه امنیتی بر تمامی حوزههای زیست جامعه، و دانشگاه به منزله جزیی از آن، غلبه کامل دارد.
جالب توجه آنکه پس از پایان جنگ، فوت آیتالله خمینی و پایان برتری نیروهای چپگرای اسلامی بر صحنه سیاسی کشور، هر چند انحصار انجمنهای اسلامی بر فضای دانشگاه شکسته شد و بسیاری از رفتارهای این سازمانها مورد نقد قرار گرفت، اما از بازبینی عرصه فعالیت اثری و خبری نشد. شاید اگر ورود سازمانهای دانشجویی جدید به عرصه دانشگاه با رنگ و بوی سیاسی صورت نمیگرفت میشد امیدوار بود که با آغاز دوران بازسازی تحولی نیز در کنش جمعی دانشجویان اتفاق بیفتد. اما چنین نشد.

دوران بازسازی اقتصادی 
آغاز دوران بازسازی، جنبش دانشجویی را با شماری از تناقضات و رویارویی‌های فکری، سیاسی و اجتماعی روبرو کرد. به نظر میرسد جنبش دانشجویی در آغاز این دوره که همچنان بر طبل جنگ میکوبید و دفاع از ارزشهای امام و انقلاب را در سرلوحه فعالیت خود داشت در تناقض با دولتی قرار گرفته‌بود که میخواست با شتابی هر چه تمامتر تمامی لطمات دوران انقلاب و جنگ را ازکشور بزداید. در آن دوران انحصار فعالیت دانشجویی در اختیار دفتر تحکیم وحدت بود. اما پس از یکدوره کوتاه مقاومت در برابر حضور سایر نهادهای دانشجویی در دانشگاه، انجمنهای اسلامی به خواست خود یا به اجبار به حضور سایر تشکلهای دانشجویی در دانشگاه تن دادند.
در واقع در اواسط دهه هفتاد چهار جریان دانشجویی در دانشگاه امکان فعالیت رسمی داشتند؛ به جز دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی وابسته به آن، "انجمنهای اسلامی دانشجویی" بودند که با شعار "امام خامنهای" وارد صحنه شدند و به زودی نشان دادند که هدفی جز ربودن گوی سبقت از "انجمنهای اسلامی دانشجویان" آنهم از طریق "رادیکالتر" و "چپ‌تر" بودن ندارند. دیگر "جامعه اسلامی دانشجویان" که بازوی اجرایی جناح راست و ارگان آن روزنامه رسالت بود؛ و دست آخر بسیج دانشجویی که اعضای خود را بیشتر از میان دانشجویان سهمیهای میگرفت.
در دوره کوتاهی که سازمانهای دانشجویی جدید وارد دانشگاه شده بودند اما هنوز از قدرت چندانی برخوردار نبودند حرکتهای دانشجویی گامهایی را در جهت مشارکت در عرصه عمومی و نه عرصه سیاسی برداشتند. دفتر تحکیم وحدت که گفتیم پس از مقاومت نه چندان جدی به شکست انحصار خود تن داد اینک به بازتاب تفکرات نواندیشی و باز اندیشی دینی در دانشگاه روی آورد. در همین دوران کوتاه بود که این حرکت دانشجویی که اکنون در میان خود جایی برای سایر جریانهای فکری دینی نیز در درون خود باز کرده‌بود اقدام به برگزاری میزگرد، سخنرانی و بحث آزاد در دانشگاه روی آورده بود. عرصه عمومی –هر چند به شکلی محدود- بالاخره مورد توجه دانشجویان قرار گرفته بود.
آنچه به این دوران کوتاه پایان داد برخورد خشن و سیاسی سایر تشکلهای دانشجویی بود. انصار حزبالله که اینک پا در جای پای تحکیم سالهای دهه شصت گذاشته بود، گاه با کمک دوستان "جامعه اسلامی دانشجویان" در حمله به سخنرانی نواندیشان و گاه به تنهایی در هنگام سر دادن شعار علیه رواج پیدا کردن "تجملگرایی" مانع از آن شدند که جنبش دانشجویی برای چند صباحی هم که شده به عرصه عمومی بهایی بیش از عرصه سیاسی بدهد. و این دومین تناقض و جدالی بود که دفتر تحکیم که هنوز گستردهترین تشکل دانشجویی در دانشگاه بود با آن روبرو شد.
به باور من اشتباهِ دفتر تحکیم آن بود که برای بازیابی قدرتِ خویش و بدست آوردن پشتیبانی لازم برای ادامه حیات در دانشگاه، نه به کسب قدرت و اقتدار در عرصه عمومی که به بازگشت به عرصه سیاسی تمایل پیدا کرد. در واقع دانشجویان هنوز به دانشگاه به منزله عرصهای عمومی مستقل از عرصه جامعه سیاسی نمیاندیشید.
نگاه یکسویه به قدرت سیاسی، یعنی منحصر دیدن قدرت در قدرت دولت و در نتیجه باور به اینکه امکان تغییر وضعیت فقط از این طریق میسر است علتالعلل ترک عرصه عمومی و بازگشت سریع به عرصه سیاسی به عنوان تنها عرصه فعالیت مؤثر، نقش بسیار مهمی داشت. نگاه متمرکز به قدرت و عدم باور به کنترل اجتماعی نیز این توجه به قدرت سیاسی را تقویت می کرد. بدین ترتیب جنبش دانشجویی از توجه به مسائل دانشجویی و دانشگاهی و امکان تغییر وکنترل اجتماعی از طریقی که اتفاقا درآن دست بالا را دارد غافل می ماند.

دوران اصلاحات
برخواستن جنبش اصلاحات در دوم خرداد میتوانست سرنوشت جنبش دانشجویی در ایران را تغییر دهد. برای مدت دو سال نیز همه شواهد حاکی از آن بود که فعالیتهای دانشجویی همگام با فعالیتهای روشنفکری بیرون از دانشگاه، عمده توجهشان را به عرصه عمومی معطوف داشتهاند. با اینهمه به نظر میرسد که فقدان تجربه فعالیت در عرصه عمومی، نگاه همچنان یکسویه به قدرت، خاطرات سالهای تلخی که انجمنهای دانشجویی بازوی سرکوب دانشجویان بودند، اصرار احزاب اصلاحطلب دوم خردادی به حفظ نیروی دانشجویی سیاسی که حتی به مداخله مستقیم آنها در انتخابات دفتر تحکیم نیز منجر شد و ممانعت دولت اصلاحات در شناسایی دانشگاه به منزله حوزه مستقل از دولت و دست آخر سرکوب وحشیانه هجده تیر به این بهار جنبش دانشجویی پایان داد. از نظر نمادین جالب است که وقایع 18 تیر با اعتراض دانشجویان به بسته شدن روزنامه سلام که یک پا در عرصه عمومی و پایی دیگر در عرصه سیاسی داشت آغاز شد. و  با سکوت دولت اصلاحطلب در سرکوب این حرکت که معنایی جز قربانی کردن عرصه عمومی به خاطر مصالح سیاسی نداشت پایان یافت.
نتیجه این امر همانی شد که نظریهپردازان حوزه عمومی کنشگران عرصه عمومی را از آن پرهیز میدهند، یعنی رادیکالیسم. گستردهترین و تأثیرگذارترین سازماندانشجویی  کشور از این مرحله به بعد در واقع دیگر نه راه پیش داشت و نه راه پس. بیپناهیاش آشکار شده بود و ضربهپذیریاش به دلیل جداماندن از جامعه دانشجویی هر روز بیشتر میشد؛ و برای حفاظت از خود نیز چارهای جز کم و بیش حساب کردن روی حزب و حرکتی نداشت که او را در کوی دانشگاه به حال خود رها کرده بود. جنبش دانشجویی حتی دیگر امکان بازگشت به عرصه عمومی را نیز از دست داده بود.
در این فاصله گروههای دانشجویی دیگری نیز به تجارب ناموفقی دست زدند. تفوق فضای داد و ستد، عدهای را به فکر ورود به عرصه سیاسی با پرچم لیبرالیسم انداخت و دیگران را به فکر توسعه تشکیلاتی "با چراغ خاموش" و تحت پوشش حرکتهای صنفی، تجربه‌‌ای که سابقه آن به حزب توده و جنبش دانشجوییاش باز میگردد. آنچه در این میان به کل از اذهان پاک شد، بازگشتی بود به عرصه عمومی.

برآمدن جنبش سبز
و اینک تجربه جنبش سبز. جنبشی که همانطور که در آغاز این نوشته یادآور شدم می توان نشان داد که با مشارکت گسترده جوانان و دانشجویان ممکن گشت. شاید بتوان ادعا کرد که این اولین باری است در تاریخ معاصر ایران که عرصه سیاسی رنگ و بوی عرصه عمومی را به خود میگیرد و نه بالعکس. تجربه جنبش سبز و مشارکت گسترده دانشجویان در آن، از نوعی هماهنگی ویژگیهای این جنبش با نوعی سبک زندگی حکایت میکند که سالهاست دانشجویان آن را تجربه کردهاند. سبک زندگیای که در میان خیل گستردهای از دانشجویان رواج داشته اما هیچوقت به شکل مشخص و روشنی از سوی هیچکدام از سازمانهای دانشجویی نمایندگی نشدهاست. نوعی همزیستی، احترام متقابل، مشارکت در تعیین سرنوشت، تکثر و برسمیت شناختن این تنوع در فضای دانشجویی و بسیاری ویژگیهای دیگر که همگی توصیف دقیقی از زندگی دانشجو و دانشگاه هستند.
به باور من برآمدن جنبش سبز خودالگوی جدیدی را دراختیار قرارداده است. جنبشی که در آن افراد به واسطه سبک زندگی درکنار هم قرار گرفتند و همین سبک زندگی است که میتواند و میباید خط همارزی یک تشکل دانشجویی باشد. این سبک زندگی هم علایق را در برمی‌گیرد و هم سلائق را، هم بیپناهی امروز و هم بیکاری پیش رو را، هم میل به تأثیر در فضای زیست و تصمیمگیری درمورد دانشگاه، و هم بازستاندن حقوق شهروندی را. مهم آن است که دانشجو پیشرو حل مسائل زندگی خودش باشد وسعی کند حداقل دردانشگاه وازطریق فعالیتهای فرهنگی وصنفی وسیاسی محیط خودش را به شکلی که میخواهد دربیاورد. و البته مقدمه یک چنین فعالیتی تبیین و توصیف آن عرصه عمومی‌است که قرار است حوزه اصلی فعالیت دانشجویان باشد. 


* این مطلب را در نشستی به مناسبت سالگرد هجده تیر در دورتمند آلمان ارائه دادم.

-------------------------------------

نوشته مرتبط: جنبش دانشجویی؛ از جامعه یا بر جامعه؟